نقد و بررسی
نقد بازگشت به خانه (Homeward) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، عبور از سوگ «Homeward» یا «Evge» ساختهٔ Nariman Aliev، در ظاهر داستان سفری جادهای است: مصطفی، پدری از تبار تاتارهای کریمه، پیکر پسر بزرگش را از کییف به سرزمین مادری میبرد تا او را به خاک بسپارد. پسر کوچکتر، علیم، ناگزیر همراه اوست؛ اما این سفر از همان آغاز، بیش از آنکه مسیر رسیدن به مقصد باشد، میدان برخورد دو نسل و دو برداشت از تعلق، خانواده و سنت است.
فیلم از همین موقعیت ساده، درامی تلخ و کمحرف میسازد که بار عاطفیاش را نه با شرحوتفسیر، بلکه با سکوتها، نگاهها و دشواریهای راه منتقل میکند. «Homeward» نخستین فیلم بلند Aliev است و پیش از اکران عمومی اوکراینی، در جشنوارهٔ کن نمایش داده شد. جاده بهمثابه میدان رویارویی ساختار سفر جادهای به فیلم اجازه میدهد تنش خانوادگی را گامبهگام آشکار کند.
مصطفی و علیم در یک خودرو کنار هم نشستهاند، اما نزدیکی جسمانیشان با فاصلهای عاطفی همراه است. فقدان پسر بزرگ خانواده، حرفزدن را دشوار کرده و هر توقف یا مانع مسیر، فرصتی میشود برای بروز اختلافهایی که پیشتر زیر سطح رابطه پنهان بودهاند. مقصد، کریمه است؛ اما آنچه فیلم واقعاً دنبال میکند، کیفیت رابطهٔ پدر و پسر در مسیری است که هیچکدام نمیتوانند از آن بیتغییر عبور کنند.
در این میان، جاده صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست. ناهمواری و فرسودگی آن با وضعیت روانی شخصیتها همآوا میشود و حرکت مداوم خودرو، پیشرفتن دشوار در دل سوگ را به تصویری ملموس بدل میکند. فیلم نه هر برخورد را به نقطهعطفی پرهیجان تبدیل میکند و نه مسیر را با ماجراهای پراکنده میآراید؛ بیشتر به انباشتهشدن خستگی، رنجش و سکوت تکیه دارد.
« Homeward» نخستین فیلم بلند Aliev است و پیش از اکران عمومی اوکراینی، در جشنوارهٔ کن نمایش داده شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، فضای واقعگرایانهٔ اثر را تقویت میکند، هرچند گاه باعث میشود ریتم روایت نابرابر به نظر برسد. پدر و پسر؛ سوگ در دو زبان متفاوت مصطفی و علیم دو واکنش متفاوت به یک فقداناند. پدر، با تکیه بر سنت و آیین، میکوشد برای مرگ پسرش معنایی پیدا کند و وظیفهٔ بازگرداندن او به خاک مادری را به انجام برساند.
او سختگیر، آمرانه و در بسیاری لحظهها دشوارفهم است؛ اما فیلم او را به یک پدر مستبدِ تکبعدی فرو نمیکاهد. زیر خشونت رفتارش، ترس از گسستن پیوند با گذشته و ناتوانی در بیان اندوه دیده میشود. برای او، بازگرداندن پیکر نه فقط ادای احترام به فرزند، بلکه کنشی برای حفظ چیزی بزرگتر از خود اوست.
علیم، در سوی دیگر، به جهان پدر تعلق کامل ندارد. او جوانی است که میان میراث خانوادگی و زندگی شخصی خود ایستاده و هنوز نمیداند چگونه این دو را با هم آشتی دهد. سکوت و فاصلهگیریاش گاهی به بیاعتنایی تعبیر میشود، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که او نیز گرفتار سوگ است؛ فقط راه ابرازش با پدر تفاوت دارد.
تقابل این دو، هستهٔ عاطفی فیلم را شکل میدهد: نه نزاعی ساده میان نسل قدیم و جدید، بلکه برخورد دو شیوهٔ زیستن با فقدان و تعلق. هویت تاریخی و معنای خانه عنوان فیلم، «بازگشت به خانه»، معنایی فراتر از رسیدن به یک مکان دارد. کریمه برای مصطفی سرزمینی است که خاطره، تبار و آیین در آن به هم گره خوردهاند؛ جایی که بازگشت به آن، با تجربهٔ آوارگی تاریخی و احساس ازدستدادن خانه معنا پیدا میکند.
« همین انتخاب، فضای واقعگرایانهٔ اثر را تقویت میکند، هرچند گاه باعث میشود ریتم روایت نابرابر به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
اثر به پیشینهٔ تاتارهای کریمه و رنج جابهجایی اجباری آنان اشاره میکند، اما بسیاری از این زمینهها را توضیح مستقیم نمیدهد. بنابراین روایت از مخاطب میخواهد نشانهها را دنبال کند و بفهمد چرا مقصد برای پدر اهمیتی چنین عمیق دارد. این ابهام گاه به سود فیلم کار میکند: تاریخ در آن به سخنرانی یا درسنامه بدل نمیشود و بیشتر به صورت نیرویی حاضر در رفتار و تصمیمهای شخصیتها اثر میگذارد.
با این حال، کمبود زمینهچینی ممکن است برخی انگیزهها را دور یا مبهم نگه دارد. اگر بیننده با تاریخ کریمه و جایگاه تاتارها آشنا نباشد، بخشی از سنگینی نمادین سفر را شاید کامل دریافت نکند. فیلم در این زمینه به جای توضیح، بر احساس و فضای روایی تکیه میکند؛ رویکردی شاعرانه، اما نه همیشه بینقص.
بازیها و چهرههای کمحرف Akhtem Seitablaev در نقش مصطفی، شخصیتی میسازد که اقتدارش بیشتر از شیوهٔ ایستادن، نگاهکردن و سکوتش میآید تا از گفتار. بازی او خشکی و سرسختی پدر را بهروشنی منتقل میکند، بیآنکه اندوه را به نمایش عاطفی آشکار و آسان تبدیل کند. در برابر او، Remzi Bilyalov نقش علیم را با نوعی درونگرایی و ناآرامی بازی میکند؛ گویی شخصیت پیوسته در حال سنجیدن این است که تا چه اندازه باید به پدر نزدیک شود و چه اندازه از او فاصله بگیرد.
رابطهٔ این دو، از همین تفاوت در حضور و واکنش نیرو میگیرد. با وجود این، همهٔ شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه پرداخت نمیشوند. اعضای خانواده و کسانی که در طول سفر با پدر و پسر روبهرو میشوند، گاهی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. فیلم فرصت محدودی برای شناخت آنان فراهم میکند و برخی روابط خانوادگی، پیشینه یا انگیزههایشان روشن باقی نمیماند.
« بنابراین روایت از مخاطب میخواهد نشانهها را دنبال کند و بفهمد چرا مقصد برای پدر اهمیتی چنین عمیق دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تمرکز بر دو شخصیت اصلی انسجام عاطفی اثر را حفظ میکند، اما بهایش کمعمقماندن بعضی چهرههای فرعی است. تصویر، سکوت و طبیعت فضای بصری فیلم از مناظر باز و جادههای خلوت برای ایجاد حس بیپناهی بهره میگیرد. دوربین گاهی شخصیتها را در قابهایی کوچک در برابر گسترهٔ طبیعت قرار میدهد؛ گویی مسیر پیش رو از توان و ارادهٔ آنان بزرگتر است.
در لحظههای نزدیکتر، توجه به چهرهها و حرکات جزئی، فاصلهٔ میان دو مرد را آشکار میکند. این رفتوآمد میان قابهای باز و مشاهدهٔ نزدیک، با دوگانهٔ تعلق و تنهایی درون فیلم تناسب دارد. سکوت نیز بخشی از زبان اثر است، نه خلأیی میان دیالوگها. نبود موسیقی پررنگ، فضای خام و بیپیرایهای میسازد و اجازه میدهد صدای محیط، توقفها و مکثها بار عاطفی صحنهها را بر دوش بکشند.
این خویشتنداری از اغراق ملودراماتیک جلوگیری میکند و سوگ را به تجربهای مادی و روزمره نزدیک میسازد. در عین حال، سکوتهای طولانی و تأکید بر فضای سنگین ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت یا بیش از اندازه سرد جلوه کند. محدودیتها و نگاه انتقادی «Homeward» در پرداخت اختلافهای خانوادگی همیشه به اندازهٔ فضای بصریاش دقیق نیست.
بخشی از گذشتهٔ پدر، پسران و شکافهای میان آنان ناگفته میماند؛ از این رو، برخی واکنشها ممکن است ناگهانیتر از آنچه باید به نظر برسند. درامی که بر تغییر رابطه تکیه دارد، نیازمند آن است که مخاطب هم شدت فاصلهٔ اولیه را باور کند و هم مسیر نزدیکی تدریجی را دنبال کند. فیلم در بخشهایی این حرکت را با ظرافت میسازد، اما گاه میان رخدادهای جادهای و دگرگونی عاطفی پیوند کافی برقرار نمیکند.
« این تمرکز بر دو شخصیت اصلی انسجام عاطفی اثر را حفظ میکند، اما بهایش کمعمقماندن بعضی چهرههای فرعی است. »
قوتها و کاستیها
نگاه اثر به زنان نیز محل تأمل است. برخی شخصیتهای زن در نسبت با تصمیمهای مردان تعریف میشوند و مجال چندانی برای بیان جهان مستقل خود نمییابند. این محدودیت با فضای مردسالارانهٔ داستان و نگاه سختگیرانهٔ مصطفی پیوند دارد، اما فیلم همیشه فاصلهٔ انتقادی خود را از این مناسبات روشن نمیکند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است احساس کند زنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، به نشانه یا مانعی در مسیر تصمیمهای مردان بدل شدهاند. جمعبندی «Homeward» در بهترین لحظههایش فیلمی دربارهٔ بازگرداندن یک پیکر نیست، بلکه دربارهٔ کوشش دشوار برای حفظ پیوندهایی است که سوگ، تاریخ و اختلاف نسلها فرسوده کردهاند.
Nariman Aliev با روایت کمحرف، بازیهای سنجیده و تصویری شاعرانه، سفری را شکل میدهد که بار عاطفیاش بهتدریج آشکار میشود. فیلم در پرداخت شخصیتهای فرعی، روشنکردن برخی زمینههای خانوادگی و بازنمایی زنان محدودیتهایی دارد؛ بااینحال، رابطهٔ پدر و پسر و پیوند آن با مفهوم خانه، هستهای نیرومند برای اثر میسازد.
حاصل، درامی تلخ و تأملبرانگیز است که بیش از پاسخدادن، مخاطب را با پرسشهایی دربارهٔ میراث، تعلق و معنای بازگشت تنها میگذارد.
« برخی شخصیتهای زن در نسبت با تصمیمهای مردان تعریف میشوند و مجال چندانی برای بیان جهان مستقل خود نمییابند. »
ثبت دیدگاه