نقد و بررسی
نقد سوار بیسر (Headless Horseman) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی افسانهای در پوشش انتقام «Headless Horseman» از همان ایدهی آغازین میکوشد داستانی آشنا را به قلمرو وحشت و افسانه ببرد: مردی که در آستانهی مرگ قرار گرفته، با شیطان معامله میکند تا زنی را که دوست دارد نجات دهد و از کسانی که او را به این وضعیت کشاندهاند انتقام بگیرد. فیلم، به نویسندگی و کارگردانی خوزه پرندس، از این طرح برای ساختن قهرمانی استفاده میکند که میان عشق، خشونت و نیرویی فراطبیعی گرفتار است.
اما اثر بیش از آنکه افسانهی اسبسوار بیسر را بازآفرینی کند، برداشتی آزاد و عامهپسند از چند الگوی شناختهشدهی قهرمان انتقامجو ارائه میدهد. این انتخاب از یک سو دست فیلم را برای خیالپردازی باز میگذارد و از سوی دیگر، آن را در معرض مقایسه با آثاری قرار میدهد که پیشتر همین قلمرو را با انسجام یا شکوه بصری بیشتری پیمودهاند.
نتیجه، فیلمی است که ایدهی مرکزیاش ظرفیت سرگرمکنندگی دارد، اما در تبدیل آن به تجربهای متمایز و بهیادماندنی کامیاب نمیشود. عشق و انتقام؛ موتور عاطفی داستان پیوند عشق و انتقام، مهمترین سرمایهی دراماتیک فیلم است. برندن تنها برای تسویهحساب شخصی دست به خشونت نمیزند؛ انگیزهی نجات سوفیا به انتخابهای او رنگی عاطفی میدهد و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: وقتی راه نجات از معامله با شر میگذرد، چه چیزی از عشق و ارادهی آدمی باقی میماند؟
این کشمکش میتوانست هستهی یک تراژدی گوتیک مؤثر باشد؛ مردی که برای محافظت از دیگری، به نیرویی تن میدهد که ممکن است خودش را نیز از انسانیت دور کند. با این حال، فیلم معمولاً فرصت نمییابد این تناقض را با عمق کافی بپرورد. عاطفه بیشتر در نقش انگیزهای برای پیشبردن ماجرا ظاهر میشود تا نیرویی که شخصیتها را به تصمیمهای پیچیده و دشوار وادارد.
« عشق و انتقام؛ موتور عاطفی داستان پیوند عشق و انتقام، مهمترین سرمایهی دراماتیک فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهی برندن و سوفیا برای داستان ضروری است، اما پیوند میان آن دو به اندازهای بسط نمییابد که مخاطب تمام وزن عاطفی خطر را احساس کند. ازاینرو، ایدهی عشقِ فداکارانه حاضر است، ولی اثرگذاری آن نوسان دارد. شخصیتها و بازیها بازی نیکولو کاروچیو در نقش برندن باید فیلم را بر دوش بکشد: او هم قربانی توطئه است، هم عاشقی درمانده و هم قهرمانی که بهتدریج چهرهای فراطبیعی پیدا میکند.
این ترکیب، به بازیگری نیاز دارد که آسیبپذیری و تهدید را همزمان منتقل کند. کاروچیو در لحظاتی که فیلم بر درماندگی شخصیت تکیه میکند، حضوری قابلقبول دارد؛ اما شخصیتپردازی محدود، مجال چندانی برای شکلگیری تحولی تدریجی و متقاعدکننده فراهم نمیآورد. در سوی دیگر، مایکل پاره در نقش شیطان حضوری پررنگ و پرانرژی دارد.
کاریزمای او به صحنههایی که ممکن است در اجرای معمولی بیرمق شوند، نوعی کشش میبخشد و با لحن اغراقآمیز فیلم سازگار است. ایتن دنیل کوربت نیز نقش فرشته، دشمن اصلی برندن، را با لحنی مطمئن و حسابشده پیش میبرد. این بازیها از عناصر جذاب اثرند، هرچند نمیتوانند بهتنهایی جای خالی پرداخت دقیقتر به انگیزهها و روابط را پر کنند.
ریتم و ساختار روایی مشکل محسوس فیلم در ریتم آن است. روایت گاهی میان معرفی موقعیتها، گفتوگوهای طولانی و حرکت به سوی رویارویی نهایی درجا میزند. در داستانی که بر زمانی محدود و وضعیت اضطراری قهرمان تکیه دارد، انتظار میرود حس شتاب و فشار بهتدریج افزایش یابد؛ اما بخشهایی از فیلم فاقد آن نیروی پیشبرندهاند.
« ازاینرو، ایدهی عشقِ فداکارانه حاضر است، ولی اثرگذاری آن نوسان دارد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، زمان محدود برندن بیشتر به یک وعدهی داستانی شباهت پیدا میکند تا ضربآهنگی که همهی صحنهها را تحت تأثیر قرار دهد. ساختار کلی نیز بیش از آنکه مخاطب را با زنجیرهای از پیامدهای ناگزیر همراه کند، از یک موقعیت نمایشی به موقعیت بعدی میرود. این رویکرد در یک فیلم ژانری کمهزینه میتواند به سادگی و بیپیرایگی بینجامد، اما در اینجا گاه احساس پراکندگی ایجاد میکند.
برخی صحنهها بهجای آنکه تعلیق را افزایش دهند یا شناخت ما از شخصیتها را گسترش دهند، صرفاً فاصلهای میان دو رویداد اکشن میسازند. اکشن و تعلیق اکشن فیلم محدود و کممقیاس است؛ بنابراین، بیش از آنکه با طراحی پیچیدهی مبارزه یا تعلیق نفسگیر تماشاگر را درگیر کند، بر ظاهر متفاوت قهرمان و نیروهای ماورایی او تکیه دارد.
این انتخاب فینفسه ناموجه نیست. یک فیلم مستقل میتواند با خلاقیت در میزانسن، تدوین و استفاده از فضا، محدودیت بودجه را به سبک بدل کند؛ اما در اینجا صحنههای درگیری معمولاً به اندازهی ایدهی شخصیت مرکزی جسورانه نیستند. در نتیجه، فاصلهای میان تصور پرشور فیلم از قهرمانی انتقامجو و آنچه واقعاً روی پرده میبینیم پدید میآید.
مخاطب از نظر داستانی میفهمد که برندن به نیرویی هولناک بدل شده، ولی صحنههای اکشن همیشه این قدرت را بهشکلی قانعکننده یا مهیج منتقل نمیکنند. کمبود تعلیق نیز از همینجا ناشی میشود: خطر وجود دارد، اما شکل اجرای آن بهندرت به اوج هیجان میرسد. طراحی بصری و حالوهوای هالووینی فضای هالووینی یکی از ویژگیهای مشخص فیلم است.
« در نتیجه، فاصلهای میان تصور پرشور فیلم از قهرمانی انتقامجو و آنچه واقعاً روی پرده میبینیم پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نشانههای پاییز، تزئینات مناسبتی و حضور عناصر فراطبیعی، جهانی میسازند که حالوهوایی سرگرمکننده و اندکی کمیک دارد. فیلم از این عناصر برای فاصلهگرفتن از واقعگرایی استفاده میکند و در بهترین لحظات، نوعی لذت آگاهانه از اغراق و افسانهپردازی به دست میدهد. این وجه میتواند برای تماشاگرانی که به سینمای وحشتِ کمهزینه و ژانرهای عامهپسند علاقه دارند، بخشی از جذابیت اثر باشد.
در مقابل، نورپردازی رنگی و جلوههای بصری گاه بیشازحد به چشم میآیند. رنگها بهجای آنکه همیشه بخشی یکپارچه از طراحی جهان فیلم باشند، بعضی وقتها همچون لایهای مصنوعی بر تصویر مینشینند. جلوههای محدود نیز بهندرت آن شکوهی را میسازند که از یک قهرمان فراطبیعی انتظار میرود. فیلم در این بخش نه کاملاً واقعگرایانه است و نه بهقدر کافی منسجم و خیالانگیز تا اغراقش به سبک بصری مسلطی بدل شود.
جایگاه فیلم در سینمای ژانری «Headless Horseman» را بهتر است نه بهعنوان بازآفرینی وفادارانهی افسانهی اسبسوار بیسر، بلکه بهمثابه تلفیقی آزاد از وحشت، انتقام و ابرقهرمانپردازی دید. این تلفیق، ظرفیت نوعی سرگرمی بیتکلف را دارد؛ فیلم از تماشاگر نمیخواهد آن را با معیارهای یک درام واقعگرا بسنجد و گاهی جسارت ترکیب عناصر نامتجانسش به آن هویتی خاص میدهد.
اما ایدههای متعدد، همیشه به وحدتی روشن نمیرسند و گاه بیش از آنکه یک زبان مستقل بسازند، یادآور الگوهای آشنای ژانرند. همین دوگانگی، واکنش به فیلم را وابسته به انتظار مخاطب میکند. کسی که از یک تجربهی پرزرقوبرق، اکشن گسترده یا ترس روانشناختی عمیق میخواهد، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو میشود.
« در مقابل، نورپردازی رنگی و جلوههای بصری گاه بیشازحد به چشم میآیند. »
قوتها و کاستیها
اما تماشاگر علاقهمند به فیلمهای وحشتِ کمهزینه، قهرمانان انتقامجو و فضای هالووینی ممکن است از ترکیب نامتعارف عناصر و حضور بازیگران مکمل لذت ببرد. جمعبندی «Headless Horseman» طرحی ساده اما بالقوه جذاب دارد: عشق، انتقام و معاملهای فراطبیعی که قهرمان را به نیرویی خطرناک تبدیل میکند.
فیلم در خلق حالوهوای هالووینی، استفاده از حضور کاریزماتیک مایکل پاره و پیشکشیدن انگیزهای عاطفی برای برندن موفقیتهایی محدود به دست میآورد. بااینحال، ریتم کند، اکشن کمدامنه، تعلیق نهچندان مؤثر و جلوههای بصری گاه مصنوعی مانع میشوند که ایدهی مرکزی به تجربهای کاملاً پرقدرت بدل شود.
حاصل کار اثری ناهموار است: نه آنقدر منسجم که از قالب فیلم ژانری کوچک فراتر رود، و نه آنقدر بیجاذبه که هیچ لحظهی سرگرمکنندهای نداشته باشد. بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتن لحن اغراقآمیز و انتظاری متناسب با یک فیلم مستقلِ وحشت و انتقام است؛ فیلمی که بیش از آنکه با پرداخت فنی چشمگیر بدرخشد، بر ترکیب غریب ایدههایش تکیه میکند.



ثبت دیدگاه