نقد و بررسی
نقد چطور یک سال را اندازه میگیری؟ (How Do You Measure a Year?) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آیینی کوچک در برابر گذر بزرگ زمان «How Do You Measure a Year?» از دل کاری ساده و شخصی شکل میگیرد: جی روزنبلت هر سال، در روز تولد دخترش اِلا، دوربین را در جای ثابتی میگذارد و پرسشهایی را از او تکرار میکند. فیلم در حدود بیستونه دقیقه، حاصل هفده سال این آیین را به روایتی فشرده بدل میسازد؛ روایتی که از کودکی اِلا آغاز میشود و او را تا آستانه بزرگسالی دنبال میکند.
جذابیت اولیه فیلم در تناقض میان کوچکیِ موقعیت و بزرگیِ موضوع آن است. نه سفر پرماجرایی در کار است و نه رخدادهای استثنایی؛ تنها دختری هست که هر سال در همان خانه و مقابل همان دوربین مینشیند. اما همین تکرار، بهتدریج معنای دیگری مییابد. آنچه ابتدا به ثبت خاطرهای خانوادگی شباهت دارد، به مشاهدهای درباره رشد، دگرگونی و فاصلهای تبدیل میشود که میان کودک دیروز و جوان امروز پدید میآید.
فیلم بهجای آنکه زمان را توضیح دهد، اجازه میدهد اثرش را در چهره، صدا و پاسخهای اِلا ببینیم. دوربین بهمثابه شاهد و شریک انتخاب قاب و موقعیت ثابت، ستون اصلی ساختار فیلم است. تغییرات زندگی در پسزمینهای آشنا رخ میدهند؛ در نتیجه، چشم تماشاگر کمتر درگیر دگرگونی مکان میشود و بیشتر به دگرگونی آدمها توجه میکند.
تکرار پرسشها نیز مانند خطکشی است که سالهای مختلف را به هم متصل میکند. پاسخهای تازه، گاه از تفاوتهای کوچک و گاه از تغییرات عمیقتری خبر میدهند: از شیوه حرفزدن و شوخیکردن گرفته تا نگاه اِلا به ترس، آرزوها و رابطهاش با پدر. با این حال، دوربین در این فیلم صرفاً وسیلهای خنثی برای ثبت واقعیت نیست.
« جذابیت اولیه فیلم در تناقض میان کوچکیِ موقعیت و بزرگیِ موضوع آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور پدر، پرسشهایش و آگاهی دختر از فیلمبرداری، بر لحظهها اثر میگذارد. این آگاهی بهخصوص در سالهای نوجوانی اهمیت مییابد؛ دورهای که اِلا دیگر فقط موضوع ثبت پدر نیست و میتواند نسبت خود را با دوربین تعریف کند، واکنش نشان دهد یا بازیگوشانه مسیر گفتوگو را تغییر دهد. در نتیجه، فیلم درباره رابطهای است که در برابر دوربین شکل میگیرد، نه فقط درباره رابطهای که دوربین از آن تصویر برمیدارد.
پرسشهای تکراری و پاسخهای متغیر پرسشهایی درباره آرزوها، ترسها، آینده و رابطه پدر و دختر، به فیلم چارچوب میدهند. ارزش این پرسشها نه در عمق فلسفیِ تکتک آنها، بلکه در تکرارشان نهفته است. یک پرسش واحد در دو سال متفاوت، از دو انسان متفاوت پاسخ میگیرد؛ پاسخ نخست ممکن است کودکانه، سرراست و خندهآور باشد، و پاسخ بعدی رنگی از خودآگاهی یا تردید داشته باشد.
همین کنار هم قرارگرفتن، معنایی میسازد که گاه از خود گفتوگو فراتر میرود. از سوی دیگر، فیلم از کودک انتظار ندارد که سخنگوی حکمت باشد. یکی از امتیازهای لحظههای صمیمیاش آن است که پاسخها همیشه مرتب، عمیق یا مناسبِ نقلقول نیستند. اِلا میتواند حواسپرت، شوخ، خجالتی یا کمحوصله باشد؛ و همین بیتکلفی به شخصیتش جان میبخشد.
گاه فاصله میان آنچه پدر میپرسد و آنچه دختر پاسخ میدهد، خودِ صحنه را بامزه میکند. این شوخیها، بهجای آنکه در برابر احساسات فیلم بایستند، به آنها تعادل میدهند و مانع میشوند اثر از آغاز تا پایان به لحنی سنگین و اشکبرانگیز محدود شود. صمیمیت خانوادگی و مسئله استقلال در مرکز فیلم، پیوندی پدرانه قرار دارد که نه بینقص تصویر میشود و نه به کلیشهای از مهر بیقیدوشرط فروکاسته میشود.
« حضور پدر، پرسشهایش و آگاهی دختر از فیلمبرداری، بر لحظهها اثر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
پرسش درباره کیفیت رابطه، امکان شنیدن پاسخی صادقانه را فراهم میآورد؛ پاسخی که ممکن است از دل دلخوری یا اختلاف بیرون بیاید، نه فقط از دل محبت. فیلم از همین راه، تصویری باورپذیرتر از خانواده میسازد: رابطهای که دوامش به نبود اختلاف وابسته نیست، بلکه به توان تحمل تفاوت و شنیدن دیگری بستگی دارد.
روزنبلات نیز گفته است که تکرار این پرسش برایش راهی بوده تا در قالب این آیین، از وضعیت رابطهشان باخبر شود. با بزرگترشدن اِلا، اهمیت استقلال بیشتر میشود. او بهتدریج از کودکی که پاسخهایش بخشی از بازی خانوادگی است، به فردی تبدیل میشود که سلیقه، مرز و شیوه حضور خودش را دارد. تغییر نقش دوربین در نوجوانی، این جابهجایی را ملموس میکند: دختر دیگر صرفاً در برابر نگاه پدر قرار ندارد، بلکه نگاه خود را نیز به آن بازمیگرداند.
فیلم در اینجا به موضوعی فراتر از ثبت رشد میرسد؛ به این پرسش که پدر چگونه میتواند شاهد بزرگشدن فرزندش باشد، بیآنکه مالک روایت او شود. قدرت عاطفی و محدودیتهای روایت اثرگذاری فیلم بیش از هر چیز از انباشت زمان میآید. یک لحظه بهتنهایی شاید چندان استثنایی نباشد، اما وقتی کنار لحظههای سالهای دیگر قرار میگیرد، بار عاطفی پیدا میکند.
تماشاگر در فاصله کوتاهی شاهد تغییراتی میشود که در زندگی واقعی بهآرامی و تقریباً بیصدا رخ میدهند. از همینرو، فیلم برای والدین و فرزندانی که خود تجربه بزرگشدن یا بزرگکردن کودکی را داشتهاند، میتواند بازتابی شخصی پیدا کند. احساسات آن از رویدادی ساختگی برنمیخیزند؛ از مواجهه با زمانِ ازدسترفته و لحظههایی میآیند که اکنون فقط در تصویر باقی ماندهاند.
« روزنبلات نیز گفته است که تکرار این پرسش برایش راهی بوده تا در قالب این آیین، از وضعیت رابطهشان باخبر شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین شیوه، محدودیت اثر را نیز آشکار میکند. فیلم در سی دقیقه ناگزیر بخش بزرگی از هفده سال زندگی را کنار میگذارد. آنچه میبینیم بیشتر مجموعهای از نقاط برجسته است تا تصویری کامل از شکلگیری شخصیت اِلا. برخی پرسشها یا پاسخها فرصت کافی برای بازشدن پیدا نمیکنند و فیلم معمولاً از مکث طولانی بر تعارضها پرهیز میکند.
بنابراین، اگر مخاطب انتظار پژوهشی گسترده درباره رابطه پدر و دختر، تربیت یا تجربه نوجوانی داشته باشد، با اثری کمدامنهتر روبهرو خواهد شد: فیلم طرح میکند، اما همیشه پی نمیگیرد. تدوین، ریتم و ناگفتهها تدوین باید از میان سالهای بسیار، لحظههایی را برگزیند که هم تفاوت را نشان دهند و هم پیوستگی را حفظ کنند.
موفقیت اصلی فیلم در همین فشردگی است: گذر زمان را بدون توضیحهای مفصل قابلدرک میسازد و اجازه میدهد تفاوت سنها در برابر چشم تماشاگر بنشیند. در عین حال، حذفها و پرشها گاهی حس میشوند. چون رابطه در قابهای کوتاه و دورهای روایت میشود، بعضی تغییرات عاطفی بیشتر اعلام میشوند تا آنکه روند شکلگیریشان دیده شود.
پایانبندی نیز با همان خویشتنداریِ کلی فیلم پیش میرود، اما ممکن است برای برخی تماشاگران به اندازه کافی جمعبندیکننده نباشد. اثر بیش از آنکه بخواهد نتیجهای قطعی درباره پدر، دختر یا معنای رشد عرضه کند، به ثبت لحظهای از گذار بسنده میکند. این انتخاب با ماهیت پروژه سازگار است، ولی بهایش آن است که بعضی مضمونهای مطرحشده ــ از جمله پذیرش و استقلال ــ مجال پرداخت گستردهتری نمییابند.
« اما همین شیوه، محدودیت اثر را نیز آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاه بر نیروی طبیعی لحظههای احساسی تکیه میکند، در حالی که میتوانست با مکثی بیشتر، لایههای پیچیدهتر آنها را آشکار سازد. جمعبندی «How Do You Measure a Year?» فیلمی کوچک، صمیمی و متکی بر ایدهای روشن است: هر سال پرسیدن، فیلمگرفتن و گذاشتن پاسخها کنار یکدیگر. ارزش آن در ادعای جامعبودن نیست؛ در این است که از مجموعهای از گفتوگوهای خانوادگی، تجربهای مشترک درباره زمان میسازد.
قاب ثابت و تکرار پرسشها به فیلم نظمی ساده میدهند، در حالی که تغییر اِلا به آن نیروی عاطفی میبخشد. با وجود این، سادگیِ ساختار گاهی به کمعمقیِ پرداخت نزدیک میشود و پایان نیز همه موضوعها را به شکلی قاطع به هم نمیدوزد. فیلم بیشتر میگذارد تماشاگر احساس کند تا آنکه هر احساس را تحلیل کند.
همین رویکرد ممکن است برای بعضی مخاطبان ناکافی باشد، اما برای کسانی که با ظرافتهای رابطه والد و فرزند همراه میشوند، اثری گرم و ماندگار پدید میآورد: یادآوری اینکه سالها را نه فقط با تقویم، بلکه با پاسخهایی میسنجیم که در گذر زمان دیگر همان پاسخهای پیشین نیستند.
« قاب ثابت و تکرار پرسشها به فیلم نظمی ساده میدهند، در حالی که تغییر اِلا به آن نیروی عاطفی میبخشد. »



ثبت دیدگاه