نقد و بررسی
نقد هیتمن 2023 (Hit Man) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای دربارهٔ هویت و نقش «Hit Man» از آن پیشفرضهای نامتعارفی بهره میگیرد که هم بهتنهایی ظرفیت یک کمدی جنایی سرگرمکننده را دارند و هم راهی به پرسشهای جدیتر میگشایند. گری جانسون، استاد دانشگاهی آرام و کمحاشیه، در کنار کار علمی به پلیس کمک میکند؛ اما وقتی ناچار میشود در عملیاتهای مخفی نقش آدمکش قراردادی را بازی کند، درمییابد که میتواند برای هر موقعیت شخصیتی تازه بسازد و آدمها را با همان تصویری که از یک قاتل حرفهای در ذهن دارند، بفریبد.
فیلم از این استعداد نه فقط برای شوخی، که برای کاوش در مرزهای هویت، میل و خودفریبی بهره میبرد. پرسش مرکزی اثر این نیست که آیا گری واقعاً میتواند آدم دیگری شود؛ بلکه این است که آدمها تا چه اندازه با ایفای یک نقش، به آن نزدیک میشوند. در جهان فیلم، هویت چیزی ثابت و دستنخوردنی نیست: گاهی پوششی است که برای دیگران میسازیم و گاهی فرصتی برای کشف بخشهایی از خودمان که پیشتر پنهان ماندهاند.
این ایده در قالب داستانی خوشریتم و سرزنده عرضه میشود، بیآنکه فیلم مدعی باشد پاسخی قطعی برای پرسشهایش دارد. گلن پاول و هنر دگرگونی ستون اصلی فیلم بازی گلن پاول است؛ بازیگری که در نقش گری، هم ظرافت یک مرد محتاط را حفظ میکند و هم با هر تغییر در ظاهر و لحن، حضوری تازه میآفریند.
او صرفاً با عوضکردن لباس یا مدل مو شخصیتهای متفاوت نمیسازد؛ تغییر در آهنگ صدا، زبان بدن و میزان اعتمادبهنفس، هر نقاب را از دیگری متمایز میکند. تماشای این دگرگونیها، که هم وجهی کمیک دارند و هم از توانایی گری در خواندن دیگران حکایت میکنند، از لذتهای اصلی فیلم است. کاریزمای پاول نیز در اینجا کارکردی فراتر از جذابیت سطحی دارد.
« فیلم از این استعداد نه فقط برای شوخی، که برای کاوش در مرزهای هویت، میل و خودفریبی بهره میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شخصیت گری را چنان دلنشین و باورپذیر میسازد که تغییر تدریجی او را میتوان هم سرگرمکننده دید و هم نگرانکننده. این تعادل اهمیت دارد: فیلم باید ما را با بازیکردنهای گری همراه کند، اما همزمان نشان دهد که نقشها پیامد دارند و نمیتوان همیشه میان نقاب و چهرهٔ واقعی مرزی روشن کشید.
آدریا آرجونا نیز در برابر او حضوری گرم و مؤثر دارد؛ رابطهٔ دو شخصیت با اتکای به شیمی میان بازیگران جان میگیرد، نه صرفاً با تکیه بر ضرورتهای طرح داستان. کمدی، عاشقانه و جنایی در یک قاب «Hit Man» بهراحتی در یک ژانر جا نمیگیرد. آغازش حالوهوای کمدی موقعیت دارد: مردی معمولی به کاری نامعمول گمارده میشود و درمییابد که در وانمودکردن استعداد دارد.
سپس با ورود زنی که از گری میخواهد همسرش را بکشد، داستان به سوی عاشقانهای پرتنش میرود؛ از آن پس، موقعیتهای بامزه بهتدریج جای خود را به خطر، سوءظن و انتخابهای دشوار میدهند. فیلم در این جابهجاییها گاهی جسور و دلپذیر است، زیرا اجازه نمیدهد تماشاگر برای مدت طولانی مطمئن باشد با چه نوع داستانی روبهروست.
طنز اثر نیز از تضاد میان ظاهر و باطن سرچشمه میگیرد: گری در زندگی روزمره آرام و فروتن است، اما در نقشهای ساختگیاش میتواند تهدیدآمیز، پرزرقوبرق یا بهطرزی خندهآور اغراقآمیز باشد. در عین حال، ماجرا به شوخی با یک موقعیت عجیب محدود نمیماند. عشق، منفعت و دروغ بهتدریج در هم میپیچند و فضای فیلم را از سبکی محض دور میکنند.
« کمدی، عاشقانه و جنایی در یک قاب «Hit Man» بهراحتی در یک ژانر جا نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
همین لایهٔ جدیتر است که به کمدی آن ماندگاری میبخشد. اخلاق خاکستری و موضعگیری مبهم یکی از جذابترین و در عین حال مسئلهسازترین ویژگیهای فیلم، امتناعش از ترسیم مرزهایی ساده میان درست و نادرست است. گری با هدف کمک به پلیس وارد بازی خطرناکی میشود، اما هنگامی که به زنی دل میبندد که خواهان مرگ همسرش است، انگیزههای شخصیاش با وظیفهٔ حرفهای درهم میآمیزد.
از آن نقطه، تصمیمهای او را نمیتوان فقط با معیارهای اخلاقی روشن سنجید: گاهی همدلی با دیگری در برابر قانون قرار میگیرد و گاهی عشق بهانهای میشود برای پذیرفتن رفتاری که پیشتر بعید به نظر میرسید. این ابهام برای فیلم مزیت است، اما همیشه به نتیجهای قانعکننده نمیانجامد. اثر از مخاطب میخواهد با شخصیتها همراه بماند، حتی وقتی رفتارشان پرسشبرانگیز میشود؛ بااینحال، در موضعگیری دربارهٔ پیامدهای فریب و انتخابهایشان کمی لغزان به نظر میرسد.
گاهی داستان چنان با جذابیت رابطه و شوخیهایش همراه میشود که سنگینی تصمیمها کمرنگ میماند، و گاهی همان موقعیتها ناگهان رنگوبوی تریلری جدی پیدا میکنند. این دوگانگی بخشی از هویت فیلم است، اما در بعضی لحظهها به سردرگمی میانجامد. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر تغییر چهرهٔ گری و بالاگرفتن تدریجی خطر استوار است.
بخشهایی که او در نقشهای گوناگون ظاهر میشود، تنوع و تحرک خوبی دارند و هر ملاقات، بازی تازهای از فریب و شناخت به راه میاندازد. فیلم در این لحظات بهخوبی از ظرفیت ایدهٔ خود استفاده میکند و بدون افشای جزئیات مهم داستان، حس کنجکاوی را زنده نگه میدارد. بااینهمه، ریتم در سراسر اثر یکدست نیست.
« همین لایهٔ جدیتر است که به کمدی آن ماندگاری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی بخشها مکثی بیش از اندازه دارند و تکرار موقعیتها از نیروی غافلگیری میکاهد؛ در مقابل، وقتی داستان به سوی پیامدهای خطرناکتر میرود، شتاب آن گاه چنان افزایش مییابد که فرصت کافی برای جاافتادن تغییرات شخصیتها باقی نمیماند. بهویژه جمعشدن بخش پایانی، نسبت به پیچیدگیهایی که فیلم پیشتر ساخته، عجولانه احساس میشود.
مسئله صرفاً سرعت نیست؛ برخی گرهها و پیامدها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و نتیجه، کمی نابرابر به نظر میرسد. کارگردانی و لحن ریچارد لینکلیتر از یک داستان جنایی ساده، اثری میسازد که پیوسته میان سرگرمی و تأمل حرکت میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین جابهجایی نیرو میگیرد: شوخی ناگهان معنایی جدیتر پیدا میکند و صحنهای عاشقانه میتواند زیر سایهٔ خطر قرار گیرد.
کارگردانی بهجای آنکه ایدهها را با توضیحهای سنگین تحمیل کند، اجازه میدهد بخش مهمی از آنها از رفتار بازیگران و تغییر لحن صحنهها بیرون بیاید. اما این انعطاف گاهی به پراکندگی میرسد. فیلم نه همیشه بهاندازهٔ کافی به کمدی وفادار میماند و نه در بخشهای جنایی، تنش را بهطور پیوسته بالا میبرد.
در نتیجه، مخاطب ممکن است در تشخیص نسبت فیلم با شخصیتهایش دچار تردید شود: آیا باید آنها را با نگاه طنزآمیز دنبال کرد، یا باید پیامدهای تاریک رفتارشان را جدی گرفت؟ پاسخ فیلم همواره یکسان نیست؛ این نوسان میتواند جذاب باشد، اما در پایان به انسجام اثر لطمه میزند. بازیگران و نیروی سرگرمکنندگی در کنار پاول و آرجونا، بازیگران نقشهای مکمل به فیلم بافتی پرجنبوجوش میبخشند.
« بهویژه جمعشدن بخش پایانی، نسبت به پیچیدگیهایی که فیلم پیشتر ساخته، عجولانه احساس میشود. »
قوتها و کاستیها
حضور پلیسها و همکاران گری به بخشهای عملیاتی آن رنگ کمدی میدهد و شخصیت جاسپر، با رفتاری تند و آزارنده، نیرویی مزاحم در برابر قهرمان آرام فیلم ایجاد میکند. این تقابلها به داستان کمک میکنند تا از تمرکز صرف بر رابطهٔ عاشقانه فاصله بگیرد و دنیای کاری گری نیز همچنان اهمیت داشته باشد.
از نظر سرگرمکنندگی، فیلم معمولاً دستکم یک عنصر جذاب برای حفظ توجه مخاطب دارد: بازیهای هویتی گری، کشش میان دو شخصیت اصلی یا موقعیتی که ناگهان از خنده به اضطراب میرسد. همین ویژگی آن را برای تماشایی بیتکلف و خوشگذران مناسب میکند. بااینحال، سرگرمکنندهبودن همواره به معنای پرداخت کامل نیست؛ برخی ایدهها بیش از آنکه به سرانجامی سنجیده برسند، برای پیشبردن ماجرا به کار میروند.
جمعبندی «Hit Man» فیلمی پرانرژی و خوشتماشاست که ایدهای نامعمول را با کمدی، عاشقانه و جنایت درهم میآمیزد و در دل این ترکیب، دربارهٔ نقشهایی که انتخاب میکنیم و هویتهایی که میسازیم پرسشهایی طرح میکند. درخشش گلن پاول، شیمی او با آدریا آرجونا و بازیگوشی روایی فیلم، دستاوردهای برجستهٔ آناند.
در برابر، ناهماهنگی ریتم، موضع اخلاقی گاه مبهم و جمعبندی شتابزده مانع میشوند که همهٔ ظرفیتهای داستان به شکلی همسنگ شکوفا شوند. با وجود این لغزشها، فیلم از آن دست آثار سرگرمکنندهای است که پس از پایان، پرسشی فراتر از «چه اتفاقی افتاد؟» بر جا میگذارد: وقتی نقشی را بارها بازی میکنیم، آیا هنوز فقط تظاهر میکنیم؟
« همین ویژگی آن را برای تماشایی بیتکلف و خوشگذران مناسب میکند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم قطعی نیست، و شاید همین ناتمامی در کنار جذابیت بازیها و موقعیتهایش، بخشی از ماندگاری آن باشد.
« پاسخ فیلم قطعی نیست، و شاید همین ناتمامی در کنار جذابیت بازیها و موقعیتهایش، بخشی از ماندگاری آن باشد. »



ثبت دیدگاه