نقد و بررسی
نقد بوسههای پنهانی (Hidden Kisses) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری دربارهٔ نگاه دیگران «Hidden Kisses» فیلمی تلویزیونی از Didier Bivel است که هستهٔ داستانش را بر تجربهٔ دو نوجوان و پیامدهای آشکارشدن رابطهٔ پنهانیشان بنا میکند. ناتان، شانزدهساله و تازهوارد مدرسه، در مهمانیای به لویی نزدیک میشود؛ بوسهای کوتاه میان آن دو، که بیاجازه ثبت و در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، به نقطهٔ آغاز بحران بدل میگردد.
فیلم از همین موقعیت ساده، پرسشی جدی میسازد: وقتی امر خصوصی به تماشای جمعی گذاشته میشود، چه کسی حق دارد دربارهٔ زندگی دیگری حکم صادر کند؟ «بوسههای پنهان» در اصل بیش از آنکه قصهٔ یک عشق نوجوانانه باشد، دربارهٔ آشکارگی، ترس و هزینهٔ دیدهشدن است. روایت و ریتم ساختار روایی فیلم مستقیم و کمپیچوخم است.
عکس منتشرشده بهسرعت نگاهها را به سوی ناتان میکشاند و داستان را از کنجکاوی نخستین او دربارهٔ لویی به تجربهٔ طردشدن و آزار تغییر مسیر میدهد. این انتخاب، پیام فیلم را روشن نگه میدارد، اما گاه به بهای پیچیدگی دراماتیک تمام میشود: بعضی اتفاقها چنان شتابزده کنار هم قرار میگیرند که بیشتر نقش نشانهای برای پیشبرد موضوع دارند تا نتیجهٔ طبیعی تصمیمها و رابطههای شخصیتها.
« بوسههای پنهان» در اصل بیش از آنکه قصهٔ یک عشق نوجوانانه باشد، دربارهٔ آشکارگی، ترس و هزینهٔ دیدهشدن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیمهٔ نخست، بهویژه در معرفی موقعیتها و گسترش فشار مدرسه، ممکن است کند و سنگین به نظر برسد. در نیمهٔ دوم، رابطههای خانوادگی و واکنش شخصیتها مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکنند و فیلم از نظر عاطفی جان میگیرد. بااینحال، همین افزایش تنش همیشه به پرداخت دقیقتر نمیانجامد؛ برخی گرهها ناگهان پدیدار میشوند و برخی دیگر پیش از آنکه به نتیجهای قانعکننده برسند، رها میشوند.
پایان نیز بهجای آنکه همهٔ رشتههای داستان را در تعادلی سنجیده جمع کند، abrupt و ناتمامحس است. مدرسه و آزار جمعی فیلم آزار همجنسگراستیزانه را بیپرده نشان میدهد و از کوچکنمایی آسیب آن پرهیز میکند. تمسخر، طرد و خشونت فیزیکی در این جهان، فقط اتفاقهایی گذرا نیستند؛ آنها ناتان را از امنیت روزمره محروم میکنند و درک او از مدرسه و همسالانش را دگرگون میسازند.
صراحت فیلم در این زمینه امتیازی مهم است: آزار را شوخی نوجوانانه نمیخواند و قربانی را مسئول رفتار دیگران نمیداند. اما تأکید پیدرپی بر نفرت و خشونت، گاهی اثر معکوس دارد. شمار و شدت رفتارهای خصمانه در مدرسه چنان بالا میرود که محیط از واقعیتی اجتماعی به صحنهای فشرده برای اثبات پیام بدل میشود.
« نیمهٔ نخست، بهویژه در معرفی موقعیتها و گسترش فشار مدرسه، ممکن است کند و سنگین به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، همکلاسیها کمتر شخصیتهایی با انگیزهها و تفاوتهای فردیاند و بیشتر به تودهای یکدست از آزارگران شباهت پیدا میکنند. چنین اغراقی میتواند خشم و درماندگی تماشاگر را برانگیزد، ولی از ظرافت مشاهدهٔ اجتماعی میکاهد و تجربهٔ آزار را به نمایشی یکسویه نزدیک میکند. خانواده؛ تکیهگاه و میدان کشمکش یکی از پربارترین لایههای فیلم، پرداخت رابطههای خانوادگی است.
پیوند ناتان با پدرش، استفان، در آغاز زیر سایهٔ دشواری پذیرش قرار میگیرد؛ فاصلهای که میان آن دو شکل میگیرد، بهخوبی نشان میدهد که محبت خانوادگی همیشه بیدرنگ به فهم و حمایت تبدیل نمیشود. اهمیت این خط داستانی در آن است که پدر نه صرفاً حامی بینقص است و نه مانعی ثابت: واکنش او از تردید به مراقبت حرکت میکند و همین تغییر، بار عاطفی ملموسی به فیلم میدهد.
در سوی دیگر، خانوادهٔ لویی تصویری تلختر از فشار و ناپذیرفتن عرضه میکند. تقابل این دو فضا نشان میدهد که نوجوانان فقط با همسالانشان درگیر نیستند؛ گاه خانه نیز میتواند محل ناامنی باشد، و گاه همان خانه به پناهگاهی برای بازسازی اعتماد بدل شود. بااینهمه، بعضی از این مسیرها بیش از آنکه از دل جزئیات روزمره رشد کنند، در خدمت تقابلهای روشن و سریع قرار میگیرند.
« خانواده؛ تکیهگاه و میدان کشمکش یکی از پربارترین لایههای فیلم، پرداخت رابطههای خانوادگی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به ظرفیت این روابط اشاره میکند، اما همیشه فرصت کافی برای کاوش کامل آنها فراهم نمیآورد. عشق نوجوانانه و شیمی بازیگران رابطهٔ ناتان و لویی قرار است مرکز عاطفی داستان باشد، اما در عمل همیشه از باورپذیری لازم برخوردار نیست. میان آن دو لحظههای لطیف و صمیمانهای وجود دارد که یادآور脆ندگی و تازگی عشق نخستین است؛ در این لحظهها فیلم از فضای اتهام و ترس فاصله میگیرد و به تماشاگر امکان میدهد نزدیکی دو نوجوان را بهخاطر خودشان ببیند، نه فقط بهعنوان نمادی از مبارزه با تعصب.
بااینحال، شیمی میان بازیگران در بخشهایی کمرنگ میماند و تحول رابطه به اندازهٔ فشار بیرونی پررنگ نمیشود. بازیها نیز گاه تصنعی به نظر میرسند؛ بهخصوص هنگامی که شخصیتها باید احساسهای پیچیدهای چون شرم، انکار و وابستگی را در زمانی کوتاه منتقل کنند. بنابراین، رمانس فیلم بیش از آنکه با ظرافت و مکث رشد کند، زیر بار بحرانهای پیرامونی قرار میگیرد.
لحظههای محبتآمیز همچنان از نقاط قوت اثرند، اما برای ساختن پیوندی کاملاً متقاعدکننده کافی نیستند. اجرا، لحن و صراحت پیام فیلم لحن خود را بر واقعگرایی عریان نمیگذارد؛ رویکردش بیشتر آموزشی و هشداردهنده است. این انتخاب با ماهیت تلویزیونی و موضوع اجتماعی اثر سازگار است: آزار را نامگذاری میکند، سکوت بزرگسالان را زیر سؤال میبرد و از مخاطب میخواهد بیتفاوتی را رفتاری خنثی تصور نکند.
« فیلم به ظرفیت این روابط اشاره میکند، اما همیشه فرصت کافی برای کاوش کامل آنها فراهم نمیآورد. »
قوتها و کاستیها
در سوی مثبت، پیام روشن و قابلفهم است و فیلم از پنهانشدن پشت ابهامهای اخلاقی پرهیز میکند. در سوی دیگر، صراحت گاهی به سادهسازی میانجامد. برخی شخصیتهای بزرگسال یا همسالان، بهجای آنکه در تناقضها و ترسهایشان بهتدریج شناخته شوند، کارکردی روایی پیدا میکنند: یکی نمایندهٔ سکوت است، دیگری فشار، و شخصیتی دیگر حمایت.
این تقسیمبندی کمک میکند مضمون سریع منتقل شود، اما از پیچیدگی انسانی میکاهد. فیلم در بیان موضعش قاطع است؛ در تبدیل آن موضع به درامی چندلایه، موفقیتی نابرابر دارد. مسئولیت و پیامد یکی از خلأهای مهم اثر، مسئلهٔ پاسخگویی است. فیلم شدت آزار را با جزئیات نشان میدهد، اما پس از چنین تأکیدی، انتظار میرود دستکم پیامدهای اجتماعی و اخلاقی رفتار آزارگران یا بیعملی بزرگسالان نیز بهروشنی بررسی شود.
وقتی این مسیر چندان جدی دنبال نمیشود، تناسب میان آسیب و پاسخ به آن برهم میخورد. تماشاگر با پرسشی باقی میماند که خود فیلم طرح کرده، اما پاسخ دراماتیک قانعکنندهای برایش نمیسازد: اگر آزار چنین ویرانگر است، چرا مسئولیت آن تا این اندازه کمرنگ میماند؟ این کاستی تنها به شخصیتهای مدرسه محدود نمیشود.
« در سوی مثبت، پیام روشن و قابلفهم است و فیلم از پنهانشدن پشت ابهامهای اخلاقی پرهیز میکند. »
جمعبندی
خطهای فرعی نیز گاه نیمهتمام حس میشوند و پایان ناگهانی، فرصت جمعبندی عاطفی و اخلاقی را از فیلم میگیرد. اثر میخواهد امید و همدلی را حفظ کند، اما در عین حال از مواجههٔ کامل با تبعات رفتارهایشده فاصله میگیرد. این ناهماهنگی، بهویژه پس از نمایش خشونت شدید، از اثرگذاری نهایی میکاهد.
جمعبندی «Hidden Kisses» اثری صریح و دغدغهمند دربارهٔ آزار همجنسگراستیزانه، دشواری آشکاربودن و نقش خانواده در لحظههای بحران است. قوت اصلیاش در رابطههای خانوادگی، پیام روشن و چند لحظهٔ صمیمانه میان ناتان و لویی نهفته است؛ ضعفهایش نیز در اغراق روایی، شیمی نهچندان نیرومند زوج اصلی، بازیهای گاه تصنعی و فرجامی شتابزده دیده میشود.
فیلم بیش از آنکه یک عاشقانهٔ نوجوانانهٔ کاملاً پرداختشده باشد، بیانیهای دراماتیک دربارهٔ آسیب تعصب و سکوت است. همین صراحت به آن نیرویی اجتماعی میبخشد، اما گاه جای پیچیدگی و دقت سینمایی را میگیرد.
« خطهای فرعی نیز گاه نیمهتمام حس میشوند و پایان ناگهانی، فرصت جمعبندی عاطفی و اخلاقی را از فیلم میگیرد. »



ثبت دیدگاه