نقد و بررسی
نقد تعطیلات (Holidays) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب برای وارونهکردن آیینها «Holidays» فیلمی ترسناک و اپیزودیک است که به سراغ هشت مناسبت آشنا میرود و میکوشد زیر پوستهٔ رنگین و جمعیِ آنها، هراسهایی شخصیتر و ناخوشایندتر را آشکار کند. روز ولنتاین، روز سنت پاتریک، عید پاک، روز مادر، روز پدر، هالووین، کریسمس و شب سال نو، در اینجا نه صرفاً پسزمینهٔ روایت، بلکه سرچشمهٔ ایدهها و نمادهای هر داستاناند.
فیلم از همان فرض ساده نیرو میگیرد: مناسبتهایی که معمولاً با عشق، خانواده، بخشش یا آغاز دوباره پیوند دارند، میتوانند در شرایطی دیگر به عرصهٔ وسواس، فقدان، خشونت و تنهایی بدل شوند. این وارونگی در بهترین لحظههای فیلم صرفاً شوکی برای غافلگیری نیست. تعطیلات، بهسبب تکرار سالانه و مناسک تثبیتشدهشان، حامل مجموعهای از انتظارها هستند: باید خوشحال بود، کنار خانواده نشست، هدیه داد یا آیندهای تازه را جشن گرفت.
«Holidays» گاه همین الزامهای اجتماعی را به شکلی ناآرامکننده به کار میگیرد. هرچند همهٔ بخشها به یک اندازه از این ظرفیت بهره نمیبرند، ایدهٔ محوری فیلم برای یک مجموعهٔ وحشت، هم انعطافپذیر است و هم بهخوبی با قالب اپیزودیک جور درمیآید. ساختار اپیزودیک؛ آزادی و پراکندگی فیلم از هشت داستان مستقل تشکیل شده که هر یک را گروهی متفاوت از فیلمسازان ساختهاند.
این تنوع، مهمترین امتیاز و در همان حال اصلیترین مانع انسجام اثر است. هر اپیزود میتواند لحن، تصویرپردازی و شکل خاص خود را داشته باشد؛ یکی بیشتر به وحشت روانشناختی نزدیک میشود، دیگری به افسانه و کابوس، و بخشی دیگر از طنز سیاه یا خشونت غافلگیرکننده بهره میبرد. در نتیجه، تماشاگر با یک روایت واحد روبهرو نیست، بلکه مجموعهای از تجربههای کوتاه را از سر میگذراند.
« این وارونگی در بهترین لحظههای فیلم صرفاً شوکی برای غافلگیری نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار فرصتی فراهم میکند تا فیلم در زمان اندک، چند ایدهٔ متفاوت را بیازماید و از یکنواختی بگریزد. بااینحال، پیوند میان داستانها عمدتاً همان تقویم و مناسبتهاست. رشتهٔ روایی یا مضمونیِ نیرومندی که اجزا را به یک کل ضروری تبدیل کند، کمتر احساس میشود. برخی اپیزودها چنان مستقلاند که گویی در کنار هم قرار گرفتهاند، نه آنکه اجزای یک طرح بزرگتر باشند.
بنابراین، فیلم بیش از آنکه سفری منسجم باشد، آلبومی از داستانکهای ناهمگون است؛ آلبومی که کیفیت ورقهایش یکسان نیست. بازخوانی مناسبتها و افسانههای آشنا وجه قابلتوجه فیلم، شیوهای است که از نمادهای آشنا برای ساختن موقعیتهای هراسآور استفاده میکند. مناسبتها از پیش بار معنایی دارند و مخاطب با انتظاری مشخص وارد هر اپیزود میشود.
فیلم میتواند این انتظار را تأیید کند، منحرف سازد یا به کلی وارونهاش کند. داستانهای مربوط به روز سنت پاتریک و عید پاک، برای نمونه، از پیوند میان مناسک عمومی و باورهای فولکلوریک بهره میبرند؛ حالوهوایی که در آن افسانه، آیین و امر جسمانی بهتدریج مرزهای یکدیگر را مخدوش میکنند. در بخشهایی دیگر، مناسبت خانوادگی یا عاطفی به بستری برای طرحِ زخمهای خصوصی بدل میشود.
روز پدر و روز مادر، بهجای آنکه صرفاً یادآور صمیمیت و پیوند باشند، امکان پرداختن به غیبت، خاطره و رابطههای آسیبدیده را فراهم میکنند. جذابیت این انتخاب در آن است که وحشت از بیرونِ زندگی روزمره وارد نمیشود؛ از دل مفاهیمی سر برمیآورد که خودشان بار عاطفی سنگینی دارند. بااینهمه، فیلم همیشه تا پایان این ظرفیت را دنبال نمیکند و گاه ایدهٔ آغازین از پرداختی سطحیتر یا شوکی آشکارتر عقب مینشیند.
« این ساختار فرصتی فراهم میکند تا فیلم در زمان اندک، چند ایدهٔ متفاوت را بیازماید و از یکنواختی بگریزد. »
شخصیتها و اجرا
لحن، ترس و طنز سیاه «Holidays» میان چند لحن در رفتوآمد است: تعلیق، وحشت بدنی، رازآلودگی و کمدی تلخ. این جابهجایی گاهی به سود فیلم عمل میکند، زیرا اجازه نمیدهد همهٔ داستانها به یک الگوی تکراری فروکاسته شوند. طنز سیاه، بهویژه در موقعیتهایی که شخصیتها با موضوعاتی ناخوشایند یا پوچ روبهرو میشوند، میتواند فاصلهای آگاهانه با ترس ایجاد کند و آن را گزندهتر سازد.
اما مرز میان هجو مؤثر و شوخیِ سطحی همیشه بهدرستی حفظ نمیشود. در شماری از بخشها، ایدهای که ظرفیت نقد یا پیچیدگی دارد، به یک بازی عجیب یا تصویر تکاندهنده تقلیل مییابد. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه اضطراب را در ذهن مخاطب پرورش دهد، بیش از اندازه بر نمایش نامتعارفبودن خود تکیه میکند.
نتیجه آن است که بعضی اپیزودها پس از پایان در ذهن میمانند، حال آنکه برخی دیگر بیشتر به طرحی عجیب و کوتاه شباهت دارند تا داستانی کامل. بازیها و شخصیتپردازی با توجه به محدودیت زمانی هر اپیزود، شخصیتپردازی در «Holidays» ناگزیر فشرده است. فیلم فرصت چندانی برای ساختن پیشینههای پیچیده یا تحول تدریجی شخصیتها ندارد؛ ازاینرو، بازیگران باید در زمانی اندک، آسیبپذیری، میل یا آشفتگی شخصیت خود را منتقل کنند.
در مجموع، بازیها با جهان هر داستان سازگارند و تلاش نمیکنند لحن مجموعه را بهزور یکدست کنند. این هماهنگی، بهویژه در اپیزودهایی که بر احساسات خانوادگی یا تنهایی متمرکزند، کمک میکند تا موقعیتها از حد ایدهٔ خام فراتر بروند. بااینحال، تفاوت کیفیت متنها بر توان بازیگری نیز اثر میگذارد.
« لحن، ترس و طنز سیاه «Holidays» میان چند لحن در رفتوآمد است: تعلیق، وحشت بدنی، رازآلودگی و کمدی تلخ. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی شخصیتها تنها برای رساندن مخاطب به یک موقعیت غریب یا ضربهٔ پایانی طراحی شدهاند، اجرای بازیگر مجال چندانی برای شکلدادن به رابطهای عمیق با تماشاگر ندارد. در چنین مواردی، شخصیت بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند تا انسانی مستقل. بنابراین، باورپذیری بازیها نقطهٔ قوت مجموعه است، اما نمیتواند بهتنهایی نابرابری در پرداخت داستانکها را جبران کند.
ریتم و فضاسازی ریتم کلی فیلم بهواسطهٔ تغییر مداوم داستانها، معمولاً از سکون طولانی میگریزد. هر بخش با موقعیتی تازه آغاز میشود و این تازگی، کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد؛ حتی اگر اپیزود پیشین چندان اثرگذار نبوده باشد. حالوهوای رازآلود نیز در بخشهایی که بهجای توضیح فوری، از نشانهها و انتظار استفاده میکنند، به ساختن تعلیق کمک میکند.
فیلم در بهترین لحظههایش میداند که یک مناسبتِ آشنا را چگونه اندکی کج و ناآرام نشان دهد، بیآنکه فوراً همهچیز را توضیح دهد. در سوی دیگر، ریتم مناسب با شتابزدگی اشتباه گرفته میشود. بعضی داستانها آنقدر کوتاهاند که پیش از آنکه فضا یا رابطهٔ شخصیتها جا بیفتد، به نقطهٔ اوج میرسند.
بخشهایی نیز در میانهٔ خود ایدهٔ تازهای به روایت اضافه نمیکنند و به همین دلیل، با وجود کوتاهی، خستهکننده به نظر میرسند. این نابرابری در ضرباهنگ باعث میشود تماشای فیلم تجربهای موجدار باشد: لحظههایی جذاب و پرتنش، در کنار بخشهایی که صرفاً گذرگاهی به اپیزود بعدیاند. جمعبندی «Holidays» بر پایهٔ ایدهای پرکشش بنا شده است: تبدیل مناسبتهای محبوب و آیینهای آشنا به دروازههایی برای وحشت.
« در چنین مواردی، شخصیت بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند تا انسانی مستقل. »
قوتها و کاستیها
این ایده به فیلم امکان میدهد از افسانهها، روابط خانوادگی و انتظارهای اجتماعی بهره بگیرد و مجموعهای متنوع از داستانکها بسازد. بازیهای متناسب، تغییر لحن و فضاسازی رازآلود، تماشای آن را برای علاقهمندان به وحشت اپیزودیک سرگرمکننده میکند؛ بهخصوص برای کسانی که از تجربههای کوتاه و متفاوت استقبال میکنند.
بااینحال، اثر در برقراری انسجام میان اپیزودها موفقیت محدودی دارد. کیفیت داستانها نابرابر است و برخی ایدهها، بهجای آنکه به عمق روانی یا مضمونی برسند، به شوخی یا شوک زودگذر بسنده میکنند. حاصل، فیلمی است با لحظههای خلاقانه و گاه بهیادماندنی، اما نه مجموعهای که هر بخش آن به یک اندازه پرداختشده باشد.
«Holidays» بیش از آنکه وحشتی یکپارچه عرضه کند، دعوتی است به گشتوگذار در چند برداشت تاریک از جشنهایی که معمولاً قرار است روشن و دلگرمکننده باشند.
« بااینحال، اثر در برقراری انسجام میان اپیزودها موفقیت محدودی دارد. »



ثبت دیدگاه