نقد و بررسی
نقد Hellbender | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگل بهمثابه جهانِ بسته «Hellbender» از همان آغاز، جنگل را صرفاً پسزمینهای رازآلود برای یک قصهٔ ترسناک نمیگیرد؛ جنگل، جهانِ کامل و محصور فیلم است. خانهٔ دورافتاده، درختان انبوه و فاصله از شهر، زندگی ایزی و مادرش را به نظمی خودبسنده بدل کردهاند؛ نظمی که هم پناهگاه است و هم زندان.
دختر نوجوان در این محیط بزرگ شده، بیآنکه تجربهای عادی از ارتباط با همسالان داشته باشد. فیلم از همین انزوا، تعلیقی آرام میسازد: آیا مادر میکوشد از دخترش محافظت کند، یا او را از چیزی پنهان میدارد؟ این پرسش در دل فضای فولکهاررور فیلم شکل میگیرد؛ فضایی که بهجای اتکا به هیولاهای پرزرقوبرق یا ترساندنهای ناگهانی، بر آیین، طبیعت و احساسِ حضور نیرویی کهن تکیه دارد.
خانه و جنگل چنان به زندگی شخصیتها گره میخورند که مرز میان محیط طبیعی و قلمرو جادوگری کمکم نامطمئن میشود. فیلم بهخوبی از همین ابهام بهره میبرد و تماشاگر را در فضایی نگه میدارد که در آن هر سکوت میتواند حامل تهدید باشد. قصهٔ بلوغ در پوشش وحشت در سطح نخست، فیلم دربارهٔ کشف رازهای جادوگری و بیدارشدن نیرویی پنهان است؛ اما زیر این لایه، قصهای دربارهٔ بلوغ، استقلال و جدایی تدریجی از مادر جریان دارد.
ایزی با آشنایی اتفاقی با نوجوانی دیگر، نخستین شکاف را در حصار زندگی بستهاش تجربه میکند. پرسشهای تازه، قواعدی را که پیشتر بدیهی میپنداشت به چالش میکشند و رابطهاش با مادر از آرامش محتاطانه به رویارویی و بیاعتمادی میرسد. نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم، کشف هویت را با کشف قدرت یکی میکند.
« دختر نوجوان در این محیط بزرگ شده، بیآنکه تجربهای عادی از ارتباط با همسالان داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای ایزی، دانستن اینکه چه کسی است، تنها به معنای یافتن پاسخی دربارهٔ گذشتهٔ خانوادگی نیست؛ این دانستن، امکان انتخاب و کنش را هم پیش روی او میگذارد. اما قدرت تازه الزاماً آزادیبخش نیست. هرچه ایزی بیشتر به سرچشمهٔ نیروهایش نزدیک میشود، فاصلهاش از چارچوب اخلاقی و عاطفی مادر نیز بیشتر میشود.
از این منظر، وحشت فیلم فقط از امر فراطبیعی نمیآید؛ از این احتمال هم میآید که رشد و استقلال، رابطهٔ نزدیک مادر و دختر را به شکلی جبرانناپذیر دگرگون کند. رابطهٔ مادر و دختر؛ هستهٔ عاطفی فیلم قویترین بخش «Hellbender» رابطهٔ دو شخصیت اصلی است. مادر با مهر، مراقبت و اقتدار درهمتنیدهاش، شخصیتی ساده و یکسویه نیست.
او میخواهد دخترش را از خطر حفظ کند، اما همان حفاظتی که فراهم میآورد، حقیقت را از ایزی دور نگه میدارد. بنابراین محبت او همزمان آرامشبخش و محدودکننده است. فیلم از این تناقض برای ساختن تنشی واقعی استفاده میکند: مادر نه صرفاً دشمن دختر است و نه راهنمایی بیخطا. بازیهای طبیعی زلدا آدامز و توبی پوسر این کشمکش را باورپذیر میسازد.
مکثها، نگاهها و تغییر لحن میان آن دو گاه بیش از توضیحهای مستقیم دربارهٔ احساسشان حرف میزند. شیمی میان بازیگران، نزدیکی دیرینهٔ شخصیتها را به رابطهای زنده تبدیل میکند؛ رابطهای که در آن صمیمیت و دلخوری، مراقبت و کنترل، بهسادگی از هم جدا نمیشوند. در نتیجه، حتی هنگامی که فیلم به قلمرو خیال و جادو قدم میگذارد، پیوند عاطفی مادر و دختر همچنان مرکز ثقل روایت باقی میماند.
« هرچه ایزی بیشتر به سرچشمهٔ نیروهایش نزدیک میشود، فاصلهاش از چارچوب اخلاقی و عاطفی مادر نیز بیشتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی راک و هویت صوتی فیلم موسیقی راک و متال، عنصری تزئینی یا صرفاً نشانهای از سرکشی نوجوانانه نیست. نواختن موسیقی بخشی از شیوهٔ زندگی مادر و دختر است؛ زبانی مشترک که برای مدتی جای ارتباط با جهان بیرون را میگیرد. این وجه، به فیلم هویتی صوتی میبخشد و آن را از قصههای جادوگری متعارف جدا میکند.
موسیقی در کنار تصاویر جنگل، نوعی انرژی خام و جسمانی میسازد؛ گویی طبیعت، بدن و صدا همه در یک ریتم ناآرام به هم پیوند خوردهاند. از آنجا که فیلم با امکاناتی مستقل ساخته شده، این انتخابها اهمیت بیشتری مییابند. اثر بهجای پنهانکردن محدودیتهایش زیر لایهای از جلوههای پرهزینه، به سلیقه و تخیل شخصی تکیه میکند.
نتیجه همیشه صیقلی نیست، اما همین ناصافی در بخشهایی به حس خودساخته و بیواسطهٔ فیلم کمک میکند. موسیقی، در بهترین لحظات، نهفقط همراه تصویر، بلکه بخشی از جهانبینی فیلم است: نیرویی که از انزوا میجوشد و به شکلی خشن و رهاییجویانه راه خروج میجوید. تصویرپردازی و خیالِ آشفته فیلم در ساختن تصویرهای غریب و ناخوشایند، جسارت قابلتوجهی دارد.
طبیعت در قابها هم زیباست و هم تهدیدآمیز؛ جنگل پناه میدهد، اما همزمان چیزی را از دید پنهان میکند. این دوگانگی با رنگها، نورپردازی و ترکیببندیهایی تقویت میشود که جهان فیلم را از واقعگرایی روزمره فاصله میدهند، بیآنکه آن را کاملاً به فانتزی آشکار تبدیل کنند. در نیمهٔ دوم، جلوههای روانگردان پررنگتر میشوند و فیلم میکوشد تجربهٔ دگرگونی شخصیت را به زبان تصویری منتقل کند.
« موسیقی راک و هویت صوتی فیلم موسیقی راک و متال، عنصری تزئینی یا صرفاً نشانهای از سرکشی نوجوانانه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب از نظر ایده با روایت تناسب دارد، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی لحظهها بهسبب غرابت و بیقاعدگیشان اثرگذارند؛ در لحظههایی دیگر، جلوهها چنان برجسته میشوند که بهجای تعمیق حس، توجه را به خودِ فنون تصویری جلب میکنند. همین نوسان باعث میشود زبان بصری فیلم هم منبع اصلی جذابیتش باشد و هم یکی از دلایل دوپارهشدن تجربهٔ تماشا.
ریتم، دیالوگ و محدودیتهای اجرا «Hellbender» در پیشروی داستان شتابزده نیست. کندی آغازین فرصت میدهد تا انزوا و عادتهای شخصیتها جا بیفتد، اما این مکثها در بخشهایی طولانیتر از نیاز روایت میشوند. هنگامی که داستان باید پیوند میان کشف رازها و تغییر رفتار ایزی را پررنگتر کند، پیشروی گاه کشدار به نظر میرسد.
فیلم در ایجاد فضا تواناتر از آن است که در همهٔ لحظات، ضرباهنگ روایی خود را حفظ کند. دیالوگها نیز کیفیتی یکدست ندارند. گاهی گفتوگوهای کوتاه و مکثدار با سکوتهای فیلم سازگارند و به رابطهٔ مادر و دختر عمق میدهند؛ اما برخی جملهها بیش از حد آشکارا برای انتقال اطلاعات به کار میروند.
بازیهای اصلی، بهویژه در صحنههای دونفره، این کاستی را تا اندازهای جبران میکنند، ولی بازیگران فرعی و برخی برخوردهای اجتماعی طبیعیبودن کمتری دارند. در چنین فیلمی که به باورپذیری جهان بستهٔ خود وابسته است، خشکی این لحظات میتواند تماشاگر را موقتاً از فضا بیرون ببرد. وحشت، استعاره و مرزهای اخلاقی این اثر را نباید صرفاً با انتظار ترسِ پیوسته و ضربههای ناگهانی تماشا کرد.
« این انتخاب از نظر ایده با روایت تناسب دارد، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
وحشت آن بیشتر از جنس دلهرهٔ تدریجی و مواجهه با میلهای تاریک است. جادوگری در فیلم تنها مجموعهای از آیینها و تصاویر عجیب نیست؛ استعارهای از میراثی خانوادگی است که فرد ناخواسته با خود حمل میکند و باید دربارهٔ پذیرش یا مهار آن تصمیم بگیرد. نیرویی که در آغاز نوید استقلال میدهد، بهتدریج پرسشهای اخلاقی دشوارتری پیش میکشد: قدرت را چگونه میتوان کنترل کرد، و آیا رهایی از سلطهٔ دیگری ممکن است بیآنکه آدمی به سلطهگری تازه بدل شود؟
فیلم پاسخهای سادهای برای این پرسشها نمیدهد و همین ابهام به آن جان میبخشد. در عین حال، استعارههایش همیشه با ظرافت یکسانی پرورده نمیشوند؛ گاهی تصویرهای پرشور و افراطی جای پرداخت آرامتر مضمون را میگیرند. بااینهمه، پیوند میان وحشت بدنی، بلوغ و رابطهٔ مادرانه، به فیلم هویتی متمایز میبخشد و آن را از قصهای صرفاً دربارهٔ اسرار ماورایی فراتر میبرد.
جمعبندی «Hellbender» فیلمی مستقل، نامتعارف و آگاه به محدودیتها و تواناییهای خود است. فضای جنگلی، موسیقی راک، تصویرپردازی غریب و رابطهٔ پرتنش اما عاطفی مادر و دختر، اجزایی هستند که در کنار هم تجربهای بهیادماندنی میسازند. فیلم در ریتم، دیالوگهای توضیحی و هماهنگی جلوههای روانگردان لغزشهایی دارد و برخی لحظاتش بیش از اندازه کش میآیند؛ بااینحال، این کاستیها نیروی ایدهٔ مرکزی و حالوهوای ویژهٔ آن را از میان نمیبرند.
تماشاگرانی که در وحشت بهدنبال تعلیق پیوسته و ترساندنهای بیوقفهاند، ممکن است با آن ارتباط کامل نگیرند. اما برای کسانی که از فولکهاررور، قصههای بلوغِ تاریک و فیلمهایی با صدای شخصی استقبال میکنند، «Hellbender» اثری ارزشمند است؛ فیلمی که جنگل را به قلمرو راز، موسیقی را به نشانهٔ شورش، و پیوند مادر و دختر را به میدان کشمکش میان عشق، کنترل و آزادی تبدیل میکند.
« وحشت آن بیشتر از جنس دلهرهٔ تدریجی و مواجهه با میلهای تاریک است. »
ثبت دیدگاه