نقد و بررسی
نقد Hereditary | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که پیش از رازهایش میترساند «Hereditary» در ظاهر از مرگ بزرگ خاندان لی آغاز میشود؛ فقدانی که خانهٔ خانوادهٔ گراهام را به مکانی ناآرام بدل میکند و رازهایی دربارهٔ تبار خانوادگی را پیش روی آنی و فرزندانش میگذارد. اما ترس اصلی فیلم از همان ابتدا صرفاً در امکان حضور نیرویی ناشناخته خلاصه نمیشود.
اثر بیش از آنکه برای نمایش یک راز هولناک شتاب کند، به فرسایش روزمرهٔ خانواده چشم میدوزد: به اندوهی که به زبان نمیآید، خشمهایی که در سکوت رسوب کردهاند و پیوندهایی که در ظاهر پابرجا هستند، اما درونشان از هم گسیخته است. این خویشتنداری در شروع، تماشاگر را به قلمرویی میبرد که در آن هر اتفاق عادی میتواند حامل تهدیدی مبهم باشد.
عنوان فیلم نیز از همین آغاز معنایی دوگانه میگیرد. «میراث» میتواند به دارایی یا یادگار خانوادگی اشاره کند، اما در اینجا بار سنگینتری دارد: آنچه از نسل پیشین به نسل بعد منتقل میشود، شاید نه چیزی برای نگهداشتن، بلکه زخمی باشد که کسی انتخابش نکرده است. فیلم این ایده را با صراحتی سنجیده میپرورد و از تبار خانوادگی بهعنوان زمینهای برای پرسش دربارهٔ اختیار، مسئولیت و گریزناپذیری استفاده میکند.
خانواده، میدان اصلی وحشت قلب عاطفی فیلم رابطهٔ اعضای خانواده است؛ رابطههایی که در آنها عشق، عذاب وجدان، دلخوری و ترس بهآسانی از هم جدا نمیشوند. پس از فقدان، هرکس به شیوهٔ خود واکنش نشان میدهد، اما همین تفاوت بهجای آنکه آنان را به یکدیگر نزدیک کند، فاصلهها را آشکارتر میسازد.
« اما ترس اصلی فیلم از همان ابتدا صرفاً در امکان حضور نیرویی ناشناخته خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوها اغلب شبیه مصالحه نیستند؛ بیشتر برخورد دو حقیقت ناقصاند که هیچکدام نمیتواند دیگری را آرام کند. در این میان، فیلم از خانواده تصویری آرمانی نمیسازد. اعضای آن ممکن است یکدیگر را دوست داشته باشند، اما قادر نیستند همیشه از یکدیگر حمایت کنند یا رنج هم را بفهمند. آنچه میانشان جریان دارد، نه شرارت ساده، بلکه مجموعهای از ناتوانیها و واکنشهای انسانی است.
به همین دلیل، فروپاشی تدریجی آنان از بیرون تحمیلشده به نظر نمیرسد؛ تماشاگر میتواند ببیند که تنشهای پیشین چگونه زیر فشار اندوه و رازهای تازه شدت میگیرند. این وجه، یکی از مؤثرترین تمهیدهای فیلم است. وحشت بیرونی هرچه باشد، در بستری از بیاعتمادی و آسیبپذیری خانوادگی ریشه میدواند.
گاهی لحظهای که اعضای خانواده روبهروی یکدیگر قرار میگیرند، از هر نشانهٔ فراطبیعی نگرانکنندهتر است؛ زیرا آنجا دیگر ترس، نیرویی دوردست نیست، بلکه به زبان و رفتار کسانی بدل میشود که باید پناه یکدیگر باشند. بازیها و مرکزیت تونی کولت بازی تونی کولت در نقش آنی ستون اصلی فیلم است.
او شخصیت را به ترکیبی از توانایی و درماندگی بدل میکند: زنی که میکوشد زندگی و کارش را سامان دهد، اما هرچه بیشتر برای حفظ کنترل تقلا میکند، شکافهای درونیاش آشکارتر میشوند. کولت در لحظههای آرام، اضطرابی را زیر سطح رفتار روزانه نگه میدارد؛ در لحظههای شدیدتر نیز احساسات را به نمایش پرزرقوبرق تقلیل نمیدهد.
« گفتوگوها اغلب شبیه مصالحه نیستند؛ بیشتر برخورد دو حقیقت ناقصاند که هیچکدام نمیتواند دیگری را آرام کند. »
شخصیتها و اجرا
چهره و صدای او بهتنهایی میتوانند طیفی از اندوه، خشم، وحشت و سردرگمی را منتقل کنند. در کنار او، الکس وولف واکنشی شکننده و باورپذیر به فشارهای خانوادگی ارائه میدهد. شخصیت او بیشتر از راه سکوت، پرهیز و نشانههای کوچکِ تنش شناخته میشود؛ انتخابی که با فضای خفقانآور فیلم همخوان است.
گابریل بیرن نیز حضوری مهارشده دارد و نقش پدر خانواده را به نقطهٔ تعادل ظاهری بدل میکند؛ نقطهای که آرامشش در برابر آشفتگی پیرامون، خود میتواند نگرانکننده باشد. میلی شاپیرو نیز در ساختن کیفیت نامتعارف و رازآلود فیلم سهم مهمی دارد، بیآنکه شخصیتش صرفاً به وسیلهای برای ترساندن تقلیل یابد.
میزانسن، قاببندی و خانهٔ عروسکی آری استر با دقتی چشمگیر فضا را سازمان میدهد. خانه در نگاه نخست محیطی آشناست، اما بهتدریج حس مقیاس و امنیت خود را از دست میدهد. قابها گاه چنان تنظیم شدهاند که شخصیتها را در گوشهها، راهروها یا فضاهای محدود محصور میکنند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه حادثهای رخ دهد، احساس کند چیزی در تصویر درست نیست؛ گویی خانه بهجای پناهگاه، سازوکاری برای به دام انداختن ساکنانش است.
این حس با علاقهٔ آنی به ساختن صحنههای مینیاتوری پیوندی فرمی پیدا میکند. جهان کوچک و کنترلپذیرِ ماکتها در برابر جهانی قرار میگیرد که ساکنان خانه نمیتوانند بر آن مسلط شوند. قابها گاهی خود حالتی شبیه جعبه یا صحنهٔ نمایش پیدا میکنند و آدمها درون آنها چون پیکرههایی گرفتار به نظر میرسند.
« چهره و صدای او بهتنهایی میتوانند طیفی از اندوه، خشم، وحشت و سردرگمی را منتقل کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب نهتنها زیبایی بصری دارد، بلکه با مضمون فیلم ــ ناتوانی در تغییر جایگاه خود در یک طرح ازپیشساخته ــ هماهنگ است. نورپردازی نیز به جای تکیهٔ مداوم بر تاریکی مطلق، از فضاهای نیمهروشن و گوشههای مبهم بهره میبرد. تهدید همیشه در جایی پنهان نیست؛ گاهی در همان اتاقی حضور دارد که شخصیتها با آن خو گرفتهاند.
همین نزدیکی، حس ناامنی را ماندگارتر میکند. صدا و ریتم دلهره موسیقی و طراحی صدا در «Hereditary» بهجای آنکه صرفاً لحظهٔ ترس را علامتگذاری کنند، نوعی فشار روانی پیوسته میسازند. سکوتها بهاندازهٔ صداها اهمیت دارند و گاهی جزئیاتی کوچک، در دل سکون، چنان برجسته میشوند که تماشاگر را وادار به گوشسپردن میکنند.
فیلم از پرشهای ناگهانی و نشانهگذاریهای آشکار بهطور کامل چشم نمیپوشد، اما نیروی اصلیاش در انتظار طولانی پیش از حادثه است: در زمانی که ذهن فرصت مییابد احتمالهای هولناک را خودش بسازد. این شیوه به فضاسازی وهمآلودی میانجامد که پس از پایان فیلم هم در ذهن باقی میماند. ترس از خود تصویر فراتر میرود و به حافظهٔ تماشاگر راه پیدا میکند؛ جزئیات و موقعیتهایی که شاید در لحظه کوتاه باشند، بعدها در سکوت و تاریکی دوباره به یاد میآیند.
بااینحال، همین تأکید بر مکث و انتظار گاهی به کندی میانجامد. بخش میانی فیلم در چند نقطه از نیروی پیشروندهٔ آغاز فاصله میگیرد و تکرار فضای اندوه و اضطراب میتواند کشش را کاهش دهد. از ابهام روانشناختی تا ماورای آشکار یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم، حرکت تدریجی از درام خانوادگی و تردید روانشناختی به قلمرو ماورایی است.
« نورپردازی نیز به جای تکیهٔ مداوم بر تاریکی مطلق، از فضاهای نیمهروشن و گوشههای مبهم بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای نخست، تماشاگر میتواند دربارهٔ منشأ رخدادها چند احتمال را همزمان در ذهن نگه دارد. سوگ، فشار روانی، رازهای خانوادگی و نشانههای نامعمول در هم میآمیزند و مرز میان تجربهٔ درونی شخصیتها و تهدیدی واقعی را مبهم میکنند. این ابهام، فضای فیلم را غنی و ناآرام میسازد. هرچه داستان پیش میرود، توضیحهای فراطبیعی وزن بیشتری پیدا میکنند و فیلم کمتر به همان تعلیق چندوجهیِ آغازین تکیه دارد.
این تغییر برای بخشی از تماشاگران میتواند رضایتبخش باشد، زیرا به رازها صورتی روشنتر میدهد؛ اما برای کسانی که از ابهام و درام روانشناختی لذت میبرند، ممکن است از جذابیت فیلم بکاهد. هنگامی که سازوکار وحشت آشکارتر میشود، بخشی از نیروی ناشناختهای که در آغاز تماشاگر را درگیر میکرد، جای خود را به طرحی مشخصتر میدهد.
پایانبندی و حدود انتظار بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت بخش پایانی فیلم آگاهانه از حالت پنهانکارانهٔ آغاز فاصله میگیرد. روایت بهجای آنکه همهچیز را در حد اشاره و ابهام باقی بگذارد، به سوی صورتی آشکارتر و آیینیتر حرکت میکند. این تصمیم با منطق کلی داستان پیوند دارد، اما از نظر لحن یکسان برای همه کار نمیکند: تماشاگرانی که بهدنبال پاسخ و جمعبندی روشنترند، ممکن است آن را مناسب بدانند؛ کسانی که وحشت مبهم و رازآلود آغاز را بر نمایش صریح ترجیح میدهند، احتمالاً از این تغییر دلسرد میشوند.
همچنین پایان بهجای آنکه الزاماً با یک ضربهٔ ترسناکِ یکپارچه کار کند، بر تصویر و معنای نهایی خود تکیه دارد. از این رو، اثرش بیشتر به برداشت تماشاگر از سرنوشت و اختیار وابسته است تا به شدت لحظهای هراس. نتیجه، پایانی است که میتواند هم گیجکننده باشد و هم بحثبرانگیز؛ انتخابی جسورانه، اما نه لزوماً بینقص.
« در بخشهای نخست، تماشاگر میتواند دربارهٔ منشأ رخدادها چند احتمال را همزمان در ذهن نگه دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Hereditary» فیلمی است که وحشت را از دل خانواده و سوگواری بیرون میکشد و سپس آن را به قلمرویی بزرگتر و هولناکتر میبرد. مهمترین دستاوردش، فضاسازی ماندگار، میزانسن حسابشده و بازی استثنایی تونی کولت است؛ دستاوردی که با تصویر خانوادهای آسیبدیده و ازهمگسیخته عمق میگیرد.
در مقابل، کندی بخش میانی و پررنگشدن توضیحات ماورایی ممکن است از نیروی ابهام اولیه کم کنند و پایان آشکار و آیینی فیلم نیز برای همه به اندازهٔ انتظار ترسناک نباشد. بااینهمه، اثر آری استر صرفاً مجموعهای از لحظههای شوکآور نیست. نیروی آن در این است که ترس را به اندوه، خشم و ناتوانی انسان در گریز از میراثی پیوند میزند که شاید پیش از شناختنش، زندگیاش را شکل داده باشد.
فیلمی نابرابر اما جسور و از نظر عاطفی سنگین که برای تماشاگرِ پذیرای وحشت آهسته، پس از خاموششدن پرده نیز چیزی برای تأمل و بیقراری باقی میگذارد.
« بااینهمه، اثر آری استر صرفاً مجموعهای از لحظههای شوکآور نیست. »
ثبت دیدگاه