نقد و بررسی
نقد Hello, Dolly! | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جشنی باشکوه بر مدار دالی «Hello, Dolly!» ساختهٔ Gene Kelly در سال ۱۹۶۹، از آن موزیکالهایی است که بیش از آنکه صرفاً داستانی عاشقانه را روایت کند، جهان خود را به صحنهای برای نمایش، اغراق و سرزندگی بدل میسازد. فیلم بر اساس موزیکالی از Jerry Herman و Michael Stewart شکل گرفته که خود از نمایشنامهٔ «The Matchmaker» نوشتهٔ Thornton Wilder اقتباس شده است؛ بااینحال، نسخهٔ سینمایی در ابعاد بصری و اجرایی خود، هویتی مستقل و باشکوه پیدا میکند.
در مرکز این جهان، دالی لوی قرار دارد؛ زنی زیرک و مطمئن که با رفتوآمد میان آدمها، خواستههای پنهان آنان را میخواند و رشتههای قصه را به هم میپیوندد. حضور او فیلم را از یک زنجیرهٔ سادهٔ خواستگاری فراتر میبرد و به آن نیرویی نمایشی میبخشد. دالی؛ شخصیتِ محرک و تماشایی باربرا استرایسند در نقش دالی، شخصیتی میآفریند که جذابیتش از ترکیب شوخطبعی، جسارت و هوش اجتماعی سرچشمه میگیرد.
دالی تنها واسطهای برای پیوند عاشقان نیست؛ او خود تصمیمگیرنده و طراح موقعیتهاست. با اطمینانی که گاه به بازیگوشی نزدیک میشود، وارد زندگی دیگران میشود و مسیر رویدادها را تغییر میدهد. همین استقلال، او را به نیروی اصلی روایت بدل میکند: بسیاری از شخصیتها واکنش نشان میدهند، اما دالی است که حرکت میکند و دیگران را به حرکت وامیدارد.
بااینحال، دالی فقط چهرهای پرانرژی و بیدغدغه نیست. پشت مهارت او در جورکردن آدمها، نوعی شناخت از تنهایی و میل به آغاز دوباره دیده میشود. فیلم این بُعد را با لحنی سبکبال عرضه میکند، نه با تأکید روانشناختی سنگین؛ ازاینرو، شخصیت او بیش از آنکه به اعترافهای طولانی نیاز داشته باشد، در رفتار، نگاه و نحوهٔ هدایت دیگران شکل میگیرد.
« حضور او فیلم را از یک زنجیرهٔ سادهٔ خواستگاری فراتر میبرد و به آن نیرویی نمایشی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دالی هم میتواند صحنه را به تسخیر خود درآورد و هم در لحظهای کوتاه نشان دهد که بازی با سرنوشت دیگران، برای خودش نیز معنایی شخصی دارد. کمدی رابطهها و تقابل دالی با هوراس تقابل دالی با هوراس وندِرگِلدر، ستون کمدی فیلم است. هوراس مردی ثروتمند، خسیس و عادتکرده به کنترل امور است؛ در برابر او، دالی نه با زور، بلکه با گفتوگو، ترفند و فهم دقیق خلقوخوها پیش میرود.
اختلاف این دو تنها اختلافی میان زن و مرد یا میان عاشق و معشوق نیست؛ برخورد دو تصور از زندگی است. هوراس جهان را در قالب حسابوکتاب و نظم محدود میبیند، درحالیکه دالی آن را مجموعهای از فرصتها، برخوردها و امکانهای تازه میداند. والتر ماتائو با خشکی سنجیده و کمدی کمتحرک خود، در برابر پرجنبوجوشی استرایسند تضادی مؤثر میسازد.
بازی او از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست؛ خنده اغلب از جدیت و سرسختی شخصیتی برمیخیزد که گویی نمیداند در برابر موجی از اتفاقات چگونه مقاومت کند. این تقابل به فیلم لحن رابطهمحور میدهد و تغییر تدریجی نگاه هوراس را قابلدنبالکردن میسازد، بیآنکه همهچیز را صرفاً به یک الگوی رمانتیک آشنا تقلیل دهد.
موسیقی؛ موتور حرکت و بیان احساس ترانهها در «Hello, Dolly!» تزئیناتی جدا از روایت نیستند؛ آنها احساسات را آشکار میکنند، حرکت داستان را شتاب میدهند و شخصیتها را در قالبی نمایشیتر نشان میدهند. قطعاتی چون «Put on Your Sunday Clothes»، «Before the Parade Passes By» و ترانهٔ عنوان، هر یک حالوهوایی متفاوت دارند: از شوق بیرونآمدن از روزمرگی تا میل به بازگشت به زندگی و سرور جمعی.
« کمدی رابطهها و تقابل دالی با هوراس تقابل دالی با هوراس وندِرگِلدر، ستون کمدی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی Jerry Herman جهان فیلم را به فضای جشن نزدیک میکند؛ جایی که حتی رفتوآمدهای روزانه نیز میتوانند به پیشدرآمدی برای نمایش بدل شوند. فیلم از اجرای موزیکال انتظار دارد که تماشاگر به منطق اغراقآمیز آن تن بدهد. در این منطق، احساسات به آواز تبدیل میشوند و حرکتهای روزمره وسعتی صحنهای مییابند.
این انتخاب گاه به فیلم گرمایی دلنشین میبخشد و گاه آن را از واقعگرایی دور میکند؛ اما دوری از واقعگرایی بخشی از قرارداد هنری اثر است. حتی حضور لوئیس آرمسترانگ در ترانهٔ عنوان، به جهان فیلم کیفیتی آشنا و جشنگونه میافزاید و موسیقی را به پیوندی میان فضای برادوی و پردهٔ سینما بدل میکند.
نیویورک؛ صحنهای برای برخوردها حرکت داستان از یونکرز به نیویورک، دامنهٔ روایت را گسترش میدهد و شهر را به میدان بازی شخصیتها تبدیل میکند. در این جابهجایی، فضای محدود و حسابشدهٔ زندگی روزمره جای خود را به خیابانها، رستورانها و مکانهایی میدهد که برخوردهای تازه در آنها ممکن میشود.
شهر نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی فعال در شکلگیری ماجراهاست: ازدحام و تنوع آن به شخصیتها فرصت میدهد از نقشهای معمول خود فاصله بگیرند و با امکانهایی تازه روبهرو شوند. طراحی صحنه و لباس به فیلم مقیاسی باشکوه میدهد. رنگها، دکورهای گسترده و ترکیب جمعیتها، تصویری آرمانی و تئاتری از شهر میسازند؛ تصویری که بیش از آنکه مدعی ثبت دقیق زندگی روزمره باشد، در پی خلق تجربهای دیداری و موسیقایی است.
« فیلم از اجرای موزیکال انتظار دارد که تماشاگر به منطق اغراقآمیز آن تن بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی Gene Kelly نیز با تکیه بر حرکت و میزانسنهای وسیع، این فضا را به بخشی از لذت تماشای فیلم بدل میکند. نتیجه، جهانی است که در آن هر گوشه میتواند آغاز یک ملاقات، سوءتفاهم یا تصمیم تازه باشد. گروه بازیگران و رنگارنگی خردهروایتها فیلم تنها به رابطهٔ دالی و هوراس محدود نمیماند.
خواهرزادهٔ هوراس، خواستگار او و دو کارمند فروشگاه نیز در مدار نقشههای دالی قرار میگیرند و هرکدام مسیر عاشقانه و کمدی خود را میسازند. بازیگرانی چون مایکل کرافورد، ماریان مکاندرو، دنی لاکین و ای. جی. پیکر به این شاخههای فرعی رنگ میدهند. حضورشان سبب میشود جهان فیلم از یک گفتوگوی دونفره بزرگتر شود و حس اجتماع و رفتوآمد آدمها قوت بگیرد.
در عین حال، همین گستردگی یکی از محدودیتهای اثر است. وقتی فیلم میان چند زوج و چند موقعیت جابهجا میشود، بعضی رابطهها فرصت کافی برای عمقگرفتن پیدا نمیکنند. شخصیتهای فرعی گاه بیش از آنکه بهطور مستقل رشد کنند، در خدمت پیشبرد نقشهٔ دالی و افزودن شور و حرکت به صحنهها هستند. این پراکندگی الزاماً تماشای فیلم را دشوار نمیکند، اما تمرکز عاطفی آن را کاهش میدهد؛ تماشاگر ممکن است از تنوع ماجراها لذت ببرد، بیآنکه همهٔ آنها به یک اندازه در خاطرش بمانند.
ریتم، شکوه و محدودیتهای فیلم مدتزمان طولانی فیلم، هم فرصت میآفریند و هم مانع ایجاد میکند. از یک سو، مجال کافی برای ترانهها، طراحی صحنهها و گردش شخصیتها فراهم میشود؛ از سوی دیگر، بعضی بخشها بیش از نیاز درنگ میکنند و ضرباهنگ کلی را کند میسازند. فیلم به شکوه و فراخی خود دل بسته است و گاهی همین میل به نمایشِ کامل، از فشردگی روایت میکاهد.
« کارگردانی Gene Kelly نیز با تکیه بر حرکت و میزانسنهای وسیع، این فضا را به بخشی از لذت تماشای فیلم بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
صحنههایی که از نظر بصری چشمگیرند، ممکن است در پیشبرد قصه چندان ضروری نباشند. این کندی را باید در نسبت با شیوهٔ موزیکال کلاسیک فیلم دید. «Hello, Dolly!» شتابزده نیست و قرار هم نیست تنها با پیچشهای روایی تماشاگر را نگه دارد؛ لذت آن تا حد زیادی در تماشای اجرا، شنیدن ترانهها و دیدن جهان پرآرایشش نهفته است.
بااینحال، حتی در چنین قالبی، کوتاهتر و متمرکزتر بودن برخی گذرها میتوانست پیوند میان خردهداستانها را استوارتر کند. فیلم در بهترین لحظهها، شکوه را به احساس و حرکت پیوند میزند؛ در لحظههای کماثرتر، شکوه بهتنهایی بار صحنه را بر دوش میکشد. جمعبندی «Hello, Dolly!» موزیکالی پرشور و باشکوه است که نیروی اصلیاش را از شخصیت دالی، ترانههای بهیادماندنی و فضای جشنگونهٔ نیویورک میگیرد.
فیلم با تکیه بر زیرکی و اعتمادبهنفس قهرمان خود، داستان خواستگاری را به بازی اجتماعی گستردهای تبدیل میکند؛ بازیای که در آن هر ملاقات میتواند مسیر تازهای بگشاید. حضور گرم بازیگران و طراحی دیداری چشمگیر، به اثر جذابیتی ماندگار میبخشد، هرچند طول زیاد و تعدد مسیرهای فرعی گاه از تمرکز و شتاب روایت میکاهد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت واقعگرایانه یا پیچیدگی روانشناختی باشد، در تواناییاش برای ساختن جهانی نمایشی و سرشار از حرکت است. دالی در مرکز این جهان میدرخشد: زنی که نه منتظر تغییر میماند و نه به تماشای دیگران بسنده میکند، بلکه با هوش و شوخطبعی خود تغییر را به راه میاندازد.
« صحنههایی که از نظر بصری چشمگیرند، ممکن است در پیشبرد قصه چندان ضروری نباشند. »
جمعبندی
Именно همین حضور پرانرژی است که فیلم را، با وجود کشآمدن بعضی بخشها، به تجربهای دلپذیر و سرشار از طراوت بدل میکند.



ثبت دیدگاه