نقد و بررسی
نقد داستان نفرت ۲ (Hate Story 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلر انتقام و نوید یک دگرگونی «Hate Story 2» ساختهٔ ویشال پاندیا، در آغاز وعدهٔ تریلری پرتنش دربارهٔ سلطه، خشونت و بازپسگیری اختیار میدهد. سونیکا، عکاس جوانی که زیر نفوذ سیاستمداری زورگو زندگی میکند، در موقعیتی گرفتار است که راه گریز از آن آسان نیست. فیلم از همان ابتدا میکوشد کنجکاوی تماشاگر را برانگیزد: چگونه زنی که در محاصرهٔ تهدید و ارعاب قرار دارد، میتواند از قربانیبودن فاصله بگیرد و سرنوشتش را به دست بگیرد؟
این پرسش، نقطهٔ قوت بالقوهٔ فیلم است؛ زیرا داستان انتقام، وقتی با تحول روانی شخصیت اصلی پیوند بخورد، میتواند فراتر از زنجیرهای از تسویهحسابها عمل کند. اما «Hate Story 2» بیش از آنکه این تحول را بهتدریج و با جزئیات دراماتیک بسازد، بر شدت رویدادها و تأثیر فوری آنها تکیه دارد.
نتیجه، شروعی گیرا و مسیری است که هرچه پیش میرود، کمتر به وعدهٔ نخست خود وفادار میماند. سونیکا و دشواری باورپذیرکردن دگرگونی سورین چاولی مهمترین تکیهگاه فیلم است. نقش سونیکا از زنی ترسان و محدودشده آغاز میشود و به شخصیتی میرسد که میخواهد با اراده و هوش خود در برابر دشمنانش بایستد.
چاولی برای نمایش این جابهجایی، تغییر در لحن، نگاه و حضور بدنی شخصیت را به کار میگیرد؛ تلاشی که نشان میدهد بازیگر به دشواری نقش آگاه است و میکوشد دو سوی متفاوت آن را از هم متمایز کند. بااینحال، مسئلهٔ اصلی تنها اجرای بازیگر نیست، بلکه نحوهٔ نگارش مسیر شخصیت است. فیلم فرصت کافی به سونیکا نمیدهد تا ترس، تردید و تصمیمگیری او در طول زمان شکل بگیرد.
« نتیجه، شروعی گیرا و مسیری است که هرچه پیش میرود، کمتر به وعدهٔ نخست خود وفادار میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، عبور از درماندگی به جسارت گاهی بیش از آنکه حاصل رشد درونی باشد، پاسخی ناگهانی به ضرورت پیشبرد داستان به نظر میرسد. چاولی در بعضی لحظهها میتواند بار عاطفی صحنه را حفظ کند، اما فیلمنامه برای این بازی، بستری هموار و قانعکننده فراهم نمیکند. سیاستمدار شرور؛ حضوری مؤثرتر از پیرنگ سوشانت سینگ در نقش ماندار مهاتره، سیاستمداری بانفوذ و بیرحم، حضوری برجسته دارد.
او شرارت شخصیت را تنها با فریاد یا خشونت عریان نمایش نمیدهد؛ در بازیاش نوعی اطمینان و تسلط وجود دارد که با موقعیت قدرت ماندار تناسب دارد. همین خونسردی، در کنار تهدیدهای آشکار او، به شخصیت نیرویی میدهد که در بسیاری از صحنهها توجه را از دیگر بازیگران میرباید. البته ماندار بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، کارکردی روشن در طرح داستان دارد: مجسمکردن قدرت فاسدی که زندگی دیگران را به ابزار خواست خود تبدیل میکند.
فیلم علاقهٔ چندانی به واکاوی جهان سیاسی پیرامون او یا سازوکارهایی که قدرتش را حفظ میکنند نشان نمیدهد. بنابراین، نقشآفرینی سینگ بیش از آنکه از عمق شخصیتپردازی نیرو بگیرد، بر حضور بازیگر و مهارت او در ساختن تهدید تکیه دارد. با وجود این محدودیت، او از معدود عناصر باثبات فیلم است.
عشق و شخصیتهای پیرامونی رابطهٔ سونیکا و اکشای قرار است دریچهای به سوی امکان زندگی دیگری باشد؛ فضایی عاطفی در برابر محیطی که بر ترس، مالکیت و اجبار بنا شده است. اما این پیوند مجال چندانی برای رشد پیدا نمیکند. آشنایی و نزدیکی دو شخصیت، بیشتر بهعنوان محرکی برای حرکت داستان عمل میکند تا رابطهای که تماشاگر بتواند آن را با جزئیات تجربه کند.
« فیلم علاقهٔ چندانی به واکاوی جهان سیاسی پیرامون او یا سازوکارهایی که قدرتش را حفظ میکنند نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، بار احساسی رخدادهای بعدی آنقدر که فیلم انتظار دارد، استوار نمیشود. بازی جی بانوشالی نیز در مقایسه با حضور پررنگ سوشانت سینگ و تلاش سورین چاولی، کماثرتر است. اکشای ظرفیت آن را دارد که نه فقط معشوق، بلکه بخشی از زندگی مستقل و امیدهای سونیکا باشد؛ بااینحال، پرداخت محدود نقش او مانع شکلگیری چنین حضوری میشود.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب بهجای آنکه مناسبات داستان را غنی کنند، در خدمت جابهجایی صحنهها و پیشبرد بحرانها قرار میگیرند. این نابرابری، جهان فیلم را کوچکتر و گاه ساختگیتر جلوه میدهد. فیلمنامه و منطق روایی ضعف اصلی «Hate Story 2» در فیلمنامه است. فیلم برای ایجاد تعلیق به اتفاقهای ناگهانی، جابهجاییهای سریع و تغییر موقعیتهای پرشدت متوسل میشود، اما پیوند میان این رخدادها همیشه محکم نیست.
برخی تصمیمها و واکنشها بیش از آنکه از شخصیتها و شرایطشان برآیند، تابع نیاز داستان به رسیدن به صحنهٔ بعدیاند. این مسئله بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از فضای اسارت و تهدید به مسیر انتقام قدم میگذارد. درام انتقام به منطق درونی حساسی نیاز دارد: مخاطب باید بفهمد شخصیت اصلی چه چیزی آموخته، چه تواناییهایی به دست آورده و با چه هزینهای تصمیم به مقابله میگیرد.
این فیلم، بهجای پرداخت کافی به این پرسشها، گاه از تماشاگر میخواهد جهشهای روایی را بیدرنگ بپذیرد. چنین شتابی از تأثیر لحظههای مهم میکاهد و باعث میشود بعضی پیچشها یا تدبیرها بیشتر تصادفی به نظر برسند تا نتیجهٔ نقشهای سنجیده. ریتم، تصویر و موسیقی فیلم در بخشهای آغازین با موقعیتی پرتنش و پرسشی دربارهٔ سرنوشت سونیکا، توجه تماشاگر را جلب میکند؛ اما در میانه، ریتم آن کش میآید.
« ازاینرو، بار احساسی رخدادهای بعدی آنقدر که فیلم انتظار دارد، استوار نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار فضای تهدید و انتظار، بدون آنکه هر بار اطلاعات یا کشمکش تازهای به داستان بیفزاید، از نیروی تعلیق کم میکند. وقتی فیلم دوباره به حرکت میافتد، این حرکت نیز همیشه از وضوح و پیوستگی لازم برخوردار نیست. آهنگسازی و ترانهها در عوض، از اجزایی هستند که میتوانند لحظههایی به فیلم انرژی بدهند، هرچند جای خالی انسجام روایی را پر نمیکنند.
ترانهٔ «پینک لیپس» نمونهای از ناهمخوانی میان موسیقی و پیرنگ است. این قطعه ممکن است بهعنوان وقفهای نمایشی یا جاذبهای مستقل عمل کند، اما ارتباطش با خط اصلی داستان روشن نیست و ورودش به فضای فیلم گسست ایجاد میکند. در مجموع، موسیقی از نظر جذابیت لحظهای یکی از امتیازهای اثر است، اما استفاده از آن همیشه با لحن و پیشروی درام هماهنگ نیست.
فیلم در تصویرپردازی نیز بیشتر به ساختن فضای پرزرقوبرق و ملتهب تمایل دارد تا خلق زبانی بصری که به شخصیت سونیکا عمق بیشتری ببخشد. خشونت و نگاه فیلم به انتقام در مرکز داستان، خشونت علیه سونیکا و تلاش او برای بیرونآمدن از سلطه قرار دارد؛ موضوعی که میتوانست فیلم را به تأملی دربارهٔ اختیار، آسیب و هزینهٔ انتقام تبدیل کند.
اما اثر عمدتاً خشونت را وسیلهای برای برانگیختن شوک و حرکتدادن روایت میبیند. کمتر میکوشد پیامدهای روانی آن را با دقت دنبال کند یا نشان دهد که بازپسگیری قدرت چه معنایی برای زنی دارد که مدتها از امکان انتخاب محروم بوده است. از همین رو، انتقام در فیلم بیشتر به مقصدی روایی بدل میشود تا پرسشی اخلاقی یا عاطفی.
« وقتی فیلم دوباره به حرکت میافتد، این حرکت نیز همیشه از وضوح و پیوستگی لازم برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
آیا انتقام میتواند زندگی ازدسترفته را بازگرداند؟ آیا ایستادن در برابر یک ستمگر، شخصیت را از خشونتی که تجربه کرده رها میکند؟ اثر این پرسشها را بهروشنی نمیپرورد؛ بااینحال، حضورشان در دل قصه محسوس است و نشان میدهد ایدهٔ اولیه ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد داشته است.
جمعبندی «Hate Story 2» فیلمی است با هستهای جذاب: زنی گرفتار در سلطهٔ یک سیاستمدار قدرتمند، که میکوشد از جایگاه قربانی بیرون بیاید و اختیار زندگی خود را پس بگیرد. آغاز کنجکاویبرانگیز، تلاش سورین چاولی برای نمایش دگرگونی سونیکا، بازی مؤثر سوشانت سینگ و موسیقی شنیدنی، نقاط قوت آناند.
در مقابل، ریتم کشدار میانه، پرداخت کمجان برخی شخصیتها و فیلمنامهای که گاهی منطق رخدادها را فدای ضرباهنگ میکند، مانع میشوند ایدهٔ انتقام به درامی کاملاً قانعکننده تبدیل شود. این اثر بیش از آنکه تجربهای یکپارچه و سنجیده باشد، سرگرمیای پرتنش با لحظههای مؤثر و کاستیهای آشکار است.
تماشاگرانی که به تریلرهای انتقام علاقه دارند ممکن است از فضای ملتهب و حضور بازیگران اصلی لذت ببرند؛ اما برای اثری که تحول شخصیتی و تعلیق را همزمان وعده میدهد، باید پذیرفت که اجرا و ایده از انسجام فیلمنامه جلوتر میروند.
« آیا انتقام میتواند زندگی ازدسترفته را بازگرداند؟ »



ثبت دیدگاه