نقد و بررسی
نقد سرقت (Heist) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سرقت و گروگانگیری «Heist» ساختهٔ Scott Mann، از موقعیتی آشنا در سینمای جنایی آغاز میشود: پدری که برای تأمین هزینهٔ درمان دخترش به بنبست رسیده و سرانجام به سرقت از کازینویی دست میزند که خود در آن کار میکند. اما نقشه خیلی زود از مسیر پیشبینیشده خارج میشود و تعقیبوگریز، سرنشینان یک اتوبوس شهری را نیز به بحران میکشاند.
همین جابهجایی از فضای بستهٔ کازینو به اتوبوسی پر از مسافر، موتور اصلی فیلم است؛ تغییری که ظرفیت ایجاد تعلیق و موقعیتهای اخلاقی دشوار را دارد. فیلم در حدود نود دقیقه، میکوشد بیدرنگ به دل حادثه برود و تماشاگر را در جریان ماجرا نگه دارد. بااینحال، شتاب روایت همیشه به معنای استحکام آن نیست و «Heist» از همان آغاز میان هیجان فوری و منطق دراماتیک ناپایدار دستوپا میزند.
پدری درمانده، نه قهرمانی پیچیده لوک وان در مرکز داستان قرار دارد؛ مردی که انگیزهاش برای ورود به جرم، نه جاهطلبی یا میل به ثروت، بلکه درماندگی در برابر بیماری دخترش است. این انگیزه بهسرعت قابلفهم است و فیلم از آن برای ساختن همدلی استفاده میکند، اما کمتر میکوشد لایههای متناقض آن را بکاود.
« فیلم در حدود نود دقیقه، میکوشد بیدرنگ به دل حادثه برود و تماشاگر را در جریان ماجرا نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بحران خانوادگی عمدتاً کارکردی روایی دارد: تماشاگر باید بداند چرا وان خطر میکند و چرا نمیتواند بهسادگی از تصمیمش بازگردد. آنچه کمتر شکل میگیرد، پرسش دشوارتری است که این انتخاب میتواند به وجود آورد: آیا ناچاری، خشونت و گروگانگیری را توجیه میکند؟ فیلم لحظههایی برای طرح این پرسش دارد، اما اغلب پیش از آنکه به آن عمق بدهد، به تعقیبوگریز بعدی میرسد.
جفری دین مورگان و نیروی بازیگری جفری دین مورگان مهمترین تکیهگاه فیلم است. او وان را با آمیزهای از خستگی، اضطراب و عزم نشان میدهد و در صحنههایی که متن شخصیت را به تصمیمهای شتابزده و واکنشهای فوری محدود میکند، با حضورش پیوستگی عاطفی میسازد. تماشاگر ممکن است به همهٔ انتخابهای وان باور نکند، اما میتواند فشار روانیای را که بر او سنگینی میکند احساس کند.
این تفاوت مهمی است: بازیگر گاه از شخصیتپردازیِ محدود فیلمنامه فراتر میرود و به قهرمان داستان انسانیتر از آنچه روی کاغذ هست، جان میبخشد. رابرت دنیرو و بازیگران دیگر نیز به فیلم حضوری آشنا و پرجاذبه میدهند، اما فرصت چندانی برای گسترش شخصیتهایشان فراهم نمیشود. برخی بیشتر بهعنوان نیروی تهدید، همکار نامطمئن یا مانعی در مسیر قهرمان عمل میکنند تا آدمهایی با انگیزههای کامل و مستقل.
« فیلم لحظههایی برای طرح این پرسش دارد، اما اغلب پیش از آنکه به آن عمق بدهد، به تعقیبوگریز بعدی میرسد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین جذابیت گروه بازیگران محسوس است، اما فیلم از همهٔ ظرفیت آن بهره نمیبرد. اتوبوس؛ فضای محدود با ظرفیت تعلیق اتوبوس در نیمهٔ دوم، بیش از آنکه صرفاً وسیلهای برای فرار باشد، به صحنهای متحرک و محدود بدل میشود؛ مکانی که مسافران عادی، سارقان و نیروهای تعقیبکننده را در فاصلهای ناگزیر از یکدیگر قرار میدهد.
این ایده بالقوه میتواند تنش را از برخوردهای مسلحانه فراتر ببرد: هر تصمیم مجرمانه ممکن است جان افراد بیگناه را به خطر اندازد، و هر واکنش مسافران میتواند وضعیت را پیچیدهتر کند. فیلم گاه از این امکان برای ایجاد فشار و تعلیق استفاده میکند و تغییر مداوم وضعیت، ریتم آن را زنده نگه میدارد.
بااینحال، اتوبوس بهندرت به فضایی واقعاً چندلایه تبدیل میشود. مسافران بیشتر ابزار افزایش خطرند تا شخصیتهایی که حضورشان مسیر تصمیمهای قهرمان را بهطور جدی تغییر دهد. از همین رو، فیلم در استفاده از ایدهٔ مرکزیاش نیمهموفق میماند: موقعیت جذاب است، اما پیامدهای انسانی و روانی آن به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
« بنابراین جذابیت گروه بازیگران محسوس است، اما فیلم از همهٔ ظرفیت آن بهره نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن پرتحرک، تعلیق نابرابر صحنههای اکشن به «Heist» انرژی میدهند و مانع از آن میشوند که روایت در بخشهای میانی کاملاً از حرکت بازبماند. تعقیب، درگیری و جابهجایی میان فضاهای مختلف، تماشای فیلم را برای مخاطبی که به تریلرهای جنایی پرحادثه علاقه دارد، آسان و گاه سرگرمکننده میکند.
فیلم میفهمد که باید پیوسته موقعیت تازهای پیش بکشد، هرچند این میل به حرکت گاهی جای ساختن تعلیق دقیق را میگیرد. تنش مؤثر تنها از صدای شلیک یا نزدیکشدن پلیس پدید نمیآید؛ باید نتیجهٔ انتخابهایی باشد که تماشاگر پیامدشان را باور میکند. در اینجا، بعضی لحظات پرهیاهو هستند، اما چون زنجیرهٔ علتومعلولیشان سست است، هیجانشان زود فروکش میکند.
فیلمنامه و منطق ازهمگسیخته ضعف اصلی فیلم در فیلمنامهای است که گاهی میان اتفاقها پیوندی محکم برقرار نمیکند. تصمیمها ناگهان گرفته میشوند، برخی گرهها بیش از اندازه آسان باز میشوند و برخی شخصیتها در لحظههایی که باید باهوش، محتاط یا حتی ترسیده باشند، مطابق نیاز فوری صحنه رفتار میکنند.
« در اینجا، بعضی لحظات پرهیاهو هستند، اما چون زنجیرهٔ علتومعلولیشان سست است، هیجانشان زود فروکش میکند. »
قوتها و کاستیها
تصویر پلیسها نیز در مواردی بیش از حد سردرگم است؛ نه بهعنوان نیرویی با محدودیتهای واقعی، بلکه چنانکه تعقیبوگریز بتواند ادامه یابد. نتیجه، موقعیتهایی است که بهجای افزایش تعلیق، توجه تماشاگر را به نامحتملبودنشان جلب میکنند. این سستی در طرح سرقت نیز دیده میشود. فیلم میخواهد ماجرا را پیچیده و هوشمندانه جلوه دهد، اما بعضی جزئیات چنان ساده یا وابسته به تصادفاند که نقشهٔ مرکزی را از اعتبار میاندازند.
چند ایدهٔ جالب در مسیر داستان دیده میشود، اما ایدهها بهجای آنکه بهدقت گسترش پیدا کنند، اغلب تنها برای رساندن روایت به حادثهٔ بعدی به کار میروند. آشنایی بیش از اندازه «Heist» از عناصر آشنای ژانر سرقت و تریلر گروگانگیری بهره میگیرد: مجرمی با انگیزهای شخصی، همدستی که نمیتوان کاملاً به او اعتماد کرد، صاحبقدرتی تهدیدگر و عملیات پلیسیای که از کنترل خارج میشود.
آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از فیلمهای ژانری با همین مصالح، اثری پرکشش میسازند. مسئله آن است که «Heist» کمتر این مصالح را با دیدگاهی تازه ترکیب میکند. در نتیجه، تماشاگر اغلب پیش از فیلم حدس میزند که شخصیتها در چه نوع موقعیتی قرار خواهند گرفت، و بعضی چرخشهای داستانی نیز بیش از آنکه نتیجهٔ زمینهچینی دقیق باشند، به شگردی برای غافلگیری شباهت دارند.
« نتیجه، موقعیتهایی است که بهجای افزایش تعلیق، توجه تماشاگر را به نامحتملبودنشان جلب میکنند. »
جمعبندی
فیلم در عین حال از چند لحظهٔ مؤثر و پیچوخمهایی برخوردار است که میتوانند کنجکاوی را تا پایان زنده نگه دارند. پرداختن به جزئیات آنها، بخشی از لذت کشف روایت را از میان میبرد؛ اما ارزششان بیش از آنکه در تغییر بنیادین معنای داستان باشد، در افزودن کشش به ماجرایی است که به ابزارهای روایی آشنایی تکیه دارد.
جمعبندی «Heist» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازی جفری دین مورگان، ریتم پرحادثه و جذابیت موقعیت مرکزیاش تماشاگر را همراه میکند. ایدهٔ تبدیل یک سرقت ناموفق به بحران گروگانگیری در اتوبوس، امکانهای خوبی برای تعلیق و کشمکش اخلاقی دارد، اما فیلمنامه به اندازهٔ کافی از آنها بهره نمیگیرد.
منطق ناپایدار، شخصیتهای کمپرداخته و کلیشههای آشنا، مانع میشوند فیلم به تریلری ماندگار یا حسابشده بدل شود. بااینحال، اگر انتظار اثری پیچیده و واقعگرایانه در میان نباشد، «Heist» میتواند سرگرمیای پرتحرک برای یک شب معمولی باشد: فیلمی که جذابیت بازیگران و چند ایدهٔ قابلتوجهش آن را تا پایان سرپا نگه میدارند، بیآنکه کاستیهایش را پنهان کنند.
« فیلم در عین حال از چند لحظهٔ مؤثر و پیچوخمهایی برخوردار است که میتوانند کنجکاوی را تا پایان زنده نگه دارند. »
ثبت دیدگاه