نقد و بررسی
نقد خانهای روی تپه جنزده (House on Haunted Hill) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: مهمانی در آستانهی هراس «House on Haunted Hill» ساختهی William Castle، بیش از آنکه بخواهد وحشتی سنگین و پیوسته بیافریند، تماشاگر را به بازیای گوتیک و بدقلق دعوت میکند؛ بازیای که در آن پول، ترس و بیاعتمادی در فضایی بسته به هم گره میخورند. فردریک لورن پنج غریبه را به خانهای بدنام میکشاند و برای گذراندن یک شب در آن، پاداشی چشمگیر وعده میدهد.
از همین مقدمه، فیلم طرحی ساده اما کارآمد میسازد: گروهی ناهمگون، عمارتی دورافتاده و این پرسش که خطر واقعی از کجا میآید. جذابیت اصلی اثر در همان فاصلهی مبهم میان امر فراطبیعی و تهدید انسانی شکل میگیرد. خانه ممکن است واقعاً تسخیر شده باشد؛ اما کافی است مهمانان به یکدیگر اعتماد نداشته باشند تا هر صدای نامعمول و هر حرکت مشکوکی معنایی هراسآور پیدا کند.
فیلم این تردید را به موتور تعلیق بدل میسازد، بیآنکه از همان ابتدا خود را به وحشتی کاملاً جدی و بیانعطاف مقید کند. خانه؛ معماریِ اضطراب عمارت در این فیلم صرفاً پسزمینهی ماجرا نیست؛ حضوری مستقل و اثرگذار دارد. راهروهای تاریک، درگاههای بلند، اتاقهای غریب و فضاهای بسته، هرکدام این احساس را تقویت میکنند که ساکنان خانه بر آن تسلط ندارند.
معماری فیلم به جای آنکه نقشهای روشن از محیط در اختیار تماشاگر بگذارد، گاه آن را به مکانی نامطمئن و گمراهکننده تبدیل میکند؛ جایی که پشت هر در ممکن است چیزی منتظر باشد، یا فقط سایهای که ذهن هراسان آن را به هیولایی بدل کرده است. فیلمبرداری سیاهوسفید نیز در ساخت این کیفیت سهم مهمی دارد.
« فردریک لورن پنج غریبه را به خانهای بدنام میکشاند و برای گذراندن یک شب در آن، پاداشی چشمگیر وعده میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان روشناییهای محدود و تیرگی گسترده، بیش از جزئیات عینی بر تخیل تماشاگر تکیه میکند. خانه نه فقط بهسبب آنچه در آن دیده میشود، بلکه بهخاطر چیزهایی که در تاریکی پنهان میمانند، وهمآلود است. فضای اثر از این منظر، بیش از آنکه ترسی واقعگرایانه بسازد، حالوهوایی نمایشی و هالووینی میآفریند؛ جذاب، کمی اغراقشده و بهخوبی متناسب با روح سرگرمکنندهی فیلم.
بازی با ژانر: میان دلهره و شوخی سیاه یکی از ویژگیهای ماندگار فیلم، آمیختن ترس با طنزی خشک و گاه گستاخانه است. «House on Haunted Hill» نمیخواهد تماشاگر را در تمام مدت در وضعیت وحشت محض نگه دارد. موقعیتها و گفتوگوها گاه چنان رنگوبویی نمایشی یا مضحک میگیرند که فضای تهدیدآمیز را سبکتر میکنند؛ اما همین تغییر لحن بخشی از هویت اثر است، نه لغزشی کاملاً تصادفی.
فیلم از مخاطب میخواهد هم از ماجرا بیمناک باشد و هم از خودِ بازیِ ترسیدن لذت ببرد. این ترکیب برای همهی سلیقهها یکسان عمل نمیکند. اگر تماشاگر بهدنبال وحشتی روانشناختی، واقعگرایانه و عمیقاً تلخ باشد، شوخیهای فیلم ممکن است ضرباهنگ دلهره را مختل کنند. اما در چارچوب سینمای سرگرمکنندهی آن دوره، این لحن دوگانه به اثر جان میدهد.
فیلم بهجای آنکه خود را بیش از اندازه جدی بگیرد، از اغراق و تصنع آگاهانه بهره میبرد و به همین دلیل، حتی لحظات نامحتملش نیز میتوانند بخشی از سرگرمی باشند. وینسنت پرایس و صحنهگردانیِ ترس وینسنت پرایس در نقش فردریک لورن، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را با نوعی وقار اشرافی، لبخندی حسابشده و لحن آمیخته به تهدید و شوخطبعی پیش میبرد.
« تضاد میان روشناییهای محدود و تیرگی گسترده، بیش از جزئیات عینی بر تخیل تماشاگر تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
پرایس میداند چگونه با مکث، نگاه یا تغییر آهنگ صدا، جملهای عادی را به چیزی مشکوک بدل کند. حضور او به فیلم کیفیتی صحنهای میبخشد: گویی هر لحظه ممکن است پرده کنار برود و نمایشی تازه آغاز شود. این بازی پرشور، با حالوهوای اغراقآمیز فیلم هماهنگی کامل دارد. پرایس نه صرفاً درون نقش حل میشود و نه از آن فاصلهای سرد میگیرد؛ او از شخصیتش یک نمایش میسازد و تماشاگر را در لذت تماشای آن شریک میکند.
دیگر بازیگران، در مقایسه با او، گاه فرصت کمتری برای شکلدادن به شخصیتهایی چندوجهی پیدا میکنند. بااینحال، این نابرابری الزاماً به فیلم لطمهی اساسی نمیزند، زیرا روایت بیش از هر چیز به فضای گروهیِ سوءظن و حضور مسلط لورن متکی است. شخصیتها و طرح داستانی پنج مهمان، هر یک با انگیزهها و واکنشهایی متفاوت، وارد خانه میشوند؛ اما فیلم همیشه به یک اندازه به آنها عمق نمیدهد.
برخی از شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند: واکنش نشان میدهند، به موقعیت خطرناک وارد میشوند یا بخشی از فضای بدگمانی را میسازند، بیآنکه گذشته و انگیزههایشان بهتفصیل گسترش یابد. این کاستی بهویژه در مقایسه با ایدهی آغازین به چشم میآید؛ زیرا گردآوردن چند غریبه با منافع متضاد، ظرفیت زیادی برای کندوکاو در ترس، طمع و رفتار انسانی دارد.
بااینهمه، طرح فیلم به اندازهای جمعوجور هست که این محدودیتها را تا حدی جبران کند. وعدهی پول، حضور اسلحهها و قطعشدن ارتباط با بیرون، از همان ابتدا فضایی میسازند که در آن هرکس میتواند هم قربانی باشد و هم تهدیدی بالقوه. روایت به جای آنکه از هر شخصیت مطالعهای کامل عرضه کند، از تفاوت واکنشها برای حفظ تعلیق استفاده میکند.
« پرایس میداند چگونه با مکث، نگاه یا تغییر آهنگ صدا، جملهای عادی را به چیزی مشکوک بدل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، داستانی است که بیشتر بر موقعیت و سوءظن پیش میرود تا بر تحول عمیق شخصیتها. تعلیق، موسیقی و شیوهی ترساندن فیلم در ساختن تعلیق، گاهی مؤثر و گاهی بیقرار است. لحظههایی که تماشاگر را وادار میکنند به تاریکی و سکوت خانه توجه کند، از بهترین بخشهای آناند؛ زیرا انتظارِ رخدادی نامعلوم، خود به منبع اضطراب تبدیل میشود.
در مقابل، برخی شوکهای ناگهانی یا اتفاقهای تصادفی چنان آشکارا برای غافلگیرکردن طراحی شدهاند که ممکن است به جای ترس، لبخند بیاورند. فیلم میان این دو شیوه پیوسته در حرکت است: تعلیق تدریجی از یک سو، و ضربهی ناگهانی از سوی دیگر. موسیقی در حفظ حالوهوای فیلم نقش مهمی ایفا میکند. نغمهها و صداها، حسِ نمایشی و اندکی نامتعارف اثر را تقویت میکنند و به لحظات پرتنش رنگی خاص میدهند.
فیلم همچنین از سنت نمایشهای هراسآور و جاذبههای نمایشی آن دوره بهره میبرد؛ رویکردی که در تبلیغات و تجربهی اکران آن نیز بازتاب داشت. حاصل، تجربهای است که گاهی بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را واقعاً بترساند، میخواهد او را در یک نمایش سرگرمکنندهی وهمآلود غافلگیر کند. این انتخاب، هم محدودیت فیلم است و هم بخشی از جذابیت تاریخیاش.
جلوههای ویژه و فاصلهی زمانی تماشاگر امروزی احتمالاً برخی حقههای بصری و جلوههای ترسناک فیلم را ساده، آشکار یا کماثر خواهد یافت. زبان سینمایی و ابزارهای فنی سالهای پس از آن، انتظار مخاطب از تصویرِ وحشت را دگرگون کردهاند؛ بنابراین آنچه زمانی میتوانست حیرتانگیز باشد، اکنون ممکن است بیشتر جنبهای نوستالژیک داشته باشد.
« نتیجه، داستانی است که بیشتر بر موقعیت و سوءظن پیش میرود تا بر تحول عمیق شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، ارزش فیلم را نمیتوان تنها با میزان باورپذیری جلوههایش سنجید. بخش مهمی از جذابیت آن از طراحی فضا، بازی پرایس و آمادگیاش برای پذیرش تصنع میآید. اتفاقاً وقتی فیلم را نه بهعنوان اثری که باید با معیارهای امروز تماشاگر را مرعوب کند، بلکه بهعنوان نمونهای از سرگرمی گوتیک و نمایشیِ زمان خود ببینیم، بسیاری از نارساییهایش قابلفهمتر میشوند.
بعضی لحظات ممکن است با منطق روزمره سازگار نباشند، اما اثر همیشه در پی واقعنمایی نیست. منطق اصلیاش، منطق یک نمایش ترسناک است: باید موقعیتی بسازد، انتظاری ایجاد کند و با غافلگیری یا اغراق آن را به بازی بگیرد. جمعبندی «House on Haunted Hill» فیلمی بینقص یا بهراستی هراسآور برای هر نوع مخاطبی نیست، اما شخصیت سینمایی روشنی دارد.
عمارت مرموز، فضای سیاهوسفید، موسیقی گیرا و بازی پرجاذبهی وینسنت پرایس، آن را به اثری خوشتماشا و مناسب دوستداران وحشت کلاسیک تبدیل میکنند. داستان گاهی به تصادف و شوکهای ناگهانی تکیه میکند و بعضی شخصیتها نیز از پرداختی محدود برخوردارند؛ بااینحال، فیلم به کمک ترکیب دلهره و شوخی سیاه، سرگرمی خود را حفظ میکند.
« بااینحال، ارزش فیلم را نمیتوان تنها با میزان باورپذیری جلوههایش سنجید. »
ثبت دیدگاه