نقد و بررسی
نقد دلشکستگان (Heartbreakers) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی بر پایهٔ فریب و وابستگی «Heartbreakers» کمدی جنایی و عاشقانهای است که هستهٔ رواییاش را بر مشارکت مادر و دختری در کلاهبرداریهای حسابشده بنا میکند. مکس مردان ثروتمند را به ازدواج ترغیب میکند و پیج با ورود به صحنه، موقعیتی میسازد که به جدایی و دریافت پول بینجامد. این سازوکار، در نگاه نخست، یک نقشهٔ سرگرمکننده و خوشساخت به نظر میرسد؛ اما اهمیت فیلم فقط در ترفندهای پیدرپی آن نیست.
رابطهٔ دو زن، پیوندی میان همکاری، رقابت و وابستگی است: آنها شریک جرم یکدیگرند، اما همزمان برای استقلال و سهم خود از آینده نیز چانه میزنند. فیلم بهتدریج نشان میدهد که مهارت در فریبدادن دیگران، لزوماً به معنای شناخت دقیق خویشتن نیست. مکس و پیج میتوانند رفتار قربانیان خود را بخوانند و نقشههای پیچیده طراحی کنند، اما در فهم خواستههای شخصیشان چندان مطمئن نیستند.
همین فاصله میان کاردانی بیرونی و آشفتگی درونی، فرصتی برای کمدی و درام فراهم میکند؛ هرچند فیلم گاهی این لایهٔ عاطفی را به اندازهٔ کافی نمیپرورد. بازیگری؛ موتور اصلی جذابیت مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور پرانرژی سیگورنی ویور و جنیفر لاو هیوئیت در نقش مکس و پیج است. ویور به مکس وقار و تسلطی میبخشد که با شیطنتی حسابشده درهم میآمیزد.
شخصیت او میتواند در یک لحظه زنی آراسته و مطمئن باشد و در لحظهای دیگر، برای پیشبردن نقشه ناچار شود نقابی اغراقآمیز بر چهره بزند. ویور از این تغییرها بهخوبی بهره میگیرد و کمدی شخصیت را نه صرفاً از راه شوخیهای کلامی، بلکه با لحن، نگاه و حرکات بدن میسازد. هیوئیت نیز در برابر او حضوری مستقل دارد.
« فیلم بهتدریج نشان میدهد که مهارت در فریبدادن دیگران، لزوماً به معنای شناخت دقیق خویشتن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیج تنها دستیار جوانتر مکس نیست؛ او ذکاوت و ارادهٔ خود را دارد و در رابطهاش با مادر، گاه همراه و گاه رقیب است. تقابل نسلها در بازی این دو بازیگر باورپذیر میشود، زیرا فیلم اجازه میدهد هر کدام در لحظههایی کنترل صحنه را به دست بگیرند. این تعادل، رابطهٔ مادر و دختری را از قالبی یکسویه بیرون میآورد و به آن جنبوجوش میدهد.
بازیگران مکمل نیز به فضای کمیک اثر کمک میکنند. جین هکمن با حضوری متفاوت از نقشهای جدی و پرصلابتش، از ظرفیت اغراق و بدخلقی طنزآمیز بهره میبرد؛ ری لیوتا نیز انرژی تند و خشن همیشگی خود را به موقعیتهایی میآورد که همین تضاد، خندهساز میشود. در مجموع، گروه بازیگری اغلب از فیلمنامه پیشی میگیرد و به صحنههایی جان میدهد که روی کاغذ ممکن است معمولی به نظر برسند.
ترکیب بازیگران اصلی و نقشآفرینان مکمل، از نقاط برجستهٔ فیلم است. کمدی موقعیت و لذت تماشای نقشهها بخش بزرگی از خندههای «Heartbreakers» از برخورد میان نقشهٔ دقیق و واقعیت پیشبینیناپذیر سرچشمه میگیرد. شخصیتها میکوشند هر حرکت را از پیش طراحی کنند، اما آدمهای اطرافشان همیشه مطابق انتظار رفتار نمیکنند.
در نتیجه، هر مرحله از فریبکاری میتواند به موقعیتی تازه برای دستپاچگی، بداههپردازی یا پنهانکردن یک اشتباه تبدیل شود. فیلم در این لحظهها از کمدی موقعیت بهخوبی بهره میبرد: تماشاگر میداند که شخصیتها حقیقت را پنهان میکنند و از فاصلهٔ میان آنچه میدانیم و آنچه دیگران باور کردهاند، لذت میبرد.
« این تعادل، رابطهٔ مادر و دختری را از قالبی یکسویه بیرون میآورد و به آن جنبوجوش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
شوخیهای فیلم گاه بر دیالوگ و گاه بر جزئیات اجرایی استوارند؛ از تغییر لحن و هویت گرفته تا واکنشهای جسمانی اغراقشده. وقتی این عناصر با بازی کنترلشدهٔ ویور و هیوئیت همراه میشوند، نتیجه سبک و سرزنده است. فیلم همچنین از تضاد میان محیطهای آراسته و رفتارهای فرصتطلبانهٔ شخصیتها بهره میگیرد: ظاهر مجلل، پوششی برای معاملات و انگیزههایی است که چندان نجیبانه نیستند.
بااینحال، موفقیت این لحظهها همیشه یکدست نیست. بعضی شوخیها به تکرار الگوی آشنای فریب و انکشاف وابستهاند و پس از چند بار، تازگی اولیه را از دست میدهند. فیلم در بهترین لحظههایش از بازیگران برای افزودن لایهای تازه به موقعیت استفاده میکند؛ در لحظههای کمرمقتر، صرفاً همان سازوکار را دوباره به کار میاندازد.
ریتم و ساختار روایی روایت فیلم بر زنجیرهای از نقشهها، تغییر هویتها و برخوردهای تازه پیش میرود. این ساختار ذاتاً ظرفیت ایجاد کشش دارد، زیرا هر موقعیت میتواند تعادل قبلی را برهم بزند. «Heartbreakers» در بخشهایی با سرعت و سرزندگی پیش میرود و تماشاگر را در پی این پرسش نگه میدارد که شخصیتها چگونه از گرفتاری بعدی عبور خواهند کرد.
همین حرکت پیوسته، آن را به اثری خوشتماشا بدل میکند، حتی وقتی مسیر کلی داستان چندان غیرقابلحدس نیست. در مقابل، فیلمنامه همیشه در انتخاب و تنظیم خردهداستانها موفق عمل نمیکند. برخی خطهای روایی بیش از آنکه به نقشهٔ اصلی عمق بدهند، آن را متوقف میکنند یا مسیرش را بهسوی کمدی عاشقانهای جداگانه میبرند.
« وقتی این عناصر با بازی کنترلشدهٔ ویور و هیوئیت همراه میشوند، نتیجه سبک و سرزنده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، ریتمی که در آغاز بر پایهٔ فریبکاری و تعقیب هدف شکل گرفته، گاهی کند میشود. فیلم با وجود لحظههای سرگرمکننده، از فشردهسازی سود میبرد؛ زیرا زمان قابلتوجهی را صرف موقعیتهایی میکند که تأثیرشان بر رابطهٔ مادر و دختر یا بر نقشهٔ مرکزی محدود است. همچنین بعضی پیچشها بیشتر برای جابهجایی مهرههای داستان به کار میروند تا برای غافلگیرکردن واقعی تماشاگر.
هنگامی که قواعد کلی نقشه روشن شده باشد، بخشی از رخدادهای بعدی قابل پیشبینی میشوند. بنابراین جذابیت اصلی نه در کشف رازهایی کاملاً نامنتظر، بلکه در دیدن نحوهٔ اجرای فریب و واکنش بازیگران به آشفتگیهای آن است. رابطهٔ مادر و دختر؛ مرکز عاطفی فیلم در زیر لایهٔ پرزرقوبرق کلاهبرداری، فیلم دربارهٔ رابطهای است که صمیمیت و سلطه را در کنار هم دارد.
مکس و پیج به یکدیگر نیازمندند، اما همین نیاز مانع استقلالشان نیز میشود. مادر میخواهد تجربه و تدبیر خود را به دختر منتقل کند، درحالیکه پیج میخواهد از جایگاه شریک همیشگی بیرون بیاید و زندگیای را بر اساس انتخاب خودش تصور کند. اختلاف میان این دو، صرفاً دعوایی بر سر پول یا اجرای نقشه نیست؛ پای شیوهٔ زیستن و تعریف هویت نیز در میان است.
این وجه از داستان امکان میدهد که فیلم از کمدی صرف فاصله بگیرد و دربارهٔ دشواری جداشدن از رابطهای دیرپا سخن بگوید. بااینحال، پرداخت عاطفی همیشه به اندازهٔ ظرفیت موضوع عمیق نمیشود. گاهی تنش خانوادگی به ابزاری برای پیشبرد نقشه تبدیل میشود و فیلم پیش از آنکه پیامدهای احساسی آن را بررسی کند، به شوخی یا ماجرای بعدی میپردازد.
« در نتیجه، ریتمی که در آغاز بر پایهٔ فریبکاری و تعقیب هدف شکل گرفته، گاهی کند میشود. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، شیمی میان دو بازیگر اصلی باعث میشود پیوندشان همچنان محور قابلاعتنای اثر باقی بماند. عاشقانهها و توازن ناپایدار ژانرها «Heartbreakers» میکوشد همزمان کمدی کلاهبرداری، قصهای دربارهٔ مادر و دختر و چند خط عاشقانه باشد. این ترکیب، گاه به فیلم تنوع میدهد؛ زیرا شخصیتها را بیرون از منطق نقشهها نیز قرار میدهد و امکان مواجهه با انتخابهای شخصی را فراهم میکند.
اما همین چندپارگی گاهی به زیان انسجام تمام میشود. خردهداستان عاشقانه بهطور کامل با ماجرای کلاهبرداری درنمیآمیزد و در برخی لحظات، مسیر پرتحرک فیلم را کند میکند. این مشکل بیش از آنکه از حضور عاشقانه در فیلم ناشی شود، به نحوهٔ پیوند آن با طرح اصلی مربوط است. اگر رابطههای عاطفی قرار است وجه آسیبپذیر شخصیتها را آشکار کنند، باید روشنتر با تصمیمها و پیامدهای کلاهبرداری ارتباط پیدا کنند.
فیلم در بعضی صحنهها به این پیوند نزدیک میشود، اما در بعضی دیگر به الگوهای آشنای کمدی عاشقانه بازمیگردد. از این رو، نتیجه اثری چندژانری است که جذابیت دارد، اما تعادل همهٔ اجزایش یکسان نیست. سبک، فضا و لحن فضای شیک و آفتابی فیلم با جهان فریبکارانهٔ شخصیتها تضاد دارد. محیطهای مجلل، لباسهای آراسته و ظواهر مطمئن، بخشی از نمایش و ابزار کار مکس و پیجاند؛ آنها در جهانی حرکت میکنند که ظاهر اجتماعی میتواند بهسرعت جای حقیقت را بگیرد.
این انتخاب بصری با مضمون فیلم هماهنگ است و به کمدی آن کیفیتی براق و سبک میبخشد. لحن اثر نیز میان شوخی جسورانه و احساسات خانوادگی در نوسان است. گاهی این نوسان به فیلم رنگوبویی متنوع میدهد و اجازه میدهد شخصیتها فقط ماشینهای اجرای نقشه نباشند. گاهی اما تغییر لحن ناگهانی است و احساس میشود فیلم میخواهد چند نوع سرگرمی را همزمان عرضه کند، بیآنکه برای هر کدام فضای کافی بسازد.
« با وجود این، شیمی میان دو بازیگر اصلی باعث میشود پیوندشان همچنان محور قابلاعتنای اثر باقی بماند. »
جمعبندی
بااینهمه، حضور بازیگران و جذابیت موقعیتها غالباً اجازه نمیدهد این ناهماهنگی به تجربهای کاملاً آشفته بدل شود. جمعبندی «Heartbreakers» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازیهای سرزنده و رابطهٔ پرکشمکش مکس و پیج در ذهن میماند. ایدهٔ مادر و دختری که فریبکاری را به مهارتی مشترک بدل کردهاند، زمینهای مناسب برای کمدی و تعلیق فراهم میکند و لحظههای سرگرمکنندهٔ فراوانی میسازد.
سیگورنی ویور و جنیفر لاو هیوئیت با انرژی و تفاوتهایشان به این جهان جان میدهند و بازیگران مکمل نیز در تقویت لحن طنزآمیز سهم دارند. در سوی دیگر، فیلمنامه گاه قابلپیشبینی میشود، برخی خردهداستانهای عاشقانه با خط اصلی پیوند محکمی ندارند و طول فیلم بیش از نیاز روایت احساس میشود.
بااینحال، این کاستیها جذابیت مرکزی اثر را از میان نمیبرند: تماشای دو شخصیت باهوش که در طراحی نقشهها تبحر دارند، اما در مواجهه با استقلال، اعتماد و دلبستگی چندان مصون نیستند. حاصل، کمدیای خوشتماشا و بازیگرمحور است؛ اثری که در لحظههای موفقش بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی غافلگیر کند، با لذت اجرای نقشهها و کشمکشهای خانوادگی سرگرم میسازد.
ثبت دیدگاه