نقد و بررسی
نقد Hell Is for Heroes | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی در مقیاس کوچک، هولناکی بیکران «Hell Is for Heroes» ساختهٔ دان سیگل، بهجای آنکه نبرد را در گسترهٔ عظیم ارتشها و نقشههای راهبردی بنمایاند، آن را به چند سرباز خسته و موضعی کوچک در خط مقدم محدود میکند. این انتخاب، صرفاً راهی برای کمهزینهتر یا فشردهتر کردن روایت نیست؛ جهان فیلم را به اندازهٔ تجربهٔ سربازانش تنگ میکند: چند سنگر، میدان مین، صدای سلاحها و انتظار فرساینده برای حملهای که ممکن است هر لحظه از راه برسد.
گروهی اندک باید با ترفندهایی چنین جلوه دهند که نیرویی بزرگتر پشت موضع ایستاده است؛ ایدهای ساده اما پرکشش که از همان ابتدا، بقای جمع را به بازیِ فریب، انضباط و شانس گره میزند. فیلم در این محدودهٔ کوچک، جنگ را نه ماجرایی قهرمانانه و یکسره باشکوه، بلکه وضعیتی بیثبات و فرساینده نشان میدهد.
سربازان نه بهسان مهرههای یک نقشهٔ بزرگ، بلکه چون آدمهایی دیده میشوند که بدن، ترس، خستگی و داوریهای شخصیشان مدام در کار نظامی دخالت میکند. این تمرکز، فضای اثر را صمیمی و ملموس میسازد؛ تماشاگر بیش از آنکه پیگیر تحولات کل جنگ باشد، چشم به واکنش همین چند نفر دارد. ریس؛ قهرمانی که از قهرمانبودن میگریزد استیو مککوئین در نقش ریس حضوری محوری دارد، اما شخصیتش را به الگوی سادهٔ سرباز شجاع فرو نمیکاهد.
ریس آدمی فرسوده، منزوی و ناسازگار است؛ مردی که رابطهاش با خطر، با رابطهٔ معمول دیگران تفاوت دارد. در بازی مککوئین، این خستگی بیش از آنکه در سخنرانی یا توضیحهای آشکار بیان شود، در سکوت، نگاه و حرکتهای کوتاه شخصیت رسوب میکند. گویی ریس از هر موقعیتی چیزی از دست داده و دیگر نمیداند بیرون از میدان جنگ چه چیزی انتظارش را میکشد.
« ریس آدمی فرسوده، منزوی و ناسازگار است؛ مردی که رابطهاش با خطر، با رابطهٔ معمول دیگران تفاوت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصویر از سرباز، فیلم را از ستایش بیچونوچرای جسارت دور میکند. شجاعت ریس با اعتمادبهنفس آرام و اخلاقی بینقص همراه نیست؛ در آن بیقراری، غرور و میل به اثبات خود هم دیده میشود. همین تناقض است که او را زنده میکند. تصمیمهایش را میتوان فهمید، اما لزوماً نمیتوان بیدرنگ تأیید کرد.
فیلم تماشاگر را در موقعیت قضاوتی دشوار میگذارد: آیا این مرد به وظیفه وفادار است، یا اسیر زخمی درونی شده که میدان نبرد برایش به صحنهٔ تسویهحساب بدل شده است؟ گروهی کوچک و بازیگران همنفس مککوئین بهتنهایی بار فیلم را به دوش نمیکشد. بازیگران دیگر، هر یک با حضوری متمایز، به جمع سربازان شکل میدهند و اجازه نمیدهند گروه به پسزمینهای بیچهره تبدیل شود.
جیمز کوبرن در نقش هنسو حضوری کمحرف و استوار دارد؛ بازیاش به فیلم نوعی سکون و اتکا میبخشد. بابی دارین نیز با انرژی متفاوت خود، وجهی زیرکانهتر و سبکسرانهتر به جمع وارد میکند. در کنار آنان، سربازان دیگر با عادتها، شوخیها و واکنشهای کوچکشان حس زندگی روزمرهای را حفظ میکنند که جنگ پیوسته تهدیدش میکند.
نکتهٔ مهم این است که شخصیتها، با وجود محدودیت زمانی و تمرکز روایت بر ریس، صرفاً ابزار اجرای نقشه نیستند. تفاوت خلقوخوها در گفتگوها و کارهای جمعی آشکار میشود؛ بعضی به شوخی پناه میبرند، بعضی وظیفه را جدیتر میگیرند و برخی میکوشند بیآنکه آینده را بیش از حد تصور کنند، از لحظهٔ حاضر عبور کنند.
« این تصویر از سرباز، فیلم را از ستایش بیچونوچرای جسارت دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین تفاوتها رابطهٔ گروهی را باورپذیرتر میکند. میان آنان نه همبستگی بینقصی برقرار است و نه خصومتی دائمی؛ بلکه نوعی رفاقت ناهموار و عملی شکل گرفته که شرایط جنگی آن را ضروری کرده است. فریب بهمثابه تاکتیک و نمایش جذابترین طرح روایی فیلم از همین کمبود نیرو زاده میشود: چند سرباز باید وانمود کنند موضعشان را نیرویی بسیار بزرگتر نگه داشته است.
این نقشه بُعدی نمایشی دارد؛ سربازان با صدا، رفتوآمد و نشانههای ساختگی میکوشند تصویری بسازند که واقعیت پشت آن بسیار کوچکتر از ظاهرش است. در نتیجه، فیلم لحظههایی از تعلیق را نه فقط از شلیک و انفجار، بلکه از این پرسش میسازد که آیا فریب باورپذیر خواهد ماند یا نه. این ایده، افزون بر سرگرمکنندگی، تمی مهم را نیز پیش میکشد: در جنگ، آنچه دشمن میبیند و آنچه واقعاً وجود دارد، همیشه یکی نیست.
موضعی که از دور پرقدرت به نظر میرسد، ممکن است متکی به چند نفر و مجموعهای از تدبیرهای بداهه باشد. سربازان نه با نیروی برتر، بلکه با توانایی ساختن تصویری از قدرت میجنگند. از این رو، ابتکار آنان هم تحسینبرانگیز است و هم شکننده؛ هر خطای کوچک میتواند فاصلهٔ میان نمایش و واقعیت را آشکار کند.
کارگردانی، ریتم و فضای بصری دان سیگل برای این داستان، رویکردی خشن و بیپیرایه برمیگزیند. دوربین بهندرت میکوشد جنگ را به منظرهای تماشایی و باشکوه بدل کند؛ نگاه اثر بیشتر متوجه آدمها و موقعیتهای محدود آنان است. سیاهوسفید بودن تصویر نیز با فضای تلخ فیلم تناسب دارد: تیرگی و روشنی، سنگر و میدان مین، و چهرههایی که زیر فشار خستگی سختتر و خاموشتر شدهاند، به فضایی سرد و بیپناه کمک میکنند.
« همین تفاوتها رابطهٔ گروهی را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیش از آنکه زیبایی جنگ را بجوید، خشونت و بیثباتی آن را به تجربهای نزدیک تبدیل میکند. با این همه، ریتم اثر یکدست نیست. شروع فیلم آهسته است و پیش از آنکه تنش اصلی کاملاً شکل بگیرد، زمان قابلتوجهی را صرف معرفی گروه و حالوهوای سربازان میکند. این مکثها در فهم فرسودگی آنان سودمندند، اما گاه بیش از نیاز روایت طول میکشند.
در میانه نیز بعضی بخشها میتوانستند فشردهتر باشند تا حرکت دراماتیک پیوستگی بیشتری پیدا کند. صبر فیلم در پرداخت فضا ستودنی است، ولی همیشه به کشش روایی تبدیل نمیشود. شوخی در کنار خشونت طنز در «Hell Is for Heroes» نقش دوگانهای دارد. از یک سو، شوخی و دستانداختن بخشی طبیعی از زیست سربازانی است که برای تابآوردن فشار، به لحظههای سبکتر پناه میبرند.
این لحظهها از شخصیتها تصویری انسانیتر میسازند و یادآوری میکنند که آنان پیش از آنکه سرباز باشند، آدمهایی با عادتها و شوخطبعیهای متفاوتاند. از سوی دیگر، برخی شوخیها چنان رنگ نمایشی و مستقل پیدا میکنند که با تیرگی و خطر پیرامونشان همنفس نمیشوند. بهویژه صحنهٔ تلفنیِ باب نیوهارت، با وجود جذابیت اجرایی و طنز مشخص خود، اندکی از بافت کلی فیلم بیرون میزند.
مسئله این نیست که جنگ نباید لحظهٔ خنده داشته باشد؛ بلکه این بخش گاه بیش از اندازه بر خودِ شوخی تکیه میکند و برای مدتی لحن اثر را از اضطراب و خشونت دور میسازد. نتیجه، لحظهای سرگرمکننده اما نه کاملاً هماهنگ با فضای غالب فیلم است. این ناهماهنگی، از نقاطی است که نشان میدهد تعادل میان آسودگی کمدی و فشار درام همیشه بهتمامی برقرار نشده است.
« فیلم بیش از آنکه زیبایی جنگ را بجوید، خشونت و بیثباتی آن را به تجربهای نزدیک تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
جنگ، فرسودگی و معنای قهرمانی عنوان فیلم وعدهای دوپهلو در خود دارد. «قهرمان» در این جهان الزاماً کسی نیست که با شکوه و اطمینان، مسئولیت را به دوش بکشد. قهرمان ممکن است فقط کسی باشد که در وضعیتی ناممکن دوام میآورد؛ یا حتی کسی که از سر درماندگی، غرور یا احساس گناه، خود را به خطری میاندازد که هیچ تضمینی برای معنای آن وجود ندارد.
فیلم با چنین نگاهی، فاصلهای میان تصویر رسمی قهرمانی و تجربهٔ انسانی سرباز ایجاد میکند. در اینجا جنگ بیشتر از آنکه آزمونی برای اثبات فضیلت باشد، دستگاهی است که آدمها را تحلیل میبرد و انتخابهایشان را مبهم میکند. دستور، انضباط و مسئولیت همچنان اهمیت دارند، اما هیچکدام پاسخ سادهای برای رنج یا فقدان فراهم نمیکنند.
تلخی اثر از همین جا میآید: نه از آنکه صرفاً رویدادهای ناگوار رخ میدهند، بلکه از اینکه شجاعت و فداکاری در چنین شرایطی همیشه به پیروزی یا آرامش نمیانجامند. پایانبندی فیلم، بیآنکه نیاز باشد جزئیاتش آشکار شود، همین بدبینی را به ضربهای عاطفی و ماندگار بدل میکند. جمعبندی «Hell Is for Heroes» فیلمی جنگی است که قدرتش را از محدودکردن میدان دید میگیرد.
بهجای نبردی عظیم، چند سرباز را در موقعیتی کوچک و خطرناک دنبال میکنیم؛ جایی که فریب، بداههپردازی و ترس روزمره اهمیت مییابند. بازی مککوئین، با سکوت و فرسودگی درونی ریس، در کنار حضور مؤثر کوبر و دیگر بازیگران، به این جهان فشرده جان میدهد. ایدهٔ وانمودکردن به داشتن نیرویی بزرگتر، هم موتور تعلیق است و هم تصویری موجز از شکنندگی قدرت در میدان جنگ.
« جنگ، فرسودگی و معنای قهرمانی عنوان فیلم وعدهای دوپهلو در خود دارد. »
جمعبندی
فیلم از کندی آغازین، کشآمدن بعضی بخشها و چند لغزش لحنی، بهویژه در شوخی تلفنی، آسیب میبیند. بااینحال، فضای سرد، نگاه ضدقهرمانانه به جنگ و پایان تلخش در ذهن میمانند. ارزش اثر بیش از آنکه در نمایش پیروزی نظامی باشد، در تصویر مردانی است که میکوشند در وضعیتی بیرحم معنایی برای وظیفه، شجاعت و زندهماندن پیدا کنند.
« فیلم از کندی آغازین، کشآمدن بعضی بخشها و چند لغزش لحنی، بهویژه در شوخی تلفنی، آسیب میبیند. »
ثبت دیدگاه