نقد و بررسی
نقد Honey 2 | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به محله، بازگشت به خود «Honey 2» فیلمی دربارهٔ رقص است، اما در لایهٔ رواییاش میکوشد رقص را به زبان بازسازی زندگی بدل کند. ماریا، پس از برخوردی با قانون و دورهای دور از خانه، به برانکس بازمیگردد؛ جایی که گذشتهاش هنوز در کوچهها، آدمها و گروهی که زمانی به آن تعلق داشته، حضور دارد.
او میخواهد از نو آغاز کند و این بار نیرویی را که پیشتر ممکن بود به بیراهه بکشاند، در مسیری سازنده به کار گیرد. پیوستن به گروه رقصندگان «اچدی» و آمادهکردن آنان برای رقابت تلویزیونی، چارچوبی آشنا برای این کوشش فراهم میکند. فیلم از همان ابتدا بیش از آنکه در پی غافلگیرکردن مخاطب باشد، بر انرژی اجرا و آشناییِ دلپذیرِ یک داستان بازگشت و رستگاری تکیه میکند.
رقص بهمثابه نقطهٔ قوت مهمترین سرمایهٔ فیلم، بیتردید صحنههای رقص آن است. بدنها در این لحظهها آزادتر و صریحتر از شخصیتها حرف میزنند؛ ریتم، حرکت و هماهنگی گروهی، شور و هیجانی میآفرینند که روایت در بخشهای گفتوگومحور کمتر به آن دست مییابد. رقابت میان گروهها نیز فرصتی فراهم میکند تا اجراها صرفاً نمایش مهارت فردی نباشند و به رویاروییهایی پرتنش بدل شوند.
« رقص بهمثابه نقطهٔ قوت مهمترین سرمایهٔ فیلم، بیتردید صحنههای رقص آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروههای رقص در برابر یکدیگر قرار میگیرند و هر حرکت، پاسخ حرکتی دیگر را طلب میکند. با این همه، رقصها گاه بار اصلی فیلم را بیش از اندازه بر دوش میکشند. هرگاه قصه در پرداخت شخصیتها یا پیشبردن تعارض کم میآورد، یک اجرای پرتحرک از راه میرسد تا جریان را دوباره به حرکت اندازد. این تدبیر در مقام سرگرمی مؤثر است، اما بهتنهایی نمیتواند جای خالی عمق درام را پر کند.
اجراها جان دارند؛ آنچه کمتر جان میگیرد، پیوند احساسی میان آن اجراها و تحولات زندگی شخصیتهاست. ماریا و بازی کت گراهام کت گراهام در نقش ماریا، حضوری دلنشین و متناسب با فضای فیلم دارد. او شور و سرسختی قهرمان جوان را به نمایش میگذارد و در صحنههای رقص، بهویژه، از توانایی فیزیکی و حضور صحنهای خود بهره میگیرد.
ماریا باید میان میل به اثبات خویش، نیاز به ساختن آیندهای تازه و کشش گذشتهای که هنوز رهایش نکرده، تعادل برقرار کند. گراهام این کشمکش را با انرژی قابلقبولی منتقل میکند، هرچند محدودیت متن اجازه نمیدهد لایههای پیچیدهتری از شخصیت او آشکار شود. مشکل آن است که فیلم گاه بهجای کاوش در تغییر درونی ماریا، تنها نشانههای آشنای آن را عرضه میکند: تصمیم به شروع دوباره، تلاش برای هدایت دیگران و مواجهه با رابطهای از گذشته.
« گروههای رقص در برابر یکدیگر قرار میگیرند و هر حرکت، پاسخ حرکتی دیگر را طلب میکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت در طرح کلی جذاب است، اما جزئیات روانیِ او کمتر مجال بروز مییابند. در نتیجه، تماشاگر میتواند با اراده و شور او همراه شود، بیآنکه همیشه احساس کند با انسانی کاملاً شکلگرفته روبهروست. گروه و روابط کمپرداخته گروه «اچدی» از نظر نمایشی ظرفیت زیادی دارد: رقصندگانی با استعداد که هنوز نظم، اعتماد و همکاری لازم را نیافتهاند.
تبدیلشدن جمعی پراکنده به گروهی هماهنگ، میتوانست هستهٔ عاطفی نیرومندی برای فیلم باشد. اما اعضای گروه غالباً بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، نقشهایی در مسیر ماریا ایفا میکنند؛ یکی برای ایجاد اصطکاک، دیگری برای نزدیکشدن عاطفی و دیگری برای افزودن شور جوانانه به جمع. رابطهٔ ماریا با برندون و نیز گذشتهٔ او با لوئیس، رهبر گروه رقیب، خطوطی موازی از عاطفه و رقابت پدید میآورند.
بااینحال، این روابط بهسرعت از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسند و فرصت کافی برای شکلگیری تنشهای باورپذیر پیدا نمیکنند. اختلافها و دلخوریها گاه زودتر از آنچه انتظار میرود فروکش میکنند؛ به همین سبب، آشتیها یا تغییر موضعها وزن عاطفی لازم را ندارند. فیلم میخواهد تماشاگر همزمان نگران دوستی، عشق و رقابت باشد، اما معمولاً هر یک را در سطحی مقدماتی نگه میدارد.
« شخصیت در طرح کلی جذاب است، اما جزئیات روانیِ او کمتر مجال بروز مییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قصهای آشنا و پیشبینیپذیر «Honey 2» از الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای رقابتی بهره میگیرد: قهرمانی با گذشتهای دشوار، گروهی که باید شکل بگیرد، رقیبی قدرتمند، تمرینهایی برای رسیدن به هماهنگی و مسابقهای که همهٔ مسیرها به آن ختم میشوند. این قالب بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای ورزشی و هنری با همین ساختار کار میکنند.
مسئله آن است که فیلم در برابر این الگو موضع تازهای نمیگیرد و کمتر میکوشد آن را دگرگون کند. ازاینرو، مسیر کلی داستان بهآسانی حدسزدنی میشود. موانع بیشتر در جایگاه توقفگاههایی کوتاه قرار میگیرند تا دشواریهایی که واقعاً شخصیتها را دگرگون کنند. فیلم همچنین از دیالوگهایی بهره میبرد که گاه بیش از اندازه به جملههای انگیزشی و آشنای آثار جوانپسند نزدیکاند.
سخنان شخصیتها معمولاً پیام موردنظر را بیواسطه بیان میکنند؛ در حالی که سکوت، رفتار یا تعارضی پیچیدهتر میتوانست همان معنا را طبیعیتر و اثرگذارتر منتقل کند. کارگردانی، ریتم و فضای شهری کارگردانی بیل وودراف به فیلم ریتمی متناسب با جنس موسیقایی و حرکتی آن میدهد. تدوین و میزانسن در صحنههای رقص، توجه را به حرکت و برخورد گروهها جلب میکنند و فضای رقابتی را زنده نگه میدارند.
« این قالب بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای ورزشی و هنری با همین ساختار کار میکنند. »
قوتها و کاستیها
برانکس نیز بیش از آنکه به بستری اجتماعی با جزئیات ملموس بدل شود، نقش پسزمینهای را ایفا میکند که گذشتهٔ ماریا و فرهنگ رقص خیابانی او را یادآور میشود. فیلم از این فضا نشانههایی میگیرد، اما کمتر در آن مکث میکند تا معنای بازگشت ماریا به محله را از منظر گستردهتری بکاود. ریتم اثر در بهترین لحظهها از تضاد میان فشار تمرینها و رهاییِ اجرا نیرو میگیرد.
اما بخشهای روایی گاه آنقدر فشردهاند که احساس میشود بعضی پیوندها و واکنشها از سر راه برداشته شدهاند تا فیلم زودتر به صحنهٔ بعدی برسد. این شتاب، سرگرمی را مختل نمیکند، ولی به انسجام درام آسیب میزند؛ بهخصوص وقتی تماشاگر انتظار دارد پیامد تصمیمها را با دقت بیشتری ببیند. دنبالهای در سایهٔ میراث فیلم با یادآوری میراث هانی دنیلز، قهرمان اثر نخست، خود را به جهان «Honey» پیوند میزند.
حضور کانی، مادر هانی، این پیوند را ملموستر میکند و به داستان ماریا زمینهای برای تداوم میدهد. بااینحال، «Honey 2» بیش از آنکه به بازخوانی جدی میراث قسمت پیشین بپردازد، از آن بهعنوان نقطهٔ عزیمتی آشنا استفاده میکند. تمرکز اصلی بر قهرمانی تازه و گروه تازهای از رقصندگان است و فیلم میخواهد نشان دهد که شور رقص میتواند در زندگی نسل دیگری نیز راهی برای انتخاب و تغییر باشد.
« ریتم اثر در بهترین لحظهها از تضاد میان فشار تمرینها و رهاییِ اجرا نیرو میگیرد. »
جمعبندی
این استقلال نسبی، از یکسو اجازه میدهد مخاطب ناآشنا با قسمت نخست هم مسیر داستان را دنبال کند؛ از سوی دیگر، دنباله را از فرصتی برای گسترش مضمونهای اثر قبلی محروم میسازد. پیوند دو فیلم بیشتر نشانهای روایی است تا گفتوگویی عمیق میان دو نسل از هنرمندان و دو تجربهٔ متفاوت از رقص. جمعبندی «Honey 2» اثری سبک و پرتحرک است که بهترین لحظههایش را در صحنههای رقص و انرژی اجرای کت گراهام مییابد.
رقابت گروهها به فیلم شور میبخشد و بازگشت ماریا به محله، زمینهای روشن برای قصهای دربارهٔ شروع دوباره فراهم میکند. در مقابل، داستان بیش از حد به الگوهای آشنا متکی است، شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای استقلال نمییابند و روابط و تعارضها گاه شتابزده حل میشوند. فیلم نه در پی پیچیدگی روانشناختی است و نه ادعای دگرگونکردن ژانر را دارد؛ جذابیتش بیشتر در حرکت، موسیقی و لذت تماشای رقص گروهی نهفته است.
اگر مخاطب از آن انتظار درامی نوآورانه و شخصیتپردازی عمیق داشته باشد، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو خواهد شد. اما برای تماشاگرانی که در پی سرگرمی پرجنبوجوشی هستند و میتوانند از کلیشههای روایی چشمپوشی کنند، «Honey 2» لحظههایی سرزنده و خوشانرژی عرضه میکند.
« پیوند دو فیلم بیشتر نشانهای روایی است تا گفتوگویی عمیق میان دو نسل از هنرمندان و دو تجربهٔ متفاوت از رقص. »



ثبت دیدگاه