نقد و بررسی
نقد Hawaii | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان منظره و تاریخ «Hawaii» ساختهٔ جورج روی هیل، در ظاهر حماسهای تاریخی دربارهٔ ورود مبلغی مسیحی و همسرش به پادشاهی هاوایی در سدهٔ نوزدهم است؛ اما نیروی اصلی فیلم از تقابل دو جهانبینی میآید: جهانبینی مردی که ایمان را با یقینِ بیچونوچرا یکی میگیرد و جامعهای که فرهنگ، آیین و حافظهٔ تاریخی خود را دارد.
فیلم با چشماندازی گسترده پیش میرود، اما بیش از آنکه صرفاً روایت سفر به سرزمینی دور باشد، داستان مواجههای دشوار است؛ مواجههای که در آن نیت خیر، اگر با فروتنی و شناخت همراه نباشد، میتواند به سلطه بدل شود. اثر جاهطلبیِ یک حماسهٔ کلاسیک را دارد: زمان طولانی، جمعیت فراوان، طبیعتی چشمگیر و رویدادهایی که زندگی شخصیتها را از فضای خصوصی به سرنوشت یک جامعه پیوند میزنند.
بااینحال، فیلم در همهٔ لحظات نمیتواند میان این مقیاس بزرگ و صمیمیتِ درام تعادل برقرار کند. گاه عظمت قاب و موضوع بر شخصیتها سایه میاندازد و گاه یک گفتوگوی خانوادگی یا برخوردی کوتاه، از هر منظرهای رساتر میشود. طبیعتی که فقط پسزمینه نیست تصاویر هاوایی از برجستهترین امتیازهای فیلماند.
پهنهٔ اقیانوس، ساحل، آسمان و سبزیِ جزیره، چشماندازی میسازند که هم تماشایی است و هم در ساخت معنای اثر نقش دارد. این طبیعت با نیوانگلندِ آغاز فیلم تفاوتی محسوس دارد: جهانی تازه که برای مسافران اروپاییتبار غریب و پرجاذبه است، اما برای ساکنانش خانه و بخشی از هویت جمعی به شمار میآید.
« بااینحال، فیلم در همهٔ لحظات نمیتواند میان این مقیاس بزرگ و صمیمیتِ درام تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم گاهی هاوایی را بیش از اندازه در قالب تصویری باشکوه و دوردست عرضه میکند؛ گویی زیبایی جزیره تماشاگر را از پیچیدگی زندگی مردمانش جدا میسازد. بهترین لحظهها آنهاییاند که منظره در برابر شخصیتها نمیایستد، بلکه تجربهٔ زیستهٔ آنان را برجسته میکند: فاصلهای که باید پیموده شود، انزوایی که بر مهاجران سنگینی میکند و سرزمینی که از نگاه تازهواردان بهتدریج از «مکان ناشناخته» به خانهٔ مردمانی واقعی بدل میشود.
آبنر هیل؛ ایمان در مرز تعصب مکس فون سیدو در نقش آبنر هیل، شخصیتی دشوار و عمداً آزارنده میآفریند. آبنر فقط مبلغی سختگیر نیست؛ او انسانی است که صداقت ایمانیاش با غرور، کنترلگری و ناتوانی در شنیدن صدای دیگران درهم آمیخته است. فیلم او را به شروری ساده تقلیل نمیدهد. در او مهربانی و تعهد نیز دیده میشود، اما همین ویژگیها در کنار جزماندیشی، تناقضی دردناک میسازند: مردی که خود را در خدمت حقیقت میداند، بارها نمیتواند بپذیرد که دیگران نیز صاحب حقیقت، اخلاق و انتخاباند.
بازی فون سیدو این تضاد را با حضور سنگین و بیان کنترلشده منتقل میکند. گاه تندیِ شخصیت به حدی است که تماشاگر از رفتار او خسته میشود؛ اما همین خستگی بخشی از تجربهٔ فیلم است. آبنر نه فقط در برابر جامعهٔ جزیره، بلکه در زندگی زناشوییاش نیز رابطه را با معیارهای خود میسنجد. از این رو، تعصب او صرفاً بحثی مذهبی نیست: به شیوهای بدل میشود که بر اطرافیانش اثر میگذارد و امکان تفاهم را محدود میکند.
جروشا و ملکه؛ دو شکل از اقتدار جولی اندروز در نقش جروشا براملی، گرما و حساسیتی به فیلم میبخشد که در برابر خشکی آبنر قرار میگیرد. جروشا از سرزمین تازه فقط منظرهای برای تماشا نمیبیند؛ او میکوشد آدمها را بشناسد و با آنان رابطه برقرار کند. اندروز نقش را به لطافتِ همیشگیاش محدود نمیکند و در لحظههایی، سرسختی و خستگیِ زنی را نشان میدهد که باید میان عاطفه، وظیفه و خواستههای شخصی خود تعادل بجوید.
« آبنر هیل؛ ایمان در مرز تعصب مکس فون سیدو در نقش آبنر هیل، شخصیتی دشوار و عمداً آزارنده میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
این کشمکش، درامی آرام اما مهم به فیلم میدهد. در مقابل، مالاما، ملکهٔ جزیره، از پرحضورترین شخصیتهای فیلم است. بازی ژوسلین لاگارد صلابت، شوخطبعی و اندوه را در کنار هم مینشاند؛ هر بار که او وارد قاب میشود، نیروی دراماتیک صحنه افزایش مییابد. مالاما صرفاً شخصیتی نیست که در برابر خارجیها واکنش نشان دهد؛ او صاحب اقتدار و اراده است و تصمیمهایش از جایگاه سیاسی و فرهنگی خودش سرچشمه میگیرند.
همین امر به تقابل میان آبنر و جامعهٔ هاوایی وزن میبخشد: اینجا برخورد دو انسان و دو فرهنگ است، نه مواجههٔ یک قهرمان با مردمانی بیصدا. فرهنگ، استعمار و مسئلهٔ روایت قلب اخلاقی فیلم در پرسشی نهفته است که پاسخ آسانی ندارد: آیا میتوان به نام رستگاری یا پیشرفت، فرهنگ دیگری را دگرگون کرد و همچنان مدعی احترام به مردمانش بود؟
«Hawaii» بهروشنی نشان میدهد که ورود مبلغان تنها یک رویداد دینی نیست؛ پای اقتدار، مالکیت، بیماری و تغییر نظم اجتماعی نیز در میان است. رنج مردم جزیره در روایت حضور دارد و قصه یادآور میشود که تماس میان دو جامعه، پیامدهایی فراتر از نیت فردیِ تازهواردان به همراه میآورد. بااینحال، نگاه فیلم کاملاً از محدودیتهای زمانه و شیوهٔ روایت هالیوودیاش رها نیست.
بخشی از داستان همچنان از چشم شخصیتهای سفیدپوست سازمان مییابد و تجربهٔ بومیان گاهی بهجای آنکه مرکز روایت باشد، در نسبت با بحرانهای آنان دیده میشود. حضور شخصیتهایی چون مالاما و کیوکی این محدودیت را تا اندازهای به چالش میکشد، اما آن را از میان نمیبرد. ارزش فیلم در این است که تضاد فرهنگی را صرفاً ماجرایی عاشقانه یا سفرگونه نمیسازد؛ ضعفش آنجاست که همیشه به مردمان جزیره مجال کافی برای بیان جهان درونی خود نمیدهد.
« این کشمکش، درامی آرام اما مهم به فیلم میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتی بلند با ضرباهنگ ناهموار مدتزمان طولانی فیلم به آن فرصت میدهد که تغییرهای تدریجی را نشان دهد و زندگی چند شخصیت را در گذر زمان دنبال کند. در بهترین لحظهها، این وسعت به درام اجازه میدهد پیامد تصمیمها را انباشته کند؛ تعارضها ناگهانی و بیمقدمه نیستند و برخی زخمها از دل سالها اختلاف شکل میگیرند.
اما همین ساختار در بخشهایی به کشآمدن میانجامد. صحنههایی که باید فضای عاطفی یا تاریخی را پربارتر کنند، گاه بیش از اندازه مکث میکنند و حرکت داستان را کند میسازند. از سوی دیگر، تدوین همیشه پیوندی نرم میان رویدادها برقرار نمیکند. بعضی بخشها با شتابی محسوس از کنار مسئلهای مهم میگذرند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است حس کند میان فصلهای روایی فاصلهای افتاده است.
این ناهمواری تناقضی جالب میسازد: فیلم همزمان طولانی و شتابزده به نظر میرسد؛ طولانی در لحظههایی که باید فشردهتر شوند و شتابزده در بخشهایی که به مکث و بسط بیشتری نیاز دارند. بازیگران و نیروی لحظههای انسانی در کنار اندروز، فون سیدو و لاگارد، ریچارد هریس حضوری پرانرژی دارد و با شخصیتی که از جنس جهان دریانوردی و آزادیطلبی است، تنش دیگری به داستان میافزاید.
او در برابر خشکی آبنر، بیپرواتر و غریزیتر ظاهر میشود؛ اما فیلم اجازه نمیدهد این تقابل به داوری سادهای میان دو مرد فروکاسته شود. بازیگران مکمل نیز به جهان داستان بافت میبخشند، هرچند همهٔ آنان مجال برابر برای شکلدادن به شخصیتهایشان ندارند. در مجموع، کیفیت بازیها یکدست نیست، اما چند اجرای محوری فیلم را زنده نگه میدارند.
« اما همین ساختار در بخشهایی به کشآمدن میانجامد. »
قوتها و کاستیها
اندروز با همدلیِ جروشا و فون سیدو با تنشِ درونی آبنر، مرکز عاطفی اثر را میسازند؛ لاگارد نیز با حضوری چشمگیر، یادآور میشود که موضوع فیلم فقط بحران یک زوج یا کشمکش یک مبلغ نیست، بلکه سرنوشت جامعهای است که در برابر دگرگونیهای تحمیلی قرار گرفته است. جمعبندی «Hawaii» اثری باشکوه اما ناهموار است؛ فیلمی که زیبایی بصری و جاهطلبی تاریخیاش گاه با کندی، تدوین ناپیوسته و محدودیت نگاه رواییاش درگیر میشود.
قوت آن در تقابل فرهنگیِ پیچیده و شخصیتهایی است که نیتهای انسانیشان از پیامدهای رفتارشان جدا نمیماند. ضعفش در این است که برخی موضوعهای مهم را با شتاب میگذراند و پایانبندی، با وجود بار تراژیک داستان، الزاماً عمقی را که مسیر فیلم نوید میدهد به تمامی محقق نمیکند. تماشای آن بیش از آنکه تجربهای پرشتاب و سرگرمکننده باشد، نیازمند صبر است.
برای تماشاگرانی که به درامهای تاریخی، بازیهای پرقدرت و روایتهایی دربارهٔ ایمان، قدرت و برخورد فرهنگها علاقه دارند، فیلم لحظههای ماندگار فراوانی دارد؛ اما منظرههای خیرهکننده و موضوع مهمش نیز نمیتوانند همهٔ افتوخیزهای ضرباهنگ را جبران کنند. «Hawaii» در بهترین لحظاتش پرسشی دشوار را پیش چشم میگذارد: وقتی کسی برای نجات دیگری میکوشد، آیا واقعاً او را میبیند، یا تنها میخواهد جهان را به شکل باورهای خود درآورد؟
« قوت آن در تقابل فرهنگیِ پیچیده و شخصیتهایی است که نیتهای انسانیشان از پیامدهای رفتارشان جدا نمیماند. »
ثبت دیدگاه