نقد و بررسی
نقد داستان نفرت ۴ (Hate Story IV) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری که بیش از اندازه به ترفندهایش تکیه میکند «Hate Story IV» فیلمی هندی به کارگردانی ویشال پاندیا و محصول سال ۲۰۱۸ است؛ اثری در قلمرو تریلر انتقامی که از همان آغاز، میل به شهرت، وسوسه، قدرت و خیانت را درهم میآمیزد. محور داستان تاشا است؛ زنی که میخواهد از موقعیت محدود خود فراتر برود و به شهرت برسد.
دو برادر ثروتمند، راجویر و آریان، هر یک به شیوهای در پی جلب توجه او هستند و وعدههایی درباره آینده حرفهایاش میدهند. فیلم از این موقعیت آشنا، زمینهای برای بازیهای روانی و رازهای پنهان میسازد، بیآنکه همه کارتهایش را از ابتدا رو کند. «Hate Story IV» در سطح ایده، نوید روایتی از انتقام و فریب میدهد؛ اما فاصله میان وعده پرهیجان آن و اجرای نهایی، مهمترین مسئله فیلم است.
شهرت، قدرت و معاملههای پنهان تاشا در آغاز نه صرفاً قربانی موقعیت است و نه قهرمانی که انگیزههایش بلافاصله روشن باشد. میل او به دیدهشدن، در جهانی که موفقیت زنان را اغلب از دریچه ظاهر و جذابیت میسنجد، به نقطه آغاز کشمکشی بدل میشود که فیلم از آن بهره میبرد. وعده ستارهکردن او، در ظاهر فرصتی حرفهای است؛ اما زیر این ظاهر، مناسبات قدرت و خواستههای خودخواهانه مردانی قرار دارند که به ثروت و نفوذشان خو گرفتهاند.
این بستر میتوانست زمینهای برای پرداخت دقیقتر به آسیبپذیری زنان در صنعت سرگرمی و سازوکار بهرهکشی از آرزوهایشان باشد. بااینحال، فیلم بیشتر به استفاده از این موضوع برای حرکتدادن داستان علاقه نشان میدهد تا کاوش جدی در پیامدهای اجتماعی آن. تاشا در بسیاری از لحظات بهجای آنکه در مرکز یک بررسی روانشناختی قرار گیرد، به مهرهای در بازی غافلگیریها تبدیل میشود.
« محور داستان تاشا است؛ زنی که میخواهد از موقعیت محدود خود فراتر برود و به شهرت برسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، انگیزههایش جذاباند، اما عمق عاطفی و اجتماعی موقعیت او به اندازه ظرفیتش گسترش نمییابد. تاشا و بار اصلی فیلم بازی اورواشی راوتلا از نقاط قوت روشن فیلم است. نقش تاشا به بازیگری نیاز دارد که بتواند میان آسیبپذیری، جاهطلبی و نوعی کنترل حسابشده بر احساسات جابهجا شود.
راوتلا میکوشد این لایهها را از هم متمایز کند و در لحظاتی که فیلم به شخصیتش فرصت مکث میدهد، حضورش نیرویی به روایت میبخشد. جذابیت بازی او صرفاً به ظاهر شخصیت محدود نمیماند؛ او میکوشد نشان دهد زنی که دیگران گمان میکنند میتوانند مهارش کنند، ممکن است خود نیز اهداف و محاسباتی داشته باشد.
بااینهمه، فیلمنامه گاه شخصیتی را پیش روی او میگذارد که بیش از اندازه بر همهچیز مسلط به نظر میرسد. هنگامی که قهرمان تقریباً همیشه یک گام از دیگران جلوتر است، خطر از میان میرود و مخاطب کمتر نگران سرنوشت او میشود. در نتیجه، راوتلا باید خلأهایی را جبران کند که بیشتر به ساخت شخصیت مربوطاند تا توانایی بازیگر.
ایهانا دیلون نیز در نقش ریشما حضوری بهیادماندنی دارد، هرچند سهم شخصیت او در کلیت اثر محدودتر است. دو برادر و مسئله شخصیتپردازی راجویر و آریان قرار است دو چهره متفاوت از امتیاز طبقاتی و میل به تصاحب را نمایندگی کنند؛ اما تفاوت میان آنها بهاندازهای پرورش نمییابد که رابطهشان به منشأ تعارضی چندلایه تبدیل شود.
« از همین رو، انگیزههایش جذاباند، اما عمق عاطفی و اجتماعی موقعیت او به اندازه ظرفیتش گسترش نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
هر دو غالباً در چارچوب مردانی ثروتمند و خودمحور تعریف میشوند که زنان را بخشی از قلمرو خواستههای خود میپندارند. این ویژگی با مضمون فیلم تناسب دارد، اما تکرار آن بدون پرداخت ظریفتر، شخصیتها را به تیپهایی کمعمق نزدیک میکند. کارن واهی و ویوان بهتنا در نقش این دو برادر، ظاهر و حضور متناسب با فضای پرزرقوبرق فیلم دارند، ولی فرصت چندانی برای ساختن شخصیتهایی پیچیدهتر پیدا نمیکنند.
نزاع میان دو برادر میتوانست بازتابی از رقابت بر سر قدرت، محبت و میراث خانوادگی باشد؛ بااینحال، اثر بیشتر بر تحریکهای مستقیم و تغییرات ناگهانی رابطهها تکیه میکند. به همین دلیل، کشمکش میان شخصیتها گاهی بیش از آنکه از درون آنها بجوشد، تابع نیاز فیلم به حفظ حرکت قصه است. تعلیق، پیچش و پیشبینیپذیری فیلم با رازها و چرخشهای پیدرپی میکوشد حس تعلیق ایجاد کند.
آغاز پرابهام آن، وعده میدهد که ماجرا را از زاویهای تازه به عقب بازگرداند و انگیزههای شخصیتها را بهتدریج آشکار کند. این بازی با زمان و اطلاعات، برای تریلری که موضوعش فریب است، انتخابی طبیعی به شمار میآید. در بخشهایی، همین سازوکار کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد و او را وامیدارد درباره نیت واقعی هر شخصیت حدس بزند.
مشکل آنجاست که بسیاری از پیچشها چنان طراحی شدهاند که اثرشان بیشتر به اعلام یک غافلگیری وابسته است تا به زمینهچینی دقیق. وقتی نشانهها بیش از حد برجستهاند یا شخصیتها برای رساندن داستان به نقطه بعد تصمیمهایی غیرطبیعی میگیرند، مخاطب نهتنها از پیشبینی بازنمیماند، بلکه ممکن است پیش از فیلم به مقصد برسد.
« به همین دلیل، کشمکش میان شخصیتها گاهی بیش از آنکه از درون آنها بجوشد، تابع نیاز فیلم به حفظ حرکت قصه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق مؤثر تنها به پنهانکردن اطلاعات وابسته نیست؛ باید پس از آشکارشدن هر راز نیز معنای تازهای به رفتارهای پیشین بدهد. «Hate Story IV» گاه در ایجاد این بازنگری موفق است، اما در بخشهایی دیگر به چرخشهای متوالی بسنده میکند و از پرورش پیامدهای روانی آنها بازمیماند. لندن؛ پسزمینهای چشمنواز اما کماستفاده انتقال داستان به لندن، فرصتی برای ایجاد تضاد میان شکوه ظاهری و فساد پنهان فراهم میکند.
فیلم از فضاهای شهری و محیطهای مجلل بهره میگیرد تا جهان ثروتمندان و میل شخصیتها به نمایش قدرت را برجسته سازد. این انتخاب به اثر رنگوبویی بینالمللی میدهد و با تصویری که از جاهطلبی و شهرت ارائه میکند، همخوان است. فیلمبرداری و طراحی صحنه در برخی لحظات چشمنوازند، اما شهر بهندرت به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود؛ لندن بیشتر پسزمینه ماجراست تا بخشی از منطق و حالوهوای آن.
از سوی دیگر، موسیقی و عناصر تجاری سینمای عامهپسند هندی، به تجربه فیلم رنگی پرتحرک میبخشند، اما همیشه با ضرباهنگ یک تریلر انتقامی سازگار نیستند. لحظاتی که باید فشار روانی را حفظ کنند، گاه با تأکید بر جلوههای بصری یا جذابیتهای سطحی از مسیر اصلی منحرف میشوند. در نتیجه، فضای پرزرقوبرق که میتوانست همزمان اغواگر و تهدیدآمیز باشد، بیشتر به نمایش ظاهری تجمل محدود میماند.
لحن، دیالوگها و ریتم روایت دیالوگهای فیلم غالباً مستقیم و اغراقآمیزند؛ بهجای آنکه زیرمتن بسازند یا شخصیتها را از خلال انتخاب واژهها آشکار کنند، اغلب منظور را آشکارا اعلام میکنند. این صراحت گاهی با لحن ملودراماتیک اثر هماهنگ است، اما وقتی جملهها به کلیشه نزدیک میشوند، از باورپذیری موقعیت میکاهند.
« این انتخاب به اثر رنگوبویی بینالمللی میدهد و با تصویری که از جاهطلبی و شهرت ارائه میکند، همخوان است. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها بهجای آنکه با سکوت، تردید یا رفتارهای متناقض پیچیده شوند، بیش از اندازه درباره خواستههای خود سخن میگویند. تدوین نیز در حفظ انسجام روایت همیشه موفق نیست. برخی گذارها ناگهانیاند و برش میان صحنهها گاه ضرباهنگی نامنظم پدید میآورد. از سوی دیگر، تأکید مکرر بر صحنههای اروتیک و جلوههای نمایشی، وزن درام انتقام را کاهش میدهد.
مسئله این نیست که فیلم بهعنوان تریلری بزرگسالانه از جذابیت بصری بهره ببرد؛ مسئله آن است که این عناصر گاهی جای پرداخت رابطهها و افزایش تنش را میگیرند، بیآنکه اطلاعات تازهای درباره شخصیتها بدهند. پیامدش آن است که اثر در لحظاتی که باید ناآرامکننده باشد، به نمایشی پرزرقوبرق اما کماثر بدل میشود.
جمعبندی «Hate Story IV» فیلمی است که ایده مرکزی جذابی دارد: زنی در پی شهرت، دو برادر برخوردار از ثروت و نفوذ، و مناسباتی که زیر سطح اغوا و وعده، به فریب و انتقام میرسند. اورواشی راوتلا به نقش تاشا انرژی میبخشد و رشتهای از رازها، تماشای فیلم را تا اندازهای پیشبرنده میکند. بااینحال، پیچشهای قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، دیالوگهای کلیشهای و ریتم نامنظم مانع از آن میشوند که این مواد خام به تریلری واقعاً پرتعلیق و ماندگار تبدیل شوند.
بهترین راه مواجهه با فیلم، انتظار اثری پیچیده در تحلیل روانشناختی یا نقد اجتماعی نیست، بلکه تماشای یک ملودرام جنایی پرهیاهوست که از بازیهای قدرت و انتقام برای ساختن سرگرمی بهره میگیرد. اگر مخاطب با این انتظار وارد جهان فیلم شود، ممکن است از حضور راوتلا و فضای پرکشش آغازین آن لذت ببرد؛ اما آنچه در نهایت کمبودش احساس میشود، انضباط روایی و اعتمادی است که باید بهجای انباشتن غافلگیریها، در شخصیتها و پیامدهای تصمیمهایشان سرمایهگذاری میکرد.
« تدوین نیز در حفظ انسجام روایت همیشه موفق نیست. »



ثبت دیدگاه