نقد و بررسی
نقد Heal the Living | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از زندگیهای بههمرسیده «Heal the Living» ساختهٔ Katell Quillévéré، در ظاهر دربارهٔ حادثهای است که زندگی چند نوجوان را ناگهان از مسیر عادی بیرون میبرد؛ اما نیروی اصلی فیلم در خود حادثه خلاصه نمیشود. فیلم بهجای آنکه واقعه را به نقطهٔ اوج پرهیاهوی یک درام تبدیل کند، پیامدهای انسانی و اخلاقی آن را دنبال میکند: خانوادهای که با فقدان روبهروست، زنی که قلبش رو به ناتوانی است و پزشکانی که باید در فاصلهای محدود، میان دانش حرفهای و مسئولیت انسانی حرکت کنند.
داستان اقتباسی از رمان Maylis de Kerangal است و سه مسیر را از راه امکان پیوند عضو به یکدیگر متصل میکند؛ پیوندی که فیلم آن را نه راهحلی ساده، بلکه شبکهای از تصمیمها، رنجها و امیدهای ناپایدار میبیند. فیلم با زندگی پرتحرک نوجوانان آغاز میشود؛ زندگیای آکنده از میل به تجربه، حرکت و آینده.
در برابر آن، فضای بیمارستان قرار میگیرد: محیطی که زمان در آن شکل دیگری دارد و هر دقیقه میتواند معنایی سرنوشتساز پیدا کند. برخورد این دو جهان، یعنی شور جوانی و اندوه فقدان، بنیان عاطفی اثر را میسازد. فیلم از همان ابتدا به تماشاگر یادآور میشود که یک زندگی را نمیتوان فقط با حادثهای که بر آن فرود میآید تعریف کرد؛ باید لحظههای پیش از آن، عادتها، رابطهها و حضورهای کوچک را نیز دید.
سوگ بیهیاهو و پرهیز از احساسات تحمیلی یکی از انتخابهای ارزشمند فیلم، خودداری از بهرهبرداری آشکار از رنج شخصیتهاست. سوگ در اینجا با گریههای طولانی، فریادهای نمایشی یا دیالوگهای توضیحیِ پرطمطراق بیان نمیشود؛ بیشتر در سکوت، مکث، چهرههای خسته و ناتوانی آدمها برای فهمیدن آنچه رخ داده حضور دارد.
« فیلم با زندگی پرتحرک نوجوانان آغاز میشود؛ زندگیای آکنده از میل به تجربه، حرکت و آینده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار درامی پرحادثه و پرکلام دارند کماثر به نظر برسد، اما با منطق عاطفی فیلم سازگار است: در مواجهه با فقدانی بزرگ، گاه زبان از کار میافتد و بدن و رفتار جای آن را میگیرند. Marianne و Vincent، والدین نوجوان، با اندوهی مشترک روبهرو هستند، اما فیلم آنها را نسخههای یکسانی از سوگ نشان نمیدهد.
هرکدام به شیوهای متفاوت در برابر وضعیت میایستند و همین تفاوت، رابطهشان را پیچیدهتر میکند. فیلم برای هیچیک از واکنشها حکم صادر نمیکند؛ نه از شخصیتها انتظار رفتاری آرمانی دارد و نه دردشان را به ابزاری برای تأثیرگذاری فوری بدل میسازد. نتیجه، تصویری انسانی از سوگ است: تجربهای که نه خطی است و نه بهسادگی در قالب چند مرحله یا چند جمله جا میگیرد.
روایت چندپاره و مسئلهٔ پیوند عاطفی ساختار فیلم از جابهجایی میان شخصیتها و مسیرهای مختلف شکل میگیرد. پس از تمرکز بر نوجوانان و خانوادهٔ داغدار، نگاه به Claire و اطرافیانش منتقل میشود؛ در کنار این دو مسیر، پزشکان و متخصصانی نیز حضور دارند که تلاش میکنند امکان پیوند را فراهم کنند.
این چندپارگی، از نظر مضمون، انتخابی معنادار است: اثر میخواهد نشان دهد تصمیمی که در یک اتاق گرفته میشود، ممکن است زندگی آدمهایی را که هرگز یکدیگر را ندیدهاند به هم پیوند دهد. بااینحال، همین ساختار گاهی هزینهای عاطفی دارد. جابهجاییها میتوانند فاصلهای میان تماشاگر و برخی شخصیتها ایجاد کنند، بهویژه هنگامی که فیلم فرصت محدودی برای نزدیکشدن به هرکدام فراهم میکند.
« هرکدام به شیوهای متفاوت در برابر وضعیت میایستند و همین تفاوت، رابطهشان را پیچیدهتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
بعضی چهرهها بیش از آنکه به شخصیتهایی کاملاً گسترشیافته بدل شوند، نمایندهٔ موقعیتی انسانی باقی میمانند: خانوادهٔ داغدار، بیمارِ چشمانتظار، پزشکِ مسئول. این امر همیشه ضعف نیست؛ اما در بخشهایی حس میشود فیلم میان وسعت نگاه و عمق رابطه با هر فرد، ناچار به انتخاب شده است. کارگردانی، قابها و سکوت Katell Quillévéré روایت را با بیانی سنجیده پیش میبرد.
دوربین بهجای آنکه پیوسته بر احساسات تأکید کند، اغلب به شخصیتها مجال میدهد در قاب بمانند و تجربهشان را بیواسطهتر منتقل کنند. تصویرهای موجسواری و دریا، با حرکت آزاد و افق باز، در تضاد با فضای بیمارستان و محدودیتهای بدن قرار میگیرند. این تقابل صرفاً زیباشناختی نیست: دریا یادآور حرکت و بیکرانگی است، حال آنکه بیمارستان با زمانبندی، مراقبت و شکنندگی جسم سروکار دارد.
سکوت در فیلم خلأیی برای پرکردن نیست؛ نوعی زبان مستقل است. مکثها و نماهای آرام اجازه میدهند اندوه بهتدریج در ذهن تماشاگر بنشیند، نه آنکه با موسیقی و تدوین شتابزده به او تحمیل شود. آهنگسازی Alexandre Desplat نیز در همین مسیر حرکت میکند: بهجای آنکه هر صحنه را به اوج عاطفی برساند، حالوهوای کلی اثر را همراهی میکند.
البته آرامش بصری فیلم در همهجا یکسان موفق نیست و گاه مکثها چنان طولانی میشوند که تنش روایی افت میکند. بازیها و جهان پزشکی بازیها عموماً بر خویشتنداری استوارند. Emmanuelle Seigner، در نقش مادری که باید با واقعیتی ویرانگر مواجه شود، اندوه را از راه جزئیات و تغییرات ظریف در حضورش منتقل میکند.
« کارگردانی، قابها و سکوت Katell Quillévéré روایت را با بیانی سنجیده پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Anne Dorval نیز به Claire پیچیدگی و وقاری میبخشد که مانع از آن میشود شخصیتش به نمونهای ساده از «بیمار محتاج نجات» فروکاسته شود. Tahar Rahim در نقش Thomas، مسئول هماهنگی پیوند، چهرهای آرام و کمادعا میسازد؛ کسی که کارش فقط پیشبرد فرایند اداری نیست، بلکه ایستادن در کنار انسانهایی است که در بحرانی عمیق تصمیم میگیرند.
فضای پزشکی فیلم نیز در پی قهرمانسازی از پزشکان نیست. متخصصان در موقعیتی دشوار و حرفهای عمل میکنند، اما دانش و مهارتشان نمیتواند بار عاطفی تصمیمها را از میان ببرد. این نگاه، از نظر اخلاقی، یکی از امتیازهای اثر است: پیوند عضو نه بهعنوان معجزهای بیهزینه عرضه میشود و نه به پیام تبلیغاتیای ساده دربارهٔ نیکوکاری تقلیل مییابد.
فیلم بیش از آنکه پاسخ آمادهای بدهد، میکوشد پیچیدگی تصمیم، ضرورت رضایت و دشواری مواجهه با مرگ را در مرکز توجه نگه دارد. ریتم و محدودیتهای اثر ریتم کند فیلم با مضمونش پیوند دارد، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. برخی صحنهها با مکثهای طولانی و جزئیات فراوان، احساس تعلیق و تأمل ایجاد میکنند؛ در بخشهایی دیگر، همین روش به یکنواختی نزدیک میشود.
رویدادهای بیرونی محدودند و فیلم بهجای گسترش حادثه، انرژیاش را صرف مشاهدهٔ واکنشها میکند. برای مخاطبی که از درام انتظار حرکت پیوسته، تقابلهای پررنگ یا تحول سریع شخصیتها دارد، این انتخاب ممکن است خستهکننده باشد. همچنین، روایت چندمسیره گاهی چنان بر گستردگی تجربهها تأکید میکند که پیوند عاطفی با بعضی چهرهها کامل شکل نمیگیرد.
« فضای پزشکی فیلم نیز در پی قهرمانسازی از پزشکان نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، این پراکندگی از دل ایدهٔ مرکزی اثر بیرون آمده است: زندگیها به شیوههایی نامرئی و نامنتظر به هم وابستهاند. ضعف فیلم آنجاست که گاه این ایده را روشنتر از خود شخصیتها به تماشاگر منتقل میکند؛ قوتش نیز در آن است که اجازه نمیدهد وابستگی انسانها به یکدیگر صرفاً به شعاری خوشآهنگ تبدیل شود.
جمعبندی «Heal the Living» درامی آرام، تأملبرانگیز و از نظر عاطفی سنگین است که دربارهٔ فقدان، مسئولیت و امکان ادامهدادن میاندیشد، بیآنکه تلخی مسیر را با امیدی آسان پاک کند. قابهای سنجیده، بازیهای کنترلشده و پرهیز از اغراق، به فیلم وقاری انسانی میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند و پراکندگی روایت ممکن است فاصلهای با بخشی از تماشاگران ایجاد کند.
ارزش اثر بیش از آنکه در پیچشهای داستانی یا هیجان لحظهای باشد، در نگاه همدلانهاش به آدمهایی است که در بحران، ناچارند با فقدان زندگی کنند و همزمان به امکان نجات دیگری بیندیشند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که میان مرگ و زندگی مرزی ساده و بسته وجود ندارد؛ گاهی تصمیمی دشوار، بیآنکه رنج را از میان ببرد، راهی برای تداوم پیوند انسانی میگشاید.
ثبت دیدگاه