نقد و بررسی
نقد آنکس که باید بمیرد (He Who Must Die) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی مصائب در زندگی روزمره «He Who Must Die» ساختهٔ Jules Dassin، اقتباسی از رمان «مسیح دوباره مصلوب میشود» نوشتهٔ Nikos Kazantzakis است؛ اثری که روایت مسیحیِ رنج و فداکاری را از فضای دوردست اسطوره و آیین بیرون میآورد و در دل جامعهای گرفتار فقر، ترس و قدرت مینشاند. فیلم در روستایی یونانی میگذرد که مردمش برای اجرای سالانهٔ نمایش مصائب مسیح آماده میشوند.
انتخاب نقشها در آغاز کاری تشریفاتی به نظر میرسد، اما بهتدریج این تقسیم ساده به آزمونی اخلاقی بدل میشود: آیا بازیکردن نقش شفقت، انسان را به شفقتورزی میرساند؟ یا آیین نیز میتواند پوششی برای بیعملی و خودفریبی باشد؟ اهمیت فیلم در همین جابهجایی است. مصائب مسیح نه صرفاً موضوع نمایشی درون داستان، بلکه الگویی برای فهم رفتار مردم میشود.
آنچه در ابتدا بازسازی رواییِ یک واقعهٔ مقدس است، کمکم به پرسشی دربارهٔ مسئولیت اجتماعی بدل میشود: هنگامی که رنج واقعی در برابر چشم آدمیان قرار میگیرد، ایمان آنان در کردارشان چه صورتی پیدا میکند؟ آیین، نقش و هویت انتخاب چوپانی لکنتزبان برای نقش عیسی، زنی مطرود برای نقش مریم مجدلیه و مردانی با ضعفها و امیال روزمره برای دیگر شخصیتهای مقدس، بنیان دراماتیک فیلم را میسازد.
این انتخابها در نگاه نخست رنگی از کنایه دارند، اما داسین آنها را به لطیفهای ساده فرو نمیکاهد. برعکس، فیلم نشان میدهد که نقشهای آیینی میتوانند چیزی را در افراد بیدار کنند که پیشتر در زندگی معمولشان سرکوب شده بود؛ یا دستکم آنان را وادارند با فاصلهٔ میان آنچه مینمایانند و آنچه انجام میدهند روبهرو شوند.
« فیلم در روستایی یونانی میگذرد که مردمش برای اجرای سالانهٔ نمایش مصائب مسیح آماده میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم هرگز نمیگوید که اجرای نقش بهتنهایی به دگرگونی اخلاقی میانجامد. شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که سنت، ترس از صاحبان قدرت و منفعتطلبی، انتخابهایشان را محدود میکند. از همین رو، پرسش محوری نه این است که چه کسی نقش یک قدیس را دارد، بلکه این است که هنگام نیاز دیگری، چه کسی حاضر است هزینهٔ عملکردن را بپذیرد.
ایمان و مسئولیت اجتماعی ورود آوارگان به نزدیکی روستا، تعارض اصلی فیلم را از سطح نمادین به سطح مادی میآورد. آنان فقط نشانهای از بدبختی نیستند؛ گرسنگی، بیماری و بیپناهیشان واقعیتهایی ملموساند که آرامش و مصلحتاندیشی جامعهٔ میزبان را برهم میزنند. مواجهه با این نیازها، ایمان را از قلمرو موعظه و مراسم بیرون میکشد و به معیاری برای سنجش رفتار تبدیل میکند.
داسین با تأکید بر سازوکارهای قدرت نشان میدهد که محرومکردن آوارگان نتیجهٔ یک تصمیم منفرد نیست. بزرگان، روحانیت، منافع اقتصادی و ترس از حاکم نظامی هر یک در شکلگیری این ستم سهمی دارند. مسئولیت میان چندین دست تقسیم میشود و همین پراکندگی، امکان انکار را آسانتر میکند. فیلم از این راه به نقدی اجتماعی میرسد: بیعدالتی گاه نه با خشونتی آشکار، بلکه با تصمیمهای بهظاهر موجه و سکوت جمعی دوام مییابد.
البته صراحت این موضع گاهی فیلم را به سوی بیانیهگویی میبرد؛ پیام روشن است، اما در بعضی لحظهها مجال چندانی برای ابهام یا تفسیرهای متعارض باقی نمیگذارد. کارگردانی و ساختار روایی داسین داستان را بر پایهٔ تقابل دو اجتماع پیش میبرد: روستایی که میکوشد نظم و ثبات خود را حفظ کند و گروهی آواره که حضورشان آن نظم را با پرسشی اخلاقی مواجه میسازد.
« با این حال، فیلم هرگز نمیگوید که اجرای نقش بهتنهایی به دگرگونی اخلاقی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل بهتدریج فشار میگیرد و فیلم، بهجای تکیه بر حادثههای پیدرپی، بر تغییر فضای جمعی و انباشتهشدن تنش حساب میکند. عنوان انگلیسی فیلم از همان ابتدا حس تقدیر و خطر را القا میکند، اما روایت مسیر خود را از راه جزئیات روابط، سکوتها و تصمیمهای کوچک میسازد، نه با شتابدادن مصنوعی به رویدادها.
این رویکرد در بخشهایی نتیجهبخش است: تماشاگر فرصت مییابد ببیند چگونه ترس و مصلحت، رفتار جمعی را شکل میدهند. اما کندی ریتم نیز گاهی به چشم میآید. بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به کشمکش بیفزایند، بر تأکیدی ازپیشروشنشده مکث میکنند. در نتیجه، فیلم در بخشهایی از نیروی پیشبرندهٔ خود میکاهد؛ هرچند همین مکثها با فضای سنگین و فرسایندهٔ داستان تناسب دارند.
بازیها و شخصیتپردازی فیلم بهجای قهرمانی یگانه، بر مجموعهای از چهرهها تکیه دارد و نیروی خود را از بازی گروهی میگیرد. Pierre Vaneck در نقش چوپان، با آسیبپذیری و تردیدهایش، تصویری از انسانی میسازد که ناخواسته در جایگاهی فراتر از زندگی عادیاش قرار میگیرد. Melina Mercouri نیز به نقش زنی که جامعه پیشاپیش دربارهاش داوری کرده، گرما و وقار میبخشد؛ حضوری که اجازه نمیدهد شخصیت او به یک نشانهٔ صرف تقلیل یابد.
Jean Servais و دیگر بازیگران نیز به ساخت فضای جمعی کمک میکنند، فضایی که در آن تصمیم فردی پیوسته با فشار جماعت درگیر است. در کنار این امتیاز، شخصیتپردازی همهجا به یک اندازه عمیق نیست. برخی آدمها بیشتر حامل موضعی اخلاقی یا اجتماعیاند تا شخصیتهایی با انگیزههای چندلایه و تاریخچهای مستقل.
« این رویکرد در بخشهایی نتیجهبخش است: تماشاگر فرصت مییابد ببیند چگونه ترس و مصلحت، رفتار جمعی را شکل میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه فیلم از ما میخواهد اهمیت یک انتخاب را بپذیریم، بیآنکه فرصت کافی داده باشد تا تردیدها و تناقضهای درونیِ انتخابکننده را بشناسیم. این کاستی بهویژه هنگامی محسوس میشود که داستان میان گسترهٔ جمعی خود و نیاز به صمیمیت فردی تعادل برقرار نمیکند. تصویر، فضا و جهان فیلم تصویربرداری سیاهوسفید، خشکی و زمختی جهان فیلم را به یکی از عناصر بیانی آن بدل میکند.
چشماندازهای سنگی و کمپناه، خانهها و مسیرهای روستا و فاصلهٔ میان سکونتگاهها، صرفاً پسزمینه نیستند؛ جغرافیا در این فیلم بخشی از فشار اجتماعی است. در چنین فضایی، حرکت آدمها میان روستا و محل استقرار آوارگان، معنایی فراتر از جابهجایی مکانی پیدا میکند: این مسیر، فاصلهٔ میان امنیت نسبی و رنجی را نشان میدهد که جامعه ترجیح میدهد نبیند.
قابها غالباً بهجای زیباییپردازی لطیف، بر چهرهها و بافت خشن محیط تأکید دارند. این انتخاب به فیلم حالوهوایی واقعگرا و گاه مستندگونه میدهد و از تبدیل رنج به منظرهای تزئینی جلوگیری میکند. در عین حال، تضاد میان آیین مقدس و واقعیت زمینی با همین تصویرپردازی تقویت میشود: شکوه معنوی نه در فضایی جدا از جهان، بلکه میان خاک، فقر و مناسبات قدرت باید آزموده شود.
نقد فیلم و محدودیتهای آن «He Who Must Die» اثری بلندپرواز است و بلندپروازیاش هم سرچشمهٔ قدرت آن است و هم منشأ برخی ضعفهایش. پیوند میان روایت مسیحی و بحران اجتماعی، فیلم را از بازگویی سادهٔ یک قصهٔ مذهبی فراتر میبرد؛ بااینحال، گاهی نشانهها و تقابلها چنان روشن چیده میشوند که تماشاگر پیش از آنکه خود به نتیجه برسد، با نتیجهگیریِ فیلم روبهرو میشود.
« تصویر، فضا و جهان فیلم تصویربرداری سیاهوسفید، خشکی و زمختی جهان فیلم را به یکی از عناصر بیانی آن بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
همین صراحت، در لحظاتی پیام را نیرومند و تکاندهنده میکند و در لحظاتی دیگر به لحنی مستقیم و نزدیک به شعار میانجامد. همچنین گستردگی موضوع، مجال پرداخت برابر به همهٔ شخصیتها را محدود میکند. فیلم بهخوبی رفتار جمعی و سازوکارهای طرد را میبیند، اما هر فرد همیشه به همان اندازه که در این منظومه نقش دارد، از درون شناخته نمیشود.
با وجود این، این نابرابری در پرداخت، ارزش پرسش اصلی فیلم را از میان نمیبرد: ایمان هنگامی که با رنجی واقعی روبهرو میشود، به عمل بدل میشود یا در چارچوبهای امن آیین باقی میماند؟ جمعبندی «He Who Must Die» بازخوانیای انسانی و اجتماعی از مصائب مسیح است؛ فیلمی که اجرای یک نمایش مذهبی را به آینهای برای سنجش اخلاق جامعه تبدیل میکند.
کارگردانی حسابشده، بازیهای گروهی، قابهای سیاهوسفید و فضاسازی متشنج، جهان داستان را باورپذیر و تأملبرانگیز میسازند. کندی مقطعی روایت، نابرابری در پرداخت شخصیتها و صراحت گاه شعاریِ پیام نیز از محدودیتهای آناند، اما این کاستیها نیروی بنیادی اثر را خنثی نمیکنند. داسین بهجای آنکه تنها از قداست سخن بگوید، میپرسد قداست در برابر گرسنگی، بیپناهی و ترس چه معنایی دارد.
پاسخ فیلم نه در خطابهای انتزاعی، بلکه در فاصلهٔ میان نقشهای برگزیده و انتخابهای واقعی آدمها شکل میگیرد؛ فاصلهای که مخاطب را وامیدارد پس از پایان تماشا نیز دربارهٔ مسئولیت فردی و همدستی جمعی بیندیشد.
« همچنین گستردگی موضوع، مجال پرداخت برابر به همهٔ شخصیتها را محدود میکند. »
ثبت دیدگاه