نقد و بررسی
نقد استلا چطور دوباره شور و حالش را پیدا کرد (How Stella Got Her Groove Back) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به لذت زیستن «How Stella Got Her Groove Back» بیش از آنکه صرفاً قصهٔ زنی باشد که در تعطیلات عاشق میشود، دربارهٔ فاصلهای است که گاهی میان «زندگی ساختن» و «زندگی کردن» پدید میآید. استلا، زنی موفق و سختکوش، بهظاهر همهچیز را سامان داده است؛ اما نظم و مسئولیتپذیری، بهتدریج او را از میل، کنجکاوی و spontaneity ــ یا همان توان رهاشدن در لحظه ــ دور کردهاند.
سفر به جامائیکا نه درمانی جادویی، بلکه فرصتی برای روبهروشدن او با بخشی از وجودش است که زیر انبوه کار و وظیفه خاموش مانده. فیلم این تحول را با زبانی روشن و سرراست روایت میکند. از همان آغاز میدانیم که با داستانی عاشقانه و مسیری آشنا طرفیم؛ بنابراین نیروی اثر نه در غافلگیری، بلکه در کیفیت همراهی با شخصیتهاست: آیا تماشاگر میتواند باور کند زنی چون استلا، با همهٔ استقلال و تردیدهایش، دوباره به خواستن و پذیرفتن عشق مجال بدهد؟
فیلم پاسخ را در لحظههای کوچک و روزمره جستوجو میکند، هرچند همیشه در پرداخت آن به یک اندازه موفق نیست. استلا؛ زنی فراتر از تصویر موفقیت آنجلا باست نقش استلا را با ترکیبی از اقتدار، شوخطبعی و آسیبپذیری پیش میبرد. او شخصیتی را میسازد که در محیط حرفهای به تصمیمگیری و کنترل عادت کرده، اما در قلمرو عاطفه با همان اطمینان حرکت نمیکند.
جذابیت بازی باست در آن است که این دو سوی شخصیت را بهسادگی از هم جدا نمیکند: استلا نه زنی سرد و بیاحساس است که ناگهان به عشق محتاج شود، نه قهرمانی بینقص که صرفاً بهسبب موفقیتش سزاوار تحسین باشد. او گاهی خودخواه، گاهی مردد و گاهی دلنشین است؛ همین نوسانها به نقش جان میدهند. باست حضور پرانرژی و پرکشش خود را به مرکز ثقل فیلم بدل میکند.
« فیلم این تحول را با زبانی روشن و سرراست روایت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی در بخشهایی که روایت از حرکت میایستد یا گفتوگوها به تکرار میافتند، نگاه و واکنشهای او توجه را حفظ میکنند. استلا در برابر انتظاراتی که از یک مادر، زن حرفهای و شریک عاطفی وجود دارد، ناچار است تصویری از خودش را بازبینی کند. فیلم این بازبینی را گاه به زبان مستقیم بیان میکند، اما بازی باست در لحظههای بیکلام ــ در مکثها و تغییرهای ظریف لحن ــ اغلب از دیالوگها گویاتر است.
عشق، اختلاف سن و مسئلهٔ باورپذیری رابطهٔ استلا و وینستون بهسرعت به کانون روایت تبدیل میشود. اختلاف سنیشان فقط جزئیاتی برای ایجاد هیجان عاشقانه نیست؛ بالقوه میتوانست پرسشی دربارهٔ تجربه، قدرت، آینده و تفاوت مرحلههای زندگی باشد. استلا با مسیری حرفهای و خانوادگی پشت سرش وارد این رابطه میشود، در حالی که وینستون هنوز در آستانهٔ شکلدادن به آیندهٔ خود است.
همین تفاوت، کشش و نگرانی را همزمان میسازد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این شکاف را با دقت روانشناختی بکاود، گاه آن را به مانعی داستانی تقلیل میدهد. رابطهٔ آنها فراز و فرود دارد، اما بعضی از این نوسانها بیشتر برای زنده نگهداشتن کشمکش به نظر میرسند تا نتیجهٔ گفتوگویی عمیق یا دگرگونی باورپذیر در شخصیتها.
استلا گاهی پرسشهایی مهم دربارهٔ بلوغ و سازگاری مطرح میکند، اما روایت همیشه فرصت نمیدهد این پرسشها به تجربهای کامل و پیچیده بدل شوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است شیفتگی و جذابیت میان آن دو را بپذیرد، اما دربارهٔ دوام و بنیان رابطه همچنان تردید داشته باشد. دوستی؛ گرمایی که فیلم را زنده نگه میدارد یکی از صمیمیترین بخشهای فیلم، رابطهٔ استلا و دلیلاست.
« عشق، اختلاف سن و مسئلهٔ باورپذیری رابطهٔ استلا و وینستون بهسرعت به کانون روایت تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
دوستی آنها صرفاً وسیلهای برای بهراهانداختن سفر نیست؛ نوعی پیوند عاطفی مستقل دارد و به استلا امکان میدهد در حضور کسی باشد که هم او را میشناسد و هم میتواند با او شوخی کند. ووپی گلدبرگ در نقش دلیلا، با شوخطبعی و راحتیِ حضورش، به فضای فیلم سبکی میبخشد که از خشکی احتمالی درام میکاهد.
گفتوگوهای این دو زن از لحظههایی است که فیلم در آنها بیشترین صمیمیت را پیدا میکند. شوخیها و واکنشهایشان به هم، رابطهای را تداعی میکند که از تاریخ مشترک و اعتماد ساخته شده، نه فقط از نیاز روایی. حضور دلیلا همچنین نشان میدهد که دگرگونی استلا در خلأ رخ نمیدهد؛ دوستی، حمایت و گاه صراحتِ بیپردهٔ دیگران، بخشی از زمینهای است که به او مجال تغییر میدهد.
این رفاقت یکی از دلایل اصلی ماندگاری عاطفی فیلم است. جامائیکا؛ پسزمینهای آفتابی، نه کاملاً زنده فضای جامائیکا با رنگ، گرما و حس تعطیلات، در تضاد با زندگی منظم و پرمشغلهٔ استلا قرار میگیرد. مکان در آغاز وعدهٔ گسستی دلپذیر از روزمرگی را میدهد: ساحل و سفر، امکان نفسکشیدن و نگاهکردن به جهان از زاویهای تازه را فراهم میکنند.
این تضاد، از نظر تصویری روشن و کارآمد است و به فیلم حالوهوایی شیرین و رمانتیک میبخشد. اما جامائیکا بیشتر اوقات در مقام منظره باقی میماند تا آنکه به عنصری زنده و تأثیرگذار در روایت تبدیل شود. فضا حالوهوای عاشقانه را تقویت میکند، ولی کمتر در شکلدادن به تجربهٔ شخصیتها یا در پرداختی پیچیدهتر از تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی نقش مییابد.
« گفتوگوهای این دو زن از لحظههایی است که فیلم در آنها بیشترین صمیمیت را پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، سفر بیش از آنکه ما را با مکانی مشخص و چندلایه روبهرو کند، به رؤیایی گرم و دلپذیر از تعطیلات بدل میشود؛ انتخابی که با لحن فیلم سازگار است، اما از ظرفیت بالقوهٔ محیط نیز میکاهد. ریتم و ساختار؛ میان لطافت و کشآمدن فیلم در لحظههای شیرین و گفتوگوهای پرحرارت خود سرگرمکننده است، اما ساختار آن همیشه از توازن برخوردار نیست.
برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند و کشمکشهای عاطفی چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردند. گویی روایت گاه بهجای آنکه از تجربهٔ تازهای برای پیشبرد رابطه استفاده کند، همان تردیدها را دوباره میچیند. این تکرار، بهخصوص در بخشهایی که شخصیتها به جای گفتوگوی روشن، در سوءتفاهم و عقبنشینی باقی میمانند، از نیروی درام میکاهد.
این کندی در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر شور و تازگی عشق استوار است، بیشتر به چشم میآید. نسخهای فشردهتر میتوانست تنش میان خواستههای استلا و مسئولیتهایش را برجستهتر کند و فرصت بیشتری به دگرگونی درونی او بدهد. با وجود این، طولانیشدن روایت بهکلی تجربه را از بین نمیبرد؛ لحظههای گرم، بازی باست و رابطهٔ دوستانهٔ دو زن بارها فیلم را از یکنواختی بیرون میکشند.
کلیشهها و ظرفیتهای ناتمام «How Stella Got Her Groove Back» از قالبهای آشنای کمدیرمانتیک فاصلهٔ زیادی نمیگیرد. مسیر کلی داستان قابل حدس است و بخشی از کشمکشها نیز بر الگوهایی تکیه دارند که بارها در روایتهای عاشقانه دیدهایم: تردید در برابر عشق، فاصلهٔ جغرافیایی و پرسش از آیندهٔ مشترک.
« برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند و کشمکشهای عاطفی چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردند. »
قوتها و کاستیها
قابلپیشبینیبودن بهتنهایی ایراد قطعی نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم همیشه جزئیات تازه و کافی به این الگوها نمیافزاید تا آنها را از حالت قراردادی بیرون بیاورد. بااینحال، اثر در تصویرکردن زنی میانسال که میل و امکان عاشقشدن را برای خود محفوظ میداند، اهمیتی فراتر از طرح داستانیاش پیدا میکند.
استلا قرار نیست با تغییر سن، موقعیت خانوادگی یا سابقهٔ حرفهایاش از حق انتخاب عاطفی محروم شود. فیلم در این زمینه لحنی امیدوارکننده دارد، هرچند گاهی پیچیدگی این انتخاب را ساده میکند. تفاوت میان پیام کلی اثر و پرداخت محدود بعضی از صحنهها، همان شکافی است که فیلم را هم جذاب و هم ناتمام جلوه میدهد.
جمعبندی «How Stella Got Her Groove Back» اثری شیرین و تماشایی است که بیش از هر چیز با حضور پرقدرت آنجلا باست و گرمای رابطهٔ او با ووپی گلدبرگ به یاد میماند. فیلم از زنی میگوید که در میانهٔ مسئولیتهایش دوباره برای لذت، عشق و انتخاب شخصی جا باز میکند؛ روایتی ساده و آشنا، اما برخوردار از لحظههای صمیمی و خوشطعم.
در برابر این جذابیت، کشآمدن، تکرار بعضی کشمکشها و پرداخت سطحیِ اختلاف سن، مانع از آن میشود که رابطهٔ مرکزی کاملاً قانعکننده و پیچیده از کار درآید. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود ــ ساختن تجربهای رمانتیک و گرم دربارهٔ بازگشت به خواستن ــ تا اندازهای موفق است. تماشایش بیش از آنکه بهخاطر تازگی پیرنگ پیشنهاد شود، بهسبب بازی باست، دوستی دلنشین شخصیتها و حالوهوای آفتابیاش ارزش دارد.
« استلا قرار نیست با تغییر سن، موقعیت خانوادگی یا سابقهٔ حرفهایاش از حق انتخاب عاطفی محروم شود. »



ثبت دیدگاه