نقد و بررسی
نقد تاریخ جهان: قسمت دوم (History of the World: Part II) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، بیآنکه تاریخ را جدی بگیریم «History of the World: Part II» دنبالهای تلویزیونی بر فیلم مل بروکس در سال ۱۹۸۱ است؛ مجموعهای هشتقسمتی که تاریخ را نه به صورت روایتی پیوسته، بلکه همچون انباری از موقعیتهای طنزآمیز و شخصیتهای آمادهٔ هجو میبیند. از روزگار باستان تا رویدادهای معاصر، هر بخش سراغ دوره یا چهرهای تاریخی میرود و با جابهجایی لحن و زمان، آن را بهانهای برای شوخی میکند.
اینجا قرار نیست تاریخ بازسازی مستندوار شود؛ گذشته صحنهای است برای بازی با کلیشهها، زبان امروز و تصور رایج ما از بزرگان و رخدادهای تاریخی. این شیوه در بهترین لحظههایش آزادیبخش است: مجموعه میتواند ناگهان از یک دوره به دورهای دیگر بپرد، یک ایدهٔ کوتاه را بیازماید و بیدرنگ آن را رها کند.
اما همین گشودگی، خطر پراکندگی را هم در خود دارد. «قسمت دوم» از همان ابتدا بیشتر به گردآوری طرحها و قطعههای کمدی میماند تا اثری که جهان و منطق روایی واحدی بسازد. در نتیجه، تماشاگر باید از هر اسکچ جداگانه انتظار غافلگیری داشته باشد؛ و این انتظار، متأسفانه، همیشه برآورده نمیشود.
میراث مل بروکس و بار سنگین انتظار نام مل بروکس بر مجموعه سایهای اجتنابناپذیر میاندازد. او راوی برنامه است و یکی از چهرههای اصلی پشت ساخت آن؛ بنابراین تماشای اثر با یادآوری کمدیهای قدیمیتر او همراه میشود. این پیوند هم امتیاز است و هم دشواری: مجموعه از میراث طنزی بهره میبرد که جسورانه، بازیگوش و بیاعتنا به شکوه ظاهری تاریخ بود، اما ناچار با همان میراث سنجیده میشود.
« اما همین گشودگی، خطر پراکندگی را هم در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بعضی لحظات، روح بازیگوشی و بیپروایی بروکس در شیوهٔ وارونهکردن روایتهای تاریخی دیده میشود؛ در لحظات دیگر، بیشتر با یادآوری آن سبک روبهرو هستیم تا با نیروی تازهای که آن را زنده کند. این فاصله بهخصوص زمانی محسوس میشود که شوخیها بر آشنایی مخاطب با گذشتهٔ مجموعه تکیه دارند.
ارجاع به میراث بروکس میتواند برای دوستداران آثارش جذاب باشد، اما ارجاع بهتنهایی جای ابداع را نمیگیرد. وقتی یک ایده صرفاً یادآور نوعی شوخی قدیمی است، نه گسترشی تازه بر آن، نتیجه بیشتر حس نوستالژی دارد تا تازگی. مسئله این نیست که دنباله باید دقیقاً شبیه فیلم نخست باشد؛ مسئله این است که باید دلیل قانعکنندهای برای بازگشت به آن جهان ارائه دهد.
اسکچمحوری؛ آزادی و بیثباتی قالب اسکچمحور دست سازندگان را برای رفتوآمد میان دورههای تاریخی باز میگذارد. برخی روایتها کوتاه و مستقلاند و بعضی دیگر در چند قسمت ادامه پیدا میکنند؛ خطهایی که به جنگ داخلی آمریکا یا شخصیتهای تاریخی تکرارشونده میپردازند، به مجموعه اندکی پیوستگی میدهند.
این پیوندها میتوانند تماشاگر را به بازگشت یک موقعیت یا شخصیت علاقهمند کنند، اما گاهی نیز احساس میشود ایدهای که در مقیاس یک طرح کوتاه کار میکرد، برای ادامهدادن بیش از اندازه کش آمده است. در یک مجموعهٔ اسکچ، نوسان کیفیت فینفسه عیب نیست؛ بخشی از لذت چنین قالبی، انتظار برای کشف شوخی بعدی است.
« این فاصله بهخصوص زمانی محسوس میشود که شوخیها بر آشنایی مخاطب با گذشتهٔ مجموعه تکیه دارند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل زمانی آغاز میشود که فاصلهٔ میان لحظههای موفق و بخشهای کمجان بیش از حد زیاد باشد. اینجا بعضی طرحها با یک ایدهٔ روشن و ضربآهنگی چابک از راه میرسند، اما برخی دیگر پیش از آنکه به نتیجهای بامزه برسند، چند بار همان نکته را تکرار میکنند. حاصل، تجربهای ناهموار است: تماشاگر گاه به سرعت با اثر همراه میشود و گاه در میانهٔ بخشها احساس میکند باید منتظر عبور از آن بماند.
بازیگران پرشمار و فرصتهای ازدسترفته یکی از امتیازهای آشکار مجموعه، گروه بازیگران گستردهٔ آن است. بازیگرانی چون Wanda Sykes، Nick Kroll و Ike Barinholtz در نقشهای گوناگون ظاهر میشوند و حضور چهرههای شناختهشدهٔ دیگر نیز به هر طرح امکان میدهد حالوهوایی متفاوت پیدا کند. بازیگران غالباً با انرژی و آمادگی وارد بازی میشوند؛ گویی خودشان نیز از جسارت نمایش تاریخیِ نامتعارف لذت میبرند.
در چند بخش، این سرزندگی بهخوبی به مخاطب منتقل میشود و اجرای بازیگران به شوخیهایی که روی کاغذ شاید ساده به نظر برسند، جان میدهد. بااینحال، چهرهٔ مشهور نمیتواند جایگزین متن دقیق شود. مجموعه بارها از استعداد بازیگران بهره میگیرد، اما همیشه چیزی به آنها نمیدهد که بتوانند با آن کار کنند.
وقتی موقعیت کمدی به اندازهٔ کافی پرورده نشده یا ضربهٔ پایانیاش قابل پیشبینی است، اجرای پرانرژی نیز فقط ضعف ایده را آشکارتر میکند. این تضاد میان ظرفیت گروه بازیگری و محدودیت برخی طرحها، از حسرتهای اصلی اثر است: میتوان تصور کرد که همین بازیگران در متنهایی تیزتر و موجزتر لحظههای ماندگارتری میساختند.
« مشکل زمانی آغاز میشود که فاصلهٔ میان لحظههای موفق و بخشهای کمجان بیش از حد زیاد باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تاریخ بهمثابه آینهٔ زمانهٔ ما طنز تاریخی معمولاً با فاصلهگذاری کار میکند: گذشته را به زبان اکنون درمیآورد تا تناقضها و مضحکههای زمان حاضر را روشنتر کند. «History of the World: Part II» نیز از همین امکان بهره میبرد؛ شخصیتهای تاریخی گاه در موقعیتهایی قرار میگیرند که یادآور فرهنگ عامه، سیاست، رسانه یا رفتارهای روزمرهٔ امروز است.
چنین برخوردی میتواند شکوه رسمی تاریخ را فرو بریزد و نشان دهد که پشت روایتهای قهرمانانه، انسانهایی با ضعفها و خواستههای آشنا قرار دارند. اما این ابزار در مجموعه همیشه به طنزی نافذ بدل نمیشود. گاهی فاصلهٔ میان گذشته و اکنون به کشفی بامزه میانجامد؛ گاهی نیز صرفاً به کنار هم گذاشتن یک نام تاریخی و یک نشانهٔ معاصر محدود میماند.
در حالت نخست، شوخی چیزی دربارهٔ هر دو زمان میگوید؛ در حالت دوم، خودِ ناهمخوانی قرار است خندهدار باشد، بیآنکه ایدهٔ بیشتری پشت آن شکل بگیرد. این تفاوت مهم است: هجو وقتی اثرگذار میشود که نه فقط ظاهر تاریخ، بلکه سازوکار قدرت، افسانهسازی یا رفتار انسانی را نشانه بگیرد. ریتم، تدوین و خستگی تماشاگر ریتم نامتوازن، از ضعفهایی است که به تجربهٔ کلی آسیب میزند.
برخی بخشها بهسرعت ایدهشان را معرفی و اجرا میکنند و درست پیش از فرسودن آن به پایان میرسند. در مقابل، بعضی طرحها بیش از ظرفیت خود ادامه مییابند و تکرار شوخی، انرژی اولیه را میکاهد. این نوسان باعث میشود تماشاگر نتواند بهآسانی به ضربآهنگ ثابتی اعتماد کند. از آنجا که هر قسمت چند طرح متفاوت دارد، یک بخش کمرمق گاه میتواند اثر بخشهای موفقتر را نیز تحتالشعاع قرار دهد.
« اما این ابزار در مجموعه همیشه به طنزی نافذ بدل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این مسئله فقط به طول هر اسکچ مربوط نیست؛ انتخاب و چینش بخشها هم اهمیت دارد. مجموعهای از شوخیهای کوتاه، اگر تنوع و فراز و فرود مناسبی داشته باشد، میتواند پیوسته سرزنده بماند. اما هنگامی که ایدهها از نظر ضرباهنگ یا جنس طنز تفاوت کافی ندارند، تماشاگر به جای احساس تازگی، با انباشتی از تلاشهای مشابه روبهرو میشود.
به همین دلیل، حتی بخشهای بامزه نیز گاهی از کنار هم قرارگرفتن در اثری پراکنده سود چندانی نمیبرند. طنز یکیدرمیان نقطهٔ قوت و ضعف مجموعه را میتوان در همین «یکیدرمیان» خلاصه کرد. چند اسکچ واقعاً خلاقانهاند و از دلِ موقعیتهای تاریخی، بازیهایی هوشمندانه با انتظار مخاطب بیرون میکشند.
در آن لحظهها، اثر از تقلید صرف فاصله میگیرد و به طنزی مستقل میرسد؛ طنزی که هم از شناخت موضوع سود میبرد و هم از بیاعتنایی بازیگوشانه به آن. این بخشها نشان میدهند که ایدهٔ مرکزی مجموعه هنوز ظرفیت دارد و قالب آن میتواند به نتایجی سرگرمکننده و بهیادماندنی برسد. اما بسیاری از شوخیها به آن سطح نمیرسند.
برخی بیش از اندازه بر تصادف، اغراق یا تکرار تکیه دارند و برخی دیگر به نظر میرسد صرفاً برای پرکردن زمان یا بهرهبرداری از حضور یک بازیگر مشهور ساخته شدهاند. در نتیجه، خندهها پراکندهاند و گاه فاصلهٔ طولانی میان لحظههای موفق، تماشای مجموعه را دشوار میکند. این همان دوگانگیای است که در واکنش مخاطبان نیز بازتاب یافته: بعضیها چند بخش را بامزه یافتهاند، اما از بیرمقی و زورکیبودن بخشهای دیگر گلایه کردهاند.
« این مسئله فقط به طول هر اسکچ مربوط نیست؛ انتخاب و چینش بخشها هم اهمیت دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «History of the World: Part II» ایدهای جذاب، گروهی بازیگر پرتوان و پیوندی پرمعنا با میراث مل بروکس دارد، اما این عناصر بهتنهایی برای ساختن مجموعهای یکدست کافی نیستند. اثر در بهترین لحظههایش تاریخی را که معمولاً با احترام و سنگینی روایت میشود، به بازیگاهی برای هجو تبدیل میکند؛ در ضعیفترین لحظهها، به مجموعهای از شوخیهای کشدار و کماثر بدل میشود.
همین نوسان، هم امکان کشف چند بخش سرگرمکننده را فراهم میکند و هم سبب میشود تماشای کل مجموعه برای بسیاری از مخاطبان فرساینده باشد. این دنباله بیشتر برای کسانی مناسب است که از کمدی اسکچمحور، ارجاعهای تاریخی و بازی با میراث بروکس لذت میبرند و با نامتوازنبودن کیفیت چنین قالبی کنار میآیند.
برای تماشاگرانی که انتظار طنزی پیوسته، دقیق و در سطح آثار کلاسیک بروکس دارند، حاصل احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. مجموعه گاه به هدف میزند، اما بهندرت آنقدر پیوسته و مطمئن پیش میرود که بتواند تمام ظرفیت ایدهاش را محقق کند.



ثبت دیدگاه