نقد و بررسی
نقد داستان نفرت ۳ (Hate Story 3) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش، درامی کمجان «Hate Story 3» با طرحی آغاز میشود که ظرفیت یک تریلر روانشناختی و اخلاقی را دارد: زنی میان دو مرد ثروتمند و رقیب قرار گرفته و یکی از آنان در برابر سرمایهگذاری در شرکت دیگری، خواستهای شخصی و تحقیرآمیز مطرح میکند. این پیشنهاد، از همان ابتدا رابطهٔ قدرت، پول و میل را به مرکز داستان میآورد و پرسشی جذاب پیش میکشد: وقتی منفعت اقتصادی با مرزهای شخصی و کرامت انسانی برخورد میکند، چه کسی حاضر است چه چیزی را قربانی کند؟
فیلم همچنین میکوشد نشان دهد که کشمکش سیا، آدیتیا و ساوراو تنها یک رقابت عاشقانه نیست و لایههایی از کینه و گذشته در آن دخیل است. همین وعدهٔ روایی، تماشاگر را در آغاز به کنجکاوی وامیدارد. مشکل اینجاست که فیلم از ایدهٔ خود برداشت چندان سنجیدهای ندارد. موقعیتی که میتوانست به مطالعهای دربارهٔ سلطه، وابستگی مالی و انتخابهای دشوار بدل شود، خیلی زود به زنجیرهای از توطئهها و واکنشهای افراطی تبدیل میشود.
بهجای آنکه پیامدهای پیشنهاد ساوراو و تصمیمهای شخصیتها با دقت گسترش یابد، روایت مدام محرک تازهای وارد میکند؛ اما هر محرک بهندرت در شخصیتها یا مناسباتشان ریشه میدواند. در نتیجه، داستان بیش از آنکه ساخته و پرداخته شود، به مجموعهای از اتفاقهای ناگهانی شباهت پیدا میکند. فیلمنامه و منطق روایت ضعف اصلی فیلم نه در کمبود حادثه، بلکه در بینظمیِ رابطهٔ میان حوادث است.
فیلمنامه میخواهد همزمان یک بازی تجاری، یک درام خانوادگی، یک داستان انتقام و یک تریلر پرپیچوخم باشد؛ اما میان این مسیرها پیوندی به اندازهٔ کافی محکم برقرار نمیکند. هر بار که یک بحران تازه پدید میآید، فیلم بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی انتخابهای پیشین را نشان دهد، گویی از بیرون دکمهٔ دیگری را فشار میدهد تا مسیر داستان تغییر کند.
« همین وعدهٔ روایی، تماشاگر را در آغاز به کنجکاوی وامیدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در نهایت از تعلیق میکاهد، زیرا مخاطب بهجای دنبالکردن منطق شخصیتها، ناچار است حدس بزند نویسندگان چه حادثهٔ دیگری را وارد قصه خواهند کرد. از سوی دیگر، فیلم در معرفی انگیزهها نیز شتابزده عمل میکند. شخصیتها گاه با لحنی حسابگر و مسلط ظاهر میشوند و لحظهای بعد رفتاری میکنند که با همان تصویر سازگار نیست.
چنین ناپایداریای میتوانست بخشی از فریبکاری یا تناقض اخلاقی آنها باشد، اما فیلم برای تبدیل آن به ویژگی دراماتیک، زمینهسازی کافی نمیکند. بنابراین بسیاری از چرخشهای کوچک نه حیرتانگیز، بلکه تصنعی جلوه میکنند. بیآنکه به افشای راز اصلی نزدیک شویم، میتوان گفت فیلم بارها از مخاطب میخواهد چیزی را جدی بگیرد که خودش هنوز برای باورپذیرشدنش کوشش کافی نکرده است.
ریتمی که کش میآید ساختار فیلم در بخشهایی از اندازهٔ حادثهها فراتر میرود. صحنهها گاه طولانیتر از نقشی هستند که در پیشبرد روایت دارند و تکرار لحظههای تنشآمیز، بهجای تشدید اضطراب، از اثرشان میکاهد. فیلم بهویژه در میانه، میان کشمکشهای تجاری و عاطفی رفتوآمد میکند، اما این جابهجاییها همیشه شتاب و جهت روشنی ندارند.
آنچه باید حس محاصره و فشار ایجاد کند، در مواردی به انتظار برای رسیدن اتفاق بعدی تبدیل میشود. این کندی با انتخابهای تصویری و موسیقایی هم پیوند دارد. فیلم بارها به نماهای آراسته، لحظههای اغواگرانه و موسیقی تکیه میکند تا انرژی صحنه را حفظ کند؛ با این حال، زیبایی ظاهری جای حرکت دراماتیک را نمیگیرد.
« از سوی دیگر، فیلم در معرفی انگیزهها نیز شتابزده عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
وقتی صحنهای اطلاعات تازهای نمیدهد و رابطهای را نیز عمیقتر نمیکند، طولانیشدن آن بهسرعت به چشم میآید. حاصل، تریلری است که قرار است پیوسته مخاطب را در حالت انتظار نگه دارد، اما خود بارها در مسیرش مکث میکند. شخصیتها و بازیها آدیتیا، سیا و ساوراو در ظاهر سه قطب اصلی یک بازی روانیاند؛ اما شخصیتپردازی فیلم بهاندازهای نیست که هر سه را از نقشهای رواییشان فراتر ببرد.
آدیتیا بیش از آنکه انسانی با لایههای گوناگون باشد، در بسیاری از صحنهها نمایندهٔ جایگاه اقتصادی و واکنشهایش به تهدید است. سیا در مرکز منازعه قرار دارد، ولی روایت اغلب او را بیشتر موضوع رقابت دیگران میسازد تا نیرویی که بتواند مسیر ماجرا را با خواست و شناخت مستقل خود شکل دهد. این کاستی، وزن عاطفی تصمیمهای او را نیز محدود میکند.
Karan Singh Grover از معدود عناصری است که حضورش در چند صحنه توجه را جلب میکند. او برای ساوراو نوعی اطمینان و نمایشگری میسازد که با فضای پرزرقوبرق فیلم هماهنگ است؛ بااینحال، حتی این حضور هم نمیتواند ضعف مواد نمایشی را کاملاً جبران کند. Sharman Joshi در نقش آدیتیا لحظاتی از جدیت و آسیبپذیری عرضه میکند، اما تغییر لحن فیلم به او مجال نمیدهد حضوری یکدست بسازد.
Zareen Khan نیز با محدودیت نقشی روبهروست که بیشتر در واکنش به فشارهای بیرونی تعریف میشود. نتیجه، بازیهایی است که گهگاه از کلیشه فاصله میگیرند، اما بهندرت به رابطهای عمیق و ماندگار با مخاطب میرسند. تصویر، فضا و جلوهٔ ظاهری فیلم از جلوهای صیقلی و آراسته بهره میگیرد: خانهها و دفترها، پوشش شخصیتها و قاببندی صحنهها همه در خدمت فضایی تجملیاند.
« وقتی صحنهای اطلاعات تازهای نمیدهد و رابطهای را نیز عمیقتر نمیکند، طولانیشدن آن بهسرعت به چشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ظاهر با جهان بازرگانانی که پول و قدرت را ابزار نفوذ میکنند تناسب دارد و در آغاز میتواند حسی از فاصله و سردی بسازد. بااینحال، فیلم در ادامه بیش از حد به همان سطح ظاهری متکی میماند. دکورهای چشمنواز و پوششهای پرزرقوبرق، بهتنهایی فضای تهدیدآمیز یا روانشناختی نمیآفرینند؛ برای چنین اثری لازم است تصویر، حرکت دوربین و میزانسن نیز بهتدریج دگرگونی روابط را بازتاب دهند.
در اینجا میزانسن اغلب بیشتر به نمایش جذابیت ظاهری علاقهمند است تا ساختن معنا. ترکیببندیها و حرکت صحنهها معمولاً روشن و بیابهاماند، اما کمتر به مخاطب امکان میدهند از دل تصویر، تنش پنهان یا شکاف میان ظاهر و واقعیت را کشف کند. فیلم میتوانست از فضاهای بسته، فاصلهٔ میان بدنها و تقسیم قاب برای برجستهکردن سلطه یا بیاعتمادی بهره ببرد؛ اما بسیاری از این ظرفیتها در خدمت جلوهگری باقی میمانند.
موسیقی؛ وقفهای دلنشین در دل آشفتگی موسیقی یکی از معدود بخشهایی است که فیلم در آن لحظههایی بهیادماندنی میآفریند. ترانهٔ «واجه تم هو» از نظر ملودی و حالوهوای عاطفی، از فضای پرتنش قصه فاصله میگیرد و فرصتی برای مکث فراهم میکند. این آهنگ بهتنهایی نمیتواند ضعفهای روایی را بپوشاند، اما نشان میدهد فیلم، دستکم در انتخاب و جایگذاری بخشی از موسیقی، گاهی به لحظهای خوشساخت دست پیدا میکند.
ترانههای دیگر نیز به حفظ حالوهوای تجاری و پرزرقوبرق اثر کمک میکنند، هرچند پیوندشان با روایت همیشه ارگانیک نیست. همین فاصله میان موسیقی و قصه نکتهای گویاست: بعضی از لحظههای شنیداری تأثیری روشنتر از آنچه خود درام میسازد دارند. آهنگ میتواند برای مدتی کوتاه حس و عاطفهای ایجاد کند که شخصیتپردازی فیلم در پرورش آن ناکام مانده است.
« بااینحال، فیلم در ادامه بیش از حد به همان سطح ظاهری متکی میماند. »
قوتها و کاستیها
اما وقتی ترانه پایان مییابد، مخاطب دوباره با روایتی روبهرو میشود که هنوز نمیداند چگونه از ایدهٔ اولیهاش به یک تجربهٔ منسجم برسد. جمعبندی «Hate Story 3» ایدهای دارد که میتوانست به تریلری دربارهٔ قدرت، وسوسه و انتقام تبدیل شود؛ اما اجرای آن زیر بار فیلمنامهای پراکنده، شخصیتهایی کمپرداخت و ریتمی کشدار از نفس میافتد.
فیلم در آغاز وعدهٔ بازی پیچیدهای میان پول، میل و حقیقت میدهد، ولی بیش از آنکه پیچیدگی را بسازد، به انباشت حادثه و تأکید بر ظاهر متوسل میشود. جلوهٔ بصری آراسته، حضور نسبتاً چشمگیر Karan Singh Grover و لحظهٔ موسیقایی «واجه تم هو» از امتیازهای محدود آناند؛ در برابر، منطق ناپایدار روایت و کمبود عمق عاطفی مانع میشوند که این عناصر به کلیتی رضایتبخش بدل شوند.
تماشای فیلم برای مخاطبی که به تریلرهای پرزرقوبرق و ملودرامهای انتقامی علاقه دارد، شاید در چند لحظه سرگرمکننده باشد؛ اما دشوار است آن را اثری خوشساخت یا از نظر شخصیت و روایت ماندگار دانست. مسئله این نیست که فیلم جاهطلبی ندارد؛ مسئله آن است که میان ایدهٔ جذاب و اجرای مؤثر پلی نمیسازد.
(بر پایهٔ اطلاعات داستان و عوامل فیلم.)
« مسئله این نیست که فیلم جاهطلبی ندارد؛ مسئله آن است که میان ایدهٔ جذاب و اجرای مؤثر پلی نمیسازد. »



ثبت دیدگاه