نقد و بررسی
نقد Hilary and Jackie | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو خواهر، یک پیوند ناآرام «هیلاری و جکی» در ظاهر زندگینامهای دربارهٔ ژاکلین دوپره، نوازندهٔ نامدار ویولنسل، است؛ اما نیروی اصلی فیلم از نسبت او با خواهرش، هیلاری، سرچشمه میگیرد. فیلم شهرت و هنر جکی را نه در خلأ، بلکه در دل رابطهای خانوادگی میسنجد؛ رابطهای که هم سرچشمهٔ محبت است و هم میدان رقابت، رنجش و نیاز.
همین انتخاب، اثر را از روایت سادهٔ صعود یک نابغه فراتر میبرد: پرسش محوری آن این نیست که یک هنرمند چگونه مشهور میشود، بلکه این است که درخشش یک نفر چه سایهای بر زندگی نزدیکترین آدمهایش میاندازد. دو خواهر در کنار هم بزرگ میشوند، اما مسیرهایشان بهتدریج از هم فاصله میگیرد. هیلاری به زندگیای آرامتر و خانوادگیتر گرایش پیدا میکند، در حالی که جکی به سوی صحنهها و شهرت بینالمللی میرود.
فیلم این دو مسیر را نه بهصورت تقابل سادهٔ «موفقیت» و «خوشبختی»، بلکه به شکل دو انتخاب انسانی و پیچیده تصویر میکند. هر یک چیزی دارد که دیگری از آن محروم است؛ و این نابرابری، صمیمیتشان را از میان نمیبرد، اما آن را به رابطهای شکننده و گاه دشوار تبدیل میکند. روایت از دو سوی یک خاطره ساختار روایی فیلم یکی از جسورانهترین ابزارهای آن است.
داستان در بخشهایی از چشمانداز هیلاری و سپس جکی بازنگری میشود و تماشاگر را وامیدارد برداشتهای نخستین خود را دوباره بسنجد. یک رفتار واحد ممکن است در نگاه یکی نشانهٔ بیملاحظگی باشد و در روایت دیگری جلوهای از درماندگی یا نیاز عاطفی پیدا کند. این جابهجایی فقط بازی فرمی نیست؛ به مضمون اثر پیوندی مستقیم دارد: خاطره، بهویژه در روابط نزدیک، هرگز گزارشی بیطرف نیست.
« دو خواهر در کنار هم بزرگ میشوند، اما مسیرهایشان بهتدریج از هم فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با این روش از صدور حکم قطعی دربارهٔ خواهران پرهیز میکند. هیچیک بهتمامی قربانی یا مقصر نیست. هیلاری گاه در برابر شور و نیازهای جکی کمطاقت به نظر میرسد، اما فیلم او را صرفاً خواهر حسود یا مانعی بر سر راه دیگری نمیسازد. جکی نیز با وجود استعداد و جذابیتش، موجودی دستنیافتنی و بینیاز نیست؛ او گاه به دیگران تکیه میکند، گاه از آنان میرنجاند و گاه خودش را در برابر فشارهای زندگی ناتوان مییابد.
این چندصدایی به رابطهٔ دو خواهر عمق میدهد، هرچند تکرار برخی موقعیتها در بازگویی دوباره، ریتم را در بخشهایی کند میکند. بازیهایی که رابطه را باورپذیر میکنند امیلی واتسون در نقش جکی، ترکیبی از شور هنری، سرزندگی و脆ندگی عاطفی را میسازد. بازی او بر تقلید بیرونی از یک نوازندهٔ مشهور تکیه ندارد؛ آنچه به شخصیت جان میدهد، تغییرات درونی و گاه ناگهانی اوست.
جکی میتواند در یک لحظه پرانرژی و بازیگوش باشد و در لحظهای دیگر گرفتار بیقراری یا نیاز شدید به اطمینان خاطر شود. واتسون این دگرگونیها را چنان پیوسته اجرا میکند که شخصیت به مجموعهای از حالات نمایشی فروکاسته نمیشود. ریچل گریفیث نیز هیلاری را با خویشتنداری و ظرافتی متناسب با جایگاه او در روایت بازی میکند.
او شخصیتی را مجسم میکند که زندگیاش در مقایسه با خواهر مشهورش کمصداتر به نظر میرسد، اما از احساسات متناقض تهی نیست. نگاهها، مکثها و واکنشهای کوچک او گاه بیش از گفتوگوها نشان میدهند که محبت و رنجش چگونه همزمان در رابطه حضور دارند. نقطهٔ قوت دو بازیگر، هماهنگی در صحنههای مشترک است: نزدیکی میانشان باورپذیر میماند، حتی وقتی رفتارشان یکدیگر را فرسوده میکند.
« فیلم با این روش از صدور حکم قطعی دربارهٔ خواهران پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
نقشهای مکمل نیز به ساخت فضای خانوادگی کمک میکنند، هرچند تمرکز عاطفی فیلم آشکارا بر دو خواهر است. موسیقی؛ حضور دراماتیک، نه پسزمینه موسیقی کلاسیک در «هیلاری و جکی» صرفاً نشانهای برای معرفی جهان حرفهای شخصیتها نیست. ویولنسل و فلوت بخشی از زبان عاطفی فیلماند: گاه آنچه را شخصیتها نمیتوانند بر زبان آورند بیان میکنند و گاه فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و اجرای عمومی را برجسته میسازند.
قطعههای موسیقایی، بهویژه آثار مرتبط با جکی، حس میکنند که هنر برای او هم سرچشمهٔ لذت است و هم نیرویی که زندگیاش را در مسیری دشوار پیش میبرد. این استفاده از موسیقی از احساسگرایی صرف فاصله میگیرد، زیرا قطعهها اغلب با موقعیت شخصیتها پیوند معنایی دارند، نه اینکه فقط بر اندوه صحنه بیفزایند.
صدای سازها و سکوتهای میان نتها فضای درونی جکی را ملموستر میکنند؛ در عین حال، موسیقی شکوه اجرا را در برابر شکنندگی زندگی روزمره قرار میدهد. همین تضاد، به فیلم نیرویی میبخشد که حتی در صحنههای آرام نیز باقی میماند. موسیقی در اینجا تزئین روایت نیست؛ یکی از شخصیتهای ناپیدای آن است.
شهرت، خانواده و بهای درخشش یکی از مضمونهای مهم فیلم، بهای خانوادگیِ استعدادی است که در سطحی استثنایی شکوفا میشود. موفقیت جکی تنها دستاورد شخصی نیست؛ نیرویی است که مناسبات اطرافش را نیز تغییر میدهد. خانواده باید با شهرت او، غیبتها و فشارهای حرفهای کنار بیاید و هیلاری باید نسبت خود را با خواهری بازتعریف کند که زندگیاش هر روز بیشتر در معرض توجه دیگران قرار میگیرد.
« نقشهای مکمل نیز به ساخت فضای خانوادگی کمک میکنند، هرچند تمرکز عاطفی فیلم آشکارا بر دو خواهر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه از ستایش سادهٔ نبوغ فاصله میگیرد و نشان میدهد استعداد بزرگ میتواند هم مایهٔ شگفتی باشد و هم عاملی برای جدایی. با این همه، اثر جکی را به قربانی شهرت فرو نمیکاهد و هیلاری را نیز به نمایندهٔ زندگی عادی در برابر هنر تبدیل نمیکند. هر دو خواهر آرزوها و محدودیتهای خود را دارند؛ هیچکدام صرفاً نماد یک انتخاب اخلاقی نیست.
از همین رو، کشمکششان اثرگذار است: تماشاگر میتواند هم برای هیلاری دلنگران باشد و هم نیازهای جکی را بفهمد، بیآنکه ناچار شود یکی را کاملاً بر دیگری ترجیح دهد. بیماری و تغییر لحن درام بیماری جکی فضای فیلم را دگرگون میکند و مسیر روایت را از رقابت و جدایی به سوی آسیبپذیری و وابستگی میبرد.
فیلم این بخش را فقط بهعنوان رویدادی پزشکی به کار نمیگیرد؛ بیماری بر هویت هنری و شخصی جکی سایه میاندازد و پرسشی تلخ پیش میکشد: وقتی تواناییای که فرد را تعریف کرده در معرض تهدید قرار میگیرد، چه چیزی از او باقی میماند و نزدیکانش چگونه باید با این دگرگونی روبهرو شوند؟ پرداخت فیلم در این بخش سنگین و عاطفی است و برای همهٔ تماشاگران آسان نخواهد بود.
گاه میل آن به حفظ فضای تراژیک، روایت را بیش از اندازه اندوهبار میکند و فشار احساسی پیوسته، مجال تنفس کمتری باقی میگذارد. بااینحال، بیماری در متن رابطهٔ دو خواهر معنا پیدا میکند و صرفاً وسیلهای برای برانگیختن ترحم نیست. فیلم نشان میدهد مراقبت و محبت همیشه ساده و بیتنش نیستند؛ گاهی با خستگی، درماندگی و احساسات متناقض درهم میآمیزند.
« هر دو خواهر آرزوها و محدودیتهای خود را دارند؛ هیچکدام صرفاً نماد یک انتخاب اخلاقی نیست. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و کاستیهای روایت کارگردانی آناند تاکر در شکلدادن به فضای صمیمی و در عین حال بیقرار فیلم موفق است. اثر میان صحنههای خانوادگی و جهان رسمی اجرای موسیقی رفتوآمد میکند و این دو قلمرو را در برابر هم میگذارد: یکی خصوصی، آشفته و پر از ناگفتهها؛ دیگری منظم، باشکوه و زیر نگاه تماشاگران.
این تضاد به تصویر کلی فیلم انسجام میدهد، حتی وقتی روایت در جزئیات گاه پراکنده میشود. با وجود این، فیلم از همهٔ خطهایی که میگشاید بهرهٔ کامل نمیبرد. برخی شخصیتها یا موقعیتهای فرعی وارد داستان میشوند، اما فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و سپس از مرکز توجه کنار میروند. این پراکندگی در کنار بازگشت به رویدادهای پیشین، ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند.
همچنین فضای تلخ و فشردهٔ اثر، که برای بیان تراژدی زندگی جکی قابل فهم است، گاهی از تنوع عاطفی روایت میکاهد. فیلم بیش از آنکه در هر لحظه متوازن باشد، به نیروی بازیها و موسیقی تکیه میکند تا تماشاگر را در مسیر خود نگه دارد. جمعبندی «هیلاری و جکی» زندگی یک نوازندهٔ برجسته را به داستانی دربارهٔ خواهریبودن، خاطره و بهای صمیمیت تبدیل میکند.
ساختار دو زاویهدید، داوری دربارهٔ شخصیتها را پیچیدهتر میسازد؛ بازیهای امیلی واتسون و ریچل گریفیث، رابطهای پرکشش و باورپذیر میآفرینند؛ و موسیقی کلاسیک، احساسات ناگفته را به بخشی از زبان روایت بدل میکند. در برابر این قوتها، ریتم نامتوازن، تلخی پیوسته و بعضی خطهای فرعیِ کمپرداختشده قرار دارند.
« کارگردانی و کاستیهای روایت کارگردانی آناند تاکر در شکلدادن به فضای صمیمی و در عین حال بیقرار فیلم موفق است. »
جمعبندی
ارزش ماندگار فیلم در آن است که از ساختن چهرهای یکبعدی از نابغه یا قربانی سر باز میزند. جکی و هیلاری در نگاه فیلم انسانهایی نزدیک، گاه آزاردهنده و همواره پیچیدهاند؛ دو خواهری که عشقشان از رقابت و رنج جدا نیست. نتیجه اثری تأثیرگذار و اندوهبار است که بیش از آنکه زندگی هنرمندی مشهور را شرح دهد، به این میاندیشد که چگونه دو نفر میتوانند هم پناه یکدیگر باشند و هم ناخواسته زخمزنندهترین حضور در زندگی هم.
« ارزش ماندگار فیلم در آن است که از ساختن چهرهای یکبعدی از نابغه یا قربانی سر باز میزند. »
ثبت دیدگاه