نقد و بررسی
نقد هانی (Honey) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با مرز میان شفقت و اختیار «Honey» بهجای آنکه درباره مرگ حکمی قطعی صادر کند، تماشاگر را به قلمرویی میبرد که پاسخهای ساده در آن دوام نمیآورند. ایرنه، زنی که با نام «میله» شناخته میشود، به کسانی کمک میکند که رنج جسمیِ پایانناپذیر را تاب نمیآورند و میخواهند پایان زندگیشان را خود برگزینند.
کار او برایش نه ماجراجویی است و نه نمایشِ قدرت؛ آن را نوعی همراهی با کسانی میداند که از درمان و امیدهای متعارف عبور کردهاند. اما ورود گریمَلدی، مردی که بیماری جسمی ندارد و از خودِ زندگی به ستوه آمده، این مرزبندی را متزلزل میکند. فیلم از همانجا پرسشی دشوار را پیش میکشد: آیا احترام به اختیار انسان، به معنای پذیرفتن هر تصمیم اوست؟
داستانی که از داوری میپرهیزد ارزش محوری فیلم در آن است که مسئلهای اخلاقی و اجتماعی را به مناظرهای یکطرفه فرو نمیکاهد. «Honey» نه ایرنه را قدیس میسازد و نه او را به چهرهای بیرحم و سرد تقلیل میدهد. او زنی است با قواعدی برای کارش، اما این قواعد در مواجهه با گریمَلدی دیگر پاسخگوی همهچیز نیستند.
« اما ورود گریمَلدی، مردی که بیماری جسمی ندارد و از خودِ زندگی به ستوه آمده، این مرزبندی را متزلزل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نیز بهجای آنکه با دیالوگهای خطابهوار موضع خود را اعلام کند، اجازه میدهد تناقضها در رفتار، مکثها و برخوردهای شخصیتها آشکار شوند. این پرهیز از داوریِ صریح، به اثر وقار میبخشد. پرسشهایی چون معنای رنج، حق انتخاب، مسئولیت در برابر دیگری و تفاوت میان بیماری جسمی و ملال روانی، در متن روایت حضور دارند؛ بااینحال فیلم وانمود نمیکند که میتواند برایشان نسخهای همگانی بپیچد.
تماشاگر ناچار است در کنار شخصیتها بماند و به پیچیدگیِ تصمیمهایشان گوش بسپارد. این رویکرد، بهویژه در موضوعی چنین حساس، نقطه قوت مهمی است. ایرنه؛ شخصیتی که آرامآرام شکل میگیرد بخش بزرگی از فیلم بر دوش بازی Jasmine Trinca است. او ایرنه را با اغراقهای عاطفی نمیسازد؛ در عوض، از کمگویی، نگاههای محتاط و رفتاری کنترلشده بهره میگیرد تا زنی را تصویر کند که عادت کرده احساسات خود را پشت وظیفه پنهان کند.
این خویشتنداری گاه به فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر میانجامد، اما بهتدریج نشان میدهد که سردیِ ظاهری ایرنه لزوماً نشانه بیتفاوتی نیست؛ شاید راهی باشد برای ادامه دادن کاری که هر روز او را با رنج دیگران روبهرو میکند. در برابر او، Carlo Cecchi در نقش گریمَلدی حضوری سرسخت و صریح دارد.
« این پرهیز از داوریِ صریح، به اثر وقار میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
رابطه این دو بر تضاد میان روشهایشان بنا شده است: ایرنه به چارچوب و اصول متکی است، حال آنکه گریمَلدی با پرسشها و موضعگیریهایش همان چارچوب را به آزمون میگذارد. بازیها بهجای آنکه شخصیتها را کاملاً توضیح دهند، فضای کافی برای ابهام باقی میگذارند. همین انتخاب در لحظاتی به ظرافت میانجامد، هرچند گاهی احساس میشود شخصیتها بیش از اندازه پشت سکوت خود پنهان ماندهاند.
کارگردانی و تصویر؛ تأمل بهجای توضیح Valeria Golino در نخستین تجربه بلند سینماییاش بهعنوان کارگردان، سراغ روایتی میرود که بیش از حادثه، بر مشاهده تکیه دارد. دوربین اغلب به ایرنه نزدیک میماند و حضور او را در فضاهای روزمره دنبال میکند؛ گویی تماشاگر نه فقط شاهد کارهایش، بلکه همراه با او در حال سنجیدن فاصله میان ظاهر آرام زندگی و پرسشهای سنگینی است که زیر آن جریان دارند.
قاببندیها و تصاویر سنجیده، به فیلم کیفیتی مراقبهگون میدهند؛ جهان اثر در بسیاری از لحظات نه تهدیدآمیز است و نه آسوده، بلکه معلق میان این دو حالت میماند. موسیقی و صدا نیز به همین فضای دروننگرانه خدمت میکنند. فیلم از هیجانسازیِ پرقدرت پرهیز میکند و نمیکوشد هر نقطه عطف را با نشانهای آشکار برجسته کند.
« بازیها بهجای آنکه شخصیتها را کاملاً توضیح دهند، فضای کافی برای ابهام باقی میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، لحظاتی است که به تماشاگر مجال میدهد در سکوت تصویر مکث کند. بااینحال، این انتخاب همیشه به سود روایت نیست: بعضی گذارها چنان کمتأکیدند که پیوند میان صحنهها سست به نظر میرسد و جهت حرکت داستان برای مدتی نامشخص میشود. ریتم کند و گسستهای روایی کندیِ ریتم، هم بخشی از منطق فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن.
«Honey» میخواهد زمانِ تأمل را به تماشاگر منتقل کند؛ بنابراین از شتابِ رویدادها فاصله میگیرد و به رفتارهای تکرارشونده و لحظههای روزمره مجال میدهد. این کندی در صحنههایی که به رابطه ایرنه و گریمَلدی عمق میبخشند، ثمربخش است. سکوتها و مکثها در چنین لحظاتی حامل معنا میشوند، زیرا تغییر درونی شخصیتها بهتدریج و بدون اعلام مستقیم شکل میگیرد.
اما هر مکثی بار دراماتیک پیدا نمیکند. در برخی بخشها، فیلم بیش از آنکه تنش را انباشته کند، پیرامون موقعیت ثابت میچرخد. چند صحنه نیز گسسته به نظر میرسند و بهسختی روشن میشود که چگونه به مسیر اصلی روایت پیوند خوردهاند. این پراکندگی گاهی حسِ زندگیِ نامنظم و حلنشده را تقویت میکند، اما گاهی هم تمرکز داستان را کاهش میدهد.
« نتیجه، لحظاتی است که به تماشاگر مجال میدهد در سکوت تصویر مکث کند. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم در پی حفظ سکون و تأمل است، در لحظاتی باید پیوندهای روایی محکمتری میساخت تا تماشاگر در میان سکوتها احساس سرگردانی نکند. ابهامِ شخصیتها؛ فضیلت و کاستی ابهام در «Honey» انتخابی سبکی است، اما پیامدهایی دوگانه دارد. از یک سو، فیلم از توضیح بیش از حدِ گذشته و انگیزههای شخصیتها دوری میکند؛ در نتیجه، آنان به پروندههایی روانشناختی برای تحلیل تبدیل نمیشوند و بخشی از ناشناختگیِ انسانی خود را حفظ میکنند.
از سوی دیگر، ایرنه و برخی شخصیتهای پیرامون او چنان کمحرف و کمپرداخته باقی میمانند که گاه دشوار است بفهمیم چه چیزی فراتر از موقعیت اصلی، زندگی و انتخابهای آنان را شکل داده است. این کمبود بهخصوص در روایتی که به تصمیمهای اخلاقی سنگین میپردازد، اهمیت دارد. برای آنکه تماشاگر وزن یک انتخاب را احساس کند، لازم است تا اندازهای با جهان درونیِ تصمیمگیرنده آشنا شود.
فیلم در برخی لحظات این آشنایی را بهخوبی فراهم میکند، اما در بخشهایی دیگر از کنار آن میگذرد. از همین رو، اثر در ساختن پرسشها تواناتر از پاسخگویی عاطفی به آنهاست؛ نه به این معنا که باید پاسخ نهایی بدهد، بلکه به این معنا که میتوانست تجربه زیسته شخصیتها را ملموستر کند. جمعبندی «Honey» در نهایت فیلمی است درباره دشواریِ مراقبت از دیگری، هنگامی که رنج او با اصول و باورهای ما سازگار نیست.
« ابهامِ شخصیتها؛ فضیلت و کاستی ابهام در «Honey» انتخابی سبکی است، اما پیامدهایی دوگانه دارد. »
جمعبندی
اثر بهجای آنکه مرگ را بهانهای برای شوک یا موعظه کند، به مسئولیتِ همراهی و محدودیتِ فهم انسان میپردازد. بازی طبیعی و اثرگذار Jasmine Trinca، نگاه سنجیده کارگردان و امتناع از داوریِ سادهانگارانه، به فیلم نیرویی تأملبرانگیز میبخشند. در مقابل، ریتم کشدار، بعضی گسستهای روایی و شخصیتهایی که گاه بیش از اندازه مبهم میمانند، از اثرگذاری کامل فیلم میکاهند.
«Honey» همیشه به اندازه پرسشهایش زنده و منسجم نیست، اما ارزش آن دقیقاً در همین اصرار بر پرسیدن نهفته است: در مواجهه با رنج و انتخاب، آیا شفقت یعنی پذیرفتن خواست دیگری، یا گاهی یعنی ایستادن در برابر آن و کوشیدن برای فهمیدنِ چراییاش؟
« اثر بهجای آنکه مرگ را بهانهای برای شوک یا موعظه کند، به مسئولیتِ همراهی و محدودیتِ فهم انسان میپردازد. »
ثبت دیدگاه