نقد و بررسی
نقد خون داغ جوانی (Hot Young Bloods) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به نوجوانی در حاشیهٔ شهر «Hot Young Bloods» ساختهٔ لی یونوو، کمدیرمانتیکی کرهای است که در هونگسونگِ روستایی و در سال ۱۹۸۲ میگذرد؛ جهانی دور از زرقوبرق شهرهای بزرگ که در آن مدرسه، خیابان و جمعهای کوچک نوجوانان، همهٔ میدان تجربهاند. فیلم از همان آغاز، جوانی را نه دورهای آرام و شاعرانه، بلکه نیرویی بیقرار و پرحرارت تصویر میکند: نیرویی که در رقابت، دلباختگی، خودنمایی و گاه در مشتهای گرهکرده مجال بروز مییابد.
کانون روایت چهار دانشآموز دبیرستانیاند که خواستهها و حسادتهایشان، زندگی روزمرهٔ شهر را به صحنهٔ برخوردهای عاطفی و جسمانی بدل میکند. این بستر داستانی، راه را برای آمیزهای از شوخی، عشق و خشونت نوجوانانه باز میگذارد؛ آمیزهای که هم مهمترین جذابیت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگیهای آن.
جوانسوک؛ سرسختی در برابر آسیبپذیری پارک بویونگ در نقش جوانسوک یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او در ظاهر دختری نترس و سختگیر است که در مدرسه اعتباری هراسآور دارد، اما این قدرت بیرونی، تمام وجودش را توضیح نمیدهد. بازی بویونگ میان خشونت نمایشی و لطافت پنهان رفتوآمد میکند و همین فاصله، شخصیت را تماشایی میسازد: جوانسوک میتواند در یک لحظه فرماندهی کند و در لحظهای دیگر، در برابر احساسات خودش دستپاچه شود.
« جوانسوک؛ سرسختی در برابر آسیبپذیری پارک بویونگ در نقش جوانسوک یکی از ستونهای اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگر از این تضاد برای خلق لحظههای کمیک بهره میگیرد، بیآنکه شخصیت را صرفاً به لطیفهای متحرک تبدیل کند. در سوی دیگر، لی جونگسوک نقش جونگگِیل را با نوعی خودپسندی سبکبالانه پیش میبرد. او پسر محبوب و دلربایی است که اعتمادبهنفسش گاه مرز جذابیت را پشت سر میگذارد و به خودشیفتگی نزدیک میشود.
این ویژگی برای کمدی موقعیت مواد فراوان فراهم میکند، اما همزمان ممکن است تماشاگر را از او برنجاند. فیلم بهخوبی از حضور پرانرژی دو بازیگر اصلی بهره میگیرد؛ شیمی میان آنها بیش از آنکه بر گفتوگوهای عاشقانهٔ صریح تکیه کند، از نگاهها، واکنشهای ناگهانی و تضاد میان منشهایشان نیرو میگیرد.
کمدیِ پرتحرک و شوخیهای ناهموار لحن کمیک فیلم بر اغراق استوار است: شخصیتها بزرگتر از اندازهٔ معمول واکنش نشان میدهند، رقابتهای مدرسهای رنگی تقریباً افسانهای پیدا میکنند و موقعیتهای عاشقانه ناگهان به آشوب بدل میشوند. این انتخاب در بهترین لحظات، فیلم را سرزنده و خوشتماشا میکند.
« بازیگر از این تضاد برای خلق لحظههای کمیک بهره میگیرد، بیآنکه شخصیت را صرفاً به لطیفهای متحرک تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
صحنههایی مانند رقص جلوی آینه یا رویاروییهای بامزهٔ دو شخصیت اصلی، از آن لحظههاییاند که انرژی بازیگران، شوخی را از سطح یک تمهید ساده فراتر میبرد. بااینحال، موفقیت طنز همواره یکدست نیست. برخی شوخیها بهسرعت به مقصد میرسند، اما بعضی دیگر بر تکرار رفتارهای اغراقآمیز تکیه میکنند و اثرشان کمرنگ میشود.
شوخی با غرور و رفتارهای جونگگِیل گاهی خوشساخت است و گاهی بهجای آنکه او را پیچیدهتر کند، فقط بر آزاردهندگیاش میافزاید. فیلم به انرژی و حضور بازیگران اعتماد فراوان دارد؛ اعتمادی که اغلب جواب میدهد، اما جای پرداخت دقیقتر شخصیت و ریتم کمیک را در همهٔ صحنهها نمیگیرد. مشتها بهجای مکثهای عاطفی خشونت در «Hot Young Bloods» فقط حاشیهای برای دعواهای مدرسهای نیست؛ بخشی از زبان فیلم برای نمایش رقابت و مناسبات قدرت است.
اما فراوانی کتککاریها گاه چنان زیاد میشود که از کارکرد داستانی خود فاصله میگیرند. وقتی هر اختلافی با برخورد بدنی پاسخ میگیرد، صحنهها ممکن است به هم شبیه شوند و تماشاگر احساس کند روایت بیش از اندازه بر یک ابزار واحد تکیه کرده است. بخشی از بینندگان نیز دقیقاً همین نکته را برجسته کردهاند: سرگرمی و هیجان درگیریها میتواند در تکرار، خستگیآور شود.
« بااینحال، موفقیت طنز همواره یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
افزون بر این، ریتم فیلم شتابزده است. رویدادها گاه پشت سر هم میآیند، بیآنکه احساسات تازهپدیدآمده فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا کنند. نتیجه آن است که بعضی تغییرهای عاطفی بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، ناگهان رخ مینمایند. این شتاب، به فیلم نیروی حرکتی میدهد و با آشوب نوجوانی سازگار است، اما همزمان از عمق برخی لحظهها میکاهد.
گویی فیلم گاه ترجیح میدهد پیش از آنکه مکثی در احساسات پدید آید، ما را به حادثهٔ بعدی پرتاب کند. دههٔ هشتاد؛ خاطرهای ساختهشده از لباس و رنگ یکی از امتیازهای ملموس فیلم، فضاسازی نوستالژیک آن است. لباسها، آرایش بصری و جزئیات محیط، مخاطب را به گذشتهای میبرند که هم نوستالژیک است و هم اندکی خیالپردازانه.
فیلم در این بازسازی، بیش از آنکه مدعی بازنمایی مستند یک دوره باشد، به دنبال ساختن حسوحال آن است: شور و بیپروایی جوانی در فضایی کوچک، جایی که خبرها، دلبستگیها و کینهها بهسرعت میان همکلاسیها میگردند. به همین دلیل، جذابیت دورهٔ زمانی بیشتر از راه تصویر و حالوهوا منتقل میشود تا از راه شرح تاریخی.
« رویدادها گاه پشت سر هم میآیند، بیآنکه احساسات تازهپدیدآمده فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
این حس نوستالژیک، در کنار شوخیها و بازیهای پرجنبوجوش، به فیلم گرمایی ویژه میبخشد. در میان لحظههای تصویری، صحنهٔ نقاشی کنار دریا از برجستهترینهاست: لحظهای که برای مدتی کوتاه، تندی و ازدحام فیلم را کنار میزند و تصویری آرامتر و شاعرانهتر پیش روی تماشاگر میگذارد. چنین صحنههایی نشان میدهند که فیلم ظرفیت فاصلهگرفتن از شوخی و درگیری را دارد؛ هرچند این ظرفیت در سراسر روایت به یک اندازه به کار گرفته نمیشود.
عاشقانهای میان کشش و نابرابری هستهٔ عاطفی فیلم بر عشقی پنهان، دلبستگیهای رقیب و حسادت شکل میگیرد. در این میان، جوانسوک از آن شخصیتهایی است که احساسش را با همان زبانی بیان نمیکند که دیگران انتظار دارند؛ سرسختی او به سپری بدل شده که هم از او محافظت میکند و هم ارتباط صادقانه را دشوار میسازد.
این تضاد، به رابطهٔ او با جونگگِیل کشش میدهد و موقعیتهای کمیک را با رگهای از اندوه همراه میکند. بااینهمه، رابطهٔ مرکزی از نظر توازن همیشه دلپذیر نیست. رفتارهای جونگگِیل در بخشهایی از فیلم میتواند خودخواهانه یا بیملاحظه به نظر برسد و فیلم همیشه به اندازهٔ کافی دربارهٔ پیامد عاطفی آنها درنگ نمیکند.
« این حس نوستالژیک، در کنار شوخیها و بازیهای پرجنبوجوش، به فیلم گرمایی ویژه میبخشد. »
جمعبندی
در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان لذتبردن از شیمی بازیگران و پرسش از اینکه آیا رفتار پسر واقعاً شایستهٔ این همه دلبستگی است، معلق بماند. این ناهماهنگی به رابطه نوعی اصطکاک میدهد، اما گاهی نیز مانع میشود که عاشقانهٔ فیلم کاملاً دلنشین و باورپذیر از کار درآید. جمعبندی «Hot Young Bloods» فیلمی پرشور و بازیگرمحور است که با تکیه بر حضور درخشان پارک بویونگ و لی جونگسوک، فضای نوستالژیک دههٔ هشتاد و چند تصویر ماندگار، لحظههای سرگرمکنندهای میآفریند.
فیلم در ثبت بیقراری نوجوانی موفق است: احساساتی که ناگهانی شعله میکشند، رقابتهایی که بیش از اندازه جدی گرفته میشوند و عشقی که در پشت غرور و شوخی پنهان میماند. اما همین پرجنبوجوشی گاه به شتابزدگی بدل میشود. تکرار کتککاریها، نوسان کیفیت شوخیها و فرصت اندک برای جاافتادن بعضی تحولات عاطفی، از انسجام اثر میکاهد.
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما فیلمی خوشانرژی و گاه صمیمانه است؛ اثری که برای تماشاگر علاقهمند به کمدیرمانتیکهای نوجوانانه و بازیهای زنده، لحظههای بهیادماندنی دارد و تصویر نقاشی کنار دریا را همچون مکثی روشن در میان هیاهویش باقی میگذارد.
« اما همین پرجنبوجوشی گاه به شتابزدگی بدل میشود. »



ثبت دیدگاه