نقد و بررسی
نقد مردی از جنس خودش (His Kind of Woman) | 1951
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و وعدهٔ آغازین «His Kind of Woman» ساختهٔ ۱۹۵۱، فیلمی است که از همان ابتدا نوید یک نوآرِ جناییِ پررمزوراز را میدهد، اما بهتدریج از محدودهٔ آشنای ژانر خود بیرون میزند و به ماجرایی نامتعارف، پرهیاهو و گاه آشکارا هجوآمیز بدل میشود. جان فارو کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و رابرت میچم، جین راسل و وینسنت پرایس در نقشهای اصلی ظاهر میشوند.
حضور ریچارد فلیشر در بخشهایی از فیلم نیز با بازپردازی و فیلمبرداری دوبارهٔ صحنهها در پی مداخلههای استودیویی پیوند دارد؛ همین پیشینه را میتوان در نوسان لحن و گسستهای روایی اثر احساس کرد. نقطهٔ آغاز، قماربازی به نام دن میلر است که پیشنهادی مشکوک را میپذیرد: در برابر مبلغی چشمگیر به مکزیک برود و مدتی از ایالات متحده دور بماند.
او در اقامتگاهی مجلل، میان مهمانانی با انگیزههای پنهان، کمکم به ماهیت واقعی مأموریت خود بدگمان میشود. این موقعیت، ترکیبی مؤثر از طمع، هویت جعلی و خطر را در اختیار فیلم میگذارد؛ ترکیبی که نیمهٔ نخست با خویشتنداری و ابهام از آن بهره میبرد. اقامتگاه؛ فضای تعلیق و سوءظن یکی از امتیازهای اصلی فیلم، فضای اقامتگاه است: مکانی زیبا و ظاهراً آسوده که زیر سطح آرامش آن، نوعی بیاعتمادی دائمی جریان دارد.
دن در میان آدمهایی قرار میگیرد که هیچکدام کاملاً قابلخواندن نیستند. نگاهها، مکثها و پاسخهای نیمهتمام، بیش از توضیح مستقیم به تماشاگر سرنخ میدهند. فیلم در این بخش به قواعد نوآر وفادار میماند: قهرمانی تنها و کمحرف، معاملهای با بهایی نامعلوم، و جهانی که در آن هر آسودگی ممکن است مقدمهٔ تهدیدی تازه باشد.
« جان فارو کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و رابرت میچم، جین راسل و وینسنت پرایس در نقشهای اصلی ظاهر میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این فضاسازی همیشه به حرکت دراماتیک کافی نمیانجامد. نیمهٔ نخست گاهی چنان در انتظارِ افشای راز میماند که مکثهایش به سکون نزدیک میشوند. دن در حال بررسی محیط و آدمهاست، اما مسیر کنش او در بخشهایی محدود و کمشتاب به نظر میرسد. این کندی الزاماً بیفایده نیست؛ به شکلگیری حس دامافتادگی کمک میکند، ولی در لحظاتی کشش را تضعیف میسازد.
از همین رو، فیلم همزمان واجد تعلیقی دلپذیر و ریتمی ناهموار است. دن میلر و جذابیت رابرت میچم رابرت میچم در نقش دن میلر، بهجای آنکه شخصیت را با هیجان بیرونی پر کند، بر خونسردی، بدبینی و طنز خشک او تکیه میزند. دن مردی نیست که با هر خطر تازهای شگفتزده شود؛ واکنشهای کمحرفانهاش نشان میدهد که جهان را پیشاپیش جایی نامطمئن میداند.
این بازی مهارشده برای فضای جنایی فیلم مناسب است و به قهرمان نوعی وزن و فرسودگی میبخشد. مقابل او، جین راسل در نقش لنور برنت حضوری چشمگیر دارد. رابطهٔ این دو بر پایهٔ کشش متقابل و گفتوگوهای تندوتیز شکل میگیرد، نه بر اعترافهای عاطفی طولانی. میچم و راسل از آن زوجهاییاند که حتی در سکوت نیز صحنه را زنده نگه میدارند؛ تفاوت خلقوخو و شیوهٔ پاسخگوییشان، به تعامل آنها جنبوجوش میدهد.
فیلم البته گاه بیش از آنکه به پیچیدگی درونی لنور بپردازد، از جذابیت تصویری و حضور ستارهای راسل بهره میبرد؛ امری که با فضای هالیوودی اثر سازگار است، اما شخصیت او را در بعضی لحظهها به حاشیه میراند. وینسنت پرایس و دگرگونی لحن وینسنت پرایس در نقش مارک کاردیگن، بازیگری خودشیفته و نمایشی، نیرویی کاملاً متفاوت به فیلم وارد میکند.
« بااینحال، این فضاسازی همیشه به حرکت دراماتیک کافی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
او صحنه را با حرکات پرآبوتاب، لحن پرشور و خودآگاهی کمیک تسخیر میکند. کاردیگن چنان در تصور قهرمانبودن خود غرق است که رفتارهایش هم مضحکاند و هم سرگرمکننده؛ پرایس این تناقض را با مهارتی اجرا میکند که شخصیت را از کاریکاتوری صرف فراتر میبرد. او نه فقط منبع شوخی، بلکه آینهای طنزآمیز برای خیالپردازیهای قهرمانانهٔ سینماست.
بااینهمه، حضور او هزینهای روایی نیز دارد. فیلمی که ابتدا با سایهروشنهای تیره و ابهام جنایی پیش میرود، ناگهان فضایی را برای کمدی پرشور و اغراقشده باز میکند. این دو لحن میتوانند در نظریه مکمل هم باشند؛ یکی جهان خشن واقعیت را نشان میدهد و دیگری تصورات نمایشی آدمها را به سخره میگیرد.
اما در اجرا، گذار میان آنها گاه ناگهانی است. شوخیهای پرایس برای بسیاری از صحنهها جذابیت میآفرینند، ولی همیشه با تعلیق پیشین همنفس نمیشوند و گاهی ضرباهنگ روایت را کند میکنند. روایتی که از مسیر خود منحرف میشود بزرگترین مسئلهٔ فیلم، نه وجود چند لحن متفاوت، بلکه دشواریِ پیوند دادن آنهاست.
معمای اقامتگاه، بدگمانی دن و خطر نهفته در معامله، ستونهایی محکم برای یک تریلر نوآر میسازند. اما هرچه فیلم پیش میرود، توجهش بیشتر به ماجرای پرتحرک و نمایشمحور معطوف میشود و خط آغازین بخشی از تمرکز خود را از دست میدهد. بهجای آنکه دگرگونی ژانری کاملاً از دل شخصیتها و موقعیتها برآید، گاهی چنین مینماید که فیلم میان دو طرح متفاوت در رفتوآمد است.
« او صحنه را با حرکات پرآبوتاب، لحن پرشور و خودآگاهی کمیک تسخیر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر مسیر، انرژی و تنوعی به اثر میدهد؛ اما پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میکند. بعضی شخصیتها و موقعیتها بیش از آنکه در خدمت گسترش معمای مرکزی باشند، برای ایجاد فضای تازه یا فرصتی برای نمایش اجراهای بازیگران وارد میشوند. در نتیجه، فیلم با وجود لحظات سرگرمکننده، از آن انسجامی که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد.
پیشینهٔ بازنویسی و فیلمبرداری دوباره نیز با این احساس ناهمگونی همخوان است، هرچند ارزش فیلم را نمیتوان تنها به مشکلات تولید فروکاست. تصویر، فضا و کیفیت اجرایی در سطح بصری، فیلم از تضاد میان تجمل و خطر سود میبرد. اقامتگاهِ آفتابی و ساحلی، بهجای آنکه صرفاً فضایی دلنشین باشد، به محیطی بدل میشود که در آن آسایش ظاهری با اضطراب پنهان همنشین است.
این تضاد، جوهرهٔ جذاب موقعیت را شکل میدهد: آدمها در فضایی زیبا گرفتار میشوند و هرچه منظره آرامتر به نظر برسد، حضور تهدید غریبتر جلوه میکند. فیلمبرداری سیاهوسفید نیز به این فضا صورتی کلاسیک و اندکی سرد میدهد. با وجود برخی نوسانهای روایی، فیلم در خلق لحظههای پرتنش و نمایش برخورد شخصیتهای ناهمگون توانایی دارد.
صحنههای مربوط به دن و تهدیدی که پیرامون او شکل میگیرد، در کنار لحظههای نمایشی کاردیگن، دو نوع جذابیت متفاوت عرضه میکنند. مشکل این است که فیلم همواره نمیتواند میان این دو نوع جذابیت تعادل برقرار کند. گاه یک صحنه بهتنهایی درخشان است، اما جایگاهش در کلیت داستان چندان روشن نیست؛ گویی فیلم از تکههای سرگرمکنندهای ساخته شده که اتصال میان آنها به استحکام خودِ لحظهها نیست.
« این تغییر مسیر، انرژی و تنوعی به اثر میدهد؛ اما پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «His Kind of Woman» فیلمی یکدست نیست، اما همین بیقراری بخشی از هویت آن شده است. نیمهٔ نخست با فضای مرموز، اقامتگاه غریب و حضور خونسرد میچم، وعدهٔ یک نوآر پرکشش را میدهد؛ سپس ورود انرژی نمایشی و کمدیِ پرایس، مسیر اثر را به تجربهای متفاوت و کموبیش هجوآمیز میکشاند. این چرخش گاه تازه و لذتبخش است و گاه به بهای تعلیق و انسجام تمام میشود.
تماشای فیلم بیش از آنکه با انتظار یک تریلر منسجم پاداش داده شود، با جذابیت بازیگران و برخورد دو جهان متضاد همراه است: جهان بدبینانهٔ دن میلر و جهان پرزرقوبرقِ کاردیگن. میچم و راسل رابطهای گیرا میسازند و پرایس با حضوری پرانرژی بسیاری از لحظهها را از آنِ خود میکند. حاصل، اثری نامتعارف و گاهی کشدار است که لغزشهای ساختاریاش آشکارند، اما در عوض شخصیتها و صحنههایی بهیادماندنی دارد.
«His Kind of Woman» شاید به وعدهٔ آغازین خود وفادار نماند، اما در همین فاصلهگرفتن از مسیر پیشبینیپذیر، سیمایی خاص و سرگرمکننده پیدا میکند.
« جمعبندی «His Kind of Woman» فیلمی یکدست نیست، اما همین بیقراری بخشی از هویت آن شده است. »
ثبت دیدگاه