نقد و بررسی
نقد انسان خردمند (Homo Sapiens) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چشماندازِ جهان پس از انسان «Homo Sapiens» ساختهٔ نیکولاس گیرهالتر، مستندی است که پرسش خود را نه با گفتار، شخصیت یا ماجرایی خطی، بلکه با تصویرهای خاموش و مکانهای خالی پیش میبرد: اگر انسان از جهان کنار برود، از تمدنی که با چنین اطمینانی بنا کرده چه باقی میماند؟ فیلم پاسخی قطعی عرضه نمیکند؛ بهجای آن، ما را در برابر ساختمانها و فضاهایی مینشاند که زمانی برای زندگی، کار، درمان، تفریح یا آیینهای جمعی ساخته شده بودند و اکنون در حال فرسودگیاند.
فیلم دربارهٔ پایان جهان به معنای معمولِ سینمایی نیست؛ دربارهٔ دیرپاییِ جهان پس از غیبت ماست. این ایده از همان ابتدا در عنوان اثر نیز طنین میاندازد. «انسان خردمند» نامی علمی برای گونهٔ ماست، اما فیلم خرد انسان را نه در هیئت دستاوردهایش، بلکه در تقابل با آسیبپذیری آنها میسنجد. بناها، جادهها و تأسیسات که زمانی نشانهٔ تسلط بر طبیعت بودند، اینجا به پیکرهایی آسیبپذیر بدل میشوند: پوستههایی که باد، باران، رطوبت و رویش گیاهان آرامآرام از شکل میاندازند.
روایتِ سکوت و حذف ساختار فیلم به روایت متعارف متکی نیست. نه راویای وجود دارد که تصاویر را تفسیر کند، نه شخصیتهایی که مسیر داستان را پیش ببرند و نه گفتوگویی که معنای قابها را به یک برداشت معین محدود سازد. فیلم از مجموعهای نماهای ثابت تشکیل شده و سیاهیهای کوتاهی میان بخشها فاصله میاندازند.
این خلأ روایی ممکن است در آغاز برای مخاطبی که به مستندهای توضیحمحور عادت دارد گیجکننده باشد؛ اما همین حذف، بخش اصلی تجربه است. فیلم بهجای آنکه دربارهٔ ویرانهها حرف بزند، زمان میدهد تا آنها را ببینیم. نبود انسان در اینجا فقط غیبت پیکرهای انسانی نیست؛ صدای انسان نیز از جهان فیلم کنار گذاشته شده است.
« فیلم دربارهٔ پایان جهان به معنای معمولِ سینمایی نیست؛ دربارهٔ دیرپاییِ جهان پس از غیبت ماست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه میشنویم بیشتر به حضور عناصر طبیعی تعلق دارد، و همین انتخاب، تصویر را از سندی صرف دربارهٔ ساختمانهای متروک به نوعی خیالپردازی مستند نزدیک میکند. مکانها واقعیاند، اما نحوهٔ سازماندهی تصویر و صدا آنها را به چشماندازی از آیندهای ممکن بدل میسازد. فیلم میان واقعیت و تصور مرز روشنی نمیکشد: این ویرانهها اکنون وجود دارند، اما در کنار هم، تصویری فراگیر از فردایی بیساکن میسازند.
قاببندی بهمثابه اندیشه قدرت بصری فیلم در قابهایی است که بهظاهر سادهاند، اما با دقتی چشمگیر تنظیم شدهاند. دوربین غالباً بیحرکت میماند و فضای تصویر را همچون صحنهای برای مشاهده عرضه میکند. این ایستایی، برخلاف تصور اولیه، به معنای بیتحرکی کامل نیست. درون قاب، زمان کار میکند: آب در سطحی جمع میشود، علف از شکاف آسفالت بالا میآید، برگها در باد میلرزند و نور بر دیوارهای فرسوده تغییر میکند.
هر نما فرصت میدهد تا چشم از کلیت منظره به جزئیات آن منتقل شود. ترکیببندیها نیز به تماشاگر اجازه نمیدهند مکانها را فقط پسزمینههایی دلگیر ببیند. ساختمانهای نیمهویران، سالنهای خالی، راهروها، سطوح ترکخورده و نشانههای پراکندهٔ زندگی پیشین، هرکدام وزن و جایگاه بصری خود را دارند.
گاه خودِ نظم معماری، که زمانی برای استفادهای مشخص طراحی شده بود، پس از خالیشدن فضا غریب و حتی مضحک به نظر میرسد. قاببندی دقیق، این تضاد را برجسته میکند: آنچه برای حضور انسان ساخته شده، حالا بیآنکه تماشاگر یا استفادهکنندهای داشته باشد، در سکوت پابرجاست. طبیعت؛ مهاجم یا وارث؟
« مکانها واقعیاند، اما نحوهٔ سازماندهی تصویر و صدا آنها را به چشماندازی از آیندهای ممکن بدل میسازد. »
شخصیتها و اجرا
یکی از جذابیتهای تأملی فیلم، پرهیز از نمایش طبیعت بهعنوان نیرویی صرفاً رهاییبخش یا صرفاً ویرانگر است. گیاهانی که در شهرها و ساختمانها ریشه دواندهاند، از یک سو نشانهٔ بازپسگیری فضا هستند و از سوی دیگر یادآور آنکه طبیعت بیرون از مناسبات انسانی به حرکت خود ادامه میدهد. این بازگشت، پیروزیای پرشور و نمایشی نیست؛ آهسته، بیاعتنا و بینیاز از شاهد رخ میدهد.
طبیعت نه برای انتقامگرفتن میآید و نه برای ترمیم تمدن؛ فقط در جاهایی رشد میکند که انسان دیگر از آنها مراقبت نمیکند. از همین منظر، فیلم تصویری ساده از تقابل «شهر و سبزه» نمیسازد. طبیعت در لابهلای ساختههای بشر نفوذ میکند و رابطهٔ این دو را به هم میریزد. آسفالت و گیاه، دیوار و رطوبت، سازه و فرسایش، همزمان در یک قاب حضور دارند.
آنچه زمانی مرزی محکم میان محیط طبیعی و فضای انسانی به نظر میرسید، کمکم از هم میگسلد. این تصویرها پرسشی زیستمحیطی را بدون خطابه پیش میکشند: تمدنی که خود را جدا از طبیعت میپندارد، تا چه اندازه میتواند در برابر بازگشت آن دوام بیاورد؟ صدا، سکوت و حضور نامرئی طراحی صدا در ایجاد حالوهوای اثر نقشی اساسی دارد.
چون توضیح کلامی و موسیقیِ راهنما در مرکز تجربه نیستند، صداهای محیطی مجال مییابند که توجه را هدایت کنند. باد، باران، رعد یا آوای جانوران کوچک، فضاهای خالی را از سکوت مطلق بیرون میآورند، بیآنکه آنها را دوباره انسانی کنند. صدا نه برای آراستن تصویر، بلکه برای ملموسکردن آن به کار میرود؛ گویی تماشاگر در برابر مکان ایستاده و میتواند هوا و فاصلهٔ آن را حس کند.
« یکی از جذابیتهای تأملی فیلم، پرهیز از نمایش طبیعت بهعنوان نیرویی صرفاً رهاییبخش یا صرفاً ویرانگر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این صداگذاری همچنین تعادل ظریفی میان آرامش و هراس برقرار میکند. در یک لحظه، منظرهای طبیعی و دلنشین به نظر میرسد؛ لحظهای بعد، همان فضا بهسبب نبود انسان و عظمت ساختمانهای خالی، حس ناخوشایندی از رهاشدگی برمیانگیزد. صدا اجازه نمیدهد تصویرها به عکسهایی بیجان تقلیل یابند، اما همزمان جای خالی انسان را نیز پُر نمیکند.
به این ترتیب، مخاطب با حضوری روبهروست که شنیده میشود، بیآنکه صاحب انسانی داشته باشد. ریتمِ کند؛ امکانِ تأمل و خطرِ ملال کندی ریتم از انتخابهای بنیادین فیلم است و نمیتوان آن را صرفاً نقص یا فضیلت دانست. هر نما فرصت مکث میدهد و تماشاگر را از مصرف شتابزدهٔ تصویر بازمیدارد. این شیوه برای کسانی که به تماشای دقیق و کشف جزئیات علاقه دارند، لذتبخش است؛ زیرا هر قاب میتواند در خود تغییر کوچکی پنهان کرده باشد.
فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط بداند چه چیزی در تصویر است؛ میخواهد در آن بماند و معنای خالیبودن را تجربه کند. با این حال، همین روش گاه فرساینده میشود. تکرار نماهای خالی و نبود تنوع روایی ممکن است احساس یکنواختی پدید آورد، بهویژه اگر تماشاگر با تصور یک مستند توضیحی یا داستانی به سراغ فیلم رفته باشد.
اثر عمداً دسترسی آسان نمیدهد و هر بینندهای را با سرعت و میزان مکث یکسان همراه نمیکند. این خطر واقعی است که تأمل به ملال بدل شود؛ تفاوت میان این دو، تا حد زیادی به آمادگی مخاطب برای تماشای بیشتاب و معناجویی در جزئیات وابسته است. انسان در غیاب خود نام فیلم وعدهٔ مطالعهٔ انسان را میدهد، اما شیوهٔ آن غیرمستقیم است.
« این صداگذاری همچنین تعادل ظریفی میان آرامش و هراس برقرار میکند. »
قوتها و کاستیها
ما انسان را از راه چیزهایی میشناسیم که ساخته و رها کرده است: زیرساختها، فضاهای عمومی و نشانههایی که برای زندگی روزمره طراحی شدهاند. وقتی این سازهها از کارکرد خود جدا میشوند، معنای پیشینشان نیز لرزان میشود. یک راهرو دیگر راهی به مقصد نیست؛ یک سالن دیگر برای گردهمایی آماده نشده است.
بااینهمه، آثار حضور انسانی همچنان در فضا باقیاند و همین ماندگاری، غیبت را محسوستر میکند. فیلم در اینجا بهجای ستایش یا محکومکردن تمدن، شکنندگی آن را پیش چشم میگذارد. آنچه ساختهایم ممکن است مدتی پس از ما دوام بیاورد، اما دوامِ سازه با دوامِ معنای آن یکی نیست. بنا میتواند بماند، درحالیکه دلیل ساختنش، خاطرهٔ استفادهکنندگان و نظامی که آن را زنده نگه میداشت از میان رفته باشد.
این شکاف، هستهٔ اندوهآلود اثر است: انسان نه فقط میمیرد، بلکه جهانی که برای خود معنا کرده نیز میتواند بیصدا از معنا تهی شود. جمعبندی «Homo Sapiens» تجربهای تصویری و مراقبهوار است که قدرتش را از سکوت، قاببندی دقیق و توجه به جزئیات میگیرد. فیلم با حذف گفتار و روایت متعارف، مخاطب را وادار میکند در برابر تصویرها مکث کند و از دل مکانهای متروک به پرسشهایی دربارهٔ تمدن، طبیعت و پایانپذیری برسد.
طراحی صدا نیز این جهان را از سطح منظرههای خاموش فراتر میبرد و به آن عمق حسی میبخشد. در مقابل، ریتم کند، تکرار و کمبود توضیح میتواند برای برخی مخاطبان فاصلهساز یا خستهکننده باشد. بااینحال، این محدودیتها از همان منطق زیباییشناختی فیلم سرچشمه میگیرند: اثر نمیخواهد همهچیز را برای تماشاگر روشن کند یا او را با رویدادهای پیدرپی سرگرم سازد.
« وقتی این سازهها از کارکرد خود جدا میشوند، معنای پیشینشان نیز لرزان میشود. »
جمعبندی
حاصل، مستندی است که بیش از آنکه پاسخی دربارهٔ آینده بدهد، تصویری ماندگار از پرسشِ باقیمانده بر جا میگذارد: وقتی انسان دیگر در قاب نیست، جهانِ ساختهشده به دست او چه معنایی خواهد داشت؟
ثبت دیدگاه