نقد و بررسی
نقد ماشین زمان جکوزی (Hot Tub Time Machine) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه الزاماً به شکوه گذشته «Hot Tub Time Machine» کمدیای است که از همان عنوانش وعدهٔ جدیت نمیدهد؛ فیلم نیز بهسرعت روشن میکند که قرار نیست سازوکار سفر در زمان را با منطق علمی توضیح دهد یا از آن داستانی پیچیده بسازد. چهار مرد که در بزرگسالی از شور جوانی فاصله گرفتهاند، پس از سفری به پیست اسکی دوران نوجوانیشان، با وان آبگرمی روبهرو میشوند که آنها را به سال ۱۹۸۶ میبرد.
این ایده بیش از آنکه سکوی پرتابی برای تأملی عمیق دربارهٔ تاریخ و انتخاب باشد، دستگاهی برای تولید موقعیتهای کمیک است. امتیاز فیلم نیز در بهترین لحظههایش همین است: با فرضی بیپروا، فضایی شاد و بازیگرانی که از آشفتگی داستان نمیترسند، تماشاگر را به تماشای ماجرایی سبک و پرجنبوجوش دعوت میکند.
مردانی گرفتار در نسخهٔ بزرگسالگی در مرکز فیلم، چهار شخصیت قرار دارند که هرکدام به شکلی از زندگی روزمره شکست خورده یا دلزدهاند. آدام تازه از رابطهای عاطفی بیرون آمده است؛ لو با رفتارهای خودویرانگر و میل به خوشگذرانی شناخته میشود؛ نیک در زندگی زناشویی و شغلیاش احساس میکند اختیار چندانی ندارد؛ و جیک، که جوانتر از دیگران است، بیشتر وقتش را در زیرزمین و پای بازیهای ویدئویی میگذراند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتها بالقوه میتوانند گروهی پرکشمکش و جذاب بسازند، زیرا بحران هرکدام شکل متفاوتی از عقبماندن از زندگی را نمایندگی میکند. اما فیلم همیشه به شخصیتهایش فرصت نمیدهد که از تیپهای آشنای کمدی فراتر بروند. آدام اغلب نقش مردی نسبتاً متعادل را دارد که میان افراطهای دیگران قرار میگیرد؛ لو با بیملاحظگیاش صحنهها را به آشوب میکشاند؛ و نیک و جیک نیز معمولاً در چارچوب ویژگی اصلی خود باقی میمانند.
گروه گاهی دوستداشتنی است، اما گاهی اصرار شخصیتها بر خودخواهی یا بینزاکتی، همراهی با آنها را دشوار میکند. فیلم میخواهد این مردان را هم مضحک و هم صمیمی نشان دهد؛ نتیجه در لحظههایی موفق است، اما این توازن همیشه برقرار نمیماند. دههٔ هشتاد بهمثابه زمین بازی بازگشت به ۱۹۸۶ امکان شوخی با لباسها، موسیقی، موها و تصورات نوستالژیک دربارهٔ گذشته را فراهم میآورد.
فیلم با اشتیاق از نشانههای بصری آن دوران بهره میگیرد و گذشته را نه بازسازی تاریخیِ موشکافانه، بلکه صحنهای رنگارنگ برای ماجراجویی میسازد. این رویکرد با روحیهٔ اثر سازگار است: دههٔ هشتاد در اینجا هم خاطره است و هم وسیلهای برای آنکه شخصیتها با نسخههای جوانتر خود و انتخابهای احتمالیشان روبهرو شوند.
« اما فیلم همیشه به شخصیتهایش فرصت نمیدهد که از تیپهای آشنای کمدی فراتر بروند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین عنصر جذاب ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد. سفر در زمان میتوانست به پرسشهایی دربارهٔ پشیمانی، پیامد تصمیمها و فاصلهٔ میان آرزوهای نوجوانی و زندگی واقعی میدان بدهد. فیلم گاهی به این سویه نزدیک میشود، اما زود به شوخی بعدی یا موقعیتی پرهیاهو بازمیگردد.
در نتیجه، دههٔ هشتاد بیش از آنکه به بستری برای کاوش شخصیتها تبدیل شود، مجموعهای از محرکهای کمیک و ارجاعهای فرهنگی باقی میماند. برای تماشاگر مشتاق نوستالژی، این سطح از بازیگوشی میتواند کافی باشد؛ اما کسی که انتظار دارد ایدهٔ سفر در زمان جدیتر بسط یابد، احتمالاً احساس میکند فیلم راههای جذابتری را نادیده گرفته است.
طنز بیپرده و نابرابری شوخیها «Hot Tub Time Machine» به کمدی خانوادگی و مؤدبانهای تعلق ندارد. بخش مهمی از طنزش بر بیپروایی، شوخیهای جنسی، شرارت کلامی و رفتارهای زننده تکیه میکند. این لحن، وقتی با جسارت و زمانبندی مناسب همراه میشود، انرژی قابلتوجهی به فیلم میدهد. بعضی شوخیها بهخوبی از تضاد میان آدمهای امروزی و فضای دههٔ هشتاد استفاده میکنند؛ برخی دیگر نیز با تکرار یا بافت موقعیت در ذهن میمانند.
« بااینحال، همین عنصر جذاب ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظههایی نشان میدهد که میداند چگونه از بیادبی، آشفتگی و غافلگیری برای ساختن خنده بهره ببرد. اما مجموعهای از شوخیهای ناهمگون، کیفیت طنز را ناپایدار میکند. بعضی gagها بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، صرفاً به دنبال تحریک واکنش فوریاند. به همین دلیل، آنچه برای یک تماشاگر در نخستین تماشا تازه و جسورانه است، ممکن است در بازبینی تصنعی یا تاریخگذشته به نظر برسد.
این تفاوت در گذر زمان اهمیت دارد: فیلم در اوج خود به کمدیای سرزنده و بیتکلف بدل میشود، اما همهٔ شوخیهایش از ماندگاری یکسان برخوردار نیستند. بازیگران و وزن گروهی حضور جان کیوساک در نقش آدام به فیلم نوعی خویشتنداری میبخشد. او در برابر آشوب پیرامونش چهرهای نسبتاً خشک و واکنشی دارد و همین تضاد گاه به طنز کمک میکند.
کریگ رابینسون با آرامش و طمانینهٔ خاص خود، در میان شخصیتهای پرهیاهو حضوری متمایز دارد. راب کوردری نیز با تندی و خودخواهی شخصیت لو، موتور بسیاری از لحظههای بیقاعدهٔ فیلم است؛ بازی او کمک میکند که لو، با وجود رفتارهای ناخوشایندش، صرفاً به چهرهای منفور بدل نشود. کلارک دوک نیز با بازی در نقش جیک، فاصلهٔ نسلی میان این همراهان را به یکی از سرچشمههای شوخی تبدیل میکند.
« فیلم در لحظههایی نشان میدهد که میداند چگونه از بیادبی، آشفتگی و غافلگیری برای ساختن خنده بهره ببرد. »
قوتها و کاستیها
بازیگران فرعی، از جمله کریسپین گلاور و چوی چیس، به جهان فیلم رنگ میافزایند و حضورشان با حالوهوای ارجاعی اثر تناسب دارد. با وجود این، جذابیت بازیها همیشه نمیتواند ناهماهنگی گروه را جبران کند. گاهی شخصیتها چنان درگیر نمایش بیپروایی یا خودمحوری خود میشوند که رابطهٔ دوستانهای که قرار است هستهٔ عاطفی فیلم باشد، کمرنگ میشود.
فیلم بیش از آنکه بر ظرافت رابطههای میان این مردان تکیه کند، به شیمی بازیگران و سرعت رفتوآمد شوخیها اعتماد دارد. ریتم، ظاهر و محدودیتهای ایده کارگردانی استیو پینک به فیلم ضرباهنگی سبک و پرتحرک میدهد. محیط پیست اسکی و نشانههای پررنگ دههٔ هشتاد، جهان داستان را از روزمرگی شخصیتهای امروزی جدا میکنند.
موسیقی و پوششها نیز در خدمت ساختن فضایی سرخوش قرار دارند؛ فضایی که از تماشاگر نمیخواهد قواعد واقعگرایانهٔ سفر در زمان را بیش از اندازه جدی بگیرد. فیلم ترجیح میدهد پیش برود و تماشاگر را با خود ببرد، نه آنکه برای هر قاعدهٔ داستانی توضیحی مفصل بتراشد. این سرعت، در عین حال، نقطهضعف ساختاری فیلم هم هست.
« با وجود این، جذابیت بازیها همیشه نمیتواند ناهماهنگی گروه را جبران کند. »
جمعبندی
رخدادها گاه بیشتر بهانهای برای رسیدن به شوخی بعدیاند تا حلقههایی در زنجیرهٔ یک روایت محکم. ایدهٔ مرکزی، با آنکه بهخودیخود ظرفیت فراوانی دارد، به اندازهٔ کافی گسترش نمییابد؛ موقعیتهای مربوط به گذشته بیشتر برای تفریح و غافلگیری مصرف میشوند. تکیهٔ پرشمار بر برهنگی و شوخیهای سطحی نیز گاهی جای خلاقیتی را میگیرد که میتوانست از خود مفهوم سفر در زمان حاصل شود.
این انتخابها لزوماً با ماهیت کمدی فیلم ناسازگار نیستند، اما دامنهٔ آن را محدود میکنند. جمعبندی «Hot Tub Time Machine» فیلمی است که بهتر است با انتظار درست تماشا شود: کمدیای شلوغ، بیپروا و آگاهانه سبک، نه اثری دقیق و ژرف دربارهٔ سفر در زمان یا حسرت جوانی. ایدهٔ بازگشت به دههٔ هشتاد، بازیهای سرزنده و چند شوخی بهیادماندنی، به آن انرژی و جذابیت میبخشند.
در مقابل، شخصیتهایی که گاه بیش از اندازه آزاردهنده میشوند، شوخیهای نابرابر و استفادهٔ محدود از ظرفیت داستان، مانع از آناند که فیلم به چیزی فراتر از یک سرگرمی خوشگذران تبدیل شود. بااینهمه، همین سرگرمی در لحظههای موفقش صادقانه و پرانرژی است: فیلم میخواهد تماشاگر را بخنداند و از او نمیخواهد بیش از اندازه جدیاش بگیرد.
« رخدادها گاه بیشتر بهانهای برای رسیدن به شوخی بعدیاند تا حلقههایی در زنجیرهٔ یک روایت محکم. »
ثبت دیدگاه