نقد و بررسی
نقد آشوبوشلوغی (Helter Skelter) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جلوهٔ خیرهکننده و کابوسِ پشت آن «Helter Skelter» فیلمی است که زیبایی را همزمان به نمایش میگذارد و به پرسش میکشد. لیلیکو، ابرمدلی که ظاهر بینقصش به سرمایهٔ اصلی او بدل شده، میکوشد جایگاه و تصویر عمومیاش را حفظ کند؛ اما بدن و روانش دیگر با این خواسته همراه نیستند. فیلم از همین شکاف میان نمای آراسته و واقعیتِ پریشان، درامی روانشناختی میسازد که گاه به قلمرو وحشت جسمانی و کابوس نزدیک میشود.
مایکا نیناگاوا، کارگردان و عکاس ژاپنی، این داستان را نه با واقعگرایی سرد، بلکه با اغراق دیداری و فضایی پرزرقوبرق روایت میکند؛ انتخابی که هم امضای اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن. زیباییشناسیِ افراط و رنگ نخستین چیزی که تماشاگر را به جهان فیلم میکشاند، رنگ و قاببندی است.
تصویرها از رنگهای اشباع، بافتهای پرتراکم، لباسهای پرجزئیات و فضاهایی ساخته شدهاند که گویی مدام میخواهند نگاه را به خود بدوزند. در این جهان، زیبایی فقط موضوع داستان نیست؛ زبان بصری فیلم نیز آن را به نمایش میگذارد، میفروشد و گاه به شکل هراسآوری بر تماشاگر تحمیل میکند. قابها چشمنوازند، اما همیشه آرامشبخش نیستند: انباشت رنگ و جزئیات میتواند حسی از آشفتگی و فشار ایجاد کند، انگار تصویر نیز به اندازهٔ شخصیت اصلی در پی حفظ جلوهای بینقص است.
این انتخاب در لحظههای خیالگون و هذیانی بیش از پیش اثر میگذارد. مرز میان صحنهٔ عادی و تجربهٔ ذهنی لیلیکو گاه سیال میشود و فضای فیلم به شکلی محسوس از واقعیت فاصله میگیرد. حاصل، جهانی است که تماشایش لذت بصری دارد، اما زیر این لذت، نوعی ناآرامی جریان پیدا میکند. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد چگونه زیباییِ بیوقفه میتواند به جای دلپذیری، به فشار و تهدید بدل شود.
« زیباییشناسیِ افراط و رنگ نخستین چیزی که تماشاگر را به جهان فیلم میکشاند، رنگ و قاببندی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لیلیکو؛ ستارهای گرفتار در تصویر خویش لیلیکو صرفاً قربانیِ معیارهای زیبایی نیست؛ او خود نیز در بازتولید آن معیارها سهم دارد. شهرت و محبوبیتش بر ظاهری بنا شده که باید پیوسته حفظ شود، و همین وابستگی، فاصلهٔ میان خودِ انسانی و تصویری را که دیگران میپرستند، عمیقتر میکند. فیلم از او شخصیتی یکبعدی نمیسازد: در رفتارهایش خودخواهی، سلطهجویی و بیرحمی دیده میشود، اما در پشت این چهره، اضطرابِ ازدستدادن توجه و ترس از جایگزینشدن نیز حضور دارد.
این دوگانگی باعث میشود تماشاگر نه بهسادگی با او همدلی کند و نه بتواند از تماشای فروپاشیاش بیاعتنا بگذرد. یکی از پرسشهای مهم اثر این است که وقتی ارزش فرد تا این اندازه به ظاهر و تحسین عمومی گره میخورد، چه چیزی از هویت او باقی میماند؟ فیلم پاسخ روشنی عرضه نمیکند، اما پیوسته نشان میدهد که لیلیکو برای حفظ تصویری که ساخته، باید خود و دیگران را زیر فشار بگذارد.
او هم اسیر سازوکار شهرت است و هم در محدودهٔ قدرتی که دارد، به اسارت دیگران میافزاید. همین پیچیدگی، شخصیت را از یک تمثیل ساده دربارهٔ زیبایی فراتر میبرد. بازیها و نیروی حضور بازیگر اصلی اجرای اریکا ساواجیری در نقش لیلیکو، کانون عاطفی فیلم است. بازی او میان خودنماییِ ستارهای و آشفتگیِ شخصی در رفتوآمد است و به شخصیت انرژی ناپایداری میدهد؛ لیلیکو در یک لحظه میتواند مسلط و اغواگر به نظر برسد و در لحظهای دیگر، از درون آسیبپذیر و هراسان جلوه کند.
این تغییرهای حسی کمک میکنند حتی وقتی روایت از تمرکز فاصله میگیرد، توجه به شخصیت اصلی از دست نرود. بازی او همچنین مانع میشود لیلیکو فقط مجموعهای از لباسها، ژستها و قابهای چشمگیر باشد. بازیگران پیرامون او نیز در شکلدادن به مناسبات قدرت اهمیت دارند. رابطهٔ لیلیکو با نزدیکانش نشان میدهد که فشارِ حفظ ظاهر تنها بر خود او فرود نمیآید؛ اطرافیانش نیز در مدار خواستهها و ترسهایش گرفتار میشوند.
« این دوگانگی باعث میشود تماشاگر نه بهسادگی با او همدلی کند و نه بتواند از تماشای فروپاشیاش بیاعتنا بگذرد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، فیلم همیشه به همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی برای عمقیافتن نمیدهد. برخی بیشتر در خدمت آشکارکردن جنبهای از بحران لیلیکو قرار میگیرند تا آنکه زندگی و انگیزههای مستقلی پیدا کنند. این نابرابری، هم توجه را بر نقش اصلی متمرکز میکند و هم گاه جهان داستان را محدودتر از ظرفیت موضوعش نشان میدهد.
شهرت، بازار تصویر و معیارهای زیبایی فیلم از مسیر داستان شخصی لیلیکو به نقد فرهنگی گستردهتری میرسد: در جهانی که شهرت با دیدهشدن و دیدهشدن با جذابیتِ قابلفروش پیوند خورده، چهرهٔ انسان میتواند به کالایی بدل شود که مدام باید بازسازی و عرضه شود. فشار فقط از سوی آینه یا میل فردی نمیآید؛ نگاه عمومی، صنعت سرگرمی و سازوکار رقابت نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
جوانی و جذابیت، در این منطق، سرمایههایی ناپایدارند و ستارهای که امروز در مرکز توجه است، همواره با احتمال کناررفتن روبهروست. نقطهٔ قوت فیلم آن است که این نقد را به خطابهای صرف تبدیل نمیکند. مضمون از رفتار شخصیتها، فضای رسانهای پیرامون آنان و اضطرابِ حفظ جایگاه بیرون میآید.
در عین حال، اثر گاهی بیشتر به نمایش افراط و سقوط علاقه نشان میدهد تا واکاوی دقیق نیروهایی که این وضع را ساختهاند. بنابراین، ایدهٔ مرکزی نیرومند است، اما پرداخت آن در همهٔ لحظات به همان اندازه ژرف نمیشود. فیلم بیش از آنکه تحلیلی جامع از صنعت زیبایی ارائه کند، تجربهای حسی و هولناک از زندگی در زیر سلطهٔ تصویر میسازد.
« با این حال، فیلم همیشه به همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی برای عمقیافتن نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتِ پراکنده و مسئلهٔ ریتم ساختار روایی فیلم در بخشهایی ضرباهنگی مؤثر دارد؛ هرچه اضطراب لیلیکو شدت میگیرد، فضای اثر نیز آشفتهتر و کابوسوارتر میشود. اما این شیوه همیشه به سود داستان عمل نمیکند. بعضی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و برخی خطوط فرعی با همان انسجامی که از مضمون اصلی انتظار میرود، به هم نمیپیوندند.
در نتیجه، فیلم گاه میان درام روانشناختی، نقد شهرت و وحشت جسمانی حرکت میکند، بیآنکه گذار میان این لایهها در همهٔ لحظات روان باشد. این پراکندگی بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی فشرده و کاملاً متمرکز دارند، ممکن است خستهکننده شود. بخشهایی از فیلم بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بر حالوهوا و جلوهٔ دیداری تکیه میکنند؛ انتخابی که از نظر زیباییشناختی قابلدفاع است، اما گاهی تعلیق را کند میکند.
در اینجا فاصلهای میان ظرفیت ایده و اجرای آن پدیدار میشود: موضوع فیلم ظرفیت یک درام تند و نافذ را دارد، ولی روایت همیشه به آن شتاب و انسجام نمیبخشد. زیبایی، هراس و تناقضِ تماشاگر تناقض جذاب فیلم در این است که از یک سو تماشاگر را با تصویرهای چشمنواز و جهان مدِ پرزرقوبرق جذب میکند و از سوی دیگر، همان کشش را مشکوک میسازد.
ما به تماشای ظاهر لیلیکو دعوت میشویم، درست در حالی که فیلم نشان میدهد چگونه نگاه دیگران او را به سطحی قابلمصرف تقلیل داده است. این پرسش به مخاطب نیز بازمیگردد: آیا میتوان از جلوهٔ بصری اثر لذت برد، بیآنکه در میل به تماشای همان نمایشی شریک شد که فیلم نقدش میکند؟ پاسخ سادهای وجود ندارد، و همین تنش به اثر لایهای تأملبرانگیز میبخشد.
« اما این شیوه همیشه به سود داستان عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
با این همه، فیلم همیشه از دامِ زیباییِ صرف نمیگریزد. در برخی لحظات، جذابیت تصویر چنان پرقدرت است که مضمون انتقادی در پسِ آن کمرنگ میشود؛ گویی اثر در محکومکردن نمایش، خود نیز شیفتهٔ همان نمایش است. این دوگانگی را میتوان هم نقص دانست و هم بخشی از تجربهٔ فیلم: «Helter Skelter» بیش از آنکه از بیرون دربارهٔ وسوسهٔ تصویر سخن بگوید، تماشاگر را در دل آن قرار میدهد.
جمعبندی «Helter Skelter» اثری دیداری، ناآرام و پرحضور است که نیروی اصلیاش را از جهان رنگین و کابوسوار، بازی پرقدرت اریکا ساواجیری و شخصیت پیچیدهٔ لیلیکو میگیرد. فیلم با پیوندزدن شهرت، معیارهای زیبایی و اضطرابِ ازدستدادن جایگاه، پرسشهایی ماندگار دربارهٔ هویت و ارزشگذاری بر ظاهر مطرح میکند؛ اما ریتم نابرابر و روایت گاه پراکنده مانع میشوند که همهٔ این ایدهها به شکلی یکدست و دقیق پرورده شوند.
برای تماشاگرانی که سینمایی را میپسندند که تصویر و حالوهوا در آن به اندازهٔ قصه اهمیت دارد، تجربهای بهیادماندنی خواهد بود؛ کسانی که روایتی جمعوجور و پیوسته میخواهند، ممکن است از کشآمدن بعضی بخشها فاصله بگیرند.
« با این همه، فیلم همیشه از دامِ زیباییِ صرف نمیگریزد. »
ثبت دیدگاه