نقد و بررسی
نقد فرار و تعقیب (Hit & Run) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری که به تعقیب بدل میشود «Hit & Run» با فقدانی ناگهانی آغاز میشود: دنیل، همسر سِگِو، در تلآویو بر اثر تصادفی مرموز جان میبازد و زندگی مردی که گمان میکرد همسرش را بهخوبی میشناسد، از هم میپاشد. سِگِو بهجای آنکه سوگ را در سکوت تاب بیاورد، به جستوجوی کسانی کشیده میشود که پشت این مرگاند؛ جستوجویی که او را از اسرائیل به آمریکا میبرد و به رازهایی میرساند که تصورشان را نمیکرد.
سریال از همین نقطه، همزمان با پیشبردن یک معمای جنایی، رابطه میان عشق و شناخت را میکاود: آیا نزدیکی عاطفی واقعاً به معنای شناخت کامل دیگری است؟ این پرسش، نیروی عاطفی اصلی مجموعه است. سِگِو نه کارآگاهی خونسرد، بلکه مردی زخمی است که اندوهش با خشم و نیاز به پاسخ درهم آمیخته. همین وضعیت، ماجرا را از یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد؛ هر سرنخ فقط راهی برای یافتن مقصر نیست، بلکه تصویری را که سِگِو از زندگی مشترکش ساخته، نیز به لرزه میاندازد.
معمایی که با هر پاسخ بزرگتر میشود ساختار روایی بر افشای تدریجی بنا شده است. اطلاعات تازه، گاه مسیر تحقیق را تغییر میدهد و گاه معنای نشانههای پیشین را دگرگون میکند. این شیوه، در قسمتهای آغازین بهخوبی جواب میدهد: بیننده همراه سِگِو از حادثهای ظاهراً روشن به شبکهای از پرسشها میرسد و بهتدریج میفهمد که مسئله فقط یافتن راننده یا عاملان یک جنایت نیست.
خود زندگی دنیل، با بخشهای پنهان و ناگفتهاش، به معمایی مستقل بدل میشود. رابطه میان کنجکاوی مخاطب و آشفتگی شخصیت اصلی نیز حسابشده است. هرچه سِگِو بیشتر میدود، کمتر میتواند به دانستههای پیشینش تکیه کند. سریال از این بیثباتی برای حفظ تعلیق بهره میگیرد و سرنخها را چنان میچیند که پاسخهای موقت، پرسشهای تازهای بسازند.
« سِگِو نه کارآگاهی خونسرد، بلکه مردی زخمی است که اندوهش با خشم و نیاز به پاسخ درهم آمیخته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین میل به شگفتزدهکردن، در ادامه گاه به نقطهضعف بدل میشود: پیچشها چنان پیاپی و بزرگ میشوند که پیوند علّی میان رویدادها سستی میگیرد. بازیها و چهرههای زخمی Lior Raz در نقش سِگِو، خشم را به نیروی محرک شخصیت تبدیل میکند. بازی او بر حضور فیزیکی و انرژی عصبی تکیه دارد؛ مردی که پیش از آنکه فرصت کند واقعه را بفهمد، به واکنش و حرکت پناه میبرد.
این انتخاب با فضای اکشن مجموعه تناسب دارد، هرچند گاهی بُعد درونی شخصیت زیر فشار تعقیبها و درگیریها کمرنگ میشود. تماشاگر بیشتر با شتاب و سرسختی او همراه است تا با مکثهای لازم برای لمس کامل سوگش. Sanaa Lathan در نقش نائومی هیکس، عشق پیشین سِگِو و همراه او در بخشی از مسیر، به روایت وجهی متفاوت میدهد.
نائومی صرفاً یاریرسان قهرمان نیست؛ او نیز با حرفه، قضاوتها و گذشتهاش وارد داستان میشود و رابطهاش با سِگِو میان اعتماد و تنش نوسان دارد. بازیگران دیگر نیز به جهان قصه جان میبخشند، بهویژه آنجا که شخصیتها میکوشند میان آنچه میدانند و آنچه حاضرند آشکار کنند، فاصله نگه دارند.
مجموعه در این زمینه از گروهی پرانرژی بهره میبرد، گرچه برای همه نقشها فرصت رشد یکسانی فراهم نمیکند. تلآویو و نیویورک؛ دو جغرافیای بیقرار جابجایی میان اسرائیل و آمریکا صرفاً تغییر پسزمینه نیست؛ دو فضا به تعقیب حالوهوای قصه کمک میکنند. تلآویو با پیوندهای نزدیکتر میان شخصیتها و سایه نهادهای امنیتی، حس نظارت و آشناییِ پرخطر میسازد.
« بازیها و چهرههای زخمی Lior Raz در نقش سِگِو، خشم را به نیروی محرک شخصیت تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
نیویورک، در مقابل، شهری است که امکان گمشدن و تعقیب در آن همزمان وجود دارد: خیابانهای شلوغ، محیطهای عمومی و فاصلههای میان آدمها به بخشی از تنش بدل میشوند. این جابهجایی، به سریال دامنهای بینالمللی میدهد و از یکنواختشدن فضا جلوگیری میکند. در عین حال، رفتوآمد میان دو شهر گاهی بیشتر در خدمت افزایش ابعاد ماجراست تا کاوش دقیق تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی آنها.
فضای مکانی مؤثر است، اما در همه لحظهها به اندازهای که میتوانست، در تصمیمها و روابط شخصیتها رسوخ نمیکند. ریتم تند؛ امتیاز و محدودیت «Hit & Run» از آن مجموعههایی است که میخواهد بیننده را به تماشای قسمت بعدی ترغیب کند. سرنخهای تازه، تعقیبها، مواجهههای ناگهانی و تغییر مسیرهای روایی، ضرباهنگی پرشتاب میسازند.
این ریتم برای داستانی درباره مردی که مجال سوگواری نمییابد و پیوسته در پی پاسخی تازه است، مناسب به نظر میرسد. بخش مهمی از کشش سریال از همین حس بیقراری میآید: شخصیتها فرصت چندانی برای آسودن ندارند و روایت هم کمتر اجازه میدهد تنش فروکش کند. اما شتاب، هزینه دارد. رویدادهای مهم گاه پیش از آنکه زمینه عاطفی یا منطقی کافی پیدا کنند، به وقوع میپیوندند.
برخی گریزها و تصمیمها بیش از آنکه از منش شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به صحنه بعدی طراحی شدهاند. در نتیجه، تعلیق همیشه از باورپذیری نیرو نمیگیرد؛ گاهی به تصادف، خوشاقبالی یا واکنشهایی وابسته میشود که پذیرششان دشوار است. هرچه سریال به بخشهای پایانی نزدیک میشود، این فاصله میان هیجان و منطق پررنگتر میگردد.
« این جابهجایی، به سریال دامنهای بینالمللی میدهد و از یکنواختشدن فضا جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیچشها و مرز باورپذیری پیچش روایی میتواند برداشت مخاطب را غنیتر کند، به شرط آنکه گذشته را روشن سازد و مسیر تازهای را با مقدمات کافی باز کند. در «Hit & Run» بعضی افشاگریها واقعاً نگاه ما به زندگی دنیل و انگیزههای سِگِو را تغییر میدهند؛ اما انباشت پیچشها بهتدریج خطر تهیشدن آنها از اثر را به همراه دارد.
وقتی هر پاسخ خبر از رازی بزرگتر میدهد، ممکن است راز بهجای آنکه عمق ببخشد، به سازوکاری برای عقبانداختن پاسخ بدل شود. همین مسئله در صحنههای اکشن نیز دیده میشود. تعقیبوگریزها پرانرژی و دیدنیاند، ولی گاهی رفتار شخصیتها با خطر پیش رویشان هماهنگی چندانی ندارد. بعضی موقعیتها بر پایه تصمیمهایی شکل میگیرند که اگر شخصیتها واقعبینانهتر عمل میکردند، بهآسانی میتوانستند مسیر دیگری پیدا کنند.
این لغزشها لزوماً تمامی سرگرمکنندگی مجموعه را از میان نمیبرند، اما اعتماد مخاطب به جهان داستان را فرسوده میکنند. روایتی که پاسخ نهایی ندارد نقطهضعف بزرگتر، سرانجامی است که بیش از آنکه یک پایان باشد، آستانهای به سوی ادامهای دیگر به نظر میرسد. مجموعه یک فصل نهقسمتی دارد و در ۲۰۲۱ پس از همان فصل لغو شد؛ ازاینرو داستان با وضعیت معلق و پرسشهای باز باقی ماند.
این انتخاب، در زمان پخش میتوانست نوید ادامهای پرحادثه باشد، اما برای تماشاگر امروز معنایی تلختر دارد: بخش مهمی از انتظار روایی بیپاسخ میماند. پایان باز، بهخودیخود عیب نیست؛ میتواند مخاطب را با پرسشی دشوار یا حسی ماندگار تنها بگذارد. مسئله اینجاست که «Hit & Run» بسیاری از گرههایش را نه با ابهامی سنجیده، بلکه با قطع ناگهانی مسیر ادامه رها میکند.
« همین مسئله در صحنههای اکشن نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بیننده ممکن است احساس کند مجموعه بهجای پایاندادن به فصل، صرفاً آن را در لحظهای حساس متوقف کرده است. دانستن این نکته پیش از تماشا، برای کسانی که به جمعبندی کامل اهمیت میدهند، میتواند در تصمیمگیری مؤثر باشد. جمعبندی «Hit & Run» تریلری پرتحرک و پرکشش است که از سوگ، رازهای خانوادگی و جستوجوی حقیقت، موتور روایی نیرومندی میسازد.
بازیهای پرانرژی، فضای دوگانه تلآویو و نیویورک و توانایی قسمتهای آغازین در کاشتن پرسش، تماشای آن را جذاب میکنند. در بهترین لحظههایش، سریال نشان میدهد که فقدان چگونه میتواند تصویر آدمی را که دوستش داشتهایم از نو بسازد. بااینحال، شتابزدگی، پیچشهای فزاینده و گریزهای کمباورپذیر، بهتدریج از انسجام آن میکاهند؛ پایان معلق نیز مانع از آن میشود که فصل به تجربهای کامل و رضایتبخش بدل شود.
این مجموعه برای مخاطبی که تریلرهای پرحادثه و معماهای پیاپی را میپسندد، سرگرمکننده است؛ اما برای کسی که در کنار هیجان، منطق روایی محکم و فرجام روشن میخواهد، ممکن است ناامیدکننده باشد.
« دانستن این نکته پیش از تماشا، برای کسانی که به جمعبندی کامل اهمیت میدهند، میتواند در تصمیمگیری مؤثر باشد. »



ثبت دیدگاه