نقد و بررسی
نقد تعطیلات پرپیچوخم (Holiday Twist) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان زخم و آشتی «هالیدی تویست» کمدی خانوادگی و تعطیلاتی است که در مرکز خود زنی موفق اما فرسوده دارد: مدیری اجرایی که کار و کنترل را به پناهگاهی در برابر گذشتهای دردناک بدل کرده است. آشنایی او با بابانوئلی از ارتش رستگاری و حضور همان جادوی آشنای فصل تعطیلات، داستان را به سوی فرصتی برای بازنگری و تغییر میکشاند.
فیلمساز، استفانی گاروین، هم نگارش فیلمنامه و هم کارگردانی را بر عهده داشته است. این طرح، مصالحی آشنا دارد: آدمی که در ظاهر همهچیز را تحت کنترل دارد، اما در زندگی عاطفیاش به بنبست رسیده؛ خانواده و جامعهای که به بازگشت او نیاز دارند؛ و مناسبتهایی که در منطق قصههای کریسمسی، امکان بخشش و شروع دوباره را فراهم میکنند.
فیلم از همین الگو برای ساختن روایتی درباره رها کردن گذشته و پذیرفتن مسئولیت پیوندهای انسانی بهره میبرد. مشکل آنجاست که آشنایی با این الگو، گاه جای پرورش شخصیت و علتومعلول را میگیرد: تغییرها از راه میرسند، اما همیشه به اندازهای که باید از تجربههای شخصیت اصلی برنیامدهاند. شخصیت محوری و مسیر دگرگونی نقطهٔ عزیمت شخصیت اصلی ظرفیت دراماتیک دارد.
« فیلمساز، استفانی گاروین، هم نگارش فیلمنامه و هم کارگردانی را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مدیری سختکوش که موفقیت حرفهای را با امنیت عاطفی اشتباه گرفته، میتواند بستری مناسب برای کشمکش میان خودکفایی و نیاز به دیگران باشد. فیلم نیز میکوشد این کشمکش را به مسئلهٔ بخشش و مواجهه با گذشته پیوند بزند؛ پرسشی که برای یک قصهٔ خانوادگی، هم ملموس است و هم بالقوه اثرگذار. بااینحال، در پرداخت شخصیت، فاصلهای میان آنچه فیلم میخواهد بگوید و آنچه به تماشاگر نشان میدهد احساس میشود.
تحول درونی زمانی باورپذیر است که انتخابهای شخصیت، هزینهها و مقاومتهایش را ببینیم. اینجا گاهی نتیجهٔ اخلاقی پیش از آنکه بهخوبی از دل رفتارها و روابط بیرون بیاید، در قالب پیام کلی داستان حاضر میشود. درنتیجه، دگرگونی قهرمان بیش از آنکه مسیری پیچیده و تدریجی باشد، به مقصدی از پیش تعیینشده شباهت پیدا میکند.
فیلمنامه و منطق روایی فیلمنامه بهروشنی میخواهد از برخورد موقعیتهای کمیک و عاطفی، داستانی امیدبخش بسازد. این رفتوآمد میان خنده، بحران و آشتی، در بهترین لحظهها به فیلم نرمی و صمیمیت میدهد. اما روایت در پیوند دادن اجزای خود یکدست نیست. بعضی اتفاقها بیشتر بهانهای برای پیشبردن قصه به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی تصمیمها و شرایطی که پیشتر شکل گرفتهاند.
« بااینحال، در پرداخت شخصیت، فاصلهای میان آنچه فیلم میخواهد بگوید و آنچه به تماشاگر نشان میدهد احساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
حفرههای روایی نیز از همین ضعف سرچشمه میگیرند. هنگامی که منطق یک رخداد روشن نباشد یا واکنش شخصیتها متناسب با آنچه پیش آمده شکل نگیرد، تماشاگر از جهان داستان بیرون میافتد و بهجای همراهی با احساس صحنه، مشغول پرسیدن چرایی آن میشود. فیلم گاهی میخواهد در زمانی کوتاه چند مسیر عاطفی و چند مضمون را به هم برساند؛ این فشردگی، فرصت پرداخت کافی را از برخی موقعیتها میگیرد.
نتیجه، روایتی است که نیت گرم و دلنشینش از انسجام ساختاریاش جلوتر میدود. بازیها و دیالوگها بخش مهمی از باورپذیری چنین فیلمی بر دوش بازیگران است؛ زیرا قصه بهجای تکیه بر پیچیدگیهای بیرونی، به واکنشهای عاطفی و تغییر رابطهها وابسته است. بااینهمه، اجرای برخی لحظهها مصنوعی یا کمجان جلوه میکند.
این مسئله بهویژه هنگامی خود را نشان میدهد که شخصیتها باید از شوخی به اندوه یا از رنجش به آشتی برسند: گذار احساسی گاهی بهجای آنکه در بازی جا بیفتد، آشکارا به فرمان فیلمنامه انجام میشود. دیالوگها نیز همیشه به زبان طبیعی شخصیتها نزدیک نمیشوند. شماری از جملهها بیشتر حامل پیاماند تا گفتوگویی برآمده از موقعیت؛ گویی شخصیتها برای بیان مضمون فیلم سخن میگویند، نه آنکه در لحظه با یکدیگر درگیر باشند.
« حفرههای روایی نیز از همین ضعف سرچشمه میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین نوشتاری میتواند از نیروی بازیگر بکاهد و حتی صحنهای با ظرفیت عاطفی را به بیانی مستقیم و کماثر تبدیل کند. البته در میان این ناهماهنگیها، لحظههایی هم هست که گرمی رابطهها راه خود را پیدا میکند و یادآور میشود فیلم میتوانست با دیالوگهای سنجیدهتر، تأثیر بیشتری بگذارد. طنز و عاطفه «هالیدی تویست» میخواهد در قلمرو سرگرمی خانوادگی بماند و از سنگینی بیش از اندازهٔ گذشتهٔ دردناک شخصیت اصلی فاصله بگیرد.
طنز برای همین کارکرد دارد: سبک کردن فشار روایت و ایجاد لحظههایی که تماشاگر بتواند با شخصیتها نفسی تازه کند. در برخی بخشها این آمیختگی خوشایند است و فیلم بدون آنکه کاملاً به کمدی یا ملودرام بدل شود، حالوهوایی صمیمی مییابد. اما تعادل میان دو لحن ثابت نمیماند. شوخیها گاهی بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، میان بخشهای جدی قرار میگیرند و ضرباهنگ احساسی را قطع میکنند.
از سوی دیگر، لحظههای اندوه نیز همیشه زمان کافی برای اثرگذاری ندارند. به همین دلیل، واکنش تماشاگران میتواند دوگانه باشد: برای برخی، همان ترکیب خنده و بغض بخشی از جذابیت فیلم است؛ برای برخی دیگر، نه شوخیها بهاندازهٔ کافی خندهدارند و نه احساسات فرصت مییابند عمیق شوند. موسیقی، تدوین و صدا موسیقی از مؤثرترین عناصر فیلم است.
« طنز برای همین کارکرد دارد: سبک کردن فشار روایت و ایجاد لحظههایی که تماشاگر بتواند با شخصیتها نفسی تازه کند. »
قوتها و کاستیها
ترانهها و فضاپردازی صوتی، گرمای مناسبت را تقویت میکنند و در بخشهایی به فیلم انرژی میبخشند؛ گاهی نیز وقتی روایت بهتنهایی نمیتواند پیوند عاطفی لازم را بسازد، موسیقی به ایجاد حس صمیمیت کمک میکند. بااینحال، همین اتکا به موسیقی ممکن است به این برداشت بینجامد که فیلم در بعضی لحظهها بهجای ساختن احساس از دل میزانسن و بازی، آن را با نیروی صوتی القا میکند.
در سوی دیگر، تدوین و صداگذاری همواره به یک اندازه منسجم نیستند. پرش میان موقعیتها یا ناهماهنگی در ریتم بعضی صحنهها، حس خامبودن ساختار را تقویت میکند. شماری از لحظهها چنان به هم متصل میشوند که انگار پیوندشان بیشتر در مرحلهٔ تدوین برقرار شده تا در منطق خود داستان. این لغزشها بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازند، اما در کنار کاستیهای فیلمنامه، به تجربهای نابرابر میانجامند.
فضای تعطیلات و پایان روایت فضای کریسمسی برای فیلم بیش از یک پسزمینهٔ تزئینی است؛ معنای بخشش، همدلی و بازگشت به خانواده در آن جای میگیرد. بابانوئلِ ارتش رستگاری و جادوی تعطیلات نیز در خدمت همین چارچوباند: یادآوری اینکه تغییر شخصی میتواند بر اطرافیان و جامعه اثر بگذارد. این مضمون، هرچند آشنا، با نیاز قصه به امید تناسب دارد و به فیلم اجازه میدهد در پایان بر امکان ترمیم تأکید کند.
« در سوی دیگر، تدوین و صداگذاری همواره به یک اندازه منسجم نیستند. »
جمعبندی
پایان شیرین و غافلگیرکننده از نکاتی است که میتواند رضایتبخش باشد، اما شرح جزئیاتش از تجربهٔ تماشای نخست میکاهد. مهمتر آنکه اثرگذاری پایان تا اندازهای به آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن قرارداد فانتزی و خوشبینانهٔ فیلم بستگی دارد. اگر کسی با منطق قصههای تعطیلاتی همراه شود، جمعبندی میتواند حس دلگرمکنندهای برجا بگذارد؛ اگر انسجام روایی برایش اولویت باشد، احتمالاً بعضی از گرههای حلنشده همچنان به چشم خواهند آمد.
جمعبندی «هالیدی تویست» فیلمی با نیتی روشن و قلبی گرم است: قصهای دربارهٔ روبهرو شدن با گذشته، آموختن بخشش و یافتن راه بازگشت به خانواده و جامعه. موسیقی خوشحالوهوا، چند لحظهٔ صمیمی و پایان امیدوارکننده، برای تماشاگرانی که از روایتهای ساده و فصلی لذت میبرند، امتیازهای مهمیاند.
در مقابل، فیلمنامهٔ کلیشهای و کمانسجام، بازیها و دیالوگهایی که گاه تصنعی میشوند، و ناهماهنگیهای تدوین و صدا مانع از آناند که گرمای عاطفی فیلم به اثری ماندگارتر بدل شود. این اثر بیش از آنکه در پرداخت سینمایی خود به بلوغ برسد، بر حسن نیت و پیام مثبتش تکیه میکند. تماشاگر همراه ممکن است از آمیزهٔ شوخی، احساس و حالوهوای کریسمسی آن لذت ببرد؛ تماشاگر سختگیرتر احتمالاً همانقدر که با مضمون آشتی ارتباط میگیرد، از رخدادهای کممنطق و اجرای نابرابر فاصله خواهد گرفت.
« این اثر بیش از آنکه در پرداخت سینمایی خود به بلوغ برسد، بر حسن نیت و پیام مثبتش تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه