نقد و بررسی
نقد هیلدا (Hilda) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که دعوت به کشف میکند «هیلدا» از آن مجموعههای انیمیشنی است که جهانش را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی زنده و قصهساز میبیند. جنگل، کوهستان و شهر ترولبرگ هرکدام قواعد، ریتم و رازهای خود را دارند؛ گوشهای از منظره میتواند سرآغاز یک ماجرای تازه باشد و موجودی که در نگاه نخست تهدیدآمیز به نظر میرسد، شاید فقط بدفهمیده شده باشد.
این جهان بر افسانههای شمال اروپا تکیه دارد، اما از بازگویی خشک اسطورهها پرهیز میکند: افسانه در آن بخشی از زندگی روزمره است، همانقدر طبیعی که باران یا رفتوآمد در خیابان. همین کیفیت، حس کشف را در سراسر مجموعه زنده نگه میدارد. جادو در «هیلدا» صرفاً ابزاری برای شگفتزدهکردن تماشاگر نیست؛ راهی است برای دیدن ناآشناییهای جهان و مواجهه با کسانی که بیرون از دایرهٔ عادتهای ما زندگی میکنند.
بعضی موجودات عجیباند، برخی ترسناک و بعضی بهطرزی مضحک گرفتار گرفتاریهای کوچک و روزمره؛ اما کمتر پیش میآید که به یک نقش ساده و یکبعدی فروکاسته شوند. طراحی بصری و زبان تصویر طراحی بصری مجموعه از نقاط قوت برجستهٔ آن است. خطوط نرم، رنگهای سنجیده و چشماندازهایی که هم دلپذیرند و هم اندکی رازآلود، یادآور کتاب مصوری هستند که در آن هر صفحه را میتوان برای یافتن جزئیات تازه دوباره ورق زد.
جنگل با فضای باز و خیالانگیزش، در برابر خیابانها و ساختمانهای منظم ترولبرگ قرار میگیرد؛ این تفاوت فقط تغییر مکان نیست، بلکه با تجربهٔ هیلدا از جهان نیز پیوند دارد. تصویرسازی بهخوبی میان آرامش و خطر تعادل برقرار میکند. حتی صحنههای تعقیب یا مواجهه با موجودات ناشناخته، معمولاً چنان طراحی شدهاند که حس ماجراجویی را تقویت کنند، بیآنکه لحن مجموعه به خشونت یا هراس محض بلغزد.
« همین کیفیت، حس کشف را در سراسر مجموعه زنده نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حرکت شخصیتها و ترکیببندی قابها نیز به جهان حالتی سیال میبخشد؛ گویی طبیعت و شهر، هر دو پیوسته در حال دعوتکردن هیلدا به سوی کشفی تازهاند. این زیبایی، از محتوا جدا نیست و به ما کمک میکند منطق احساسی هر مکان را درک کنیم. هیلدا؛ شجاعت همراه با همدلی هیلدا قهرمانی است که کنجکاویاش موتور اصلی داستانهاست.
او از مواجهه با امر ناشناخته نمیگریزد و بهجای آنکه بیدرنگ چیزی را خطرناک یا بیارزش بداند، میکوشد آن را بشناسد. شجاعتش در عمل به معنای بیاحتیاطی صرف نیست؛ بخش مهمی از جذابیت شخصیت در این است که جسارت او با مهربانی و آمادگی برای شنیدن همراه میشود. هیلدا گاه تصمیمهای عجولانه میگیرد، اما جهانبینیاش بر این فرض استوار است که حتی پشت رفتارهای نامأنوس هم میتوان ترس، نیاز یا داستانی پنهان پیدا کرد.
این ویژگی، او را از قهرمانانی که صرفاً با زور یا زیرکی از موانع عبور میکنند متمایز میکند. بسیاری از ماجراها زمانی گشوده میشوند که هیلدا بهجای غلبهکردن بر دیگری، میکوشد میان او و دیگران تفاهم ایجاد کند. البته مجموعه همیشه پیامدهای این رویکرد را بهطور کامل نمیکاود؛ گاهی خوشنیتی قهرمان چنان زود به راهحل میرسد که پیچیدگی موقعیت مجال کافی برای بروز پیدا نمیکند.
بااینحال، پایهٔ اخلاقی شخصیت روشن و دلنشین است: کنجکاوی زمانی ارزشمندتر میشود که با توجه به دیگران همراه باشد. شهر، طبیعت و معنای خانه رفتن هیلدا از خانهٔ جنگلی به ترولبرگ، تضادی ثمربخش پدید میآورد. طبیعت در این مجموعه فضای آزادی، بیقاعدگی و ناشناختگی است؛ شهر در مقابل، با نظم اجتماعی، قوانین و زندگی جمعی شناخته میشود.
« این زیبایی، از محتوا جدا نیست و به ما کمک میکند منطق احساسی هر مکان را درک کنیم. »
شخصیتها و اجرا
اما اثر این دو فضا را به تقابل سادهٔ «طبیعت خوب» و «شهر بد» تقلیل نمیدهد. شهر نیز امکان دوستی، همکاری و تجربههای تازه را فراهم میکند و طبیعت هم همیشه امن یا قابلپیشبینی نیست. این جابهجایی، زمینهای برای پرداختن به سازگاری و مفهوم خانه فراهم میآورد. خانه در «هیلدا» تنها یک ساختمان یا نقطه روی نقشه نیست؛ با خاطره، رابطه و احساس تعلق شکل میگیرد.
همین ایده از راه تجربههای کوچک شخصیتها منتقل میشود، نه با سخنرانیهای مستقیم. در بهترین لحظهها، مجموعه نشان میدهد که تعلقداشتن به جایی به معنای یکسانشدن با همهٔ ساکنانش نیست؛ بلکه میتواند حاصل یادگیریِ زندگی در کنار تفاوتها باشد. دوستیها و شخصیتهای پیرامونی دوستان و همراهان هیلدا صرفاً برای تأیید تصمیمهای او در داستان حضور ندارند.
هرکدام با خلقوخو و نگرشی متفاوت به ترس، مسئولیت و دوستی، بخشی از جهان عاطفی مجموعه را کامل میکنند. حضور آنان باعث میشود ماجراجویی فقط سفر قهرمانِ تنها نباشد؛ همکاری، اختلافنظر و اعتماد نیز به اندازهٔ رویارویی با موجودات جادویی اهمیت پیدا کند. رابطهٔ هیلدا با مادرش نیز به اثر گرمای خانوادگی میبخشد و یادآور میشود که استقلال کودکانه در خلأ شکل نمیگیرد.
بااینهمه، میزان پرداخت به شخصیتهای فرعی و قدرت داستانهای مربوط به آنان همیشه یکسان نیست. برخی قسمتها بهخوبی از تفاوت نگاهها برای ساختن کشمکش استفاده میکنند، اما در قسمتهای دیگر، شخصیتها بیشتر در خدمت ایدهٔ همان ماجرای کوتاه باقی میمانند. در نتیجه، پیوندهای عاطفی گاهی بسیار زنده و گاهی کمعمقتر از ظرفیتی هستند که مجموعه برایشان میسازد.
« اما اثر این دو فضا را به تقابل سادهٔ «طبیعت خوب» و «شهر بد» تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم روایت و ناهمواری قسمتها ساختار عمدتاً اپیزودیک مجموعه برای داستانهای پرشمار و موجودات متنوع آن مناسب است. هر قسمت میتواند موقعیتی تازه را پیش بکشد و به هیلدا اجازه دهد گوشهای دیگر از جهان را بشناسد. این قالب، تماشای مجموعه را خوشایند و انعطافپذیر میکند؛ لازم نیست هر ماجرا به زنجیرهای سنگین از اطلاعات یا تعلیقهای پیدرپی وابسته باشد.
در عین حال، خط روایی گستردهتر نیز گاه زیر سطح ماجراهای مستقل جریان دارد و به بعضی عناصر معنایی فراتر از یک قسمت میبخشد. اما همین ساختار در جاهایی به محدودیت بدل میشود. کیفیت و اثرگذاری داستانها نوسان دارد: ایدهای جذاب ممکن است پیش از آنکه همهٔ ظرفیتش شکوفا شود پایان یابد، و بعضی تغییرات مهم نیز چندان دوام نمیآورند.
بازگشت سریع به وضعیت آشنا، لطافت و سبکی اثر را حفظ میکند، اما از سوی دیگر، پیامدهای انتخابها را کمرنگ میسازد. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که مجموعه به موضوعی جدیتر نزدیک میشود، ولی پیش از پرداختن به تناقضها و هزینههایش از آن فاصله میگیرد. مضمونها و مرزهای سادهسازی هستهٔ اخلاقی «هیلدا» بر همدلی، پذیرش تفاوتها و پرهیز از داوری شتابزده بنا شده است.
مواجهه با موجودات ناشناخته، استعارهای روشن برای روبهروشدن با دیگری است؛ دیگریای که ممکن است آداب، نیازها یا ترسهایی داشته باشد که از نگاه انسان عادی بهسادگی دیده نمیشوند. این مضمونها برای مخاطب کودک قابلفهماند، اما به بزرگسال نیز امکان میدهند دربارهٔ تعصب، سوءتفاهم و مسئولیت جمعی بیندیشد.
« هر قسمت میتواند موقعیتی تازه را پیش بکشد و به هیلدا اجازه دهد گوشهای دیگر از جهان را بشناسد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، گاه راهحل تعارضها بیش از اندازه سرراست است. اختلافی که میتوانست از منافع متضاد یا زخمهای قدیمیتر ناشی شود، بعضی وقتها با افشای یک سوءتفاهم یا گفتوگویی کوتاه فروکش میکند. چنین سادهسازیای با لحن لطیف و مناسب خانوادهٔ مجموعه سازگار است، ولی در برخی قسمتها فرصت میدهد که مضمونها عمیقتر و چندوجهیتر شوند.
اثر در بهترین لحظههایش بهجای آنکه هر اختلافی را با آشتی فوری حل کند، نشان میدهد فهمیدن دیگری کاری زمانبر است؛ هرگاه از این امکان فاصله میگیرد، پند اخلاقی آشکارتر از خود درام به چشم میآید. جمعبندی «هیلدا» مجموعهای خیالانگیز و خوشساخت است که نیروی اصلیاش را از ترکیب طراحی بصری دلنشین، جهان افسانهای پرجزئیات و قهرمانی مهربان و کنجکاو میگیرد.
تقابل جنگل و شهر، ماجراهای کوتاه و مضمون پذیرش تفاوتها، اثری میسازند که هم برای مخاطب کودک دسترسپذیر است و هم بزرگسال را به تجربهٔ دوبارهٔ شگفتی دعوت میکند. ناهمواری میان قسمتها، بازگشت زودهنگام به وضعیت آشنا و حل سادهٔ برخی تعارضها مانع از آن میشوند که همهٔ ایدهها به یک اندازه به بلوغ برسند.
بااینهمه، گرمای عاطفی و تخیل بصری مجموعه چنان است که کاستیهایش را به بخشی از سبکی نرم و صمیمی آن بدل میکند؛ اثری دربارهٔ ماجراجویی که در نهایت، بیش از هر چیز، به هنرِ باهمزیستن میاندیشد.
« بااینحال، گاه راهحل تعارضها بیش از اندازه سرراست است. »



ثبت دیدگاه