نقد و بررسی
نقد Hitman 2 | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جون؛ دنبالهای که دلیل تازهای برای آشوب پیدا میکند «Hitman 2» از همان نقطهای نیرو میگیرد که قسمت نخست برایش زمینه ساخته بود: جون، آدمکشی حرفهای که اکنون میخواهد در مقام هنرمند وبتون زندگی کند. او پس از کامیابی فصل اول اثرش، برای ادامهدادن داستان به بنبست میرسد و سرانجام طرحی را که از ایمیلی ناشناس به دستش رسیده وارد وبتون میکند.
اما فاصله میان خیال و واقعیت خیلی زود فرو میریزد؛ حملههای تروریستی واقعی شباهتی نگرانکننده به آنچه جون نوشته دارند و او را در موقعیتی خطرناک و خندهآور گرفتار میکنند. این مقدمه، هم برای تعقیبوگریز و زدوخورد بهانه میتراشد و هم به فیلم اجازه میدهد درباره نویسندگی، شهرت و پیامدهای داستانپردازی شوخی کند.
فیلم میکوشد همان هویت دوگانه قهرمان را دوباره به مرکز ماجرا بیاورد: جون باید هم با بحران بیرونی روبهرو شود و هم نقشی را که در زندگی خانوادگی و حرفهایاش بازی میکند حفظ کند. همین کشاکش، موتور اصلی کمدی است. شخصیت او بهجای آنکه صرفاً قهرمانی شکستناپذیر باشد، مردی است که گاه از پس وظایف روزمرهاش هم بهسختی برمیآید؛ تضادی که در بهترین لحظهها هم خنده میآفریند و هم به فیلم گرما میبخشد.
وبتون؛ نه فقط یک شگرد بصری یکی از دلنشینترین انتخابهای فیلم، پیوندزدن دنیای وبتون با روایت سینمایی است. هنگامی که فیلم به تصویرهای طراحیشده و فضای کمیک نزدیک میشود، مرز میان آنچه جون روی صفحه میسازد و آنچه در جهان واقعی میگذرد، حالتی بازیگوشانه پیدا میکند. این رفتوآمد صرفاً آرایشی نیست؛ به ما یادآوری میکند که داستان برای قهرمان هم پناهگاهی خلاقانه است و هم میتواند او را درگیر عواقبی کند که کنترلشان از دستش بیرون است.
« وبتون؛ نه فقط یک شگرد بصری یکی از دلنشینترین انتخابهای فیلم، پیوندزدن دنیای وبتون با روایت سینمایی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای انیمیشنی و رنگآمیزی اغراقشده، به صحنهها ضرباهنگی زنده میدهد و با لحن کمیک اثر تناسب دارد. این تمهید البته همیشه به یک اندازه تازه و مؤثر نیست. آشنایی تماشاگر با قسمت پیشین باعث میشود بخشی از جذابیت غافلگیرکننده این ترکیب کاهش یابد. فیلم میداند این بازی بصری یکی از سرمایههای مجموعه است و آن را دوباره به کار میگیرد، اما گاهی تکرار همان ایده بیش از آنکه جهان تازهای بگشاید، یادآور موفقیت قبلی میشود.
بااینحال، هرگاه تصویر کمیک با حرکت و کنش هماهنگ میشود، فیلم از قالب یک کمدی اکشن معمولی فاصله میگیرد و شخصیت دیداری خودش را پیدا میکند. اکشن پرتحرک، کمدی بیپروا صحنههای اکشن از نقاط قوت مهم فیلماند. دعواها و تعقیبها با انرژی اجرا میشوند و در بسیاری از لحظهها، خشونتِ نمایشیشان با شوخیهای فیزیکی درهم میآمیزد.
فیلم بهجای آنکه هر بار میان خنده و هیجان یکی را انتخاب کند، از برخورد این دو لذت میبرد: موقعیت میتواند خطرناک باشد، اما رفتارهای نسنجیده، واکنشهای اغراقآمیز و بدبیاریهای جون آن را به کمدی بدل میکنند. مداد نیز در این جهان میتواند از ابزار نوشتن به وسیلهای برای کنش بدل شود؛ تصویری که با شوخی مرکزی فیلم درباره نویسندهای گرفتار در داستان خودش جور درمیآید.
بازیگران اصلی این لحن را همراهی میکنند. Kwon Sang-woo در نقش جون، میان چهره جدی آدمکش و دستپاچگی هنرمند و مرد خانواده تعادل برقرار میکند. Lee Yi-kyung و Jung Joon-ho نیز به شلوغی گروهی فیلم جان میدهند و حضورشان به لحظههای کمیک وزن میبخشد. در بهترین بخشها، شوخی از دل تفاوت شخصیتها بیرون میآید، نه از مکثی تصنعی که صرفاً برای خنداندن طراحی شده باشد.
« فضای انیمیشنی و رنگآمیزی اغراقشده، به صحنهها ضرباهنگی زنده میدهد و با لحن کمیک اثر تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، فیلم با وجود آشفتگی عمدیاش، معمولاً تماشاگر را در جریان سرگرمی نگه میدارد. شوخیهایی که همیشه فرود نمیآیند بیپروایی کمدی فیلم گاهی به نقطهضعفش تبدیل میشود. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت سرچشمه بگیرند، بیش از اندازه بر اغراق و سروصدای صحنه تکیه میکنند.
در چنین لحظههایی، کمدی به شوخیهای کودکانه و قابلپیشبینی نزدیک میشود؛ گویی فیلم از تماشاگر میخواهد صرفاً به شلوغی واکنش نشان دهد. این جنس طنز برای مخاطبی که با کمدی فیزیکی و اغراقآمیز کرهای همراه است ممکن است بخشی از دلنشینی اثر باشد، اما برای دیگران گاه بهجای خنده، حس دستپاچگی ایجاد میکند.
مشکل فقط کیفیت تکتک شوخیها نیست؛ تراکم آنها نیز اهمیت دارد. فیلم چندان به لحظههای آرام مجال نمیدهد و مدام میان حادثه، واکنشهای کمیک و جابهجاییهای روایی حرکت میکند. این شتاب گاهی سرگرمکننده است، اما وقتی هر موقعیت به شوخی دیگری ختم میشود، اثر مجال نمییابد تا تنش یا احساس را بهاندازه کافی پرورش دهد.
بعضی شخصیتهای فرعی نیز در این ازدحام بیش از آنکه فردیتی مستقل پیدا کنند، به کارکرد کمیک یا داستانی خود محدود میمانند. دنبالهای پرجنبوجوش، اما نه همواره تازه «Hitman 2» از نظر انرژی و سرگرمکنندگی دنبالهای سرزنده است، ولی در مقایسه با قسمت نخست، آن تازگیِ کشف یک ایده کمیک را کمتر دارد.
« به همین دلیل، فیلم با وجود آشفتگی عمدیاش، معمولاً تماشاگر را در جریان سرگرمی نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قسمت اول میتوانست تماشاگر را با تضاد اصلی جون و پیوند میان گذشته پنهانش و حرفه تازهاش غافلگیر کند؛ اینجا بسیاری از همان ظرفیتها از پیش شناخته شدهاند. فیلم برای ادامهدادن مجموعه، مقیاس آشوب را افزایش میدهد، اما افزایش شتاب و اتفاقها همیشه به معنای پیشرفت در شخصیتپردازی یا عمق روایت نیست.
خط داستانیِ پیوند میان طرح وبتون و حملههای واقعی، ایدهای مناسب برای درگیرکردن مخاطب است، اما فیلم بیشتر به کارکرد آن بهعنوان محرک اکشن و کمدی توجه دارد تا واکاوی کامل پیامدهایش. از همین رو، مضمونهایی مانند مسئولیت نویسنده، مرز میان الهام و بهرهبرداری، یا تبدیلشدن زندگی واقعی به سرگرمی، عمدتاً در حد زمینه باقی میمانند.
این انتخاب با سبک سبکبال فیلم سازگار است، اما اگر تماشاگر انتظار داشته باشد ایده مرکزی به لایهای جدیتر و پیچیدهتر برسد، ممکن است احساس کند روایت از ظرفیت خودش کمتر استفاده کرده است. مناسب چه تماشاگرانی است؟ این فیلم بیش از هر چیز برای کسانی کار میکند که از کمدی اکشن پرسرعت، بازیهای اغراقآمیز و شوخیهای بیپروا لذت میبرند.
مخاطبی که با جهان قسمت نخست آشناست، از بازگشت شخصیتها و ادامه بازی میان زندگی خانوادگی جون و گذشته پنهان او بهره بیشتری میبرد. در عین حال، فیلم آنقدر سرزنده است که میتواند برای تماشاگر تازهوارد هم تجربهای قابلدنبالکردن باشد؛ هرچند بخشی از جذابیت رابطهها و ارجاعهای درونی آن برای او کمرنگتر خواهد بود.
قوتها و کاستیها
اما این سرگرمی بیواسطه را نباید با ظرافت دائمی اشتباه گرفت. فیلمی است که نقاط قوتش در حرکت، شیمی بازیگران و پیوند خلاقانه وبتون و اکشن نمایان میشود و ضعفش در شوخیهای نابرابر، شلوغی و تکرار بعضی ایدهها. اگر تماشاگر با این قراردادها همراه شود، احتمالاً از لحظههای پرتحرکش لذت خواهد برد؛ اگر نه، همان ویژگیهایی که به فیلم هویت میدهند ممکن است آزاردهنده شوند.
جمعبندی «Hitman 2» دنبالهای سرگرمکننده و پرجنبوجوش است که بهترین داراییهای خود را در اکشنهای خوشریتم، بازی دلنشین چول و چون و تلفیق تصویرهای وبتونی با جهان واقعی پیدا میکند. ایده اصلی، ظرفیت شوخی و تعلیق را همزمان دارد و فیلم در لحظههای موفقش از برخورد این دو بهخوبی بهره میبرد.
بااینحال، کمدی گاهی بیش از اندازه شلوغ و کودکانه میشود و تازگی قسمت نخست نیز بهآسانی بازتولیدشدنی نیست. نتیجه اثری است که لزوماً از پیشینیانش فراتر نمیرود، اما در قلمرو سرگرمی سبک و پرهیاهو، بهاندازه کافی شخصیت و انرژی دارد که تماشایش را توجیه کند. بیآنکه لازم باشد از پیچشهای داستانی چیزی آشکار شود، میتوان گفت فیلم بیش از هر چیز بر این وعده استوار است: تماشای هنرمندی که ناگهان باید با آشوبی زندگی کند که خودش روی کاغذ آورده است.
« اما این سرگرمی بیواسطه را نباید با ظرافت دائمی اشتباه گرفت. »



ثبت دیدگاه