نقد و بررسی
نقد عمارت جنزده (Haunted Mansion) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که بیش از اندازه میخواهد باشد «عمارت تسخیرشده» در ظاهر از ایدهای روشن و سرگرمکننده آغاز میکند: مادری به نام گبی و پسرش تراویس به خانهای تازه نقل مکان میکنند و درمییابند که آن عمارتِ بزرگ، ساکنانی دارد که نه زندهاند و نه حاضرند بهسادگی مزاحمان تازه را بپذیرند. گبی برای خلاصشدن از این وضعیت، گروهی از آدمهای نامتعارف را گرد میآورد؛ کسانی که هر یک بهنحوی با رازهای عمارت و جهان ارواح سروکار دارند.
فیلم از این طرح آشنا، آمیزهای از کمدی، فانتزی، ترس سبک و درام خانوادگی میسازد؛ آمیزهای که قرار است تماشاگران گوناگون را، از دوستداران شهربازی تا خانوادهها، به خود جذب کند. بااینحال، دشواری اصلی فیلم از همانجا آغاز میشود که میخواهد برای همه سلیقهها چیزی داشته باشد. «عمارت تسخیرشده» میان شوخی، دلهره، اندوه و ماجراجویی پیوسته در رفتوآمد است، اما همیشه نمیتواند این اجزا را به روایتی یکپارچه پیوند بزند.
حاصل، فیلمی است که لحظههای خوشایند کم ندارد، ولی گاه بهجای آنکه به یک تجربه سینمایی منسجم بدل شود، شبیه مجموعهای از ایدهها و ارجاعهای پراکنده به نظر میرسد. سازوکار داستان و مسئله شلوغی فیلم با ورود گبی و تراویس به عمارت، خیلی زود موتور اصلی روایت را روشن میکند: خانهای که آرامش خانواده را مختل کرده و گروهی که باید بفهمد با چه نیروهایی روبهرو است.
این نقطه آغاز برای قصهای ماجراجویانه و سرگرمکننده کاملاً مناسب است. عمارت هم فضای کافی برای رازها، موقعیتهای طنزآمیز و مواجهه با موجودات عجیب دارد و هم میتواند بهعنوان مرکز ثقل داستان عمل کند. مشکل این است که فیلم بهجای اعتماد به همین هسته، شخصیتها و خطهای فرعی بسیاری را وارد میدان میکند.
« بااینحال، دشواری اصلی فیلم از همانجا آغاز میشود که میخواهد برای همه سلیقهها چیزی داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر عضو گروه قرار است سهمی در پیشبرد داستان یا افزودن رنگی تازه داشته باشد؛ اما تعداد زیاد این حضورها، فرصت پرداخت عمیق را محدود میکند. روایت گاهی بهجای آنکه شخصیتها را در موقعیتهای معنادار کنار هم بگذارد، از معرفی یک چهره به چهره بعدی میرود. در نتیجه، رابطهها و تصمیمها آنطور که باید فرصت رسوبکردن پیدا نمیکنند.
این تراکم بر ریتم نیز اثر میگذارد. بخشهایی از فیلم با شتاب از یک اتفاق به اتفاق دیگر میپرند، اما در قسمتهایی دیگر، روایت در مسیر خود مکثهای طولانیتری دارد که کشش دراماتیک را کاهش میدهد. این نوسان باعث میشود حس پیشروی داستان همیشه یکدست نباشد. گروه بازیگران؛ نیرویی برای زنده نگهداشتن فیلم یکی از امتیازهای فیلم، حضور بازیگرانی است که هر یک میتوانند به صحنه انرژی بدهند.
Rosario Dawson در نقش گبی، ترکیبی از نگرانی و اراده را به نمایش میگذارد و رابطه مادر و فرزند را به مرکز عاطفی داستان نزدیک میکند. LaKeith Stanfield نیز در نقشی که با اندوه و تردید همراه است، حضوری آرامتر از فضای پرتحرک اطراف خود دارد. تضاد میان این جدیت و رفتارهای رنگارنگ دیگر شخصیتها گاه به نفع فیلم تمام میشود و گاه انسجام لحن را دشوارتر میکند.
Owen Wilson از بازیگرانی است که حضورش بیدرنگ توجه را جلب میکند. او با خونسردی خاص خود، از موقعیتهای ساده و دیالوگهای کوتاه کمدی میسازد و در بسیاری از صحنهها ضربآهنگی سبکتر به فیلم میبخشد. جذابیت او به این معنا نیست که هر شوخی به نتیجه میرسد؛ بلکه بیشتر به تواناییاش در زندهکردن لحظهها مربوط است.
« در نتیجه، رابطهها و تصمیمها آنطور که باید فرصت رسوبکردن پیدا نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
Tiffany Haddish و Danny DeVito نیز به جمع بازیگران حالوهوایی پرجنبوجوش میافزایند، هرچند فیلم همیشه برای همه شخصیتها زمان کافی در اختیار ندارد تا فراتر از ویژگیهای اولیهشان بروند. به همین دلیل، گروه بازیگران بیش از آنکه به یک ensemble کاملاً متوازن تبدیل شود، مجموعهای از اجراهای مستقل و گاه لذتبخش است.
بازیگران به فیلم جان میدهند، اما متن همیشه نمیتواند ظرفیت حضورشان را در خدمت یک مسیر روایی واحد قرار دهد. طنز میان موقعیت و تکرار «عمارت تسخیرشده» بر شوخیهای کلامی و موقعیتهای هراسآورِ بیخطر تکیه دارد؛ ترکیبی که برای یک فیلم خانوادگی با موضوع ارواح انتخابی منطقی است. بخشی از طنز از کنار هم قرارگرفتن آدمهایی با باورها و مهارتهای متفاوت شکل میگیرد.
همچنین، برخورد شخصیتهای زنده با قوانین عجیب عمارت میتواند موقعیتهایی کمیک بسازد، بیآنکه فیلم ناچار شود به ترس خالص یا خشونت متوسل شود. اما کمدی فیلم کیفیتی نابرابر دارد. برخی شوخیها بهخوبی از شخصیتها و شرایط داستان بیرون میآیند، درحالیکه بعضی دیگر بیش از اندازه بر تأکید، تکرار یا واکنشهای اغراقآمیز متکیاند.
وقتی شوخیها پشت سر هم میآیند، تماشاگر فرصت چندانی برای مکث و دریافت فضای مرموز خانه ندارد؛ و وقتی شوخیای هم اثر نمیکند، صحنه ممکن است بیش از آنکه بانمک باشد، متوقف به نظر برسد. فیلم در تشخیص لحن مطلوب خود نیز همیشه موفق نیست. گاه میخواهد اندوه شخصیتها را جدی بگیرد، اما بلافاصله با شوخیای آن را سبک میکند؛ گاه هم قصد ساختن صحنهای پرهیجان را دارد، اما آن را با لحظهای طنزآمیز قطع میکند.
« بازیگران به فیلم جان میدهند، اما متن همیشه نمیتواند ظرفیت حضورشان را در خدمت یک مسیر روایی واحد قرار دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان برای مخاطبی که دنبال سرگرمی خانوادگی است الزاماً آزاردهنده نخواهد بود، ولی مانع از آن میشود که لحظههای احساسی یا دلهرهآور با تمام توان اثر بگذارند. عمارت، جلوهها و لذت ارجاع فضای عمارت مهمترین دارایی دیداری فیلم است. راهروهای رازآلود، اتاقهای نامتعارف و حضور ارواح، امکان بازی با عناصر آشنای خانههای تسخیرشده را فراهم میکند.
برای کسانی که با شهربازی و جاذبهای که فیلم از آن الهام گرفته آشنایی دارند، دیدن ریزهکاریها و نشانههای آشنا لذتی نوستالژیک دارد. این ارجاعها گاهی بهجای آنکه صرفاً یادآوری باشند، به مصالحی برای ساختن فضای فیلم تبدیل میشوند. بااینحال، جلوههای ویژه همیشه به ظرافت این طراحی بصری نمیرسند.
بعضی صحنهها بیش از اندازه پرزرقوبرقاند و جلوههای دیجیتال، بهجای آنکه بخشی طبیعی از جهان فیلم به نظر برسند، توجه را به مصنوعیبودن خود جلب میکنند. این مسئله بهویژه در لحظههایی اهمیت دارد که فیلم به فضاسازی و باورپذیری محیط نیازمند است. هرچه نمایش آشکارتر شود، رازآلودگی کمتر مجال شکلگیری مییابد.
طراحی صحنه و جزئیات آشنا همچنان جذابیت خود را حفظ میکنند، اما فیلم گاهی چنان به یادآوری منبع الهامش دلمشغول است که استقلال تصویریاش کمرنگ میشود. برای هواداران، این ارجاعها میتوانند بخشی از لذت تماشا باشند؛ برای دیگران، ممکن است بیشتر به نشانههایی تزئینی شباهت پیدا کنند. تبلیغاتی که از جهان داستان بیرون میزنند یکی از آشکارترین کاستیهای فیلم، حضور تبلیغاتی است که بیش از اندازه در معرض دید قرار میگیرد.
« عمارت، جلوهها و لذت ارجاع فضای عمارت مهمترین دارایی دیداری فیلم است. »
قوتها و کاستیها
مسئله صرفاً دیدهشدن نام یک برند یا محصول نیست؛ آنچه آزاردهنده میشود، نحوه ورود این عناصر به صحنهها و گفتوگوهاست. گاهی حضورشان چنان برجسته است که توجه را از شخصیتها و موقعیت داستانی میگیرد و بهجای آنکه بخشی طبیعی از محیط باشد، مانند مداخلهای بیرونی به نظر میرسد. این ناهماهنگی، بهخصوص در لحظههایی که فیلم قصد دارد بر احساسات شخصیتها تکیه کند، محسوستر است.
وقتی تبلیغ یا نام تجاری در میانه یک صحنه عاطفی برجسته میشود، ارتباط تماشاگر با لحظه ممکن است سست شود. از این نظر، اعتراض به جایگذاری برندها فقط مسئلهای سلیقهای نیست؛ به انسجام لحن و حفظ فضای داستان مربوط میشود. فیلم میخواهد مخاطب را به جهانی فانتزی و وهمآلود ببرد، اما تبلیغاتِ بیش از اندازه آشکار پیوسته یادآوری میکنند که این جهان همچنین بستری تجاری است.
این دو وجه میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، ولی در اینجا تعادل چندان ظریف نیست. درام خانوادگی و ظرفیتِ نیمهتمام در زیر لایههای شوخی و ماجراجویی، فیلم به سوگ، تنهایی و دشواری سازگارشدن با فقدان هم نظر دارد. رابطه گبی و تراویس میتواند سرچشمهای برای ایجاد پیوند عاطفی باشد و مواجهه شخصیتها با ارواح، امکان طرح پرسشهایی درباره گذشته و رهاکردن آن را فراهم میکند.
این زمینهها، فیلم را از یک سلسله نمایشهای شبحوار فراتر میبرند. بااینهمه، همان تراکم روایی که بر ریتم اثر گذاشته، این لایههای دراماتیک را نیز محدود میکند. فیلم برای گشودن چندین مسیر عاطفی انگیزه دارد، اما کمتر پیش میآید که یکی از آنها را با مکث و تمرکز کافی دنبال کند. در نتیجه، اندوه و همدلی در بعضی صحنهها حضور دارند، ولی پیوستگی لازم را برای تبدیلشدن به ستون اصلی داستان پیدا نمیکنند.
« این ناهماهنگی، بهخصوص در لحظههایی که فیلم قصد دارد بر احساسات شخصیتها تکیه کند، محسوستر است. »
جمعبندی
این مسئله به معنای بیاهمیتبودن وجه احساسی فیلم نیست؛ برعکس، همین بخشها نشان میدهند که داستان ظرفیت بیشتری از یک ماجرای سبک درباره ارواح داشته است. اما برای رسیدن به آن ظرفیت، فیلم به انتخابهای روشنتر نیاز داشت: یا باید به کمدی و سرگرمی وفادارتر میماند، یا فرصت بیشتری برای رشد درام و پیوندهای انسانی فراهم میکرد.
جمعبندی «عمارت تسخیرشده» فیلمی پرجزئیات و خوشقصد است که جذابیتش بیش از هر چیز از بازیگران پرانرژی، حضور سرگرمکننده Owen Wilson و یادآوریهای نوستالژیکِ شهربازی سرچشمه میگیرد. عمارت و ساکنان شبحوارش نیز بستری مناسب برای یک ماجراجویی خانوادگی فراهم میکنند، و فیلم در لحظههایی موفق میشود طنز و خیالپردازی را به تجربهای دلپذیر پیوند بزند.
اما انبوه شخصیتها و ایدهها، ریتم ناهماهنگ، شوخیهای کماثر، جلوههای گاه مصنوعی و تبلیغات بیش از اندازه آشکار، مانع از آن میشوند که این عناصر در کلیتی منسجم جای بگیرند. فیلم نه بهاندازه کافی به دلهره وفادار میماند، نه کمدیا
« فیلم نه بهاندازه کافی به دلهره وفادار میماند، نه کمدیا »



ثبت دیدگاه