نقد و بررسی
نقد File not found. (Headhunters) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری دربارهی آدمهایی که نقش بازی میکنند فیلم نروژی «شکارچیان» ساختهی مورتن تیلدوم، در ظاهر با طرحی آشنا آغاز میشود: مردی موفق و خوشپوش، زندگیای فراتر از توان مالیاش میسازد و برای حفظ آن به راهی خلافکارانه پناه میبرد. راجر براون، شکارچی نیروی کار در بالاترین سطح، روزها برای شرکتها مدیران مناسب پیدا میکند و شبها آثار هنری را میدزدد.
ورود کلاوس گرو، مدیری سابق و نظامیای کارآزموده که صاحب تابلویی ارزشمند است، تعادل ناپایدار زندگی راجر را به خطر میاندازد. اما جذابیت فیلم فقط در این گره داستانی نیست؛ «شکارچیان» دربارهی آدمهایی است که با دقت نقش خود را میسازند، دیگران را میسنجند و میکوشند پیش از آنکه افشا شوند، کنترل صحنه را به دست بگیرند.
جهانی بر مدار فریب و نمایش در مرکز فیلم، فاصلهی میان ظاهر و واقعیت قرار دارد. راجر در کارش باید با چند پرسش و نشانه، شخصیت و توانایی دیگران را ارزیابی کند؛ در زندگی پنهانیاش نیز همین مهارتها را برای انتخاب هدف به کار میگیرد. این همپوشانی، ایدهی اصلی فیلم را شکل میدهد: مصاحبهی شغلی، سرقت هنری و بازی قدرت، همگی نوعی آزموناند که در آن هر طرف میکوشد ضعف طرف مقابل را پیدا کند.
راجر، در عین حال، نه نابغهای بینقص است و نه ضدقهرمانی دلپذیر. خودخواهی و غرور او از همان ابتدا آشکار است و حتی در رفتارهای کوچک روزمرهاش هم میل به برتری دیده میشود. چنین شخصیتی ممکن است تماشاگر را در آغاز پس بزند، اما همین ویژگیها سوخت درام نیز هستند: وقتی طرحهای حسابشدهاش از دستش خارج میشوند، ناچاریم همراه او پیامدهای انتخابهایش را دنبال کنیم.
« جهانی بر مدار فریب و نمایش در مرکز فیلم، فاصلهی میان ظاهر و واقعیت قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از مخاطب نمیخواهد او را بیقیدوشرط دوست بدارد؛ کافی است کنجکاو باشیم ببینیم تا کجا میتواند از مخمصه بیرون بیاید. ریتم و معماری تعلیق نیمهی آغازین فیلم برای معرفی زندگی دوگانهی راجر، جایگاه اجتماعیاش و مناسباتش با دایانا و همکارش اووه وقت میگذارد. این بخش، در مقایسه با آشوب بعدی، آرامتر است و ممکن است کمی کشدار به نظر برسد.
بااینحال، اطلاعاتی که در این مقدمه کاشته میشوند، به شکلگیری تعلیق کمک میکنند: جزئیات ظاهراً کماهمیت، بعدها میتوانند معنای دیگری پیدا کنند و نگاه ما را به موقعیتها تغییر دهند. پس از آنکه راجر وارد بازی خطرناکتری میشود، فیلم شتاب میگیرد. روایت با جابهجاییهای پیدرپی میان نقشه، سوءظن و فرار، فرصت آسودگی چندانی به تماشاگر نمیدهد.
پیچشها بیشتر از آنکه صرفاً برای شگفتزدهکردن باشند، ابزار تغییر موازنهاند؛ هر بار که گمان میکنیم رابطهی شکارچی و شکار روشن شده، فیلم زاویهی تازهای پیش میکشد. این ساختار، بخش مهمی از نیروی سرگرمکنندهی اثر است، هرچند گاهی با انباشتن رخدادها، از باورپذیری واقعگرایانه فاصله میگیرد.
خشونت، تعقیبوگریز و طنز سیاه «شکارچیان» در صحنههای تعقیبوگریز، بهخوبی از جغرافیای محیط و آشفتگی قهرمان استفاده میکند. راجر با قهرمانان اکشنِ شکستناپذیر تفاوت دارد: بدن و واکنشهای او همیشه آماده و قهرمانانه نیستند، و همین ناتوانی، موقعیتهای خطرناک را هم مضحکتر و هم پرتنشتر میکند.
« این بخش، در مقایسه با آشوب بعدی، آرامتر است و ممکن است کمی کشدار به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی خنده از فاصلهی میان اعتمادبهنفس راجر و درماندگی واقعی او برمیخیزد؛ گاهی نیز از شدت نامنتظر خشونت و بیقاعدگی رخدادها. این ترکیب، از نقاط قوت متمایز فیلم است، اما بیهزینه نیست. لحن اثر از تریلری نسبتاً جدی به فضایی خشن، اغراقشده و سیاهکمدی تغییر میکند. برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم تا پایان در محدودهی واقعگرایی جنایی بماند، این چرخش ممکن است ناهمگون جلوه کند.
بااینحال، اغراق از ابتدا در منطق شخصیت راجر حضور دارد: او جهانی را بهصورت معامله و نمایش میبیند و فیلم نیز بهتدریج همان جهان را به کابوسی بیثبات بدل میکند. مسئله بیشتر میزان پذیرش این لحن است تا نبودن پیوندی میان دو سوی آن. بازیها و چهرهی قهرمان آکسل هنی در نقش راجر، شخصیتی را میسازد که همزمان متظاهر، زیرک و آسیبپذیر است.
او بهجای آنکه قهرمان را از آغاز دوستداشتنی کند، لایههای ناخوشایندش را حفظ میکند و اجازه میدهد فشار موقعیت، شکنندگی پنهان او را آشکار سازد. همین دگرگونی، هرچند به معنای دگرگونی کامل اخلاقی نیست، مسیر تماشایی شخصیت را شکل میدهد: مردی که عادت دارد دیگران را ارزیابی کند، ناگهان در وضعیتی قرار میگیرد که هر حرکتش میتواند علیه خودش استفاده شود.
نیکولای کاستر-والدو در نقش کلاوس، حضوری سرد و کنترلشده دارد که با آشفتگی راجر تضاد روشنی میسازد. او بیش از آنکه به توضیح و نمایش آشکار متکی باشد، از سکون و نگاه برای ایجاد تهدید استفاده میکند. سینوه ماکودی لوند نیز در نقش دایانا، به فیلم بخشی از پیچیدگی عاطفی و زناشویی آن را میدهد؛ رابطهی او با راجر صرفاً حاشیهای برای ماجرای جنایی نیست، بلکه بخشی از تصویری است که فیلم از خودفریبی و فاصلهی میان صمیمیت و ظاهر اجتماعی ارائه میکند.
« این ترکیب، از نقاط قوت متمایز فیلم است، اما بیهزینه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و طراحی فضا فیلم در فضای شهری و محیطهای کاری و مسکونیِ مرتب و حسابشدهاش، تضادی مؤثر با خشونت فزایندهی داستان میسازد. دنیای راجر در آغاز بر نظم، تجمل و کنترل استوار است؛ اما هرچه خطر نزدیکتر میشود، این نظم بیشتر فرو میپاشد و فضاهای آشنا رنگ تهدید میگیرند. همین تقابل، حس سقوط را تقویت میکند: آنچه راجر برای نمایش موفقیت ساخته، در برابر واقعیتی که نمیتواند مهارش کند، شکننده از آب درمیآید.
فیلمبرداری و تدوین نیز در خدمت حفظ حرکتاند. نماها و برشها معمولاً اجازه نمیدهند تنش برای مدتی طولانی بیحرکت بماند؛ بااینحال، اثر در لحظات آرامتر نیز از مکث برای تشدید سوءظن بهره میبرد. نتیجه، تریلری است که بیش از آنکه بر فضای وهمآلود یا تحلیل روانشناختی عمیق تکیه کند، با تغییر مداوم موقعیتها و چرخش قدرت پیش میرود.
مضمون اخلاقی و محدودیتها زیر لایهی سرگرمی، فیلم پرسشی ساده اما مؤثر طرح میکند: وقتی زندگی را بر پایهی فریب و نمایش بنا کنیم، چه اندازه میتوانیم دیگران را کنترل کنیم؟ راجر تصور میکند مهارت حرفهایاش در خواندن آدمها، راهی برای مصونماندن از خطر است؛ اما فیلم نشان میدهد شناختن دیگران با مهارکردن پیامدهای انتخابهای خود یکی نیست.
میل او به ثروت و تأیید، همان چیزی است که توان قضاوتش را مختل میکند. بااینهمه، اثر بیش از آنکه بخواهد این مضمون را به کاوشی اخلاقیِ مفصل تبدیل کند، از آن برای پیشبردن تعلیق بهره میگیرد. برخی رخدادها چنان نامحتمل و افراطیاند که ممکن است تماشاگر را از واقعیت قصه بیرون بکشند، و شخصیتهای فرعی نیز گاه بیشتر کارکرد روایی دارند تا عمق مستقل.
« فیلمبرداری و تدوین نیز در خدمت حفظ حرکتاند. »
قوتها و کاستیها
این محدودیتها، بهویژه در برابر پیچشهای فراوان، آشکار میشوند؛ اما فیلم چنان با اطمینان به سوی مرحلهی بعد میتازد که کمتر فرصت میدهد این ضعفها مرکز توجه قرار گیرند. جمعبندی «شکارچیان» تریلری پرتحرک و بدقلق است که از آمیختن جنایت، تعقیبوگریز و طنز سیاه، هویتی سرگرمکننده و نامتعارف میسازد.
شروع آرامترش زمینهی لازم را فراهم میکند، هرچند ممکن است صبر بعضی مخاطبان را بیازماید؛ سپس روایت با پیچشها و موقعیتهای خشن، سرعت میگیرد و تا پایان نیروی کشش خود را حفظ میکند. تغییر لحن و اغراقهای داستانی برای همه یکسان پذیرفتنی نخواهد بود، اما بازی محوری آکسل هنی و تقابل او با کلاوس، فیلم را از تریلری معمولی فراتر میبرد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه بر تازگی بنیادین طرح تکیه کند، با اجرای ماهرانه، ریتم پرانرژی و لذتِ ندانستنِ حرکت بعدی مخاطب را درگیر میسازد.



ثبت دیدگاه