نقد و بررسی
نقد Himiko | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطوره بهمثابه میدان قدرت «هیمیکو» ساختهٔ ماساهیرو شینودا، نه بازسازی وفادارانهٔ زندگی یک فرمانروای باستانی، بلکه روایتی آزاد و آگاهانه رازآمیز از چهرهای است که مرز تاریخ، افسانه و آیین در او به هم میرسند. هیمیکو در فیلم، پیشگوی خورشید و واسطهٔ کلام الهی است؛ اما این جایگاه قدسی در خلأ شکل نگرفته و از مناسبات قدرت دربار و رقابت میان گروههای گوناگون جدا نیست.
فیلم با همین پیوند، پرسشی بنیادین میسازد: آیا اقتدار هیمیکو از نیرویی ماورایی سرچشمه میگیرد یا از باوری جمعی که سیاستمداران میتوانند آن را به سود خود تفسیر کنند؟ بازگشت تاکهیکو این پرسش را به بحران بدل میکند. عشقی ممنوعه میان آن دو، صرفاً ماجرایی شخصی نیست؛ به آزمونی برای اعتبار پیشگوییها و جایگاه سیاسی هیمیکو تبدیل میشود.
از این منظر، عاطفه نیرویی بیرونی و بیربط به سیاست نیست، بلکه چیزی است که نظم حاکم میکوشد مهارش کند، زیرا میل فردی میتواند تصویر رسمیِ زن مقدس و فرمانپذیر را مخدوش سازد. فیلم از همین تعارض، داستانی میسازد که همزمان دربارهٔ عشق، ایمان و سازوکارهای حفظ قدرت است. هیمیکو؛ زن، پیشگو و نماد در مرکز فیلم، بازی شیما ایواشیتا قرار دارد؛ اجرایی که نیروی آن بیش از آنکه بر نمایش آشکار احساسات تکیه کند، از حضور، سکوت و تغییرات ظریف در رفتار سرچشمه میگیرد.
هیمیکوی او هم چهرهای آیینی دارد و هم انسانی گرفتار خواهش، تنهایی و محدودیت. ایواشیتا این دوگانگی را به شکلی مجسم میکند که شخصیت را به نمادی صرف فرو نمیکاهد: هیمیکو نه فقط پیشگوی خورشید است و نه فقط زنی عاشق، بلکه انسانی است که در پیوند میان این دو نقش گرفتار میشود. یکی از لایههای تلخ فیلم، تناقض میان منزلت ظاهراً بلند هیمیکو و اختیار واقعی اوست.
« بازگشت تاکهیکو این پرسش را به بحران بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلامش میتواند به نام خدای خورشید سخن بگوید، اما دربار و مردان صاحب قدرت در تعیین معنای آن کلام سهم دارند. جایگاه مقدس او، در عین آنکه به او نفوذ میبخشد، او را به ابزاری برای مشروعیتبخشیدن به قدرت دیگران نیز بدل میکند. به این ترتیب، فیلم تصویری پیچیده از اقتدار زنانه میسازد: هیمیکو از مرکز نظم سیاسی حرف میزند، اما آزادیاش پیوسته در معرض داوری و مصادره است.
روایت رازآمیز و دشواری دنبالکردن سیاست روایت «هیمیکو» خطی و توضیحگر نیست. فیلم اطلاعات را با شتاب در اختیار تماشاگر نمیگذارد و از مخاطب انتظار دارد روابط درباری، باورهای آیینی و انگیزههای شخصیتها را از دل گفتوگوها و نشانهها بازسازی کند. بازگشت تاکهیکو، کشمکش جانشینی و تفاوت میان پرستندگان خدای خورشید و خدایان زمین و کوه، عناصر مهم داستاناند؛ بااینحال، بیان نمادین و کمتوضیح فیلم گاه پیگیری نسبت این عناصر را دشوار میکند.
این ابهام بخشی از انتخاب زیباییشناختی اثر است، اما همیشه به تعمیق تجربه نمیانجامد و در برخی لحظهها فاصلهای میان تماشاگر و درام پدید میآورد. در عوض، همین ساختار اجازه میدهد فیلم به جای آنکه تاریخ را به زنجیرهای از رویدادهای روشن و قطعی تبدیل کند، آن را همچون خاطرهای اسطورهای و ناپایدار عرضه کند.
شخصیتها گاهی بیش از آنکه روانشناسی روزمره و واقعگرایانه داشته باشند، صورتهای نمایشیِ نیروهایی بزرگترند: ایمان، میل، خشونت، جانشینی و وحدت سیاسی. این رویکرد فضای اثر را غنی میکند، اما هزینهاش کاهش شفافیت داستانی است. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر این باشد که دقیقاً چه کسی چه نقشهای دارد، به این فکر کند که فیلم چگونه قدرت را به نمایش درمیآورد.
« کلامش میتواند به نام خدای خورشید سخن بگوید، اما دربار و مردان صاحب قدرت در تعیین معنای آن کلام سهم دارند. »
شخصیتها و اجرا
صحنهپردازی و تصویر؛ جهانی میان آیین و تئاتر یکی از وجوه شاخص فیلم، فاصلهگرفتنش از بازآفرینی طبیعیگرایانهٔ گذشته است. طراحی صحنهٔ مینیمال و فضای فراواقعی، جهان باستانی را نه به چشم منظرهای تاریخی، بلکه همچون صحنهای آیینی پیش چشم میآورد. قابها اغلب خلوت و حسابشدهاند؛ رنگ و شکل اشیا، پوششها و بدنها اهمیت نمادین پیدا میکنند.
در چنین فضایی، تماشاگر کمتر احساس میکند در حال مشاهدهٔ زندگی روزمرهٔ یک جامعهٔ کهن است و بیشتر به تماشای نمایشی از نیروهای سیاسی و اسطورهای نشسته است. این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد. در بسیاری از آثار تاریخی، جزئیات پرشمارِ لباس و معماری برای القای واقعنمایی به کار میروند؛ «هیمیکو» اما از خلأ و تصنع بهره میگیرد تا حس بیزمانی بسازد.
بااینهمه، همین وجه صحنهای ممکن است برای برخی سرد و خشک جلوه کند. حرکتها و دیالوگها گاه تشریفاتیاند و فاصلهٔ میان بازیگران و مخاطب حفظ میشود. این فاصله را میتوان بخشی از منطق اثر دانست: شخصیتها درون مناسکی گرفتارند که حتی احساسات شخصیشان را نیز به نمایشی عمومی بدل میکند.
صدا و موسیقی؛ گسست از انتظار متعارف موسیقی تورو تاکمیتسو نیز در شکلدادن به جهان فیلم نقشی اساسی دارد. بهجای آنکه احساسات را به شکلی روشن هدایت کند یا بر فراز تصاویر پوششی آشنا بگستراند، صداها اغلب نامتعارف و ناآراماند. حاصل، همراهیای است که به جای آرامکردن صحنه، بیقراری و بیگانگی آن را برجسته میکند.
« قابها اغلب خلوت و حسابشدهاند؛ رنگ و شکل اشیا، پوششها و بدنها اهمیت نمادین پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ بخشی از بافت آیینی و روانی آن است و کمک میکند جهان داستان از منطق روزمره فاصله بگیرد. این انتخاب با شیوهٔ بازی و میزانسن همخوانی دارد. هر سه عنصر ــ تصویر، حرکت و صدا ــ از الگوی واقعگرایی روانشناختی معمول پیروی نمیکنند و تماشاگر را وامیدارند از خود بپرسد چه چیز را واقعاً میبیند و چه چیز را باید به صورت نشانه تعبیر کند.
نتیجه میتواند مسحورکننده باشد، اما آسان نیست: موسیقی نامتعارف و اجرای آیینی، بهجای آنکه مخاطب را به درون داستان بکشاند، گاه او را بیرون نگه میدارد تا نظارهگر سازوکارهایش باشد. بدن، خشونت و آیین خشونت در «هیمیکو» عنصری تزئینی یا صرفاً هیجانساز نیست. بدن در این جهان جایگاه برخورد قدرت و آیین است؛ بدن میتواند نشانهٔ پاکی، آلودگی، فرمانبری یا طردشدگی شود.
تصاویر آیینی و لحظههای آزارنده، نشان میدهند که نظم سیاسی چگونه بر جسم انسانها نقش میبندد و چگونه باور مذهبی میتواند با مجازات و سلطه درآمیزد. این بُعد از فیلم بر سنگینی تجربهٔ تماشای آن میافزاید، اما در عین حال به مضمون مرکزیاش وفادار میماند: قدرت انتزاعی نیست، بلکه در بدنها اعمال میشود.
در اینجا فیلم از خشونت فاصلهای انتقادی نمیگیرد تا آن را بیاهمیت جلوه دهد؛ برعکس، تماشاگر را با ناخوشایندی آن روبهرو میکند. بااینحال، شدت و تشریفاتیبودن بعضی تصاویر ممکن است برای مخاطبی که انتظار درامی تاریخیِ متعارف دارد، بیش از اندازه سنگین باشد. «هیمیکو» برای تماشای آسوده ساخته نشده است؛ از مخاطب میخواهد با تصاویرش بماند و دربارهٔ پیوند میان آیین، فرمانروایی و قربانیشدن بیندیشد.
« این انتخاب با شیوهٔ بازی و میزانسن همخوانی دارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «هیمیکو» اثری بلندپروازانه و نامتعارف است که اسطوره را نه چون میراثی دور، بلکه همچون صحنهای برای بررسی قدرت، جنسیت و ایمان به کار میگیرد. بازی پرقدرت شیما ایواشیتا، طراحی صحنهٔ مینیمال، فضای فراواقعی و موسیقی ناآرام، جهانی میسازند که در حافظه میماند. در برابر، روایت نمادین و گاه دشوارفهم، دیالوگهای تشریفاتی و خشونت سنگین میتوانند مانعی جدی باشند؛ فیلم نه همیشه روشن است و نه همواره از نظر عاطفی نزدیک.
ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ روایتی سرراست از گذشته باشد، در شیوهٔ پرسشگری آن است: چه کسی حق دارد به نام خدایان سخن بگوید، چه کسی معنای آن سخن را تعیین میکند، و چه بهایی باید برای عشق و استقلال پرداخت؟ «هیمیکو» پاسخ سادهای نمیدهد؛ با تصویرها و ابهامهایش تماشاگر را در برابر این پرسشها تنها میگذارد.
از همین رو، تجربهٔ آن ممکن است دشوار و گاه ناآرامکننده باشد، اما برای مخاطبی که با سینمای نمادین و تئاتری همراه میشود، اثری ماندگار و غنی از تأمل است.
« هیمیکو» پاسخ سادهای نمیدهد؛ با تصویرها و ابهامهایش تماشاگر را در برابر این پرسشها تنها میگذارد. »



ثبت دیدگاه