نقد و بررسی
نقد His Girl Friday | 1940
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که موسیقی دارد «His Girl Friday» ساختهٔ Howard Hawks کمدیای است که موتور اصلیاش نه ماجرا، بلکه زبان است: جملهها با شتاب پرتاب میشوند، پاسخها پیش از پایان پرسش از راه میرسند و گفتوگوها گاه چنان روی هم میافتند که صحنه بیشتر به ارکستری پرهیاهو میماند تا مکالمهای معمولی.
این انتخاب صرفاً برای خنداندن نیست؛ فیلم با همین ضرباهنگ، جهانی را میسازد که در آن همهچیز فوریت دارد و هیچکس فرصت نمیکند مکث کند. از این منظر، تماشای فیلم نیازمند تمرکز است. یک لحظه غفلت کافی است تا نکتهای بامزه یا اطلاعاتی مهم از دست برود. قصهای دربارهٔ روزنامه، عشق و رقابت در مرکز داستان، والتر برنز، ناشر زیرک و اهل دسیسه، میکوشد هیلدی جانسن، گزارشگر برجسته و همسر جداشدهاش را از تصمیم به ترک روزنامه و ازدواج با بروس بازگرداند.
ورود یک خبر مهم، این کشمکش شخصی را به فضای پرالتهاب تحریریه پیوند میزند. فیلم بیآنکه روایت را به رشتهای از توضیحات سنگین تبدیل کند، رابطهها و انگیزهها را در دل رفتوآمدها، تماسها و جدالهای لفظی آشکار میسازد. روزنامه در این فیلم تنها محل کار نیست؛ صحنهای است که در آن جاهطلبی، مهارت، اخلاق حرفهای و رقابت با یکدیگر برخورد میکنند.
« از این منظر، تماشای فیلم نیازمند تمرکز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ضربالاجلها و خبرهای تازه، شخصیتها را به واکنش وامیدارند و فضای تحریریه را به نیرویی محرک بدل میکنند. قصه از این راه میان کمدی عاشقانه و طنزی دربارهٔ روزنامهنگاری رفتوآمد میکند، بیآنکه یکی را بهکلی در خدمت دیگری قرار دهد. هیلدی؛ زنی با نیروی ابتکار درخشش رزالین راسل از همان آغاز در توانایی او برای حفظ کنترل در میانهٔ آشوب پیداست.
هیلدی فقط شنونده یا موضوع رقابت دو مرد نیست؛ او سرعت ذهن، مهارت حرفهای و ارادهٔ خود را دارد و میتواند در همان لحظهای که دیگران میکوشند مسیرش را تعیین کنند، ابتکار عمل را به دست بگیرد. شوخطبعیاش نیز زینتی بر شخصیت او نیست؛ بخشی از شیوهٔ حضورش در جهانی است که در آن تیزهوشی و واکنش سریع اهمیت دارند.
یکی از جذابیتهای فیلم در تنش میان خواست هیلدی برای زندگیای آرامتر و کششی است که کار و خبر در او بیدار میکند. فیلم این تضاد را با خطابه توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتار، لحن و واکنشهایش مینمایاند. راسل از پس اجرای دیالوگهای تند برمیآید، بیآنکه هیلدی را به ماشینِ پاسخگویی بدل کند.
« ضربالاجلها و خبرهای تازه، شخصیتها را به واکنش وامیدارند و فضای تحریریه را به نیرویی محرک بدل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
در پس شتاب کلام، شخصیتی میبینیم که خواستههایش را میسنجد و در برابر فشار دیگران میایستد. والتر و هیلدی؛ کلکلی با تاریخ مشترک هماهنگی راسل و کری گرانت، نیروی عاطفی و کمیک فیلم را شکل میدهد. والتر و هیلدی با هم چنان سخن میگویند که گویی هر جمله ادامهٔ جدالی قدیمی است؛ آنها همدیگر را میشناسند، ضعفهای یکدیگر را تشخیص میدهند و میدانند چگونه با یک کنایه یا تغییر مسیر، طرف مقابل را غافلگیر کنند.
از همین رو، کلکل میانشان صرفاً مجموعهای از شوخیهای پراکنده نیست، بلکه زبانِ رابطهای پرفرازونشیب است. گرانْت والتر را با آمیزهای از جذابیت و فرصتطلبی بازی میکند. او میتواند در لحظهای دلنشین به نظر برسد و در لحظهای دیگر، با چرخاندن موقعیت به سود خود، مرزهای انصاف را زیر پا بگذارد.
فیلم این رفتار را هم خندهدار میکند و هم پرسشبرانگیز: آیا مهارت و زیرکی، هر نوع فریبکاری را توجیه میکند؟ جذابیت بازی گرانت باعث میشود پاسخ آسان نباشد. ریتم، میزانسن و هنرِ شلوغی هاکس سرعت فیلم را فقط به گفتوگوها واگذار نمیکند. جابهجایی شخصیتها، تلفنها، ورود و خروج آدمها و رفتوآمد میان چند مسیر روایی، همگی در ساختن حس شتاب سهم دارند.
« در پس شتاب کلام، شخصیتی میبینیم که خواستههایش را میسنجد و در برابر فشار دیگران میایستد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تحریریه به مکانی زنده بدل میشود که در آن هر گوشه میتواند حامل خبر یا دردسری تازه باشد. کارگردانی، بهجای آنکه آشوب را با نماهای پرزرقوبرق بزرگ کند، اغلب اجازه میدهد کنش جمعی و واکنش بازیگران در فضای صحنه پیش برود. این طراحی، فیلم را از کمدیای صرفاً متکی بر بازیهای کلامی فراتر میبرد.
بیننده باید هم به کلمات گوش دهد و هم به آدمهایی که در پسزمینه حرکت میکنند یا در میانهٔ گفتوگو وارد ماجرا میشوند توجه کند. در بهترین لحظات، این شلوغی به ریتمی دقیق و سرزنده میرسد؛ هر واکنش، مکث کوتاه یا قطعکردن سخن دیگری، بخشی از آهنگ صحنه است. طنز و سایهٔ اخلاقی ماجرا شوخیهای فیلم از سرعت و اعتمادبهنفس شخصیتها نیرو میگیرند، اما همهٔ آنها امروز به یک اندازه اثرگذار نیستند.
بخشی از طنز بر ارجاعها و قراردادهای روزگار خود تکیه دارد و ممکن است برای تماشاگر معاصر کمفروغتر باشد. افزون بر این، لحن سبک فیلم گاهی موضوعهای جدی را چنان سریع پشت سر میگذارد که مجال تأمل دربارهٔ پیامدهایشان اندک میشود. همین فاصله میان لحن شوخ و موقعیتهای تلخ، فیلم را از کمدیای کاملاً بیدغدغه جدا میکند.
« تحریریه به مکانی زنده بدل میشود که در آن هر گوشه میتواند حامل خبر یا دردسری تازه باشد. »
قوتها و کاستیها
روزنامهنگاران برای رسیدن به خبر، گاه افراد و رخدادها را همچون مواد خام کار خود میبینند. فیلم این رویکرد را با انرژی و جذابیت عرضه میکند، اما تماشاگر میتواند در پس خنده، پرسشی دربارهٔ مسئولیت حرفهای و بهای رقابت احساس کند. این وجه، به اثر عمقی میدهد که صرفاً از ظرافت شوخیها به دست نمیآید.
دشواری تماشا برای مخاطب امروز تندی دیالوگها در عین آنکه مهمترین امتیاز فیلم است، میتواند مانع لذت کامل نیز شود. گاهی جملهها چنان سریع به هم میپیوندند که شنیدن دقیق همهٔ آنها دشوار میشود؛ همزمانی صداها و پریدن شخصیتها وسط حرف یکدیگر نیز ممکن است صحنه را برای لحظاتی گیجکننده کند.
این شلوغی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت است و برای برخی دیگر، خستگی میآورد. بااینحال، فیلم از مخاطب نمیخواهد که تکتک واژهها را بهسرعت رمزگشایی کند. بخش مهمی از لذت آن در گرفتن ضرباهنگ، شناختن رابطهها و دیدن واکنشهای بازیگران نهفته است. حتی وقتی جملهای از دست میرود، شیوهٔ گفتوگو و برخورد شخصیتها اغلب مسیر صحنه را روشن نگه میدارد.
« روزنامهنگاران برای رسیدن به خبر، گاه افراد و رخدادها را همچون مواد خام کار خود میبینند. »
جمعبندی
تماشای دوباره نیز میتواند به کشف جزئیاتی کمک کند که در بار نخست زیر موج کلمات پنهان ماندهاند. جمعبندی «His Girl Friday» کمدیای پرجنبوجوش و متکی بر مهارت است؛ فیلمی که زبان را به موتور حرکت داستان بدل میکند و از برخورد دو بازیگر اصلی، نیرویی ماندگار میسازد. رزالین راسل به هیلدی استقلال و تیزی میبخشد و کری گرانت والتر را به شخصیتی بدل میکند که جذابیتش همزمان با زیرکی و خودخواهیاش پیش میرود.
کارگردانی هاکس نیز با ساماندادن به همپوشانی صداها و رفتوآمدها، از آشوب صحنهها ریتمی حسابشده میآفریند. شتاب بیش از حد گفتوگوها، دشواری دنبالکردن برخی جملهها و وابستگی بخشی از شوخیها به زمانهٔ خود، نقاطی هستند که ممکن است لذت تماشا را کاهش دهند. بااینهمه، انرژی بازیها، کیفیت کلکلها و پیوند میان فضای روزنامه و کشمکش عاطفی، فیلم را همچنان تماشایی نگه میدارد.
این اثری است که بیش از آنکه بخواهد بیننده را به سکون وادارد، او را به گوشسپردن، دنبالکردن و خندیدن در دل شتابی مهارشده دعوت میکند.
« تماشای دوباره نیز میتواند به کشف جزئیاتی کمک کند که در بار نخست زیر موج کلمات پنهان ماندهاند. »



ثبت دیدگاه