نقد و بررسی
نقد سلام، اسم من دوریس است (Hello, My Name Is Doris) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «سلام، نام من دوریس است» ساختهٔ مایکل شووالتر، کمدیدرامی دربارهٔ زنی است که پس از سالها زندگی در حاشیهٔ خواستههای خودش، ناگهان میکوشد دوباره در جهان حضور پیدا کند. دوریس، زنی در دههٔ شصت زندگی، پس از مرگ مادرش با خانهای انباشته از وسایل و خلأیی روبهرو میشود که سالها مراقبت از مادر و عقبانداختن زندگی شخصیاش پدید آورده است.
آشنایی با همکار جوانترش، جان، و شرکت در یک گردهمایی خودیاری، او را به حرکت وامیدارد؛ اما مسیر تازهاش بیش از آنکه نقشهای سنجیده باشد، مجموعهای از خیالپردازیها، جسارتهای ناگهانی و آزمونوخطاهاست. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک کمدی رمانتیک متعارف را نمیدهد، هرچند از عناصر آن بهره میگیرد.
مسئلهٔ اصلی نه صرفاً کامیابی یا ناکامی یک دلبستگی، بلکه دیر رسیدن به خویشتن است: اینکه آیا آدمی میتواند پس از سالها زیستن برای دیگری، خواستههای خودش را به رسمیت بشناسد؟ جذابیت فیلم در همین جابهجایی مرکز ثقل نهفته است؛ عشق در اینجا بیش از آنکه مقصد باشد، محرکی برای بیرونآمدن دوریس از سکون است.
دوریس؛ شخصیت اصلی میان خنده و اندوه دوریس شخصیتی نامتعارف، خجالتی و گاه گیج است؛ زنی که بهسبب سالها انزوا، در برابر مُدها و مناسبات اجتماعی نسل جوان احساس بیگانگی میکند. فیلم او را بهسادگی به قالب «زن عجیبوغریب» محدود نمیسازد، هرچند گاهی به این کلیشه نزدیک میشود. پشت لباسهای نامعمول و رفتارهای ناشیانه، انسانی دیده میشود که زمان زیادی را صرف مراقبت از دیگری کرده و اکنون نمیداند چگونه برای خودش تصمیم بگیرد.
« فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک کمدی رمانتیک متعارف را نمیدهد، هرچند از عناصر آن بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سالی فیلد در نقش دوریس، تعادل دشواری میان طنز و تأثر برقرار میکند. او شخصیت را نه مضحکه میکند و نه از خطاهایش تصویری بینقص میسازد. مکثها، نگاههای مردد و لحظههای شور و شوق بازیاش نشان میدهند که جسارت دوریس اغلب پوششی بر ترس از طردشدن است. همین بازی سبب میشود تماشاگر بتواند هم به رفتارهای خندهدار او بخندد و هم رنج تنهاییاش را جدی بگیرد.
فیلد بار عاطفی فیلم را به دوش میکشد و به شخصیتی که گاه فیلمنامه از پرداخت دقیقش بازمیماند، عمق و پیوستگی میبخشد. دلبستگی، خیال و مرزهای رفتار علاقهٔ دوریس به جان، هم موتور حرکت داستان است و هم سرچشمهٔ مهمترین پرسش اخلاقی آن. او برای نزدیکشدن به مردی که شناخت اندکی از او دارد، به علایق و نشانههای فرهنگی نسل جوان روی میآورد و تصویری تازه از خود میسازد.
این تلاشها از یکسو بامزهاند و از سوی دیگر اندکی اندوهبار: دوریس میکوشد با تقلید از دیگری پذیرفته شود، در حالی که راه واقعیِ شناخت خود را هنوز نیافته است. با این همه، فیلم در برخورد با رفتارهای دوریس همیشه به یک اندازه دقیق نیست. پافشاری او بر دلبستگیاش گاه مرز میان خیالپردازی عاشقانه و نادیدهگرفتن خواست و آسایش طرف مقابل را کمرنگ میکند.
تماشاگر میتواند منشأ تنهایی و نیاز عاطفی او را بفهمد، اما فهمیدن با تأییدکردن یکی نیست. فیلم گاه چنان بر معصومیت و آسیبپذیری دوریس تکیه میکند که رفتارهای نامناسب او سبکتر از آنچه باید جلوه میکنند. این لغزش، از پیچیدگی شخصیت نمیکاهد، اما نشان میدهد اثر در سنجش همدلانه و انتقادیِ قهرمانش همیشه توازن کاملی ندارد.
« سالی فیلد در نقش دوریس، تعادل دشواری میان طنز و تأثر برقرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
مضمون پنهان؛ سوگواری و آغاز دوباره مرگ مادر و خانهٔ انباشته از اشیا، زمینهای اساسی برای فهم جهان درونی دوریس فراهم میکنند. وسایل فراوان فقط نشانهٔ بینظمی نیستند؛ آنها گذشتهای را بازنمایی میکنند که دوریس نمیتواند بهسادگی از آن جدا شود. هر شیء انگار بخشی از زمانی است که در آن نیازهای خودش را کنار گذاشته و به وظایف روزمره پناه برده است.
از اینرو، ساماندادن به خانه در روایت معنایی فراتر از کار خانگی پیدا میکند: مواجهه با خاطره، فقدان و امکان انتخابی تازه. فیلم این مضمون را به بیانی پیچیده یا نمادپردازی پرطمطراق نمیکشاند؛ بیشتر از طریق رفتارها و موقعیتهای روزمره پیش میرود. گاهی همین سادگی به اثر گرما میبخشد، و گاهی باعث میشود لایههای سوگواری و بازسازی زندگی به اندازهٔ ظرفیتشان بسط نیابند.
با این حال، پیوند میان خانهٔ شلوغ و ذهنی که در گذشته گرفتار مانده، یکی از روشنترین ایدههای فیلم است. طنز لطیف و فضای اجتماعی طنز فیلم از فاصلهٔ میان دوریس و محیط پیرامونش سرچشمه میگیرد: از برخورد او با فرهنگ جوانپسند، شبکههای اجتماعی و هنجارهای نانوشتهٔ محیط کار. این طنز غالباً نرم و کمصداست؛ نه بر تحقیر شخصیت بنا میشود و نه برای هر صحنه به شوخی آشکار نیاز دارد.
موقعیتهایی که دوریس میکوشد خود را با جمعی ناآشنا هماهنگ کند، هم خندهآورند و هم یادآور این واقعیت که «متفاوتبودن» همیشه تجربهای دلپذیر نیست. فیلم در عین حال از شیفتگی به تازگی و «خاصبودن» فاصله میگیرد. جوانان اطراف دوریس ممکن است ظاهر پذیرندهای داشته باشند، اما نگاهشان به او همیشه از احترام و شناخت واقعی سرچشمه نمیگیرد.
« هر شیء انگار بخشی از زمانی است که در آن نیازهای خودش را کنار گذاشته و به وظایف روزمره پناه برده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نکته به روایت امکان میدهد تفاوت نسلها را صرفاً به ناسازگاری سنی فرو نکاهد و به مسئلهٔ دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن نزدیک شود. با وجود این، شووالتر گاهی به نشانههای آشنای کمدی مستقل ــ شخصیتهای عجیب، گروههای موسیقی ساختگی و موقعیتهای نامتعارف ــ تکیهٔ زیادی میکند؛ عناصری که بعضی صحنهها را دلنشین و بعضی دیگر را بیش از اندازه طراحیشده میسازند.
روایت و شخصیتهای پیرامونی ساختار روایت در بخشهایی پراکنده و اپیزودیک است. فیلم لحظهها و موقعیتهای مختلفی را کنار هم میچیند تا تغییر تدریجی دوریس را نشان دهد، اما همهٔ این قطعات به یک اندازه در مسیر دراماتیک اصلی ادغام نمیشوند. در نتیجه، گاه حس میشود داستان بیشتر از آنکه با نیرویی پیوسته پیش برود، از برخوردهای کوچک و صحنههای مستقل ساخته شده است.
این ویژگی با بینظمی درونی قهرمان تناسب دارد، ولی در عین حال از انسجام و شتاب روایت میکاهد. شخصیتهای فرعی نیز غالباً در خدمت مسیر دوریس باقی میمانند. دوست صمیمی او، رُز، با حضور سرزنده و صراحتش تعادل خوبی در برابر خجالت و تردید دوریس ایجاد میکند؛ با این حال، خود او فرصت محدودی برای شکلگرفتن بهعنوان شخصیتی مستقل دارد.
دیگر چهرهها نیز بیشتر نقشهایی مشخص در جهان اجتماعی دوریس ایفا میکنند تا انسانهایی با زندگی درونیِ پرجزئیات. از این رو، فیلم در مرکز خود غنی است، اما اطراف آن گاه خالیتر از حد انتظار به نظر میرسد. کارگردانی و لحن مایکل شووالتر میکوشد میان کمدی موقعیت و درام شخصیتمحور راهی میانه بیابد.
« روایت و شخصیتهای پیرامونی ساختار روایت در بخشهایی پراکنده و اپیزودیک است. »
قوتها و کاستیها
لحن اثر عمدتاً صمیمی و مهربان است و لحظههای احساسی را با شوخیهای لطیف قطع میکند تا فیلم به ملودرامی سنگین تبدیل نشود. این انتخاب با جهانبینی اثر سازگار است: زندگی دوریس نه تراژدی محض است و نه داستانی شیرین و بیدردسر، بلکه آمیزهای از شرم، امید، اشتباه و امکان دوبارهآمدن به صحنهٔ زندگی است.
این لحن گاهی به قیمت کمرنگشدن نقد تمام میشود. فیلم میخواهد دوریس را دوستداشتنی نگه دارد و به همین دلیل، بعضی تناقضهای رفتاری او را به اندازهٔ کافی نمیکاود. با این حال، نگاه مهربانانهاش به زنی که جامعه بهآسانی ممکن است او را نادیده بگیرد، ارزشمند است. اثر یادآوری میکند که میل به صمیمیت و تغییر با افزایش سن از میان نمیرود؛ فقط ممکن است شکلهای نامأنوستری پیدا کند.
جمعبندی «سلام، نام من دوریس است» فیلمی گرم و متکی بر بازی درخشان سالی فیلد است؛ اثری که با لحنی میان خنده و اندوه، از زنی میگوید که پس از سالها کنارگذاشتن خواستههایش میکوشد دوباره زندگی را به خود نزدیک کند. بهترین لحظههای فیلم زمانی پدید میآیند که توجهش را از ماجرای عاشقانه فراتر میبرد و به تنهایی، سوگواری و دشواریِ یافتن هویتی مستقل میپردازد.
در برابر این امتیازها، روایت گاهی پراکنده میشود، شخصیتهای فرعی عمق کافی نمییابند و برخورد اثر با مرزهای رفتار دوریس همیشه سنجیده نیست. با این همه، حضور فیلد و صداقت عاطفی فیلم سبب میشود این ناتمامیها بهکلی بر تجربهٔ تماشاگر سایه نیندازند. حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما صمیمی و قابلتأمل است؛ کمدیدرامی که بیش از آنکه دربارهٔ جوانشدن باشد، دربارهٔ اجازهدادن به خویشتن برای آغاز دوباره است.
« این لحن گاهی به قیمت کمرنگشدن نقد تمام میشود. »



ثبت دیدگاه