نقد و بررسی
نقد Help! | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ ریچارد لستر «Help!» ساختهٔ ریچارد لستر، کمدی موزیکالی ماجراجویانه از سال ۱۹۶۵ و دومین فیلمی است که بیتلز در آن نقشآفرینی کردند. اگر فیلم پیشین گروه، «A Hard Day’s Night»، با حالوهوایی نزدیکتر به زندگی روزمره و تصویری پرتحرک از شهرت آنان پیش میرفت، «Help!» راهی متفاوت برمیگزیند: جهانی رنگین، اغراقشده و آگاهانه نامحتمل که در آن اعضای گروه بیش از آنکه قهرمانان مسلط بر سرنوشت خود باشند، تماشاگران حیرتزدهٔ آشوبیاند که پیرامونشان شکل گرفته است.
فیلم از همان آغاز، واقعگرایی را کنار میگذارد و به فانتزیِ کمیک و بازیگوشانهای پناه میبرد که منطقش نه پیوستگی علتومعلولی، بلکه حرکت، شوخی و غافلگیری است. این دگرگونی را میتوان هم نشانهٔ جسارت اثر دانست و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. داستانی بهانهوار و جهانِ آشوبناک ماجرا با انگشتری تشریفاتی آغاز میشود که رینگو ناآگاهانه به دست دارد و دیگر نمیتواند آن را بیرون بیاورد.
فرقهای که در پی این شیء است، او را هدف میگیرد؛ اما خطر تنها از سوی آنان نمیآید و چند نیروی دیگر نیز برای رسیدن به انگشتر و اعضای گروه وارد میدان میشوند. این طرح، بیش از آنکه چارچوبی محکم برای قصه فراهم کند، بهانهای است برای عبور از موقعیتی عجیب به موقعیتی عجیبتر. هر بار که گمان میرود تعقیبوگریز به نقطهای تازه رسیده، فیلم مسیر دیگری میگشاید و ما را به جمعی از دانشمندان، مأموران و آدمکشها میسپارد.
« این دگرگونی را میتوان هم نشانهٔ جسارت اثر دانست و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی، ضعف اصلی ساختار فیلم است. خردهماجراها بهندرت به یک قوس دراماتیک منسجم تبدیل میشوند و تعقیب انگشتر گاهی چنان طول میکشد که جای پیشرفت واقعی داستان را میگیرد. بااینهمه، بیسامانی فیلم کاملاً ناخواسته به نظر نمیرسد: گویی فیلمنامه نیز از همان بیقراری و آشوبی پیروی میکند که شخصیتها در آن گرفتارند.
این تدبیر در برخی لحظهها به طنزی رها و مؤثر میانجامد، اما در مجموع نمیتواند کمبود پیوند میان بخشهای مختلف را جبران کند. کمدیِ موقعیت و بازی با منطق طنز «Help!» بیشتر از برخورد شخصیتهای خونسرد با موقعیتهایی نامعقول نیرو میگیرد. تهدیدی بزرگ میتواند درست کنار یک شوخی کوچک قرار بگیرد؛ خطری جدی، با رفتاری روزمره پاسخ داده شود؛ و دسیسهای پیچیده ناگهان به بازیای سبک و بیاعتنا بدل شود.
فیلم از اغراق، تکرار و جابهجایی انتظارها بهره میبرد و بهجای آنکه برای هر شوخی زمینهای مفصل بسازد، غالباً به سرعتِ رخدادها تکیه میکند. گاهی همین شتاب، ضرباهنگ طنز را دلنشین و سرزنده میسازد؛ گاهی نیز شوخیها پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، محو میشوند. ریچارد لستر در اینجا به دنبال واقعنمایی نیست.
« کمدیِ موقعیت و بازی با منطق طنز «Help!» بیشتر از برخورد شخصیتهای خونسرد با موقعیتهایی نامعقول نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
جهان فیلم را میتوان همچون صفحهای کارتونی دید که شخصیتها در آن از یک موقعیت به موقعیت دیگر پرتاب میشوند. از همین رو، فاصلهٔ میان تهدید و سرگرمی کم است و خشونتِ خیالانگیزِ ماجرا، بیش از آنکه هراسآور باشد، بخشی از بازی بصری اثر میشود. این انتخاب به فیلم هویتی مشخص میدهد، اما مخاطبی که انتظار کمدیای با شخصیتپردازی عمیق یا داستانی حسابشده داشته باشد، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو خواهد شد.
بیتلز در مرکز تصویر، نه الزاماً در مرکز قصه جذابیت اعضای بیتلز همچنان یکی از سرچشمههای اصلی انرژی فیلم است. شوخطبعی، خونسردی و حضور بیتکلف آنان به موقعیتها جان میبخشد، حتی وقتی شخصیتها فرصت چندانی برای تحول یا کنش جدی پیدا نمیکنند. رینگو، به سبب نقش محوری انگشتر، بیشتر از دیگران در معرض خطر قرار میگیرد؛ بااینحال، فیلم کمتر میکوشد او یا سایر اعضای گروه را به شخصیتهایی چندلایه تبدیل کند.
آنها بیشتر به صورت نسخهای کمیک از خودشان ظاهر میشوند: چهرههایی شناختهشده که در دل ماجراهای عجیب، با آرامشی تقریباً روزمره رفتار میکنند. این شیوه، از یکسو با ماهیت ستارهمحور فیلم سازگار است و از سوی دیگر، فرصتی از دسترفته به نظر میرسد. حضور گروه بهتنهایی کافی نیست تا هر صحنه به شخصیتپردازی بدل شود؛ برخی شوخیها نیز بیش از آنکه از تفاوتهای فردی اعضا برآیند، بر آشنایی مخاطب با شهرت آنان تکیه دارند.
« جهان فیلم را میتوان همچون صفحهای کارتونی دید که شخصیتها در آن از یک موقعیت به موقعیت دیگر پرتاب میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران مکمل، از جمله لئو مککرن و الینور بران، به جهان فیلم رنگ و اغراق میافزایند و گاه با جدیتی نمایشی، در برابر بیخیالی بیتلز قرار میگیرند. این تقابل به کمدی یاری میرساند، هرچند شخصیتهای فرعی نیز غالباً بیش از آنکه فردیت مستقلی بیابند، حامل یک تیپ طنزآمیز باقی میمانند. موسیقی و تصویر؛ نیرویی فراتر از قصه بخشهایی از فیلم که موسیقی را به مرکز توجه میآورند، از درخشانترین لحظههای آناند.
ترانهها صرفاً میانپردههایی برای توقف داستان نیستند؛ فیلم میکوشد آنها را به تجربهای دیداری تبدیل کند. حرکت دوربین، برشهای پرشتاب، رنگآمیزی و طراحی صحنه، اجراها را از شکل ثبت سادهٔ یک قطعه بیرون میآورند و به آنها کیفیتی نمایشی میبخشند. در این لحظهها، لستر گویی پاسخ پرسشی را جستوجو میکند که در سراسر فیلم اهمیت دارد: چگونه میتوان انرژی موسیقی پاپ را به زبان سینما ترجمه کرد؟
فضای رنگین و خیالپردازانهٔ فیلم، در مقایسه با رویکرد شبهمستندِ اثر پیشین لستر با بیتلز، انتخابی تعیینکننده است. دکورهای مدرن، لباسها و جابهجایی میان مکانهای گوناگون، «Help!» را به نمایشی پرتحرک و طراحیشده بدل میکنند. برخی از همین تمهیدهای تصویری بعدها در بحث دربارهٔ پیوند سینما و ویدئوی موسیقی اهمیت یافتند؛ فیلم از حیث استفادهٔ خلاقانه از دوربین، تدوین و رنگ، فراتر از یک وسیلهٔ تبلیغاتی ساده برای گروه عمل میکند.
« ترانهها صرفاً میانپردههایی برای توقف داستان نیستند؛ فیلم میکوشد آنها را به تجربهای دیداری تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
ریتم تند و بهای شتاب ریتم فیلم یکی از مهمترین امتیازهای آن است. نماها و موقعیتها با سرعتی بالا از راه میرسند و مجال چندانی برای سکون باقی نمیگذارند. این شتاب، با خصلت ماجراجویانه و موسیقایی اثر هماهنگ است و کمک میکند حتی بخشهایی که از نظر داستانی کممایهاند، بیتحرک به نظر نرسند.
فیلم ترجیح میدهد پیش از آنکه شوخیای کاملاً فرسوده شود، به شوخی یا مکان تازهای پناه ببرد؛ هرچند همیشه در این کار موفق نیست. بااینحال، تندیِ ریتم درمانِ همهٔ کاستیها نیست. وقتی تعقیبوگریزها بارها همان کارکرد پیشین را تکرار میکنند، حرکت بهخودیخود دیگر به معنای پیشرفت نیست. نتیجه آن است که فیلم گاه سرگرمکننده باقی میماند، بیآنکه احساس کنیم قصه واقعاً به سوی مقصدی روشن حرکت میکند.
این ویژگی، تماشای «Help!» را بیش از آنکه تجربهٔ دنبالکردن یک روایت پیوسته کند، به همراهی با مجموعهای از موقعیتهای کوتاه و رنگارنگ تبدیل میسازد. جمعبندی «Help!» فیلمی است که بهترین دستاوردهایش را در آزادی بصری، طنز موقعیت و پیوند موسیقی با تصویر نشان میدهد. ریچارد لستر جهانی فانتزی و پرجنبوجوش میسازد و بیتلز نیز با شوخطبعی و حضور دلنشین خود به آن گرما میبخشند.
« ریتم تند و بهای شتاب ریتم فیلم یکی از مهمترین امتیازهای آن است. »
جمعبندی
در برابر این جذابیتها، داستان پراکنده است، برخی تعقیبها بیش از اندازه امتداد مییابند و شخصیتها کمتر از آنچه ظرفیت حضورشان وعده میدهد، عمق پیدا میکنند. با وجود این، فیلم را نمیتوان تنها به قصهٔ نامنسجمش فروکاست: «Help!» بیش از هر چیز تجربهای دیداری و موسیقایی است؛ اثری که از منطق سختگیرانهٔ روایت فاصله میگیرد تا شور، رنگ و بازیگوشی را به اصل سازماندهندهٔ خود بدل کند.
تماشاگرِ پذیرای این قرارداد، از لحظههای خلاقانه و سبکبال آن بهره خواهد برد؛ تماشاگرِ خواهان روایتی منظمتر، احتمالاً در پایان بیش از آنکه داستانی کامل به یاد آورد، چند تصویر و ترانهٔ پراکنده را با خود خواهد برد.
ثبت دیدگاه