نقد و بررسی
نقد شنل قرمزی (Hoodwinked!) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک قصهٔ آشنا «Hoodwinked!» از همان آغاز با قصهٔ آشنای شنلقرمزی فاصله میگیرد: ماجرا نه با حرکت دخترک در جنگل، بلکه با آشوبی در کلبهٔ مادربزرگ آغاز میشود. پلیس سر میرسد و بهجای آنکه یک روایت قطعی را بپذیرد، گفتههای شخصیتهای حاضر را کنار هم میگذارد. همین انتخاب، موتور اصلی فیلم است؛ افسانهٔ آشنا به معمایی جنایی و چندروایتی بدل میشود که در آن هر شاهد بخشی از ماجرا را میبیند و بخشی را پنهان میکند.
فیلم با این جابهجایی ساده، از تماشاگر دعوت میکند که قصهای را که گمان میکند میشناسد، دوباره بررسی کند. آشنایی با شخصیتها مزیت مهمی است: اثر برای معرفی جهان خود وقت زیادی تلف نمیکند و میتواند بیدرنگ سراغ سوءتفاهمها، پرسشها و تناقضها برود. در عین حال، شوخی فیلم فقط بر وارونهکردن نقش گرگ و دخترک استوار نیست؛ ساختار روایت نیز خود به بخشی از بازی تبدیل میشود.
روایت چندصدایی و لذت کشف «Hoodwinked!» روایت را از نقطهٔ اوج آغاز میکند و بعد با بازگشت به گذشته، سرگذشت شخصیتها را از چشماندازهای متفاوت پیش میبرد. این شیوه به داستان حالوهوای بازجویی و پروندهگشایی میدهد، اما فیلم خود را به یک معمای جدی محدود نمیکند. هر بازگویی، هم اطلاعات تازهای عرضه میکند و هم تصویری مضحکتر یا غافلگیرکنندهتر از راوی میسازد.
« پلیس سر میرسد و بهجای آنکه یک روایت قطعی را بپذیرد، گفتههای شخصیتهای حاضر را کنار هم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، تماشایی است که در آن مخاطب باید میان گفتهها و برداشتها فاصله بگذارد. این ساختار در بهترین لحظاتش از کنجکاوی مخاطب بهخوبی بهره میگیرد. فیلم بهجای آنکه صرفاً بپرسد «چه اتفاقی افتاده؟»، پرسش دیگری را نیز پیش میکشد: «هر شخصیت چگونه میخواهد خودش را در این ماجرا نشان دهد؟» بنابراین روایتهای متناقض نه فقط وسیلهای برای پنهانکردن حقیقت، بلکه راهی برای آشکارکردن منش و خودفریبی شخصیتها هستند.
بااینحال، تعدد روایتها گاه ریتم را ناهموار میکند؛ بعضی بخشها بیش از آنکه به پیشبرد معما کمک کنند، مجموعهای از شوخیها و موقعیتهای فرعیاند. شخصیتپردازی و وارونگی نقشها شنلقرمزیِ این فیلم قربانی منفعل قصهٔ کلاسیک نیست. او سرسخت، مستقل و آمادهٔ دفاع از خود است؛ تصویری که کلیشهٔ دخترک بیخبر را با کنشی قاطع جایگزین میکند.
گرگ نیز تنها شکارچی ترسناک جنگل نیست، بلکه شخصیتی زبانباز و کنایهپرداز است که حضورش بیشتر به کارآگاهی بدبین و زیرک شباهت دارد. هیزمشکن، در سوی دیگر، با دستوپاچلفتیبودنش فاصلهای طنزآمیز با قهرمان مقتدر افسانهای پیدا میکند. این وارونگیها به فیلم انرژی میدهند، اما شخصیتها همیشه از ایدهٔ شوخیآمیزشان فراتر نمیروند.
« نتیجه، تماشایی است که در آن مخاطب باید میان گفتهها و برداشتها فاصله بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
گاه یک ویژگی کمیک چنان پررنگ میشود که مجال چندانی برای تحول یا عمق عاطفی باقی نمیماند. بااینهمه، بازیگران صدا در جانبخشیدن به این تیپهای نامتعارف مؤثرند. اجرای Patrick Warburton برای گرگ، با لحن خشک و طعنهآمیزش، ضرباهنگی مشخص به گفتوگوها میدهد و صدای Anne Hathaway نیز به شنلقرمزی سرزندگی و استقلال میبخشد.
فیلم از کیفیت صداپیشگی برای جبران بخشی از محدودیتهای بصری خود بهره میبرد. کمدی، ارجاعها و موسیقی طنز فیلم بر ترکیبی از شوخیهای کلامی، تصادفهای موقعیتی و اشارههای فرهنگی بنا شده است. بعضی لطیفهها از فاصلهٔ میان افسانهٔ کلاسیک و جهان امروزی نیرو میگیرند؛ برخی دیگر از جدیگرفتن بیش از اندازهٔ یک موقعیت بیمعنا.
این جابهجایی میان لحن کارآگاهی و کمدی کودکانه، به فیلم هویتی بازیگوش میدهد. خندهها همیشه همسطح نیستند، اما وقتی شوخی با شخصیتپردازی و موقعیت داستانی همراه میشود، از صرفِ غافلگیری فراتر میرود. بز آوازخوان نمونهٔ روشنی از این تفاوت سلیقه است. حضور او میتواند برای بخشی از مخاطبان یکی از لحظات بهیادماندنی و نامنتظر فیلم باشد، اما برای گروهی دیگر از جریان اصلی روایت بیرون میزند و به تکرار آزاردهنده نزدیک میشود.
« گاه یک ویژگی کمیک چنان پررنگ میشود که مجال چندانی برای تحول یا عمق عاطفی باقی نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اختلاف واکنش، از روحیهٔ نامنظم و بیپروای فیلم جدا نیست: اثر گاهی بهجای ظرافت، بر شوخی پرسروصدا و عجیب تکیه میکند. آهنگها نیز بخشی از همین هویتاند؛ در لحظات موفق، تنوعی خوشایند به روایت میدهند، هرچند پیوندشان با داستان همیشه یکسان و طبیعی نیست. ریتم و میزانسن روایی فیلم با سرعتی بالا حرکت میکند و معمولاً درنگ زیادی برای توضیح یا تأمل نمیگذارد.
این شتاب با قالب معمایی آن تناسب دارد: روایت باید پیوسته سرنخی تازه پیش بکشد، نسخهای دیگر از ماجرا عرضه کند یا شوخیای را به پایان برساند. در نتیجه، تماشاگر کمتر فرصت مییابد از مسیر اصلی جدا شود و فیلم در بخش بزرگی از زمان خود سرگرمکننده باقی میماند. اما همین سرعت گاهی به زیان انسجام تمام میشود.
گذار از بازجویی به خاطره و از خاطره به قطعههای کمیک، در برخی لحظات بیش از آنکه نرم و حسابشده باشد، شتابزده به نظر میرسد. فیلم میخواهد همزمان معما، هجو افسانه، کمدی خانوادگی و ماجرایی موزون باشد؛ این تنوع جذاب است، اما همیشه به وحدتی کامل نمیرسد. با وجود این، سازوکار اصلی روایت روشن میماند و مخاطب میتواند تفاوت نگاه شخصیتها را دنبال کند، بیآنکه فیلم به توضیحگویی سنگین متوسل شود.
« ریتم و میزانسن روایی فیلم با سرعتی بالا حرکت میکند و معمولاً درنگ زیادی برای توضیح یا تأمل نمیگذارد. »
قوتها و کاستیها
انیمیشن و زبان بصری آشکارترین محدودیت «Hoodwinked!» در ظاهر بصری آن است. طراحی شخصیتها و حرکتها در بخشهایی زمخت و ناهماهنگاند و با معیارهای رایج انیمیشنهای پرهزینهٔ همان دوره فاصله دارند. گاه چهرهها و بدنها در حرکت، انعطافی کم دارند و بعضی صحنهها از کمبود جزئیات یا پرداخت بصری رنج میبرند.
این ضعفها در تماشای امروز نیز به چشم میآیند و برای مخاطبی که از انیمیشن انتظار صیقل و ظرافت دارد، ممکن است مانعی جدی باشند. بااینحال، ظاهر ناهموار فیلم در تجربهٔ کلی آن اثر دوگانه دارد. از یک سو، کیفیت بصری پایین گاهی ریتم کمدی را مختل میکند و باعث میشود شوخیها آنگونه که باید در تصویر بنشینند؛ از سوی دیگر، همین خامی میتواند با بیپروایی و روحیهٔ مستقل اثر همخوان شود.
فیلم بیش از آنکه با شکوه بصری خود تماشاگر را مسحور کند، بر ایدهٔ روایی، طراحی موقعیتها و انرژی بازیگران صدا تکیه دارد. این ویژگی محدودیت آن را پاک نمیکند، اما توضیح میدهد که چرا داستان و شوخیها با وجود ضعف تصویر، همچنان میتوانند جذاب بمانند. جمعبندی «Hoodwinked!» بازخوانی پرتحرک و کمدی از قصهای آشناست که قدرتش را از زاویهٔ دیدهای متضاد و شکل معمایی روایت میگیرد.
« انیمیشن و زبان بصری آشکارترین محدودیت «Hoodwinked!» در ظاهر بصری آن است. »
جمعبندی
فیلم در شوخیهایش جسور است، شخصیتهایش را از قالبهای کلاسیک بیرون میکشد و با ریتمی تند، مخاطب را به دنبالکردن حقیقتی میبرد که هر بار شکل دیگری پیدا میکند. در برابر این امتیازها، انیمیشن ناهماهنگ، برخی شوخیهای بیشازحد شلوغ و انسجام نهچندان یکدست قرار دارند. این اثر را باید بیش از آنکه نمونهای ممتاز از زیبایی بصری بدانیم، کمدیای خلاق و نامتعارف به شمار آوریم که ایدهٔ مرکزیاش از اجرای فنیاش نیرومندتر است.
برای تماشاگرانی که با ظاهر زمخت انیمیشن کنار میآیند و از معماهای سبک، شخصیتهای طعنهزن و شوخیهای ناگهانی لذت میبرند، فیلم همچنان سرگرمکننده است؛ نه به این دلیل که همهٔ اجزایش بینقصاند، بلکه چون حتی ضعفهایش نیز بخشی از چهرهٔ عجیب و بهیادماندنی آن شدهاند.
« در برابر این امتیازها، انیمیشن ناهماهنگ، برخی شوخیهای بیشازحد شلوغ و انسجام نهچندان یکدست قرار دارند. »
ثبت دیدگاه