نقد و بررسی
نقد هلنِ تروآی (Helen of Troy) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی اسطوره در قاب حماسه «هلنِ تروا» ساختهٔ رابرت وایز، بیش از آنکه بازگویی وفادارانه و موشکافانهای از جهان حماسی هومر باشد، کوششی است برای تبدیل اسطورهٔ جنگ تروا به منظرهای عظیم و پرزرقوبرق. فیلم از آشنایی پاریس و هلن آغاز میکند و عشق آنان را در بستری از سوءظن، رقابت سیاسی و میل دیرینهٔ یونانیان به جنگ قرار میدهد.
همین انتخاب، مرکز ثقل روایت را از خشم آشیل و سرنوشت جمعی جنگاوران به رابطهای عاشقانه منتقل میکند؛ تغییری که هم به فیلم هویت مستقل میبخشد و هم فاصلهاش را با برخی انتظارهای آشنای مخاطب از حماسهٔ هومری آشکار میسازد. این اثر برداشت آزادانهای از اسطوره است و در مسیر بازگویی، رویدادها و مناسبات شخصیتها را برای ساختن درامی سینمایی جابهجا میکند.
شکوه بصری و مقیاس تولید نیرومندترین ویژگی فیلم، بیتردید مقیاس بصری آن است. قصرها، میدانها، کشتیها و استحکامات تروا با وسعتی طراحی شدهاند که تماشاگر را به جهان یک نمایش تاریخی پرخرج میبرد. قاب عریض سینماسکوپ امکان میدهد معماری و جمعیت در سطح تصویر حضور پیدا کنند و صحنهها تنها به گفتوگوهای میان چند شخصیت محدود نمانند.
« شکوه بصری و مقیاس تولید نیرومندترین ویژگی فیلم، بیتردید مقیاس بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دکورها گاه بیش از آنکه جزئی از جهانی زنده باشند، خود به رخدادی نمایشی بدل میشوند؛ اما همین آشکاری و شکوه، بخشی از جذابیت تماشای فیلم است. اثر بهجای آنکه عظمت را با واقعنمایی امروزی پنهان کند، آن را همچون جاذبهٔ اصلی خود پیش میکشد. این رویکرد در صحنههای جنگ نیز ادامه مییابد.
حرکت سپاهیان، صفآرایی نیروها و برخورد آنان با دیوارهای شهر، به فیلم حسی از نبردی بزرگ میدهد؛ حسی که در بسیاری از لحظات، از جزئیات فردی مهمتر است. رابرت وایز، که تجربهٔ تدوین و کارگردانی در گونههای گوناگون داشت، از قاب عریض برای ترکیببندی دقیق و تدوین پرتحرک بهره میگیرد. حاصل، فیلمی است که در بخشهای جنگی از ایستایی برخی حماسههای همدوره فاصله میگیرد، هرچند همهٔ صحنهها به یک اندازه پرقدرت یا باورپذیر نیستند.
روایت عاشقانه در سایهٔ سیاست رابطهٔ پاریس و هلن، موتور عاطفی روایت است؛ اما فیلم میکوشد آن را از خلوت عاشقانه بیرون بکشد و در برابر کشمکشهای قدرت قرار دهد. ملاقات آنان با شناخت ناقص و نابرابری اطلاعات آغاز میشود: پاریس هنوز از جایگاه واقعی هلن آگاه نیست و دلبستگیاش پیش از آن شکل میگیرد که پیامدهای سیاسی آن را دریابد.
« اثر بهجای آنکه عظمت را با واقعنمایی امروزی پنهان کند، آن را همچون جاذبهٔ اصلی خود پیش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
این الگو به فیلم اجازه میدهد عشق را نه انتخابی جدا از جهان، بلکه نیرویی بیند که در فضایی آکنده از مناسبات سلطنتی و رقابتهای جنگطلبانه گرفتار شده است. بااینحال، پیوند میان عشق و سیاست همیشه بهخوبی پرورده نمیشود. فیلم بارها از فرصتی برای ژرفتر کردن انگیزهها میگذرد و بهسرعت از یک بحران به بحران بعدی میرسد.
در نتیجه، رابطهٔ مرکزی گاهی بیشتر به محرکی برای پیشبرد پیرنگ شباهت دارد تا تجربهای عاطفی که تحول تدریجی دو شخصیت را در برابر چشم تماشاگر بگشاید. مخاطب میتواند اهمیت این عشق را در جهان داستان دریابد، اما ممکن است به همان اندازه که فیلم انتظار دارد، درگیر آن نشود. شخصیتها و کیفیت بازیها راسّانا پودستا و ژاک سرناس در جایگاه هلن و پاریس، مرکز توجه فیلماند؛ چهره و حضورشان با تصویر اسطورهای این دو شخصیت سازگار است، اما بازیها و دیالوگها همیشه نیروی لازم را برای زندهکردن این تصویر فراهم نمیکنند.
بخشی از دشواری را میتوان در شیوهٔ تولید و اجرای فیلم دید: بازیگران اصلی از زبانها و زمینههای سینمایی متفاوت میآمدند و برای اجرای انگلیسی آماده شده بودند؛ صدای سرناس نیز در نسخهٔ نهایی دوبله شد. چنین شرایطی میتواند بر پیوستگی اجرا و طبیعیبودن گفتوگوها اثر بگذارد. در سوی دیگر، حضور بازیگران کهنهکار بریتانیایی به فیلم وزنی نمایشی میدهد.
« بااینحال، پیوند میان عشق و سیاست همیشه بهخوبی پرورده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سدریک هاردویک در نقش پریام، فرمانروایی سنجیده و باوقار میسازد؛ استنلی بیکر در نقش آشیل، خشونت و غرور جنگاورانه را برجسته میکند؛ و نیال مکگینیس به منلائوس سیمایی سلطهجو میبخشد. بااینهمه، شمار زیاد شخصیتهای نامآشنا و جایگاههای اسطورهای، فرصتی اندک برای پرداخت هر یک باقی میگذارد.
بسیاری از چهرهها به نشانههایی از نقش خود فروکاسته میشوند و بهندرت از معرفی اولیه فراتر میروند؛ مسئلهای که با شلوغی روایت تشدید میشود. ریتم، ازدحام و فاصله از اسطوره فیلم در حدود دو ساعت، میخواهد هم ماجرای شکلگیری عشق، هم تنشهای دربار، هم زمینهچینی سیاسی و هم جنگی گسترده را در خود جای دهد.
نتیجه، روایتی پرحادثه است که گاه بهجای انباشتن معنا، فقط رویدادها را روی هم میچیند. برای برخی تماشاگران، رسیدن هلن به تروا بیش از اندازه به طول میانجامد؛ برای برخی دیگر، مشکل نه صرفاً کندی، بلکه نوسان میان بخشهای گفتوگومحور و نمایشهای عظیم است. فیلم گاهی در مقدمات مکث میکند و سپس برای عبور از رخدادهای مهم شتاب میگیرد.
« بااینهمه، شمار زیاد شخصیتهای نامآشنا و جایگاههای اسطورهای، فرصتی اندک برای پرداخت هر یک باقی میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این فشردگی و جابهجایی، بر نسبت اثر با اسطوره نیز سایه میاندازد. «هلنِ تروا» بهجای آنکه خود را بازسازی دقیق روایت هومری بداند، مواد افسانهای را برای ساختن داستانی سینمایی دستکاری میکند. این آزادی به فیلم امکان میدهد زاویهای عاشقانه و سیاسی برگزیند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار وفاداری بیشتری به روایت شناختهشده دارد، ناهمخوانی ایجاد کند.
فیلم نه شرحی جامع از حماسه است و نه مطالعهای عمیق دربارهٔ شخصیتهای آن؛ بیشتر، برداشت پرزرقوبرقی است که از اسطوره بهعنوان زمینهای برای نمایش و ملودرام بهره میگیرد. تجربهٔ تماشای امروز تماشای فیلم امروز، آمیزهای از تحسین و فاصلهگرفتن است. از یک سو، دکورها و صحنههای عظیم یادآور دورانیاند که سینمای استودیویی برای رقابت با تلویزیون، به جهانهای دوردست و منظرههای پرجمعیت روی میآورد.
از سوی دیگر، بازیهای گاه خشک، دیالوگهای کماثر و شخصیتهای کمعمق، ممکن است مانع همراهی عاطفی کامل شوند. جلوههای حماسی فیلم را نباید با معیارهای امروز سنجید، اما این تفاوت زمانی بهتنهایی ضعفهای روایی را محو نمیکند. با وجود این، اثر از لذتی نوستالژیک برخوردار است: لذت تماشای تصویری بزرگ، رنگآمیزیشده و آشکارا صحنهپردازیشده از جهان باستان.
« این فشردگی و جابهجایی، بر نسبت اثر با اسطوره نیز سایه میاندازد. »
جمعبندی
فیلم گاهی رنگ یک نمایش باشکوه را میگیرد؛ نمایشی که در آن حرکت سپاهها، لباسها و معماری بیش از روانشناسی شخصیتها سخن میگویند. همین ویژگی ممکن است برای یک تماشاگر دلنشین و برای دیگری فاصلهساز باشد. در هر حال، فیلم نمونهای گویا از حماسهسازی استودیویی دههٔ پنجاه میلادی است؛ اثری که بیش از ظرافت، بر وسعت و شکوه تکیه دارد.
جمعبندی «هلنِ تروا» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در چشمانداز و مقیاس نمایشی خود مییابد. رابرت وایز از قاب عریض، دکورهای گسترده و صحنههای نبرد برای ساختن تصویری تماشایی از جهان اسطوره استفاده میکند، اما روایت پر ازدحام و شخصیتپردازی محدود اجازه نمیدهند این شکوه همیشه به درامی پرقدرت بدل شود.
رابطهٔ هلن و پاریس در مرکز داستان قرار دارد، ولی بازیها و دیالوگها گاه از انتقال عمق عاطفی آن بازمیمانند؛ در همان حال، فاصلهگرفتن فیلم از صورت آشنای افسانه ممکن است هم تازگیآفرین باشد و هم مایهٔ نارضایتی. حاصل، نه بازآفرینی بینقصی از حماسه است و نه ناکامیای بیجاذبه. این فیلم را بهتر است بهمثابه نمایش تاریخیِ باشکوهی دید که سرگرمی، نوستالژی و تصویرسازی را بر وفاداری کامل به اسطوره و ظرافت روانشناختی ترجیح میدهد.
« همین ویژگی ممکن است برای یک تماشاگر دلنشین و برای دیگری فاصلهساز باشد. »
ثبت دیدگاه