نقد و بررسی
نقد نیروی اهریمنیاش (His Dark Materials) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی میان علم، ایمان و خیال اقتباس تلویزیونی «His Dark Materials» بر پایهٔ سهگانهٔ فیلیپ پولمن، از همان آغاز خود را بهعنوان فانتزیای متمایز معرفی میکند: جهانی که در آن شگفتیهای جادویی، پرسشهای علمی و جدالهای الهیاتی در کنار هم قرار میگیرند. داستان از ماجرای لایرا، دختری کنجکاو و سرسخت، آغاز میشود؛ اما بهتدریج از جستوجوی یک دوست فراتر میرود و به روایتی دربارهٔ قدرت، آزادی، شناخت و حق انتخاب بدل میشود.
سریال بهجای آنکه خیال را صرفاً وسیلهای برای گریز از واقعیت بداند، از آن برای طرح پرسشهایی جدی دربارهٔ سازوکار اقتدار و معنای انسانبودن بهره میگیرد. دنیاسازی؛ شکوهی که به قصه خدمت میکند یکی از برجستهترین دستاوردهای مجموعه، آفرینش جهانی است که هم غریب به نظر میرسد و هم از منطق درونی روشنی برخوردار است.
معماری، پوششها، ابزارها و مناسبات اجتماعی، حس تمدنی متفاوت را منتقل میکنند؛ تمدنی که با جهان ما شباهتهایی دارد، اما مسیر تاریخی و فکری دیگری پیموده است. حضور جانوران همراه انسانها، سفر میان جهانها و مفهوم رازآلود غبار نیز صرفاً عناصر تزئینی نیستند؛ هرکدام به بخشی از اندیشهٔ محوری داستان پیوند میخورند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنه و جلوههای بصری در لحظات موفق، خیالپردازی کتابها را به تصویری زنده و ملموس تبدیل میکنند. سریال میداند که تماشاگر باید پیش از فهمیدن همهچیز، بتواند در این جهان سکونت کند؛ بنابراین جزئیات بصری را با شتابی حسابشده پیش چشم میگذارد. البته گستردگی جهان گاه از توان روایت برای پرداخت کامل آن فراتر میرود و برخی مکانها یا نیروها بیش از آنکه فرصت یابند در ذهن بنشینند، به ایستگاه بعدی داستان تبدیل میشوند.
با این همه، فضای اثر اغلب چنان گیراتر از یک پسزمینهٔ فانتزی معمول است که تماشاگر را به کشف بیشتر ترغیب میکند. روایت چندلایه و مسئلهٔ اقتباس ساختار چندفصلی به داستان امکان میدهد مسیرهایی را دنبال کند که در قالب یک فیلم ناگزیر فشرده میشدند. قصه از ماجرایی شخصی و نسبتاً سرراست آغاز میشود، سپس دامنهاش به جهانهای موازی و کشمکشی فراگیر گسترش مییابد.
این تغییر مقیاس، هم نقطهٔ قوت مجموعه است و هم یکی از دشواریهای آن: روایت میخواهد هم ماجرای بلوغ دو نوجوان را پیش ببرد، هم پرسشهای فلسفی و دینی را بپروراند و هم مجموعهای از نیروها و شخصیتهای فرعی را در میدان نگه دارد. وفاداری به روح منبع ادبی، بهویژه در حفظ پیچیدگی موضوعی آن، از امتیازهای مهم اقتباس است.
« طراحی صحنه و جلوههای بصری در لحظات موفق، خیالپردازی کتابها را به تصویری زنده و ملموس تبدیل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
سریال از سادهکردن جهانبینی پولمن تا حد نبردی کلیشهای میان خیر و شر پرهیز میکند و میکوشد نشان دهد که قدرت چگونه خود را در قالب نهادها، زبان و ادعای حقیقت تثبیت میکند. با این حال، انتقال ایدههای متراکم کتاب به گفتوگوهای تصویری همیشه روان نیست. گاهی شخصیتها به جای آنکه مفاهیم را در کنش و رابطهٔ خود آشکار کنند، دربارهشان توضیح میدهند؛ در نتیجه، بعضی صحنهها حالتی آموزشی پیدا میکنند و از نیروی نمایشیشان کاسته میشود.
شخصیتها و مسیر بلوغ لایرا قلب عاطفی و روایی سریال است. او نه قهرمانی بینقص و ازپیشآماده، بلکه نوجوانی جسور، خطاپذیر و گاه شتابزده است. جذابیتش از همین تناقضها میآید: کنجکاوی و هوش او میتواند راهگشا باشد، اما اعتمادبهنفسش نیز گاهی به قضاوتهای نادرست میانجامد. بازی دافنه کین انرژی و سرسختی شخصیت را بهخوبی منتقل میکند، هرچند در بخشهایی که روایت بر سکوت، اندوه یا پیچیدگی درونی تکیه دارد، اجرای او به یک اندازه اثرگذار نیست.
ویل با ورود خود، مرکز ثقل داستان را دگرگون میکند. پیوند میان او و لایرا نه بر پایهٔ شباهت کامل، بلکه بر اساس تفاوت منش و تجربه شکل میگیرد؛ یکی جهان را با کنجکاوی میکاود و دیگری بیشتر با احتیاط و مسئولیتپذیری واکنش نشان میدهد. این تفاوت به رابطهشان بافتی انسانی میدهد و مانع میشود که همراهی آن دو صرفاً ابزاری برای پیشبرد ماجرا باشد.
« با این حال، انتقال ایدههای متراکم کتاب به گفتوگوهای تصویری همیشه روان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، بزرگسالان مجموعه نیز بهسادگی در جایگاه راهنما یا مانع باقی نمیمانند؛ انگیزههای چندپهلو و کشمکشهای شخصیشان تصویری از جهانی میسازد که اخلاق در آن همیشه به انتخابهای دشوار وابسته است. بازیگری و حضور چهرههای بزرگسال راث ویلسون با بازی در نقش خانم کولتر، یکی از پیچیدهترین حضورهای سریال را رقم میزند.
او میان وقار اجتماعی، جذابیت و تهدید حرکتی دقیق دارد و شخصیت را به چهرهای تکبعدی فرو نمیکاهد. جیمز مکآووی نیز به لرد ازریل صلابت و نیرویی میبخشد که هم تحسینبرانگیز است و هم نگرانکننده. بازیگران بزرگسال، بهویژه در صحنههایی که سیاست، دانش و جاهطلبی با هم برخورد میکنند، به روایت وزن میدهند و به آن کمک میکنند از قالب ماجرایی نوجوانانه فراتر برود.
با این حال، سطح اجراها یکدست نیست. برخی نقشهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند و در نتیجه، حضور بازیگر بهتنهایی قادر نیست به آنها عمق ببخشد. همچنین دیالوگهای توضیحی گاه بازیگران را وادار میکنند اطلاعات داستان را بیش از آنکه زندگی کنند، بیان کنند. تماشاگر ممکن است در چنین لحظاتی از شخصیت فاصله بگیرد و بیش از آنکه به تعارض عاطفی صحنه توجه کند، متوجه کارکرد توضیحی آن شود.
« او میان وقار اجتماعی، جذابیت و تهدید حرکتی دقیق دارد و شخصیت را به چهرهای تکبعدی فرو نمیکاهد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، مقیاس و دشواریِ تداوم مهمترین لغزش مجموعه در ریتم آن است. گسترش جهان و تعدد خطوط داستانی، گاهی به پیشرویی کند و نابرابر میانجامد. بعضی قسمتها با صبر و حوصله زمینهٔ لازم را میسازند، اما برخی دیگر در تکرار اطلاعات یا جابهجایی میان شخصیتها گرفتار میشوند. در سوی مقابل، رویدادهای بزرگ و تغییرات مهم گاه با شتابی رخ میدهند که مجال کافی برای رسوب عاطفیشان باقی نمیگذارد.
این ناهمواری، بهخصوص برای تماشاگرانی که با ریتم پرشتابتر آثار ماجراجویانه خو گرفتهاند، محسوس خواهد بود. تمرکز بر شخصیتهای کودک و نوجوان نیز انتخابی دوگانه است. از یک سو، این تمرکز برای روایت بلوغ، شکلگیری وجدان و مواجهه با قدرت ضروری است؛ از سوی دیگر، ممکن است برای بخشی از مخاطبان، بهویژه کسانی که ترجیح میدهند شخصیتهای بزرگسال موتور اصلی درام باشند، جذابیت کمتری داشته باشد.
جانوران همراه شخصیتها نیز از نظر معنایی و عاطفی اهمیت دارند، اما حضور صوتی و گاه پررنگشان میتواند برای برخی بینندگان بیش از اندازه جلب توجه کند. این ویژگی بیش از آنکه نقصی قطعی باشد، به سلیقه و میزان همراهی مخاطب با قراردادهای جهان داستان وابسته است. تصویر، صدا و نیروی عاطفی فضای بصری سریال در پی آراستگی صرف نیست؛ بسیاری از انتخابهای تصویری با حس راز، هراس یا بیگانگی گره خوردهاند.
« ریتم، مقیاس و دشواریِ تداوم مهمترین لغزش مجموعه در ریتم آن است. »
جمعبندی
قابها اغلب میان شکوه محیط و تنهایی شخصیتها تعادل برقرار میکنند و چشماندازهای گسترده، کوچکی انسان را در برابر نیروهایی عظیم به یاد میآورند. موسیقی نیز در لحظات کلیدی، بر حس حماسی و اندوهبار اثر میافزاید، هرچند گاهی تأکید عاطفی آن از خود صحنه آشکارتر است. بهترین لحظات مجموعه زمانی شکل میگیرند که تصویر، بازی و موسیقی بهجای توضیح دادن احساس، اجازه میدهند آن احساس در سکوت و فاصلهٔ میان شخصیتها پدیدار شود.
جمعبندی «His Dark Materials» اقتباسی بلندپروازانه است که میخواهد هم ماجرایی خیالانگیز باشد و هم دربارهٔ آزادی، اقتدار، دانش و بلوغ پرسش کند. قوت اصلی آن در دنیاسازی غنی، شخصیتهای چندوجهی، بازی اثرگذار برخی بازیگران و احترام به پیچیدگی منبع ادبی نهفته است. در مقابل، نوسان ریتم، گفتوگوهای گاه توضیحی و پرداخت نابرابر بعضی نقشها مانع میشود همهٔ ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند.
این مجموعه برای مخاطبی که از فانتزیِ متکی بر ایده و جهانسازی لذت میبرد، تجربهای ارزشمند و در بخشهایی عمیقاً تأثیرگذار است؛ اما برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز خواهان روایتی فشرده و پرشتاباند، ممکن است گاه طولانی یا ناهمگون جلوه کند. دستاورد نهاییاش نه بینقص بودن، بلکه جسارت در حفظ پرسشهای دشوار و تبدیل جهانی ادبی به سفری تصویری است؛ سفری که بخش مهمی از اثرش را در ذهن و احساس تماشاگر، پس از پایان تماشا، باقی میگذارد.



ثبت دیدگاه