نقد و بررسی
نقد هیروشیما (Hiroshima) | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر و جایگاه اثر «هیروشیما» ساختهٔ هیدهئو سکیگاوا، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۵۳ است که به پیامدهای بمباران اتمی شهر در ششم اوت ۱۹۴۵ میپردازد. اثر بر شهادتهای کودکان بازمانده تکیه دارد و تجربهٔ گروهی از آموزگاران، دانشآموزان و خانوادههایشان را در کنار تصویر گستردهتری از شهرِ زخمیشده پیش میبرد.
از همین آغاز روشن است که فیلم قصد ندارد فاجعه را به پسزمینهای برای یک ملودرام معمولی بدل کند؛ میکوشد خودِ ویرانی و خاطرهٔ جمعی را به مرکز روایت بیاورد. روایتی میان فرد و جمع فیلم به جای آنکه همهچیز را از دید یک قهرمان واحد روایت کند، میان چند مسیر و چند گروه از شخصیتها حرکت میکند.
این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: فاجعهای در این مقیاس را نمیتوان در زندگی یک نفر خلاصه کرد. کودکان، آموزگاران و خانوادهها هر یک وجهی از فقدان و بقا را بازتاب میدهند و برآیندشان تصویری از جامعهای میشود که باید با واقعهای فراتر از توان فهم روزمرهاش روبهرو شود. با این حال، همین پراکندگی گاه به گسست میانجامد.
خطوط داستانی بهجای آنکه همیشه در یک جریان دراماتیکِ یکپارچه ادغام شوند، ممکن است چون دو روایت جداگانه به نظر برسند. فیلم بیشتر بر انباشت تجربهها تکیه دارد تا بر پیشبرد منظم یک قصه؛ رویکردی که از نظر مضمونی قابل دفاع است، اما میتواند پیوند عاطفی مخاطب با هر شخصیت را کمرنگ کند.
« این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: فاجعهای در این مقیاس را نمیتوان در زندگی یک نفر خلاصه کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا، انسجام اثر بیش از آنکه از طرح داستانی بیاید، از موضوع مشترک و فضای سوگبار آن سرچشمه میگیرد. کودکان و سیاستِ نگاه حضور کودکان در فیلم صرفاً ابزاری برای افزایش تأثر نیست. آنان حامل تجربهایاند که در آن، جهان امن و آشنای مدرسه، خانه و خانواده ناگهان فرو میریزد. نگاه کودکانه در برابر خشونت عظیمِ جنگ، فاصلهای اخلاقی ایجاد میکند: آنچه در زبان سیاست و راهبرد نظامی ممکن است به تصمیم و محاسبه تقلیل یابد، در زندگی این کودکان به بدنهای آسیبدیده، جدایی و فقدان بدل میشود.
فیلم با نزدیککردن مخاطب به این پیامدهای ملموس، مسئله را از سطح انتزاعیِ تاریخ پایین میآورد. در عین حال، رویکرد سیاسی صریح آن گاه مجال چندانی برای ابهام یا چندصدایی باقی نمیگذارد. سکیگاوا مسئولیت و خشونت جنگ را با لحنی تند صورتبندی میکند؛ موضعی که از دل زمانه و حساسیت موضوع برمیآید، اما ممکن است پیچیدگی تاریخی را در برخی لحظهها زیر سایهٔ تأکید خطابی ببرد.
اثر در بهترین لحظات، پیش از آنکه استدلال کند، رنج را به چشم میآورد؛ در لحظاتی دیگر، پیام سیاسی آشکارش بر ظرافت دراماتیک غلبه میکند. واقعگرایی و بازآفرینی فاجعه یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، مقیاس بازسازی آن است. ساکنان هیروشیما، از جمله بازماندگان بمباران، در صحنههای جمعی حضور داشتند و شمار سیاهیلشکرها بنا بر گزارشها به دهها هزار نفر میرسید.
این مشارکت به صحنههای ویرانی بُعدی فراتر از بازسازی صحنهای میدهد: بدنها و چهرههای جمعیت، حامل خاطرهایاند که فیلم میخواهد ثبت کند. تصاویر پس از انفجار عمداً از تماشاگر فاصله نمیگیرند. فیلم با نمایش ممتد آشفتگی، جراحت و درماندگی، بهجای زیباسازی فاجعه، بر دوام آن در زمان تأکید میگذارد.
« در اینجا، انسجام اثر بیش از آنکه از طرح داستانی بیاید، از موضوع مشترک و فضای سوگبار آن سرچشمه میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب از نظر اخلاقی با نگاه اثر سازگار است، اما از نظر ریتم هزینه دارد. برخی صحنهها آنقدر طول میکشند که حرکت روایی متوقف میشود و تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن شخصیتها، صرفاً زیر فشار تکرار تصاویر قرار گیرد. این کندی را نمیتوان فقط نقصی فنی دانست؛ گاه خودِ مکث، راهی برای نگریختن از رنج است.
بااینحال، تداوم آن در بخشهایی از فیلم میتواند اثرگذاری عاطفی را به فرسودگی نزدیک کند. بازیها و چهرههای انسانی بازیها در خدمت فضاسازی و واقعگرایی فیلماند. بازیگران، بهویژه در مواجهه با فقدان و آسیبپذیری، از نمایشهای پرزرقوبرق پرهیز میکنند و اندوه را بیشتر در سکوت، نگاه و رفتارهای روزمره منتقل میسازند.
این خویشتنداری به فیلم کمک میکند که از ملودرامپردازیِ افراطی فاصله بگیرد؛ هرچند شدت موقعیتها گاه خودبهخود به سوی عاطفهای سنگین و آشکار سوق پیدا میکند. در کنار بازیگران حرفهای، حضور جمعیت عظیم شهروندان به صحنهها کیفیتی ویژه میبخشد. در نتیجه، مرز میان اجرای سینمایی و یادآوری اجتماعی تا اندازهای محو میشود.
این حضور نمیتواند بهتنهایی جای پرداخت دقیق شخصیتها را بگیرد، اما به فیلم حس تعلق محلی و وزن انسانی میدهد؛ گویی شهر فقط محل وقوع داستان نیست، بلکه خود یکی از شخصیتهای اصلی آن است. فرم، موسیقی و ضرباهنگ تصویرپردازی سیاهوسفید و فضای تیرهٔ فیلم با موضوع آن همخوان است، بیآنکه ویرانی را به تصویری صرفاً زیباشناختی تبدیل کند.
« این انتخاب از نظر اخلاقی با نگاه اثر سازگار است، اما از نظر ریتم هزینه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابها اغلب بر جمعیت، ویرانهها و نشانههای مادیِ نابودی تأکید دارند؛ انتخابی که با نگاه جمعی فیلم سازگار است، اما گاهی از پرداخت بصریِ صمیمیتر و متمرکز بر جزئیات فردی میکاهد. موسیقی آکیرا ایفوکوبه نیز بر عاطفهٔ صحنهها میافزاید و لحظاتی را که تصویر بهتنهایی نمیتواند بارشان را منتقل کند، همراهی میکند.
ضرباهنگ فیلم یکدست نیست. گذار میان روایتهای شخصی، تصاویر شبهمستند و بازسازیهای جمعی گاهی ناگهانی است. این ناپیوستگی هم ضعف ساختاری اثر به شمار میآید و هم با تجربهٔ گسستهٔ فاجعه پیوند دارد: زندگی پیش و پس از انفجار بهسادگی در یک مسیر منظم جای نمیگیرد. اما برای آنکه این پراکندگی به انتخابی کاملاً ثمربخش بدل شود، فیلم به اتصالهای روایی ظریفتری نیاز داشت.
میراث و اهمیت تاریخی «هیروشیما» تنها روایتی دربارهٔ گذشته نیست؛ فیلمی است که در فضایی سیاسی و فرهنگی حساس ساخته شد. تولید آن بیرون از نظام معمول استودیوها و با پشتیبانی اتحادیهٔ آموزگاران ژاپن انجام گرفت و محتوای صریحش در مسیر اکران با مقاومت روبهرو شد. اثر بهسبب موضع سیاسی و شدت تصاویرش با محدودیتهایی مواجه بود، اما همین دشواریها نیز بخشی از جایگاه تاریخی آن را شکل میدهند.
اهمیت فیلم را باید در پیوند میان شهادت، بازسازی و اعتراض جستوجو کرد. «هیروشیما» میخواهد آنچه را تجربهٔ بازماندگان از حافظهٔ رسمی و روایتهای سادهشده بیرون میگذارند، به تصویر بازگرداند. همین فوریتِ شهادتدادن، گاهی بر ظرافت سینمایی غلبه میکند؛ اما در عوض به اثر نیرویی میبخشد که از صیقلخوردگیِ صرف مهمتر است.
« گذار میان روایتهای شخصی، تصاویر شبهمستند و بازسازیهای جمعی گاهی ناگهانی است. »
قوتها و کاستیها
فیلم شاید در هر لحظه از نظر روایی متوازن نباشد، اما در ثبت اندوه جمعی و ایستادگی در برابر فراموشی، اثری جدی و اثرگذار باقی میماند. جمعبندی «هیروشیما» فیلمی انسانی، تلخ و سیاسی است که میکوشد فاجعهٔ اتمی را نه از منظر نقشهها و تصمیمهای نظامی، بلکه از خلال زندگی شهروندان عادی و بهویژه کودکان بازنمایی کند.
واقعگراییِ صریح، بازیهای متین و مشارکت گستردهٔ مردم شهر به آن نیرویی مستندگونه میبخشند؛ در مقابل، پراکندگی روایت، سنگینی برخی صحنهها و گاه لحن شعاری، از توازن سینمایی آن میکاهند. با وجود این کاستیها، اثر بهسبب جدیت اخلاقی و اصرارش بر شنیدهشدن صدای بازماندگان ارزش تماشا دارد.
نه فیلمی آساندیدن است و نه اثری بینقص؛ اما تجربهای ضروری و ماندگار از سینمایی است که میخواهد تماشاگر را وادار کند به رنجی بنگرد که تاریخ گاه میکوشد آن را به یک تاریخ و یک انفجار فروبکاهد.
« با وجود این کاستیها، اثر بهسبب جدیت اخلاقی و اصرارش بر شنیدهشدن صدای بازماندگان ارزش تماشا دارد. »
ثبت دیدگاه