نقد و بررسی
نقد جهنم در مرز (Hell on the Border) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی بر شانههای یک زندگی بزرگ «Hell on the Border» ساختهٔ Wes Miller، روایتی وسترنگونه از باس ریوز است؛ قانونگذاری سیاهپوست که نامش در تاریخ مرزهای غربی آمریکا جایگاهی ویژه دارد. فیلم او را در اواخر قرن نوزدهم در مأموریتی خطرناک دنبال میکند: تعقیب باب دوزیر، راهزنی بدنام، در قلمرویی که قانون در آن شکننده و خشونت حاضر و آماده است.
چارلی استورم، یاغی سالخوردهای که در جستوجوی عفو است، نیز همراه این سفر میشود. این طرح، هم ظرفیت یک تعقیبوگریز پرتنش را دارد و هم امکان پرداختن به نژاد، اقتدار و معنای قانون را؛ بااینحال، فیلم در بهرهگیری از این ظرفیتها موفقیتی یکدست به دست نمیآورد. باس ریوز؛ قهرمانی بزرگتر از روایت نقطهٔ عزیمت فیلم جذاب است: باس ریوز نه صرفاً یک قانونگذار در غرب وحشی، بلکه مردی است که باید شایستگی خود را در جامعهای اثبات کند که از پیش برای او محدودیت تعیین کرده است.
تقابل میان توانایی فردی و تبعیض اجتماعی میتوانست هستهٔ دراماتیک قدرتمندی بسازد. اما روایت، بیش از آنکه به پیچیدگیهای زندگی و شخصیت ریوز نزدیک شود، از او تصویری کموبیش آشنا و قهرمانانه ارائه میدهد. David Gyasi در نقش ریوز حضوری آرام و موقر دارد. او با خویشتنداری و نگاه سنجیدهاش، برای شخصیتی که باید هم اقتدار داشته باشد و هم مراقب هر گامش باشد، انتخاب مناسبی به نظر میرسد.
« چارلی استورم، یاغی سالخوردهای که در جستوجوی عفو است، نیز همراه این سفر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله این است که فیلمنامه کمتر به او مجال میدهد تا لایههای درونی این شخصیت را آشکار کند. ریوز در بسیاری از لحظات بیشتر به مرکز ثقل روایت شباهت دارد تا انسانی که گذشته، تردیدها و تناقضهایش بهتدریج برای تماشاگر معنا پیدا میکند. تعقیب دوزیر و فرصتهای ازدسترفته ساختار تعقیب یک یاغی، بهخودیخود برای یک وسترن کارآمد است: شخصیتها در مسیر پیش میروند، با خطر روبهرو میشوند و هر برخورد میتواند جایگاه قانون یا اخلاق را به آزمون بگذارد.
در «Hell on the Border» نیز همین چارچوب بهانهای برای همراهی ریوز و استورم و مواجههشان با جهان خشن مرزی فراهم میکند. اما سفر، بهندرت به مسیری تبدیل میشود که معنای شخصیتها را با نیرویی تازه آشکار کند. فیلم گاه نشانههایی از کشمکشهای عمیقتر عرضه میکند، ولی اغلب بیدرنگ از کنارشان میگذرد.
رابطهٔ قانونگذار و یاغی، که میتوانست بر تفاوت نگاه آنان به عدالت، گذشته و امکان رستگاری بنا شود، عمق دراماتیک کافی پیدا نمیکند. در نتیجه، مأموریت اصلی پیش میرود، اما تماشاگر کمتر حس میکند هر مرحله از آن، ریوز را دگرگون یا فهم ما از او را پیچیدهتر کرده است. داستان زندگی او نیز بهجای آنکه با جزئیات و تأمل شکل بگیرد، در حد طرحی فشرده و سرسری باقی میماند.
« مسئله این است که فیلمنامه کمتر به او مجال میدهد تا لایههای درونی این شخصیت را آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران؛ تکیهگاهی برای فیلم از نقاط قوت فیلم، حضور بازیگرانی است که با انرژی خود به صحنهها جان میدهند. Frank Grillo در نقش باب دوزیر، تهدیدی ملموس و حضوری پرجاذبه دارد. او شرارت شخصیت را آشکار میکند، اما نقش را به یک ضدقهرمان یکبعدی فرو نمیکاهد؛ همین ویژگی باعث میشود هر بار که در قاب ظاهر میشود، توجه تماشاگر دوباره جلب شود.
گرچه فیلم فرصت چندانی برای پروراندن دوزیر در اختیارش نمیگذارد، بازی او از بخشهای تماشایی اثر است. Ron Perlman نیز در مقام چارلی استورم، وزن و خشونتی آشنا به فضای وسترن میآورد. شخصیت او بالقوه میتواند آینهای برای انتخابهای ریوز باشد؛ مردی که از جهان یاغیها میآید و در پی راهی برای خروج از آن است.
بااینحال، سهم او در روایت گاهی بیشتر به کارکرد همراه یا پشتیبان محدود میشود تا شخصیتی با مسیری مستقل و کامل. بازیگران فرعی نیز به ایجاد بافتی از چهرههای آشنای جهان مرزی کمک میکنند، اما فیلم در مجموع از ظرفیت گروه بازیگرانش بهطور کامل بهره نمیبرد. فضای نوستالژیک وسترن «Hell on the Border» از قواعد تصویری و روایی وسترن بهره میگیرد: مردان مسلح، مرزهای دورافتاده، تهدیدی که در کمین است و قانونی که حضورش هم ضروری است و هم ناکافی.
« بازیگران؛ تکیهگاهی برای فیلم از نقاط قوت فیلم، حضور بازیگرانی است که با انرژی خود به صحنهها جان میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگرانی که به حالوهوای کلاسیک این گونه علاقه دارند، همین آشنایی میتواند جذاب باشد. فیلم میکوشد حس یک وسترن متعارف را زنده کند و در لحظاتی نیز این لحن نوستالژیک به نفعش عمل میکند. بااینهمه، بازآفرینی گذشته بهتنهایی برای ساختن جهانی زنده کافی نیست. فضاسازی اثر گاه بیشتر یادآور مجموعهای از نشانههای آشناست تا محیطی که فشار اقلیم، فاصله و انزوا را بهطور محسوس منتقل کند.
برخی جزئیات بصری و لباسها به حالوهوای دوره کمک میکنند، اما کارگردانی و فیلمبرداری بهندرت چشماندازی ماندگار یا ترکیببندیای برجسته خلق میکنند. بنابراین، نوستالژی فیلم هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش: جهانش قابلتشخیص است، اما کمتر تازگی مییابد. اکشن و میزانسن؛ جذابیتهای پراکنده در فیلم چند صحنهٔ درگیری و تیراندازی وجود دارد که میتوانند برای مدتی ریتم را بالا ببرند.
این لحظات از انرژی ژانری برخوردارند و یادآوری میکنند که اثر قصد دارد سرگرمی وسترنی را در کنار روایت تاریخی عرضه کند. بعضی از این برخوردها بهاندازهای جذاباند که فیلم را از یکنواختی کامل دور نگه دارند. اما اکشنها معمولاً به اوج بصری یا تنش ماندگار نمیرسند. طراحی صحنهها و نحوهٔ اجرای آنها گاه فاقد ضرباهنگی است که خطر را در بدن تماشاگر بنشاند.
« برای تماشاگرانی که به حالوهوای کلاسیک این گونه علاقه دارند، همین آشنایی میتواند جذاب باشد. »
قوتها و کاستیها
میزانسنها نیز کمتر از آنچه انتظار میرود از جغرافیای صحنه، فاصلهٔ میان شخصیتها یا انتظار پیش از شلیک بهره میگیرند. در یک وسترن، حتی مکث و سکوت میتواند بهاندازهٔ تیراندازی هیجانانگیز باشد؛ این فیلم گاهی آن مکث را دارد، اما بهندرت آن را به تعلیقی واقعاً مؤثر تبدیل میکند. دیالوگها و ریتم روایت یکی از دشواریهای اصلی فیلم، دیالوگهایی است که نه همیشه به شخصیتپردازی کمک میکنند و نه بهطور پیوسته لحن درستی برای جهان اثر میسازند.
برخی جملهها چنان تصنعی به گوش میرسند که فاصلهٔ تماشاگر را با موقعیت بیشتر میکنند. در مواردی نیز لحنی ناخواسته طنزآمیز پدید میآید؛ مسئلهای که میتواند جدیت صحنه را تضعیف کند، حتی اگر نیت فیلم چیز دیگری باشد. کندی ریتم مشکل دیگری است. مدتزمان فیلم بهخودیخود تعیینکننده نیست؛ مهم آن است که هر صحنه یا اطلاعات تازهای بدهد یا رابطهها را تغییر دهد یا تعلیق را افزایش دهد.
در اینجا بخشهایی از روایت کش میآیند، بیآنکه به همان نسبت شخصیتها یا مضمونها رشد کنند. تماشاگر ممکن است احساس کند داستان متوقف شده، درحالیکه فیلم فقط در انتظار صحنهٔ بعدی است. این ناهماهنگی، بهویژه چون قصهٔ ریوز پتانسیل تاریخی و دراماتیک فراوان دارد، محسوستر میشود. جمعبندی «Hell on the Border» وسترنی است با مواد اولیهٔ نیرومند: باس ریوز، شخصیتی تاریخی با زندگی پرظرفیت؛ یک تعقیب خطرناک؛ همراهی یاغیای در پی عفو؛ و بازیگرانی چون David Gyasi، Frank Grillo و Ron Perlman.
« برخی جملهها چنان تصنعی به گوش میرسند که فاصلهٔ تماشاگر را با موقعیت بیشتر میکنند. »
جمعبندی
فیلم در خلق حالوهوایی آشنا وسترنی و ارائهٔ چند لحظهٔ اکشن سرگرمکننده موفقیتهایی دارد، و بازی Grillo نیز از نقاط برجستهٔ آن است. بااینحال، روایت در پرداخت زندگی ریوز سطحی میماند، دیالوگها گاه تصنعیاند و ریتم کند و صحنهپردازی کمگیرایی، اثر را از تبدیلشدن به درامی بهیادماندنی بازمیدارد.
نتیجه فیلمی است که بیش از آنکه تصویری کامل از مردی مهم در تاریخ آمریکا بسازد، به طرحی مقدماتی از ماجراجوییهای او بسنده میکند. برای علاقهمندان به وسترنهای نوستالژیک، تماشایی گذرا و گاه سرگرمکننده است؛ اما داستان باس ریوز شایستهٔ روایتی عمیقتر، دقیقتر و جسورانهتر به نظر میرسد.
ثبت دیدگاه