نقد و بررسی
نقد قهرمانان (Heroes) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت چندمسیره و لذتِ کشف «Heroes» از ایدهای ساده اما پُرکشش آغاز میکند: آدمهایی با زندگیهای عادی درمییابند که تواناییهایی نامعمول دارند. جذابیت سریال تنها در خود این قدرتها نیست؛ در این است که هر شخصیت ابتدا گمان میکند با مسئلهای شخصی و جداگانه روبهرو شده، حال آنکه رشتههایی پنهان، سرنوشت آنان را به یکدیگر پیوند میدهد.
روایت با جابهجایی میان چندین زندگی، تماشاگر را در موقعیتی شبیه کارآگاهی قرار میدهد: باید نشانهها را کنار هم بگذارد و حدس بزند تصویر بزرگتر چه شکلی دارد. این شیوه در فصل نخست، حس کنجکاوی نیرومندی میآفریند. هر خط داستانی، قطعهای از معمایی گستردهتر است و سریال بهتدریج روابط میان آنها را آشکار میکند.
تماشاگر نه فقط میخواهد بداند شخصیتها چه تواناییهایی دارند، بلکه میپرسد این تواناییها چه معنایی برای صاحبانشان و برای جهانی دارند که در آن زندگی میکنند. «Heroes» در بهترین لحظاتش، از همین فاصله میان دانستهها و نادانستهها تعلیقی مؤثر میسازد. آدمهای معمولی در مواجهه با امر خارقالعاده یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ سریال آن است که قدرتهای ویژه را به قهرمانانی بینقص و ازپیشآماده نمیسپارد.
« این شیوه در فصل نخست، حس کنجکاوی نیرومندی میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها با ترسها، خواستهها و گرفتاریهای روزمرهشان وارد داستان میشوند؛ توانایی تازه نه لزوماً موهبتی بیدردسر، بلکه گاه مسئلهای است که زندگی آنان را پیچیدهتر میکند. از این منظر، پرسش محوری فقط «چه کاری میتوانند انجام دهند؟» نیست، بلکه «با آنچه میتوانند انجام دهند، چه خواهند کرد؟» است.
این رویکرد به سریال اجازه میدهد قدرت را با مسئولیت، هویت و انتخاب اخلاقی پیوند بزند. توانایی خارقالعاده میتواند راهی برای گریز از محدودیتها باشد، اما میتواند آسیبپذیریهای درونی شخصیت را نیز آشکار کند. گاهی آنچه فرد را از دیگران متمایز میکند، در واقع او را با پرسشهایی روبهرو میسازد که پیشتر از آنها میگریخته است.
همین وجه انسانی، «Heroes» را از مجموعهای صرفاً مبتنی بر جلوههای ویژه و نمایش نیروهای عجیب فراتر میبرد. شخصیتپردازی و بازیها گستردگی گروه بازیگران، هم فرصت سریال است و هم آزمون آن. شخصیتهایی با پیشینهها و خلقوخوهای متفاوت باید در زمان محدود معرفی شوند و در عین حال در ذهن تماشاگر بمانند.
« این رویکرد به سریال اجازه میدهد قدرت را با مسئولیت، هویت و انتخاب اخلاقی پیوند بزند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران اصلی غالباً از پس این کار برمیآیند: واکنشهایشان به دگرگونیهای زندگی، بیش از خودِ نمایش تواناییها، به شخصیتها وزن میدهد. در نتیجه، حتی لحظههایی که داستان به سوی فانتزی و ماجراجویی میرود، پیوندش با تجربههای ملموس انسانی کاملاً از میان نمیرود. از میان چهرههای محوری، هیرو ناکامورا با شور، شگفتی و نوعی خوشبینی کودکانه، انرژی متمایزی به فضای مجموعه میبخشد.
در سوی دیگر، کلر بنت با تجربهٔ نوجوانی و بدنِ دستخوش تغییری نامعمول، امکان پرداختن به تنهایی و جستوجوی هویت را فراهم میکند. پیتر پترلی نیز درگیر این پرسش است که داشتن تواناییهای بسیار، الزاماً به معنای شناخت خود یا یافتن مسیر درست نیست. این تفاوتها به گروه شخصیتها تنوع میبخشد، هرچند همهٔ آنان به یک اندازه فرصت رشد و پرداخت نمییابند.
تعلیق، راز و زبان کمیکگونه «Heroes» حالوهوایی دارد که از ترکیب درام تلویزیونی، علمیتخیلی، معما و داستان ابرقهرمانی پدید میآید. سریال از رمزها، پیشآگاهیها و نشانههای تصویری بهره میگیرد تا جهانی بسازد که در آن هر رویداد میتواند معنایی پنهان داشته باشد. استفاده از زبان کمیکگونه، فقط چاشنی ظاهری نیست؛ به روایت کمک میکند زندگیهای جداگانه را در قالب بخشها و مضمونهای مشترک صورتبندی کند.
« این تفاوتها به گروه شخصیتها تنوع میبخشد، هرچند همهٔ آنان به یک اندازه فرصت رشد و پرداخت نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فضایی است که گاه وهمآلود و گاه پرشور میشود. این تعلیق زمانی بهترین اثر را دارد که رازها با شخصیتها پیوند خورده باشند. کشف یک حقیقت، آنگاه معنا مییابد که تصور تماشاگر از یک فرد یا رابطه را دگرگون کند، نه آنکه صرفاً اطلاعات تازهای به او بدهد. با این همه، سریال گاهی چنان به انباشتن پرسشها و ایجاد گرههای تازه علاقهمند میشود که گشودن آنها از نیروی اولیهشان عقب میماند.
رازآلودگی اگر بیوقفه گسترش یابد، ممکن است از ابزار روایت به عادت آن تبدیل شود. ریتم و پراکندگی روایت چندشخصیتیبودن «Heroes» در کنار جذابیتش، مسئلهای ساختاری نیز پدید میآورد. جابهجایی مداوم میان خطوط داستانی میتواند دامنهٔ جهان سریال را وسیع کند، اما گاه رشتهٔ عاطفی هر بخش را قطع میکند.
هنگامی که یک موقعیت در آستانهٔ پیشرفت قرار دارد و روایت به سراغ شخصیت دیگری میرود، انتظار به وجود میآید؛ تکرار این الگو، اگر با پیشرفت کافی همراه نباشد، به کشآمدن داستان میانجامد. بعضی مسیرها نیز بیش از آنچه ظرفیت دراماتیکشان اقتضا میکند طول میکشند، در حالی که ورود شخصیتها یا داستانهای فرعی تازه، توجه را از کانون اصلی دور میکند.
« حاصل، فضایی است که گاه وهمآلود و گاه پرشور میشود. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی بهویژه زمانی محسوس است که سریال بهجای عمیقتر کردن روابط و پیامدهای یک خط داستانی، بر افزودن جزئیات و گرههای جدید تکیه میکند. در چنین لحظاتی، مخاطب ممکن است بهجای دنبالکردن تحول شخصیتها، صرفاً منتظر بماند تا روایت دوباره به نقطهٔ اصلی بازگردد. نوسان فصلها و دشواریِ تداوم تجربهٔ تماشای «Heroes» در همهٔ فصلها یکدست نیست.
فصل نخست با ایدهٔ تازه، طرحی پرکشش و پیوند تدریجی داستانها، تصویری روشن از ظرفیتهای مجموعه عرضه میکند. در ادامه، حفظ همان تعادل دشوارتر میشود: گسترش جهان داستانی و افزودن مسیرهای تازه، همیشه به افزایش عمق نمیانجامد. گاه ضرباهنگ کندتر میشود و گاه شدت رویدادها جای پرداخت سنجیدهتر را میگیرد.
این نوسان در پایانبندیها نیز خود را نشان میدهد. سریال بارها با انتظارات بزرگی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها و پیامدهای اعمالشان بازی میکند؛ اما کیفیت رسیدن به این لحظهها همیشه با کیفیت طرح پرسشها برابر نیست. از همین رو، ممکن است تماشاگر در بخشهایی از مسیر شیفتهٔ امکانهای داستان شود، ولی در بخشهای دیگر احساس کند ظرفیت وعدهدادهشده بهطور کامل تحقق نیافته است.
« نوسان فصلها و دشواریِ تداوم تجربهٔ تماشای «Heroes» در همهٔ فصلها یکدست نیست. »
جمعبندی
این کاستی، بیش از آنکه ایدهٔ بنیادی سریال را بیاعتبار کند، نشان میدهد نگهداشتن یک روایت گسترده در مسیر منسجم تا چه اندازه دشوار است. جمعبندی «Heroes» مجموعهای است که قدرت اصلیاش را از ایدهٔ پیوند سرنوشتهای پراکنده و از لذتِ کشف تدریجی میگیرد. شخصیتهای معمولی، تواناییهای نامعمول، فضای رازآلود و لحن کمیکگونه، جهانی میسازند که تماشایش در لحظههای اوج پرهیجان و خیالانگیز است.
بازیهای باورپذیر نیز کمک میکنند که ماجراها، با وجود جنبهٔ فانتزیشان، پیوندی انسانی داشته باشند. در برابر این امتیازها، ریتم ناهماهنگ، کشآمدن بعضی مسیرها، پراکندگی ناشی از تعدد شخصیتها و افتوخیز کیفیت فصلها قرار میگیرد. با این همه، «Heroes» بهواسطهٔ هویت متمایز و شیوهٔ تلفیق داستان ابرقهرمانی با درام شخصیتمحور، اثری بهیادماندنی باقی میماند.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهای کاملاً هموار باشد، سفری است میان لحظههای درخشانِ کشف و دورههایی که روایت برای یافتن تعادل خود دستوپا میزند.
« بازیهای باورپذیر نیز کمک میکنند که ماجراها، با وجود جنبهٔ فانتزیشان، پیوندی انسانی داشته باشند. »
ثبت دیدگاه