نقد و بررسی
نقد Heropanti 2 | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و هجوم سایبری «Heropanti 2» از همان آغاز وعدهٔ ترکیبی پرهیاهو میدهد: عاشقانهای میان بابلو، جوانی بااستعداد در دنیای رایانه، و اینایا، زنی موفق و ثروتمند؛ در کنار ماجرایی دربارهٔ جرایم سایبری و تهدید دارایی مردم. این دو خط داستانی روی کاغذ میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
خطر سرقت پول و تعقیب قهرمان، تعلیق و فوریت میآفریند و رابطهٔ عاطفی نیز میتواند به ماجرا بُعدی انسانی بدهد. فیلم اما در پیوند دادن این دو مسیر، پیوسته موفق نیست: گاه به عاشقانه نزدیک میشود و گاه ناگهان به نمایش اکشنهای اغراقآمیز میجهد، بیآنکه گذار میان آنها به اندازهٔ کافی طبیعی یا معنادار باشد.
نتیجه اثری است که بیش از آنکه بر انسجام روایی تکیه کند، از تغییر فضاها، برخوردها و نمایش تواناییهای قهرمان نیرو میگیرد. همین رویکرد میتواند برای مخاطبی که سرگرمی پرتحرک و نمایشی میخواهد جذاب باشد؛ اما برای تماشاگر مشتاق داستانی پیوسته، پرسشهای بیپاسخ و چرخشهای شتابزده برجستهتر خواهند شد.
بابلو؛ قهرمانی ساختهشده برای حرکت بابلو شخصیتی پرانرژی است که حضورش بیش از هر چیز از توانایی فیزیکی و واکنشهای سریع او شکل میگیرد. فیلم بهجای آنکه بهطور جدی درونمایهٔ نبوغ رایانهایاش را بکاود، بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که بدن و مهارتهای رزمیاش مرکز توجه باشند.
« این دو خط داستانی روی کاغذ میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، با ماهیت ستارهمحور فیلم تناسب دارد و صحنههایی پدید میآورد که از نظر حرکت و نمایش بدنی تماشاییاند؛ اما میان «استعداد» شخصیت و کنشهایش شکافی محسوس باقی میماند. تایگر شروف در اجرای حرکات بدنی و مبارزهها توانایی آشکاری دارد. حضور او به صحنههای اکشن انرژی میدهد و گاهی حتی وقتی روایت از حرکت بازمیماند، خودِ حرکت صحنه را سرپا نگه میدارد.
بااینحال، فیلم بیش از اندازه به همین امتیاز متکی است. بابلو کمتر فرصت مییابد در تصمیمگیری، تردید یا تحول اخلاقی پیچیده شود؛ ازاینرو، قهرمان بیشتر مجموعهای از قابلیتهای نمایشی به نظر میرسد تا شخصیتی که مسیر درونی روشنی را طی میکند. لیلا؛ شروری با ظرفیت نیمهاستفادهشده لیلا در مقام سردستهٔ جرایم سایبری، تهدیدی معاصر و بالقوه جذاب است.
پیوند دادن قدرت تبهکارانه با سرقت دیجیتال، این امکان را فراهم میکند که دشمنی نهفقط با مشت و تعقیب، بلکه با دستکاری اعتماد و امنیت روزمرهٔ مردم شکل بگیرد. فیلم گاه از این ظرفیت بهره میگیرد و پیامدهای انسانیِ دستبردن به دارایی مردم را به یاد میآورد؛ اما این وجه به اندازهای پرورده نمیشود که تمام روایت را به تریلری متقاعدکننده بدل کند.
نوازالدین صدیقی به لیلا رنگوبویی نمایشی میدهد و تقابل او با بابلو از معدود محورهایی است که در بخشهای پرآشوب فیلم کشش ایجاد میکند. بااینحال، انگیزهها و لایههای شخصیتی لیلا بیشتر به طرح اولیه محدود میمانند. او میتوانست دشمنی پیچیده باشد که جهانبینیاش با قهرمان برخوردی فکری پیدا میکند؛ اما فیلم عمدتاً از او بهعنوان نیرویی برای تهدید و رویارویی استفاده میکند.
« تایگر شروف در اجرای حرکات بدنی و مبارزهها توانایی آشکاری دارد. »
شخصیتها و اجرا
حضور پررنگ بازیگر، این کمبود را پنهان نمیکند، هرچند به صحنهها نیروی اجرایی میبخشد. عاشقانهای که مجال ریشهدواندن ندارد رابطهٔ بابلو و اینایا قرار است مرکز عاطفی فیلم باشد، اما شکلگیری و گسست آن با شتابی روبهروست که فرصت کافی برای باورپذیری باقی نمیگذارد. مخاطب باید پیوند این دو را مبنای اهمیت تصمیمها و خطرهای بعدی بداند، حال آنکه فیلم کمتر به لحظات آرامی میپردازد که میتوانند صمیمیت، اعتماد یا اختلاف میان آنها را ملموس کنند.
در نتیجه، بازگشت و نزدیکشدن دوبارهشان بیشتر کارکردی در پیشبرد طرح دارد تا نیرویی که از دل تجربهٔ مشترکشان برخاسته باشد. تارا سوتاریا و شروف از نظر حضور تصویری با فضای پرزرقوبرق فیلم هماهنگاند، اما متن مجال چندانی برای ساختن رابطهای چندوجهی به آنها نمیدهد. اینایا نیز با وجود جایگاه و استقلالی که داستان برایش تعریف میکند، کمتر به شخصیتی با تصمیمها و کشمکشهای مستقل بدل میشود.
عاشقانهٔ فیلم بنابراین نه کاملاً بیاثر است و نه آنقدر پرورده که مخاطب را عمیقاً درگیر کند؛ بیشتر پلی است میان بخشهای اکشن. اکشن و جهان بصری؛ نمایش پیش از منطق بخشهای اکشن با سرعت، اغراق و تأکید بر حرکات بدنی قهرمان ساخته شدهاند. مبارزهها و تعقیبها قرار نیست تصویری واقعگرایانه از خشونت ارائه دهند؛ منطق آنها تابع خیالپردازیِ پرزرقوبرق فیلم است.
این انتخاب، اگر با ریتم و طراحی روشن همراه باشد، میتواند سرگرمکننده باشد. مشکل آنجاست که گاه بزرگیِ نمایش از وضوح صحنه جلو میزند: رخدادها چنان پشت سر هم میآیند که جایگاه شخصیتها، علت خطر یا پیامد کنشها بهآسانی دنبال نمیشود. ایدهٔ تهدید سایبری نیز ظرفیت بصری و تعلیقی دارد، اما فیلم میان توضیح فنی و نمایش پرتحرک تعادل محکمی پیدا نمیکند.
« حضور پررنگ بازیگر، این کمبود را پنهان نمیکند، هرچند به صحنهها نیروی اجرایی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خطر سرقت پول مردم در سطح مفهومی قابلفهم است، ولی سازوکارها و جزئیات آن همیشه به اندازهای روشن نیستند که تعلیق را بر پایهٔ فهم مخاطب بسازند. ازاینرو، اکشن بیشتر بهواسطهٔ شدت و شگفتی پیش میرود تا پیامدهای منطقی و عاطفی. روایت؛ زنجیرهای از جهشها ضعف اصلی «Heropanti 2» را باید در نحوهٔ اتصال رخدادها جستوجو کرد.
داستان از نقطهای امیدوارکننده آغاز میشود، اما بهتدریج با موقعیتهای بزرگتر و اغراقآمیزتر پیش میرود، بیآنکه برای همهٔ این تغییرها زمینهچینی کافی فراهم کند. برخی رخدادها بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی انتخاب شخصیتها باشند، بیشتر شبیه راههایی برای رساندن فیلم به صحنهٔ نمایشی بعدیاند.
همین امر به روایت حالتی نامنسجم میدهد و وزن خطرها را کاهش میدهد. فیلم همچنین میان جدیت موضوع خود و لحن پرزرقوبرقش فاصلهای محسوس ایجاد میکند. وقتی پای پول و زندگی عادی مردم در میان است، انتظار میرود پیامدها با لحنی انسانی و دقیق دنبال شوند؛ اما روایت زود از این واقعیتها فاصله میگیرد و به نمایش قهرمان بازمیگردد.
این تضاد لزوماً در سینمای عامهپسند ایراد نیست، ولی نیازمند مهار و آهنگ روایی سنجیده است؛ چیزی که فیلم تنها در مقاطعی به آن دست مییابد. موسیقی و حالوهوای سرگرمی عامهپسند موسیقی و جلوهٔ پرزرقوبرق، بخشی از هویت فیلماند و به آن حالوهوای سرگرمیِ بزرگمقیاس میدهند. ترانهها و لحظههای نمایشی میتوانند تنوعی در ریتم ایجاد کنند، اما گاهی چنان ناگهانی وارد میشوند که پیوندشان با وضعیت دراماتیک سست به نظر میرسد.
« ازاینرو، اکشن بیشتر بهواسطهٔ شدت و شگفتی پیش میرود تا پیامدهای منطقی و عاطفی. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این بخش نیز بیش از آنکه بر انسجام لحن پافشاری کند، به انباشت محرکها تکیه دارد: حرکت، موسیقی، مبارزه و جلوههای دیداری پیدرپی جای یکدیگر را میگیرند. این رویکرد برای مخاطبی که از سینمای عامهپسند انتظار شکوه و اغراق دارد، ممکن است بخشی از جذابیت کار باشد. اما حتی در چنین قالبی، تنوع صحنهها زمانی اثرگذارتر است که هر عنصر داستانی یا عاطفی را پیش ببرد؛ در اینجا برخی لحظهها بیشتر میانپردههایی پرهیاهو هستند تا اجزای ضروری روایت.
جمعبندی «Heropanti 2» ایدههایی دارد که میتوانستند به فیلمی پرکشش بدل شوند: قهرمانی بااستعداد در رایانه، رابطهای عاشقانه که زیر فشار خطر قرار میگیرد و دشمنی سایبری با تهدیدی گسترده. بابلو و لیلا در تقابل با یکدیگر انرژی مقطعی میآفرینند و توانایی بدنی تایگر شروف نیز به صحنههای اکشن جلوه میدهد.
بااینحال، روایت اغراقآمیز و کمانسجام، عاشقانهٔ شتابزده و شخصیتپردازی کمعمق، مانع میشوند این اجزا به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پیوند آدمها یا پیامدهای جرایم سایبری باشد، به نمایش قهرمان در موقعیتهای پرتحرک علاقه دارد. ازاینرو، تماشاگرانی که در پی اکشن پرزرقوبرق و اغراقآمیزند ممکن است لحظاتی سرگرمکننده بیابند؛ اما کسانی که انسجام داستان، تعلیق روشن و رابطههای عاطفی باورپذیر میخواهند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که ظرفیتهای اولیهاش را کامل به کار نمیگیرد.
« این رویکرد برای مخاطبی که از سینمای عامهپسند انتظار شکوه و اغراق دارد، ممکن است بخشی از جذابیت کار باشد. »



ثبت دیدگاه