نقد و بررسی
نقد هیت اند ران (Hit & Run) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای که از منطق میگریزد «Hit & Run» فیلمی است که بیش از آنکه در پی ساختن تعلیقی استوار یا ماجرایی دقیق باشد، بهانهای فراهم میکند تا شخصیتهایش را در خودروهای پرشتاب بنشاند و آنها را به دل تعقیبی پرهیاهو بفرستد. چارلی برانسون، رانندهٔ سابق فرار که در برنامهٔ حفاظت از شاهدان زندگی تازهای آغاز کرده، برای همراهی با دوستدخترش، آنی، راهی سفری میشود که میتواند هویت پنهانش را به خطر اندازد.
مأموران فدرال و کسانی از گذشتهٔ مجرمانهاش نیز در پی آن دو میافتند؛ اما اهمیت اصلی فیلم نه در گرهگشایی از این تعقیب، بلکه در برخورد میان یک عاشقانهٔ بازیگوش، کمدیای نامتعارف و اکشنی کموبیش بیقاعده نهفته است. همین آمیختگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت اصلی لغزشهایش. «Hit & Run» از یک سو میخواهد تماشاگر را با رابطهٔ دو شخصیت مرکزی همراه کند و از سوی دیگر، صحنههای تعقیبوگریز و شوخیهای پرسروصدا را به جریان بیندازد.
حاصل، اثری است که بهندرت کاملاً جدی میشود و گاه از همین سرخوشی نیرو میگیرد؛ اما هر وقت میکوشد همزمان در چند قالب جا بگیرد، انسجامش را از دست میدهد. رابطهای که موتور اصلی فیلم است قویترین عنصر فیلم، رابطهٔ چارلی و آنی است. کشش میان این دو، حالوهوایی خودمانی و بیتکلف به گفتوگوهایشان میبخشد؛ گویی فیلم برای مدتی از طرح پرحادثهاش فاصله میگیرد تا دو نفر را تماشا کنیم که با هم شوخی میکنند، یکدیگر را دست میاندازند و در میان آشوب، به حضور هم تکیه دارند.
« همین آمیختگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت اصلی لغزشهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ارتباط، قصه را از تبدیلشدن به رشتهای از تعقیبها و موقعیتهای تصادفی نجات میدهد و برای آن مرکز عاطفی کوچکی میسازد. آنی صرفاً همراهی نیست که باید از خطری به خطر دیگر منتقل شود. هدف حرفهای او، تصمیمهایش و نگاهش به حل تعارض، به شخصیتش هویت میبخشد و در چند موقعیت، با گذشتهٔ پرخشونت چارلی تضاد معناداری میسازد.
این تضاد بالقوه ظرفیت دراماتیکی دارد: مردی که پیشتر با سرعت و گریز از مشکلات جان به در برده، در کنار زنی قرار میگیرد که به حل مسالمتآمیز اختلافها باور دارد. فیلم گاه از این تقابل بهره میگیرد و گاه آن را زیر انبوه شوخیها و حوادث فرعی رها میکند؛ بااینحال، همین رابطه از معدود عناصری است که به ماجرای پراکندهاش گرما میبخشد.
کمدیِ خوشقلب، اما نابرابر طنز «Hit & Run» بر اغراق، بیپروایی و فاصلهگرفتن از واقعنمایی تکیه دارد. شوخیها در بهترین لحظات از برخورد شخصیتها با یکدیگر زاده میشوند، نه از آنکه فیلم صرفاً جملهای بامزه را به زبانشان بگذارد. لحن خلوچل و اندکی بیپروا، به اثر هویتی سبکسرانه میدهد و تماشاگر را دعوت میکند تا به جای سنجیدن سختگیرانهٔ منطق هر رویداد، از انرژی خام و بازیگوشانهٔ آن لذت ببرد.
« آنی صرفاً همراهی نیست که باید از خطری به خطر دیگر منتقل شود. »
شخصیتها و اجرا
اما این دعوت همیشه پذیرفتنی نیست. شوخیها یکیدرمیان اثر میکنند: برخی بهواسطهٔ زمانبندی مناسب یا واکنشهای بازیگران مینشینند، ولی برخی دیگر بیش از اندازه برای جلب خنده اصرار دارند. وقتی شوخی از شخصیت و موقعیت برنمیآید، تصنع آن آشکار میشود و لحظه بهجای آنکه خندهدار باشد، مکثی نامطمئن ایجاد میکند.
از این رو، فیلم تجربهای یکدست عرضه نمیکند؛ ممکن است صحنهای مخاطب را با خود همراه کند و لحظهای بعد، او را در برابر شوخیای بیاثر تنها بگذارد. بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که با ذهنیتی سبک و بیتوقع سراغش میروند، لحظات خوشی دارد. «Hit & Run» بیش از آنکه کمدیای دقیق و حسابشده باشد، اثری است که از انرژی نامتعارفش نیرو میگیرد.
جدیگرفتن همهٔ جزئیاتش احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما پذیرفتن منطق کارتونی و شیطنتآمیز آن، راهی برای درک جذابیت محدود و گاه صمیمانهاش فراهم میکند. خودروها و تعقیبوگریزها ماشینها در این فیلم فقط ابزار جابهجایی نیستند؛ بخشی از شخصیتپردازی و فضای آناند. علاقهٔ آشکار به خودروهای قدرتمند، به اثر رنگوبویی نوستالژیک میدهد و برای دوستداران اتومبیل، از جاذبههای اصلی آن به شمار میآید.
« بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که با ذهنیتی سبک و بیتوقع سراغش میروند، لحظات خوشی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خودروهای کلاسیک و حرکتهای نمایشی، از همان ابتدا روشن میکنند که فیلم میخواهد تجربهای پرسرعت و سرگرمکننده بسازد، نه تصویری واقعگرایانه از تعقیب پلیسی. بااینحال، صحنههای اکشن همیشه به اندازهٔ اشتیاق فیلم برای نمایش خودروها هیجانانگیز نیستند. بعضی تعقیبها بیشتر شبیه بازیگوشی در جادهاند تا لحظاتی که مخاطب را درگیر خطر و پیامد کنند.
چون فیلم در ساختن حس تهدید و ضرورت چندان موفق نیست، حرکت و سروصدا بهتنهایی برای ایجاد تعلیق کفایت نمیکند. گاهی نیز ریتم اکشن با شوخی یا گفتوگویی طولانی قطع میشود و انرژی صحنه از دست میرود. این نابرابری به معنای بیارزشبودن تمام بخشهای جادهای نیست. حالوهوای قدیمیتر تعقیبوگریزها، در کنار تأکید بر خودروهای پرقدرت، نوعی سرگرمی ساده و بیتکلف به فیلم میبخشد.
مسئله آنجاست که این خصلت بیشتر به علاقهٔ شخصی سازندگان به ماشین و رانندگی شباهت دارد تا به طراحی اکشنی که هر مرحلهاش تنش داستان را افزایش دهد. نوسان لحن و ضعف ساختار روایی مهمترین مشکل فیلم، ناتوانی در آشتیدادن لحنهای متفاوت آن است. «Hit & Run» در مقاطعی عاشقانهای سبک و صمیمی به نظر میرسد؛ گاه به کمدیای هجوآمیز و اغراقشده بدل میشود و در بخشهایی نیز میخواهد هیجان یک فیلم تعقیبوگریز را القا کند.
« بااینحال، صحنههای اکشن همیشه به اندازهٔ اشتیاق فیلم برای نمایش خودروها هیجانانگیز نیستند. »
قوتها و کاستیها
این جابهجاییها میتوانستند به اثری چندوجهی و پرتحرک بینجامند، اما پیوند میانشان همیشه طبیعی نیست. نتیجه گاهی مجموعهای از حالوهواهای ناهمگون است که بهجای تقویت یکدیگر، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند. داستان نیز به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی خود ظرفیت ندارد. خطرهای پیش روی چارلی و آنی، مسیر حرکت آنها را تعیین میکنند، اما همهٔ این رخدادها به رشد منظم تعلیق یا تحول روشن شخصیتها نمیانجامند.
قصه گاهی پیش میرود و گاهی در میان موقعیتهای فرعی درجا میزند؛ بنابراین سفر جادهای، با وجود حرکت مداوم شخصیتها، از نظر روایی ممکن است کشدار احساس شود. فیلم برای رسیدن به مقصد، به اندازهٔ کافی در هر ایستگاه چیزی تازه به رابطه یا کشمکش اصلی نمیافزاید. بازیگران و حضورهای رنگارنگ Dax Shepard در نقش چارلی، شخصیتی راحتطلب و اهل خطر را با نوعی سبکبالی بازی میکند که با فضای فیلم تناسب دارد.
نقش او به بازیای عمیق و پرلایه نیاز ندارد، اما فیلم گاهی چنان بر جذابیت و مهارتهای شخصیتش تکیه میکند که ممکن است خودنمایانه به نظر برسد. در مقابل، Kristen Bell به آنی گرما و جنبوجوش میدهد و رابطهٔ این دو بازیگر، همانگونه که در مرکز فیلم قرار دارد، از مهمترین دلایل تماشاییماندن آن است.
« این جابهجاییها میتوانستند به اثری چندوجهی و پرتحرک بینجامند، اما پیوند میانشان همیشه طبیعی نیست. »
جمعبندی
بازیگران مکمل، بهویژه در نقش مأموران و آدمهای وابسته به گذشتهٔ چارلی، به فضای شلوغ و نیمهکارتونی فیلم رنگ میافزایند. Tom Arnold از اغراق کمیک نقش خود بهره میگیرد و Bradley Cooper با ظاهری متفاوت، بخشی از نیروی تهدیدآمیز و مضحک دشمنان را بر عهده دارد. بااینحال، حضورهای پررنگ گروه مکمل همیشه به معنای عمقبخشیدن به داستان نیست؛ گاهی شخصیتهای فرعی بیشتر ابزار تولید آشوب و شوخیاند تا افرادی با انگیزههایی که فیلم فرصت پرداختن به آنها را پیدا کند.
جمعبندی «Hit & Run» فیلمی بینقص یا منسجم نیست، اما در دل آشفتگیاش جذابیتی واقعی دارد. شیمی دلنشین میان چارلی و آنی، فضای جادهای بازیگوش، علاقهٔ آشکار به خودروها و لحظاتی از طنز خوشقلب، تماشای آن را برای مخاطبی که از ابتدا انتظار اثری سبک و نامتعارف دارد، لذتبخش میکند. در برابر، نوسان لحن، شوخیهای ناموفق، قصهٔ کمرمق و اکشنی که همیشه هیجان لازم را نمیسازد، مانع میشوند فیلم از سطح سرگرمیای مقطعی فراتر برود.
در نهایت، ارزش «Hit & Run» بیشتر در حالوهوای آن است تا در استحکام روایتش. این فیلم برای کسانی مناسبتر است که از یک عاشقانهٔ جادهایِ پرهرجومرج، با شوخیهایی گاه بامزه و گاه ناموفق، انتظار تجربهای سبک و بازیگوش دارند. اگر معیار اصلی، قصهای محکم و لحنی یکپارچه باشد، ضعفهایش زود نمایان میشود؛ اما اگر آن را با همان روحیهٔ بیقید خودش تماشا کنیم، میتوان از صمیمیت رابطهٔ مرکزی و شور کودکانهٔ جادهاش لذت برد.
« جمعبندی «Hit & Run» فیلمی بینقص یا منسجم نیست، اما در دل آشفتگیاش جذابیتی واقعی دارد. »



ثبت دیدگاه