نقد و بررسی
نقد هیرو ماسک (Hero Mask) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان ماسکها «Hero Mask» از ایدهای برخوردار است که در نگاه نخست ظرفیت یک معمای جنایی پرتعلیق را دارد: مرگهایی که ظاهراً توضیحی عادی دارند، شاهدانی که پیش از افشای حقیقت از میان میروند، و ماسکهایی زیستی که به دارندهٔ خود تواناییهایی غیرطبیعی میبخشند. سارا سینکلر و جیمز بلاد در پیوند میان این رخدادها به شبکهای گستردهتر میرسند؛ شبکهای که رد آن به شرکت لایو و گذشتهای پنهان کشیده میشود.
سریال در شهری خیالی با نشانههایی از لندن میگذرد و حالوهوای پلیسی خود را با عناصر علمیتخیلی درمیآمیزد؛ ترکیبی که از همان آغاز، وعدهٔ روایتی متفاوت از یک پروندهٔ قتل معمولی را میدهد. جاذبهٔ اصلی این طرح، تنها خود ماسک نیست، بلکه پرسشی است که پیرامون آن شکل میگیرد: وقتی چهره و تواناییهای انسان تغییرپذیر شوند، هویت تا چه اندازه قابل اعتماد میماند؟
این پرسش میتوانست به کاوشی جدی دربارهٔ بدن، اختیار و مسئولیت اخلاقی بینجامد. سریال گاه با ایجاد ابهام دربارهٔ انگیزهها و ماهیت رخدادها به این قلمرو نزدیک میشود، اما همهٔ ظرفیت مفهومی ایدهٔ خود را بهتمامی به کار نمیگیرد. در نتیجه، کنجکاوی اولیه نیرومند است، ولی پاسخهای داستانی همیشه همسنگ پرسشهایی نیستند که در ابتدا برمیانگیزد.
معمایی جذاب، روایتی آشنا در قسمتهای آغازین، «Hero Mask» با صرفهجویی اطلاعاتی عمل میکند. هر کشف، بهجای آنکه پرونده را فوراً ببندد، راهی تازه به سوی پرسشی دیگر باز میکند؛ شاهدی که مرگش مشکوک است، پروندهای شرکتی که از سطح یک رسوایی فراتر میرود، و گذشتهای که کمکم به زمان حال راه مییابد.
« این پرسش میتوانست به کاوشی جدی دربارهٔ بدن، اختیار و مسئولیت اخلاقی بینجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تماشاگر را به دنبالکردن سرنخها فرامیخواند و به داستان نیروی پیشبرنده میدهد. راز ماسکهای زیستی نیز به اندازهای نامأنوس هست که در ابتدا از دل الگوی شناختهشدهٔ تعقیب و تحقیق، حس کشف پدید آورد. بااینحال، اسکلت داستان بهسرعت یادآور نمونههای آشنا میشود: مأمور سرسختی که گاه قانون را کنار میزند، همکار یا همراهی که بهسبب پیوند شخصی خود از پرونده جدا نمیشود، و شرکتی که در پس ظاهر رسمیاش چیزی پنهان دارد.
آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که سریال همیشه به آنها شخصیت تازهای نمیبخشد. از همین رو، هرچه معما از یک رشته مرگهای اسرارآمیز به سوی توطئهای بزرگتر حرکت میکند، بخشی از تازگی آغازین کمرنگ میشود. پیچیدگی طرح باقی میماند، اما پیچیدگی لزوماً به معنای غنای دراماتیک نیست.
سارا و جیمز؛ پیوندی کارکردی جیمز بلاد بیش از هر چیز با انرژی و آمادگیاش برای ورود مستقیم به خطر تعریف میشود. او قهرمان اکشنمحوری است که قانون و سلسلهمراتب را مانعهایی عملی میبیند، نه اصولی که هرگز نباید از آنها عبور کرد. این ویژگی به صحنهها حرکت میدهد و تضاد میان وظیفه و غریزه را فراهم میآورد، ولی در عین حال شخصیت را در محدودهٔ تیپی آشنا نگه میدارد.
جیمز بیش از آنکه از درون دگرگون شود، اغلب به نیرویی تبدیل میشود که روایت با کمک او از یک رویارویی به رویارویی بعدی میرود. سارا سینکلر نقشی دیگر بر عهده دارد: היא נקודת הכניסה הרגשית לתיק, ומניעיה האישיים تمنع الرواية من التحول إلى مجرد مطاردة للمجرمين. بااینهمه، رابطهٔ او بجيمز بیشتر حول وظیفهٔ مشترک و تبادل اطلاعات میچرخد تا دگرگونی عمیق و تدریجی متقابل.
« این شیوه، تماشاگر را به دنبالکردن سرنخها فرامیخواند و به داستان نیروی پیشبرنده میدهد. »
شخصیتها و اجرا
آنان در پیگیری پرونده همراه میشوند، اما سریال برای ساختن پیوندی که از منطق کارآگاهی فراتر برود، فرصت محدودی فراهم میکند. شخصیتهای پیرامونی نیز عموماً برای پیشبردن توطئه یا دشوارترکردن مسیر قهرمانان به کار گرفته میشوند؛ گاهی همین کارکرد مانع میشود که انگیزهها و زندگی مستقلشان بهاندازهٔ کافی مجال بروز پیدا کند.
فضاسازی و موسیقی یکی از امتیازهای اثر، خلق فضای جنایی تیره و کماعتماد آن است. شهر و نهادهایش بیشتر از آنکه محیطی امن و روشن باشند، فضایی برای تعقیب، سوءظن و پنهانکاری میسازند. این حالوهوا با موسیقی پرتنش همراه میشود؛ موسیقیای که بر انتظار و خطر تأکید میکند و بهویژه در آغاز، به معما نیرویی فوری میبخشد.
صدا و تصویر در کنار هم، «Hero Mask» را به سمت تریلری جدی و سرد سوق میدهند، نه ماجرایی سبک دربارهٔ ابرتواناییها. ناظران نیز به پیوند اثر میان جنایت، اکشن و علمیتخیلی اشاره کردهاند؛ هرچند برداشتها دربارهٔ میزان موفقیت آن در این تلفیق یکسان نیست. این فضاسازی هرجا که به جزئیات و مکث فرصت میدهد، مؤثرتر است؛ جایی که سکوت، نگاه یا صدای محیط بتواند بر احساس تهدید بیفزاید.
اما همان لحن تیره گاهی به پوششی برای کمبود ظرافت بدل میشود. اگر موسیقی پیوسته بر اضطراب تأکید کند و روایت نیز مدام اطلاعات تازه عرضه کند، فرصت تنفس از میان میرود. تعلیق تنها از شتاب و صدای پرتنش ساخته نمیشود؛ گاهی مکثی سنجیده، از چندین اعلام خطر پیاپی اثرگذارتر است. اکشن و آشفتگی تدوین صحنههای اکشن از عناصر مهم هویت سریالاند، اما اجرای آنها همیشه وضوح لازم را ندارد.
« فضاسازی و موسیقی یکی از امتیازهای اثر، خلق فضای جنایی تیره و کماعتماد آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برشهای سریع و جابهجایی ناگهانی میان نماها، بهجای آنکه در همهٔ لحظهها شدت درگیری را افزایش دهند، گاه تشخیص موقعیت شخصیتها و دنبالکردن رابطهٔ علت و معلولی حرکتها را دشوار میکنند. این مسئله در اثری که بر تعقیب، درگیری و تهدیدهای ناگهانی تکیه دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند: اگر تماشاگر نتواند بهروشنی ببیند چه اتفاقی افتاده، هیجان صحنه نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
از سوی دیگر، خشونت و خطر در جهان داستانی پیوسته حاضرند، اما طراحی برخی رویاروییها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی اثر خلاقانه نیست. ماسکها نوید امکانهای دیداری و بدنی متفاوتی میدهند، بااینحال کاربرد آنها گاه کمتر از چیزی است که انتظار ایجادشده در مخاطب وعده میدهد. حاصل، فاصلهای میان تصور جذاب ماسکها و ظرفیت نمایشی آنهاست: ابزار داستانی در مرکز تبلیغ و معما قرار میگیرد، اما همیشه به مرکز تجربهٔ دیداری بدل نمیشود.
ریتم و انسجام روایت «Hero Mask» در آغاز از شتابی برخوردار است که برای یک معمای جنایی سودمند به نظر میرسد. رازها یکی پس از دیگری مطرح میشوند و داستان نمیگذارد توجه بیننده بهآسانی از پرونده جدا شود. ولی شتاب با انسجام یکسان نیست. فلشبکها و جابهجاییهای روایی، هرجا که بدون نشانهگذاری روشن وارد شوند، بهجای روشنکردن گذشته بر ابهام میافزایند.
از سوی دیگر، برخی مکثها و بخشهای فرعی طولانیتر از نیازی هستند که شخصیتپردازی یا فضای داستان ایجاب میکند. همین نوسان، تجربه را ناموزون میسازد: گاه روایت با شتاب از اطلاعاتی به اطلاعات دیگر میرسد و گاه در صحنههایی میماند که پیشرفت دراماتیک محدودی دارند. این مشکل در نیمهٔ بعدی روایت محسوستر میشود، زمانی که پروندهٔ آغازین به توطئهای وسیعتر و شرکتی گسترش پیدا میکند.
« ریتم و انسجام روایت «Hero Mask» در آغاز از شتابی برخوردار است که برای یک معمای جنایی سودمند به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
گسترش دامنهٔ داستان میتواند ابعاد اخلاقی و اجتماعی ماجرا را افزایش دهد، اما در اینجا گاه به افزایش نامها، ارتباطها و توضیحات میانجامد، بیآنکه به همان میزان بر عمق شخصیتها بیفزاید. فصل نخست با پانزده قسمت و فصل دوم با نه قسمت منتشر شد؛ این تقسیمبندی، دو بخش از یک روایت پیوسته را شکل میدهد، اما بهتنهایی تضمینی برای حفظ ریتم یکدست نیست.
جمعبندی «Hero Mask» اثری است که بهترین برگ برندهاش را در ایدهٔ مرکزی و فضای تیرهٔ جنایی پیدا میکند. معمای ماسکهای زیستی، مرگهای مشکوک و پیوندهای پنهان میان افراد و نهادها، در آغاز بهاندازهای گیرایی دارد که تماشاگر را وارد جهان داستان کند. موسیقی پرتنش و لحن سرد نیز به ساختن تعلیق کمک میکنند.
در سوی دیگر، کلیشههای ژانری، شخصیتپردازی محدود، تدوین آشفتهٔ برخی صحنههای اکشن و ریتم نامتوازن، مانع میشوند که این وعده در سراسر مجموعه به تجربهای یکپارچه بدل شود. برای مخاطبی که از تریلرهای جنایی آمیخته با علمیتخیلی و تعقیبوگریز لذت میبرد، سریال میتواند سرگرمکننده و رازآلود باشد؛ بهویژه اگر انتظار نداشته باشد همهٔ ایدههایش به کاوشی فلسفی یا شخصیتپردازی عمیق منتهی شوند.
«Hero Mask» بیش از آنکه در همهٔ اجزایش به اثری متمایز بدل شود، مجموعهای از لحظههای جذاب را پیرامون ایدهای نیرومند گرد میآورد. تماشای آن با کنجکاوی آغاز میشود، اما اثرگذاری نهاییاش به این بستگی دارد که تماشاگر تا چه اندازه بتواند کاستیهای اجرایی را در برابر جذابیت معما تاب بیاورد.
« جمعبندی «Hero Mask» اثری است که بهترین برگ برندهاش را در ایدهٔ مرکزی و فضای تیرهٔ جنایی پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه