نقد و بررسی
نقد خاندان گوچی (House of Gucci) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان روایت «خانهٔ گوچی» ساختهٔ ریدلی اسکات، در ظاهر روایتی جنایی دربارهٔ یکی از خاندانهای مشهور مد ایتالیاست؛ اما زیر لایهٔ لباسهای فاخر، مهمانیهای مجلل و نامی که بر سردر فروشگاهها میدرخشد، داستانی دربارهٔ خانواده، میراث و عطش قدرت جریان دارد. فیلم از پیوند پاتریتسیا رجیانی و مائوریتزیو گوچی آغاز میکند و بهتدریج نشان میدهد که ورود به حلقهٔ ثروت، الزاماً به معنای پذیرفتهشدن در آن نیست.
پاتریتسیا از بیرون به جهانی نزدیک میشود که قواعدش را مردان خاندان تعیین کردهاند؛ جهانی که در آن نام خانوادگی هم سرمایه است و هم قفس. اسکات این ماجرا را نه در قالب یک زندگینامهٔ آرام و خطی، بلکه همچون ملودرامی پرحادثه میسازد. اثر میان درام خانوادگی، طنز تلخ و جنایینگاری رفتوآمد میکند.
همین چندلایگی به آن انرژی و جذابیت میدهد، اما گاهی نیز انسجام لحن را از میان میبرد. فیلم میخواهد هم تماشایی و باشکوه باشد، هم تصویری جدی از فرسایش یک خانواده ارائه کند؛ و در همهٔ لحظهها به یک اندازه در این دو مسیر موفق نیست. پاتریتسیا؛ موتور محرک روایت نقطهٔ قوت اصلی فیلم، بیتردید بازی لیدی گاگا در نقش پاتریتسیاست.
او شخصیت را با نیرویی نمایشی و حضوری مسلط وارد قاب میکند؛ زنی که نه میخواهد صرفاً همسر یکی از وارثان باشد و نه حاضر است به جایگاهی حاشیهای در خاندان تن دهد. جاهطلبی پاتریتسیا در اجرای گاگا به صفتی ساده و تکبعدی فروکاسته نمیشود. در کنار میل به منزلت و نفوذ، میتوان ناامنی، میل به دیدهشدن و نیاز به تعلق را نیز در او تشخیص داد.
« اسکات این ماجرا را نه در قالب یک زندگینامهٔ آرام و خطی، بلکه همچون ملودرامی پرحادثه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاگا نقش را با حرکات سنجیده، نگاههای نافذ و آهنگی پرشتاب در گفتار پیش میبرد. او در صحنههایی که فیلم در خطر تبدیلشدن به نمایش صرفِ ثروت است، نیرویی انسانی و دراماتیک پدید میآورد. حتی وقتی رفتار پاتریتسیا اغراقآمیز میشود، بازیگر آن را با چنان اطمینانی عرضه میکند که شخصیت همچنان مرکز توجه میماند.
بااینحال، فیلم گاه چنان به کاریزمای او تکیه میکند که تحول درونی شخصیت را کمتر از آنچه لازم است میکاود؛ پاتریتسیا بیشتر به نیرویی پیشبرنده بدل میشود تا انسانی که تماشاگر بتواند تمام تناقضهایش را بفهمد. مائوریتزیو و مناسبات قدرت آدام درایور در نقش مائوریتزیو، نقطهٔ مقابل پرتحرک پاتریتسیاست.
بازی او آرام، کمادعا و درونی است؛ مردی که در آغاز میکوشد از نام و مناسبات خانوادگی فاصله بگیرد، اما هرچه بیشتر درگیر آنها میشود، دشوارتر میتواند استقلال خود را حفظ کند. درایور تغییرات شخصیت را با دگرگونیهای کوچک در رفتار و حضورش منتقل میکند، نه با فورانهای نمایشی. تضاد میان سکون او و تهاجم اجتماعی پاتریتسیا، به رابطهٔ این دو کشش میبخشد.
بااینهمه، رابطهٔ آنها گاهی بیش از آنکه بر صمیمیت و شناخت متقابل بنا شود، تابع گردش قدرت در خانواده است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که ازدواج چگونه میتواند به میدان مذاکره بر سر جایگاه و نفوذ بدل شود، اما فرصت کمتری برای پرداخت ظرافتهای عاطفی این پیوند پیدا میکند. نتیجه، رابطهای است که از نظر روایی مهم و از نظر نمایشی پرکشش است، ولی در بخشهایی فاصلهای میان تماشاگر و دو شخصیت اصلی باقی میگذارد.
« گاگا نقش را با حرکات سنجیده، نگاههای نافذ و آهنگی پرشتاب در گفتار پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و تفاوت لحنها حضور آل پاچینو در نقش آلدو گوچی به صحنههای فیلم گرما و وزن میدهد. پاچینو با تسلطی که از تجربهٔ طولانیاش میآید، میتواند هم شوخطبع باشد و هم فرمانروایی خانوادگی را به رخ بکشد. جرمی آیرونز نیز در نقش رودولفو، خویشتنداری و سردیای میآفریند که فضای عاطفی خانواده را شکل میدهد.
بازی این دو، مناسبات قدرت میان نسلها را ملموس میکند و به روایت وجهی خانوادگی میبخشد. در مقابل، بازی جرد لتو در نقش پائولو انتخابی پرریسک است. او شخصیتی را میسازد که با چهرهپردازی و لهجهای برجسته از دیگران جدا میشود؛ اما همین اغراق میتواند مرز میان طنز، کاریکاتور و بازی جدی را مبهم کند.
در برخی لحظهها، حضور او فیلم را به سوی کمدی ناخواسته میبرد و لحن کلی را ناپایدارتر میسازد. مسئله فقط تفاوت سبک بازی نیست؛ فیلم نیز روشن نمیکند که از این شخصیت باید بخندیم، نگرانش شویم یا هر دو را همزمان تجربه کنیم. لهجههای تصنعی شماری از بازیگران هم گاهی توجه را از رابطه و موقعیت به نحوهٔ ادای دیالوگها منحرف میکند.
شکوه بصری و طراحی جهان لباسها و طراحی صحنه از جذابترین عناصر «خانهٔ گوچی» هستند. پوشاک در این فیلم تزئینی صرف نیست: نشانهای از جایگاه، سلیقه، جاهطلبی و فاصلهٔ طبقاتی است. هر پوشش، بخشی از تصویری را میسازد که شخصیت میخواهد از خود به دیگران عرضه کند. خانهها، دفترها، مهمانیها و فضای فروشگاهها نیز جهانی میآفرینند که در آن ثروت همواره دیده میشود؛ گویی اشیا و معماری پیشاپیش دربارهٔ قدرت و منزلت سخن میگویند.
« گروه بازیگران و تفاوت لحنها حضور آل پاچینو در نقش آلدو گوچی به صحنههای فیلم گرما و وزن میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با قابهای آراسته و رنگهای چشمگیر، تماشاگر را به تماشای این جهان دعوت میکند. اما همین زیبایی گاه مانع دیدن زشتی نهفته در آن میشود. تجمل چنان پررنگ است که ممکن است نقد فیلم بر مصرفگرایی و میراث خانوادگی زیر لایهٔ جذابیت بصری پنهان بماند. این دوگانگی در عین حال از ویژگیهای اثر است: تماشاگر هم به زرقوبرق جذب میشود و هم به پیامدهای اخلاقی آن بدگمان میماند.
ریتم، ساختار و مسئلهٔ لحن فیلم با زمان طولانیاش مجال میدهد تا جابهجایی قدرت در خاندان و تغییر رابطهٔ زوج اصلی را دنبال کنیم، اما این فرصت همیشه به پرداخت عمیقتر منجر نمیشود. بخشهایی از روایت بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار برخی کشمکشها، از شدت اثر میکاهد. در نتیجه، ریتم میان صحنههای پرانرژی و قسمتهایی که کند پیش میروند، نوسان دارد.
این نابرابری بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از یک رخداد مهم به رخداد بعدی میرسد، بیآنکه میان آنها به اندازهٔ کافی مکثی معنادار بسازد. مشکل دیگر، نوسان میان تراژدی و طنز است. گاه فیلم آگاهانه پوچی و نمایشگری محیط را به شوخی میگیرد؛ گاه میخواهد تلخی فروپاشی خانوادگی را جدی و سنگین نشان دهد.
این ترکیب میتوانست امضای اثر باشد، اما در بعضی لحظهها پیوند میان دو حالت طبیعی نیست. صحنهای که باید تنش ایجاد کند، ممکن است بهسبب اغراق بازی یا لهجه ناخواسته خندهدار شود؛ و لحظهای که میتوانست طنز تلخی از مناسبات ثروت باشد، در شلوغی روایت گم شود. خانواده، میراث و کالا در پس داستان رقابت و جاهطلبی، پرسشی مهمتر قرار دارد: وقتی یک نام خانوادگی به کالایی جهانی تبدیل میشود، چه چیزی از معنای خانوادگی آن باقی میماند؟
« فیلم با قابهای آراسته و رنگهای چشمگیر، تماشاگر را به تماشای این جهان دعوت میکند. »
قوتها و کاستیها
گوچی در فیلم هم میراثی عاطفی است و هم امتیازی اقتصادی؛ چیزی که اعضای خاندان بر سر مالکیت و تعریفش درگیر میشوند. کسبوکار خانوادگی بهجای آنکه همه را متحد کند، مرزها و رقابتها را آشکارتر میسازد. هر کس میخواهد سهمی از نام داشته باشد، اما کمتر کسی حاضر است مسئولیت معنای آن را بپذیرد.
فیلم همچنین نشان میدهد که قدرت چگونه در مناسبات شخصی رسوخ میکند. عشق، ازدواج و خویشاوندی از قلمرو خصوصی بیرون میآیند و به ابزارهایی برای تثبیت موقعیت بدل میشوند. در این میان، پاتریتسیا هم قربانی ساختاری بسته است و هم در بازتولید همان منطق سهم دارد. این تناقض میتوانست هستهٔ پیچیدهتری برای فیلم بسازد؛ اثر آن را طرح میکند، اما گاه بهجای واکاوی پیامدهایش، به حرکت بعدی داستان میشتابد.
جمعبندی «خانهٔ گوچی» فیلمی پرزرقوبرق، پرستاره و سرشار از لحظههای تماشایی است که بیش از همه با بازی نیرومند لیدی گاگا، حضور گیرای آل پاچینو و طراحی بصری چشمنوازش در ذهن میماند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، زمان طولانی، نوسان لحن و انتخابهای اغراقآمیز در برخی نقشها مانع میشوند که همهٔ اجزای آن به درامی یکپارچه بدل شوند.
بااینحال، فیلم در نمایش برخورد جاهطلبی فردی با میراث خانوادگی جذابیت دارد. تماشای آن برای علاقهمندان به درامهای پرتنش دربارهٔ قدرت، ثروت و روابط خانوادگی تجربهای سرگرمکننده است؛ بهشرط آنکه از آن انتظار روایتی کاملاً منضبط و روانشناختی نداشته باشند. این اثر بیش از آنکه تصویری ظریف و متعادل از خاندان گوچی باشد، نمایشی باشکوه و پرهیاهو از جهانی است که در آن نام، پول و میل به سلطه پیوسته با یکدیگر گلاویز میشوند.
« کسبوکار خانوادگی بهجای آنکه همه را متحد کند، مرزها و رقابتها را آشکارتر میسازد. »
ثبت دیدگاه