نقد و بررسی
نقد رئیس های وحشتناک 2014 2 (Horrible Bosses 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به همان جهان آشفته «Horrible Bosses 2» ساختهٔ Sean Anders، سه سال پس از فیلم نخست، دوباره سراغ نیک، کرت و دیل میرود؛ سه دوستی که این بار میخواهند از زیر سایهٔ رئیسهای بدقلق بیرون بیایند و کسبوکار خودشان را راه بیندازند. اما برخورد با سرمایهگذاری فریبکار، نقشهشان را از مسیر موفقیت دور میکند و آنان را به طرحی نسنجیده برای آدمربایی میکشاند.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد طنزی واقعگرا دربارهٔ کارآفرینی یا مناسبات اقتصادی بسازد؛ قرار است زنجیرهای از تصمیمهای بد، سوءتفاهمها و واکنشهای افراطی، زمینهٔ کمدی را فراهم کند. این انتخاب با حالوهوای مجموعه سازگار است، اما مسئله آنجاست که قسمت دوم بیش از آنکه جهان تازهای بسازد، به بازچینی موقعیتهای آشنای فیلم نخست تکیه میکند.
جابهجایی بحران از محیط کار به کسبوکار شخصی، بهتنهایی برای تازهکردن فرمول کافی نیست. فیلم در بسیاری از لحظات به جای کشف ظرفیتهای جدید شخصیتها، بر شناخت قبلی تماشاگر از آنها حساب میکند. کمدی حماقت؛ امتیاز و محدودیت مهمترین ابزار فیلم، حماقت عمدی شخصیتهاست؛ حماقتی که نه یک لغزش گذرا، بلکه موتور اصلی روایت به شمار میآید.
« جابهجایی بحران از محیط کار به کسبوکار شخصی، بهتنهایی برای تازهکردن فرمول کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیک میکوشد در میانهٔ آشوب نقش آدم حسابگر را حفظ کند، کرت با اعتمادبهنفسش اغلب اوضاع را پیچیدهتر میکند و دیل با سادهدلی و واکنشهای پیشبینیناپذیر، تعادل گروه را بر هم میزند. از برخورد این سه منش، موقعیتهایی پدید میآید که گاهی واقعاً خندهدارند، زیرا شخصیتها با جدیتی کموبیش قهرمانانه، تصمیمهایی میگیرند که از ابتدا محکوم به شکست به نظر میرسند.
بااینحال، طنز ابلهانه تنها زمانی کار میکند که ریتم و شدت آن کنترل شود. فیلم بارها از مرز بازیگوشی عبور میکند و به شوخیهایی میرسد که بیش از اندازه کش میآیند یا به تکرار یک واکنش بسنده میکنند. در چنین لحظاتی، خندهٔ احتمالی جای خود را به انتظار برای پایان صحنه میدهد. بعضی تماشاگران ممکن است همین افراط را بخشی از جذابیت اثر بدانند؛ برای گروهی دیگر، همان ویژگی نشانهٔ فقدان ظرافت و پالایش کمدی است.
رفاقت سهنفره در مرکز قاب اگر قصه گاه سست و پراکنده به نظر میرسد، رابطهٔ میان سه شخصیت اصلی همچنان فیلم را سرپا نگه میدارد. نیک، کرت و دیل در کنار یکدیگر ترکیبی از عقلانیت ناقص، خودبزرگبینی و سادهباوری میسازند. مهمتر از ویژگیهای فردیشان، شیوهای است که این خصوصیات در برخورد با هم شکل میگیرند: هر کدام میتواند دیگری را تحریک کند، از مسیر خارج سازد یا ناخواسته به سمت تصمیمی تازه هل دهد.
« بااینحال، طنز ابلهانه تنها زمانی کار میکند که ریتم و شدت آن کنترل شود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران این هماهنگی را با شناختی روشن از ریتم یکدیگر اجرا میکنند. Jason Bateman با واکنشهای خویشتندارانهاش نقش نقطهٔ اتکای گروه را دارد؛ Jason Sudeikis از اعتمادبهنفس پرجنبوجوش کرت برای ساختن موقعیت استفاده میکند و Charlie Day با انرژی عصبی و معصومیت اغراقشدهٔ دیل، بخش مهمی از آشفتگی کمدی را بر عهده میگیرد.
فیلم بهخوبی میداند که تماشای این سه نفر در حال کلنجاررفتن با یکدیگر، از بسیاری از پیچشهای داستانی دلنشینتر است. قصهای آشنا با شلوغی بیشتر ساختار روایی قسمت دوم از نظر کلی ساده است: نقشهای به ظاهر حسابشده شکل میگیرد، اجرای آن از کنترل خارج میشود و هر راهحل تازه، مشکل دیگری میآفریند.
این الگو برای کمدی موقعیت مناسب است، اما فیلم در پرداخت آن چندان منسجم نیست. ماجراها گاه با شتاب از یک بحران به بحران بعدی میپرند و گاهی نیز برای رسیدن به شوخی بعدی، بیش از اندازه در صحنهای فرعی مکث میکنند. نتیجه، اثری است که در بعضی بخشها سرزنده و در بخشهایی دیگر پراکنده و کمرمق جلوه میکند.
« بازیگران این هماهنگی را با شناختی روشن از ریتم یکدیگر اجرا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقطهٔ ضعف مهمتر، اتکای قصه به آشناییهای قبلی است. بازگشت چهرههای شناختهشده به فیلم، به آن حس پیوند با قسمت نخست میدهد، اما حضور دوبارهٔ بعضی عناصر بیشتر یادآور موفقیت گذشته است تا گامی در جهت گسترش آن. فیلم کمتر از خود میپرسد که این شخصیتها پس از تجربههای پیشین چه تغییری کردهاند و بیشتر به این بسنده میکند که آنها را در دردسری تازه قرار دهد.
برای همین، ایدهٔ کسبوکار شخصی و بحران سرمایهگذاری، با وجود ظرفیت طنزآمیزش، بهانهای برای تکرار همان آشفتگیها میشود. بازیگران مکمل و فرصتهای نیمهتمام گروه بازیگران مکمل فیلم نامهای آشنایی را در کنار بازیگران اصلی قرار میدهد. Chris Pine در نقش رکس حضوری پرتحرک دارد و به فضای نامتعارف داستان انرژی میبخشد.
Jennifer Aniston، Jamie Foxx و Kevin Spacey نیز با بازگشت به نقشهای پیشین، پیوند فیلم با قسمت نخست را تقویت میکنند. بااینهمه، همهٔ این حضورها به یک اندازه در بافت تازهٔ روایت جا نمیافتند. برخی شخصیتها بیشتر برای ایجاد واکنش یا یادآوری شوخیهای قبلی وارد صحنه میشوند تا آنکه مسیر مستقلی پیدا کنند.
« نقطهٔ ضعف مهمتر، اتکای قصه به آشناییهای قبلی است. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، Christoph Waltz با تصویری متفاوت از بازیگرانی که معمولاً نقشهای پیچیدهتر و پرصلابتتری به او سپرده میشود، در این فیلم حضور دارد. اما فیلمنامه فرصت چندانی برای پرورش ظرفیتهای او فراهم نمیکند. این مسئله یکی از نمونههای روشن شکاف میان استعداد گروه بازیگری و محدودیت مادهٔ داستانی است: فیلم بازیگرانی دارد که میتوانند به صحنه وزن و شخصیت ببخشند، ولی روایت اغلب آنان را در خدمت ضرباهنگی کوتاهمدت و شوخیهای فوری قرار میدهد.
ریتم، دیالوگ و کیفیت شوخیها دیالوگها از بخشهای موفقتر اثرند، بهخصوص هنگامی که بر تفاوت شخصیتها تکیه میکنند. گفتوگوهای سه دوست میتواند بهسرعت از بحثی ظاهراً جدی به مشاجرهای مضحک تبدیل شود؛ همین تغییر ناگهانی، لحظههایی میآفریند که فیلم در آنها بهترین نسخهٔ خود را نشان میدهد.
شوخیها گاهی از تضاد میان اعتمادبهنفس شخصیتها و ناتوانی واقعیشان در ادارهٔ اوضاع نیرو میگیرند و گاهی از مکثها و واکنشهایی که بازیگران با دقت اجرا میکنند. در مقابل، وقتی فیلم به شوخیهای خام یا تکرار بیوقفهٔ رفتارهای اغراقشده تکیه میکند، ریتمش آسیب میبیند. تراکم رخدادها نیز همیشه به معنای پیشروی نیست: شلوغی صحنهها و افزایش پیدرپی موقعیتهای عجیب، گاه حس حرکت میدهد و گاه تمرکز را از میان میبرد.
« اما فیلمنامه فرصت چندانی برای پرورش ظرفیتهای او فراهم نمیکند. »
جمعبندی
در نتیجه، فیلم میان کمدی پرانرژی و آشفتگی بیهدف در نوسان است. این نوسان توضیح میدهد که چرا یک تماشاگر ممکن است چند بار بلند بخندد، درحالیکه تماشاگر دیگر همان بخشها را طولانی و فرساینده بیابد. جمعبندی «Horrible Bosses 2» کمدیای است که بیش از هر چیز بر شیمی بازیگران اصلی و لذت تماشای سه دوستِ ناموفق در ادارهٔ زندگی خودشان تکیه دارد.
حماقت آگاهانهٔ شخصیتها، چند دیالوگ بامزه و لحظههای پرتحرک، فیلم را برای مخاطبی که با طنز عامدانهٔ خشن و ابلهانه کنار میآید، سرگرمکننده میکند. درعینحال، داستان از تازگی و انسجام کافی برخوردار نیست؛ شوخیها گاه از اندازه میگذرند و شلوغی روایت جای پیشرفت واقعی را میگیرد. این دنباله را میتوان تجربهای سبک و نابرابر دانست: نه به اندازهٔ کافی نوآور است که از سایهٔ قسمت نخست بیرون بیاید و نه آنقدر بیاثر که لحظههای خندهدارش نادیده گرفته شوند.
جذابیت اصلیاش در رفاقت سه شخصیت محوری و بازی گروهی آنان است، نه در استحکام قصه. تماشاگرانی که برای همین ترکیب از شوخیهای خلوچلانه و همراهی بازیگران سراغ فیلم میروند، احتمالاً لحظات خوشی خواهند داشت؛ اما انتظار کمدیای منسجمتر و تازهتر، ممکن است برآورده نشود.
« در نتیجه، فیلم میان کمدی پرانرژی و آشفتگی بیهدف در نوسان است. »
ثبت دیدگاه